رفتن به مطلب

سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil - Remake

    داستان از هلیکوپتری شروع میشود که بر فراز یک جنگل پرواز میکند
  • ادامه

    پرچمداران

    1. Wolfwand Rubel

      Wolfwand Rubel

      تحریریه


      • امتیاز

        16

      • تعداد ارسال ها

        375


    2. Mina

      Mina

      کاربر رسمی


      • امتیاز

        4

      • تعداد ارسال ها

        39


    3. AMIR GAMER

      AMIR GAMER

      کاربر ارشد


      • امتیاز

        4

      • تعداد ارسال ها

        276


    4. pixell

      pixell

      کاربر رسمی


      • امتیاز

        2

      • تعداد ارسال ها

        3



    مطالب محبوب

    در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده از زمان چهارشنبه, 4 بهمن 1396 در همه بخش ها

    1. 2 امتیاز
      ایدا بر فراز خیابان های اتش گرفته و پرهرج و مرج با هلیکوپتر پرواز میکند. اینجا مرکز، تخمین صدمات احتمالی در خواست میشود کار این محل تمومه! BOW ها همه جا هستن ایدا: در مورد راه انداختن جهنم شوخی نمیکرد! کمی جلوتر به دو چهره آشنا میرسد. لیون! هلنا: لیون ... اینکه... لیون: ایدا ! ... فکر میکردم مرده! لعنتی تعدادشون خیلی زیاده! ایدا با هلیکوپتر به زامبی ها شلیک میکند. ایدا: دارم کم کم حس میکنم بادیگارد شخصی شما هستم، آقای کندی! هلنا: تا وقتی میتونیم ادامه بدیم لیون! اونوطرف! لیون: موندم اینم بخشی از نقشه سیمونزه؟ ایدا: بعید میدونم. حتی سیمونزم اینقدر شلخته نیست لیون: هلنا بیا اینور! لیون: میتونیم اینکار رو بکنیم. دارمت ایدا: بقیه ای به عهده خودتون دوتاس و آن دو را ترک میکند ومیرود. اوه اینجا یکم شلوغه چند هلیکوپتر با سرنشینان جوآوو به او حمله میکنند یکی باید بهشون بگه که رئیسشون بازنشسته شده دارن از جون گذشته میشن واقعا دلت نمی خواست من به اون برج برسم مگه نه کارلا؟ هوم... عجب مدل قشنگی بدم نمیاد یکی از اونا داشته باشم... این چیزا داره قدیمی میشه! همه مدلها بدون خلبان درست حسابی... ساده اس به حد کافی وقتمو اینجا تلف کردم. بهتره خودمو برسونم به برج لیون: برگشتی بیشتر کتک بخوری؟ در این لحظه ایدا با سیمونز روبرو میشود که مقابل لیون وهلناست. سیمونز: میدونم چه کار کردی! ایدا! تو ازمن سر پیچی کردی... تو پسر وسکر رو گرفتی... ازخون اون حرومزاده استفاده کردی تا ویروسو قوی تر کنی! ایدا: این نتیجه اعتماد به ایدا وانگه! هلنا: چه گنده اس! لیون: وای مرد... ایدا: کاش اینجا بودی کارلا تا گندی که زدی رو جمع و جور کنی! سیمونز :نه! ایدا: همینه؟ نمایش تموم شد؟ یکی از افسران BSAA با ماشین سر میرد و سیمونز جهش یافته را مییند. افسر: اینجا چه خبره؟ سوار شین! هلنا: خوشحالم حالت خوبه سریعتر برو! افسر: هر چی بتونم سریع میرم ایدا:همه ی اینا به خاطر عشق یه زن... چه غم انگیز! لیون: داره میاد آماده باش! اون کثافت لعنتی رو کباب کن! فکر کنم عصبانیش کردیم هلنا: تمرکز داشته باش میتونیم بزنیمش ایدا: حالا عصبانی شده سیمونز: این نمیتونه اتفاق بیفته ایدا: این چیزیه که از بازی کردن با ویروس سی گیرت میاد با یکدیگر سیمونز را میزنند. نمیتونی تو دردسر نیفتی مگه نه لیون؟ و همیشه هم یه قدم عقب تری و با هلیکوپتر در حالی که به بالای برج اشاره میکند از انجا دور میشود. تو وکارلا تا وقتی زنده بودین کلی بدبختی به بار اوردین، میخوام مطئن شم همه اش اینجا تموم میشه! در راه شهروندانی را میبند که به کمک نیاز دارند وبا هلیکوپتر به آنها شلیک میکند. شاید حداقل بشه یکم برا این آدما زمان بخرم همهمون امروز به حد کافی مرگای بی دلیل دیدیم امیدوارم بیمه داشته باشن! دوست داشتم بیشتر کمک کنم، جدی میگم ولی نمیتونم همه رو با خودم سوار کنم ببرم ببخشیدا! من میخوام اینجا فرود بیام! ایدا از هلیکوپتر پیاده شده ویک موشک انداز برای لیون میگذارد و به سوی برج میرود. خب آخرین کار توی لیست . از بین بردن همه مدارکی که به هویت سرقت شده ام مربوطه وارد برج میشود ومتوجه میشود هلنا ولیون ازد اخل یک آسانسور در حال انفجار بیرون میپرند. هه لیون... همیشه نجات پیدا میکنی واو خب... وقت واسه تنبلی نیس سیمونز: ایدا! ایدا: دوباره برگشتی؟ خدائیش خیلی اصرار داری که جزای کاراتو ببینی! سیمونز: ایدا! خوش اومدی! بلاخره برگشتی جای من تقدیر من وتو به هم وصل شده هیچ وقت به عالی ایدا وانگ واقعی نبودی اشتباه کردم که تو رو ساختم من ساختمت معنیش اینه که باید از من اطاعت کنی نگران نباش...من باهات مهربون خواهم بود تو مال منی، همه وجودت مال منه! به احساساتت اعتماد کن... تو نمیتونی بدون من زندگی کنی ایدا! ایدا: تو حالمو بهم میزنی بذار برم سر اصل مطلب، من عروسک خیمه شب بازی تو نیستم سیمونز در واقع تنها چیزی که بین من واون مشترکه، تنفریه که به تو داریم هلنا ولیون از دور به ایدا کمک کرده وسیمونز را میزنند به خاطر این حرکت ممنونم ولی من به حد مکافی بزرگ شدم، خودم میتونم از پس این بر بیام سیمونز: تو باید طرف من باشی وقتیکه به روی تخت پادشاهیم میشینم چرا؟چرا از من اطاعت نمیکنی؟ چرا منو شکنجه میکنی؟ میخوام که به من وفادار باشی! تو شاهکار منی، تو با ارزش ترین خلقت منی! من میخوام تو طرف من باشی! با من بیا ایدا چرا نمیتونی درک کنی؟... چرا عشق منو به خودت درک نمیکنی به من نگاه کن ایدا...اره اره...به من نگاه کن! سمینوز صحنه مبارزه با ایدا را ترک کرده ودنبال لیون وهلنا میپرد. هلنا: ایدا اگه صدای منو مینشوی! بهش شلیک کن! همین حالا! ایدا: اوه خودشو کنار کشید که به رقیبشو بکشه سیمونز به سمت ایدا پریده واز حواس پرتی او استفاده میکند و او را چنان میزند که بیهوش میشود. لیون: ایدا! هلنا منو پوشش بده و لیون برای دفاع از ایدا پایین میپرد هلنا: لیون! لیون: ایدا صدامو میشنوی؟ نذار اینجوری تموم شه! سیمونز :ازش دور شو لیون! تو نصف چیزیم که اون میخواد نیستی! با من بیا عشق من... ما باهم خواهیم بود تا ابد! لیون: مگه اینکه من بتونم جلوتو بگیرم بحنب بیدارشو... اگه تو واقعا ایدا هستی ...میتونی موفق بشی... جفتمون میتونیم ایدا: فقط داشتم به چشمام استراحت میدادم... لیون: نباید وسط کار بخوابی ایدا: اینو میگم چون شاید متوجه نشده باشی، سیمونز خیلی پس زدن رو قبول نمیکنه لیون: اینجا داستانی هست که لازم باشه من بدونم؟ ایدا: نه ارزش تعریف کردنو نداره سیمونز لیون را از راه پایین پرت میکند ولیون با یک دست خودش را میگیرد. هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن، برای زندگیت التماس کن... و دست لیون را لگد میکند. لیون: حرف مفت نزن ایدا: نمیشه که همیشه هر چی میخوای بدست بیاری! و یک تیر در پهلوی سیمونز فرو کرده واو را با خود به پایین پرتاب میکند اینو پایان کار به حساب بیار... ازا ولشم نباید ادامه میدادی! و با گرپل گان بالا میرود. حسابی گیج شدی لیون درسته؟ یه جورایی بامزه اس تو این وضع آدم ببینتت و یک پیامک به لیون می زند. لیون: ایدا! سپس ایدا راهش را میکشد و میرود خب پس اینجا جائیه که کارلا آزمایشاشو انجام داد ها؟ اید ابه کامپیوتری میرسد و آن را راه می اندازد. تصاویری از کارلا در آزمایشگاه میبند. کارلا: یک شکست دیگه . یک نمونه دیگه برام بیار فکر میکنی اصلا چرا این ازمایشگاهو اینجا ساختیم؟ فقط برو بیرون هزارتا نمونه دیگه هست که بتونی بیاری به سیمونز بگو سرمون شلوغه. چیزی نمونده این موضوعو حل کنم داری از دستورات من سرپیچی میکنی؟ تو همونی هستی که از من به عنوان نمونه آزمایشی استفاده کردی درست نمیگم؟ مرد: نه ... سیمونز بود... منو مجبور کرد اینکار رو بکنم... خواهش میکنم اینکار رو نکن کارلا: باور کنی یا نه، منم دقیقا همینو گفتم سر انجام درست شد این بزرگترین کاریه که تاحالا کردم و تصاویر کارلا را در مقابل یک پیله نشان میدهد. ایدا به داخل ازمایشگاه میرود ومتوجه پیله ای میشود که در حال شکافته شدن است ودو دست از داخل آن بیرون می اید. ایدا سلاحش را بالا آورده وپیله وموجود داخلش را نشانه میرود. در این مورد اصلا با هم همدردی نداریم از انسانیت بدوریم و تمام آزمایشگاه را با شلیک متناوب گلوله ها به آتش میکشد. سپس تلفن همراهش را نیز پرتا بمیکند و پیش از خارج شدن از در گوشی تلفن خودش زنگ میخورد. کار ها؟ حتما... برنامه کاریم همین الان خالی شد و از آزمایشگاه بیرون میرود.
    2. 1 امتیاز
      داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک بر اساس سناریو کریس و جیل. "و این جستجو به یک کابوس ختم شد..." کریس ردفیلد رزیدنت اویل ریمیک در تاریخ ژولای 1998 ، مرگ های بسیار وحشیانه ای در حومه شهر راکن که تحت نام منطقه آرکلی شناخته میشود رخ میدهد. مقتولین به طرز فجیعی خورده شده بودند. با توجه به حساسیت موضوع نیروی ویژه اداره پلیس راکن با نام S.T.A.R.S برای بررسی گروه مامور میشود. در ابتدا برای تحقیق ، گروه براوو این تیم به سرکردگی انریکو مارینی به محل اعزام میشوند. ولی ساعتی بعد ارتباط براوو با مرکز قطع شده وبه طرز مشکوکی گم میشوند. گروه آلفای استارز به فرماندهی آلبرت وسکر برای پیدا کردن دوستان گمشده خود گسیل میشوند ومتوجه میشوند که هلیکوپتر تیم براوو سقوط کرده است. جیل والن تاین، کریس ردفیلد، و جوزف به همراه بری برتون وآلبرت وسکر در محدوده پخش شده وبه دنبال دوستان خود میگردند. هلیکوپتر سقوط کرده و تنها جسد کوین در آن است. در حین بررسی، جوزف با عده ای سگ به ظاهر هار مواجه میشود که به او حمله کرده و او را میکشند ومیخورند. جیل و کریس نیز با فریاد های جوزف به سوی او میروند و متوجه سگ ها میشوند. با توجه به تعداد زیاد سگ ها ورفتار عجیبشان و ازهمه مهمتر ظاهر ترسناک و غیر عادی آنها ، به سوی هلیکوپتر فرار میکنند. ولی برد ویکرز، خلبان گروه به دلایلی شاید از ترس آنها را رها کرده و میگریزد و گروه در بیشه با سگ ها تنها میمانند. وسکر برای نجات تیمش فرمان میدهد که به خانه ای که درآن نزدیکی هست فرار کنند. داستان کریس ردفیلد. "فقط سه تن از ما موندیم، کاپیتان وسکر، جیل و من، ما نمیدونیم بری کجاست..." کریس ردفیلد کریس ، جیل و وسکر وارد خانه میشوند و متوجه میشوند بری گم شده است. پیش از هر واکنشی، صدای تیر اندازی ازد اخل عمارت بسیار بزرگ می آید و کریس داوطلب بررسی میشود. وسکر و جیل برای ایمنی بیشتر در هال میمانند وکریس به دنبال صدا میرود تا برایا ولین بار ، با نخستین سلاحزیستی عمرش روبرو شود. یک مرد با شمایل زامبی مانند که دیکی از اعضای تیمش به نام کنث را کشته است. کریس برای اطلاع دادن این موضوع به هال باز میگردد و متوجه میشود وضعیت وخیم تر از آنچه او پیش بینی کرده شده است : اثری از جیل یا وسکر در هال خانه نیست. جز اینکه سلاح جیل از او به جا مانده است. کمی بعد کریس متوجه میشود که سرتاسر خانه پر از تسلیحات زیستیست . با اینجال تنها و بدون کوچکترین اثری از حیات به دنبال راهی برای خروج از این عمارت میگردد. "کریس افرادتو از اینجا ببر... اینجا پر از شیاطینه..." ریچارد با اینحال برخلاف انتظارش او تنها باز مانده نیست. کمی بعد او موفق به پیدا کردن دو تن از اعضای دیگر تیم براوو میشود، ربکا چنبرز و ریچارد. ریچارد به سختی توسط مار زخمی شده است و ربک، که پزشک تیم است از کریس درخواست میکند برای او سرم بیاورد. پس از نجات ریچارد از مرگ حتمی ، ربکا و کریس به عنوان دو باز مانده شروع به همکاری میکنند. ربکا چنبرز ، جوانترین عضو گروه استارز ودر حقیقت نیروی پزشکی گروه میباشد. این همکاری در بخش های مختلفی از مسیر کریس برای او مفید واقع میشود. گشت گذار در خانه و نوشته هایی که پیدا میشود همگی حاکی از یک تحقیقات زیستی و تسلیحاتی است و در اینجا کریس برای بار اول با موجودی روبرو میشود که در زنجیر قرار دارد. این موجود که بسیار قدرتمند است به کریس حمله میکند ولی به دلایلی او را نمیکشد. کمی پیش از این وسکر از طریق بیسیم به همگی افراد هشدار میدهد که از هیولای دزنجیر شده دوری کند. سازنده عمارت،مردی به نام جرج ترور یادداشتی هایی از خود به جا گذاشته است که نشان میدهد او نیز یکی از قربانیان این ماجراست. با وجود نجات ریچارد، وی به عنوان یکی ازاعضای تیم استارز، نمیواند تنها استراحت کند وبرای کمک به کریس وربکا می اید. این کمک کردن در جایی به نهایت میرسد که برای جلوگیری از کشته شدن کریس توسط یک کوسه غول پیکر، جان خود را فدا میکند. کریس به سختی از مهلکه میگریزد و موفق میشود جان سالم بدر برد تا خبر را به ربکا چنبرز ، که از آخرین بازمانده تیم براوو به حساب می اید مطلع سازد. کمی جلوتر در کمال تعجب، کریس با وسکر روبرو میشود. درحالی که وسکر توضیح میدهد که علت گم شدنشان یک حادثه غیر مترقبه بوده است، و میگوید که از جیل خبر ندارد. سپس برنامه بر این قرار میشود که راهی برای فرار بیابند. در حالی که کریس مسیر خود را برای پیدا کردن راهی برای خروج ادامه میدهد، با یکی دیگر از افراد باقی مانده از افراد براوو روبرو میشضود. انریکو مارینی که به شدت زخمی است ، به کریس لقب جاسوس میده دوتصمیم میگرد که کریس را بکشد ولی پیش از اینکار شخصی تنها با یک گلوله او را میکشد.کریس درحالی که سردرگم شده نمیتواند قاتل را پیدا کند. پیدا کردن راه به داخل آزمایشگاهی مخفی که در زیر عمارت قرار دارد بار دیگر کریس را با موجود زنجیر شده روبرو میکند. وسکر نیز در این زیر زمین حضور دارد و به با کمک کریس موفق به باز کردن یک تابوت میشوند. موجود در زنجیر با دیدن استخوان داخل تابوت جمجه آن را برداشته وبا ناله میگریزد. در تابوت یادداشتی موجود است که از زبان همسر ترور نوشته شده است. با توجه به یادداشت های داخل آن، کریس نتیجه میگیرد که تابوت متعلق به همسر ترور میباشد. او ودخترش تحت ازمایشات زیستی سهمگینی قرار گرفته اند و با وجود نقشه وتلاش آنها برای فرار هرگز موفق به اینکار نشده اند. همسر ترور کشته شده و دختر کوچکشان با ویروس منطبق شده وبه عنوان یک سلاح زیستی به زندگی اش ادامه داده است. اینطور که بر میاید، از این عمارت برای ساخت جنگ افزار های زیستی استفاده شده است و ویروس ناشناخته ای در اینجا شیوع پیدا کرده است که موجب کشته شدن سکنه وپرسنل خانه شده است. ولی پرده برداری رازهای این خانه در آزمایشگاه مخفی خانه به اوج خود میرسد. ویروس T، نوعی سلاح زیستی است که توسط سازمان دارویی آمبرلا- که حیات شهر راکن به آن وابسته است وسازمان دارویی بین المللی بسیار خوشنامیست - به طور مخفیانه وبرای مقاصد نظامی ساخته شده است. ولی چیزی که بیش ازهمه کریس را متعجب میکند تصاویر محققین این پروژه است. تصویری که چهره آلبرت وسکر در آن خود نمایی میکند. "کریس تو منو سربلند کردی..." البرت وسکر کریس پس از رویارویی با این واقعیت باور نکردنی، موفق به یافتن جیل میشود. جیل والن تاین، در یک زیر زمین با چندین پسکد متنوع زندانی است وهنگامی که کریس را میبند توضیح میدهد که وسکر به آنها خیانت کرده است. کریس برای باز کردن در چاره ای ندارد جز اینکه سیستم ایمنی را ریست کند و برای اینکار باید به آزمایشگاه مرکزی برود. در راه آزمایشگاه مرکزی، کریس بار دیگر با ربکا روبرو میشود. ربکا که چندی پیش با کمک کریس از مرگ جسته بود با کریس به راه می افتد واین دو تن وارد اتاق آزمایشگاه زیستی مرکزی میشوند تا بلاخره مسبب تمامی این حوادث را بیابند. آلبرت وسکر با دیدن آندو نه تنها نمیترسد بلکه به نحوی از زنده ماندن آنها بخصوص کریس خوشحال است. کریس در ابتدا گمان میکند که وسکر به خاطر پول گروهش را فروخته است ، ولی وسکر در ادامه میگوید که این کارهای برای آمبرلا نیست. وسکر ربکا را تیر میزند ولی چیزی را به کریس نشان میدهد که زندگی تمام شخصیت های رزیدنت اویل تا ابد عوض میشود.تایرانتی که آخرین مراحل ساخته شدن را از سر گذرانده وآماده استفاده است. مخفو ترین سلاح زیستی ساخته شده در دنیا. وسکر تایرانت را ازاد میکند ولی برخلاف تصورش تایرانت خود وسکررا میکشد. و بعد به سمت کریس حمله می آورد. کریس حساب او را رسیده وبالای سر ربکا میرود. ربکا ، به دلیل سن کم ونیروی تازه وارد بودن لباس ضد جلیقه پوشیده است و این گلوله وسکر اسیبی به او نرسانده است. "اگه کسی زنده مونده یه نشونه بده. تکرار میکنم آخرین فرصتتونه!" برد ویکرز ربکا تصمیم به فعال سازی سیستم خود تخریب میگیرد تا تمامی ویروس های T را با خانه از بین ببرند. از سوی دیگر کریس برای نجات جیل میرود. با راه افتادن سیستم خود تخریب، تمامی قفل ها ازاد شده وجیل به کریس ملحق میشود تا به سرعت خود را به بام رسانده وبه برد که در طول مدت مدام درحال ارسال پیام است ، علامت دهند. واضحا که برد پس از فرارش به دنبال آنها گشته ولی موفق به یافتن آنها نشده است. در آخرین پیام خود که پیش از زمان معکوس انهدام ساختمان است به آنها اعلام میکند که این آخرین شانس آنهاست. هر سه نفر خود را به بام رسانده وبرای آخرین بار با تایرانت که قصد ندارد به آنها اجازه دهد به سادگی بگریزند درگیر میشوند. برد که ناظر ماجراست با پرتاب یک موشک انداز برای کریس، موجب میشود که زمان باقیمانده را صرفه جویی کرده وتایرانت را بزنند. از تمامی افراد استارز در دو گروه آلفا و براوو کریس ردفیلد ، جیل والن تاین ، ربکا چنبرز و برد ویکرز باقی میمانند. گروهی که بزرگترین مبارزه علیه سازمان دارویی چون آمبرلا وپس از آن سازمان های دارویی دیگر را به راه میاندازند. همین داستان ولی در رزیدنت اویل اورجینال. شروع داستان در اویل 1 دقیقا به همین نحو است، مرگ ها وقتلهای ترسناک ؛گم شدن تیم براوو، اعزام تیم آلفا و کشته شدن جوزف توسط سگ ها، تا حدود زیادی بر همین سناریو منطبق است. با اینحال به محض گم شدن جیل و وسکر از سالن اصلی داستان با پیدا شدن ربکا به طور کلی تغییر میکند. ربکا که از گروه خود جداشده است در مورد نقص فنی هلیکوپتر چیزهایی میگوید( وواضح است که ربکا در نسخه رزیدنت اویل 1 در کلیه کارهای عمومی شرکت داشته وتنها منوط به پزشکی نبوده است) از سوی دیگر د همین نسخه بر روی توانایی های بالقوه ربکا برای ساخت مواد شیمیایی تاکید بیشتری میشود تا پزشکی، چرا که نخستین برخورد کریس و ربکا در حالی صورت میگیرد که ربکا به صورت کریس سم میپاشید با این تصور که کریس یک زامبیست. در نسخه شماره 1 ، اثری از لیزا ترور وداستان زندگی جورج ترور وجود ندارد و واضح است که در آن بازی توجهی به این خانواده نشده است. سایر داستان و حوادث تقریبا با روند داستان ریمیک پیش میرود. در حقیقت داستان کریس به طور خاصی در این دو نسخه تغییر نمیکند. بلکه بیشتر شخصیت وداستان حرکتی ربکا متفاوت میشود. پایان
    3. 1 امتیاز
    4. 1 امتیاز
    5. 1 امتیاز
    6. 1 امتیاز
      ترینر سالم و تست شده بازی The Evil Within 2 ترینر را از زیپ در بیاورید در پوشه بازی کپی کنید اجرا کنید یک لپ تاپ هست اون رو کلیک کنید تا ابی شود و روشن باشه بعد بازی را اجرا کنید داخل بازی شدید f1 f2 f3 f4 اسحله f5 سرعت کند میشود f6 f0 کارایی دارند The Evil Within 2 v1.0 Plus 13 Trainer.rar
    7. 1 امتیاز
      سلام کسانی از این بازی سیو یا ذخیره دارند اپلود کنید سیو این بازی در این پوشه می باشد : کسی داره بازی میکنه میتونه بره این ادرس و زیپ کنه اپ کنه بفرسته . بجای pixell باید اسم ویندوز و یوزرتون باشه C:\Users\pixell\Saved Games\TangoGameworks\The Evil Within 2\base\savegame --------------------- اولین ش خودم میزارم ولی برای مرحله چپتر 3 می باشد The Evil Within 2.zip
    8. 1 امتیاز
      جیک وشری با موتور سیکلت به مسیر ادامه میدهند. گوشی شری زنگ میخورد شری: بله؟ ما خوبیم. ...دریافت شد... حتما ترتیبشو میدم.بزودی میرسیم اونجا جیک: چی گفت؟ شری: مختصات محل قرار رو بهم داد.( و به گوشی اش نگاه میکند) نزدیکه یک هلیکوپتر سر میسد . جیک: عالیه...(هلیکوپتر تیر اندازی میکند) : سفت بچسب! شری: قصد دارن بزننمون زمین! جیک: بعله ممنونم، کر نیستم! فقط خدا میدونه چطور قراره از این اوضاع قمر در عقریب در بریم! منو سفت بگیر! شری( بعد از دیدن وضعیت شهر): وای خدا جیک! جیک: شهر داره میره به درک خیالت جمع هی به اون کوفتی شلیک کن ! شری: واقعا کم کم داره دردناک میشه. جیک: دفعه بعد یه لیموزین میدزدم! هرچقدر میتونی سفت منو بگیر. در حال پرش از یک راه، شری تعادلش را از دست داده و به سمت هلیکوپتر پرتاب میشود و پایه آن را میگیرد. شری: جیک! جیک: بی پ...خدا لعنتش کنه شری: نمیتونم خودمو نگه دارم! جیک: چرا میتونی! دارم میام! و شری را میگیرد و به مسیر ادامه میدهد. جیک: خوبی؟ شری:آره... دمت گرم. هلیکوپتره برگشته! جیک: بیشعور منتظرمون بوده! سفت بگیر! شری: هنوز دنبالمونن! جیک: گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد! شری: مواظب باش! جیک: محکم بگیر! با موتور سیکلت به زمین میخورند وهلیکوپتر دنبالشان می اید. جیک: لعنتی! در نور هلیکوپتر متوجه کریس میشوند. جیک: انگار ردفیلد و بروبچشم اینجان شری:جیک! تیم کریس ازمون مراقبت میکنن جیک: به کمکشون احتیاج نداریم، منم درخواست کمک نکردم شری: میدونم از کریس خوشت نمیاد ولی... جیک: باشه بابا باشه...اینقدر اسمشو نیار! ردفیلد زده شدم این عوضیا نمیدونن با چی طرفن، وقتشه حالیشون کنم عین مور ملخ ریختن اینجا وامونده ها... باید هرچه سریعتر این اوضاعو تموم کنیم پس از زدن همه جاآوو ها مسیری برای ادامه دادن باز میشود جیک: فکر کردم کل شبو اینجا معطلیم. ازا ین ور شری: باشه جیک: سر تو روح در رفتن، من میرم دخل اون هواپیما رو بیارم! شری: چطور؟ با چی؟! جیک: مطمئن نیستم بستگی داره چطور پیش بره شری: کریس روی پشت بودم داره تلاش میکنه هلیکوپتر رو بندازه جیک: خیلی موفق نبوده نیست؟ میخوای بهش یاد بدم چطور اینکار رو بکنه؟ شری: خب من یه سری نارنجک انفجاری دارم که میتونه اوضاعو کنه در این لحظه هلیکوپتر جاآوو هایی را پایین میفرستد. در صورتی که طناب را بگیرید: شری: جیک! نکن! کشته میشی! جیک: میدونی که در مورد دیدگاه های مختلف چی میگن! نگاه کن ویاد بگیر! دخلت اومده! هلیکوپتر سقوط میکند. جیک وکریس به هم خیره شده اند. شری: بیا . دستور دارم که با کسی تماس برقرار نکنیم جیک: اون میدونه بابای من وسکره؟ شری: بعید میدونم چرا؟ جیک: هیچی همینجوری. شاید ما همو جای ناجوری دیدیم جیک: دیدی چه جور هیکوپتری دنبالمون فرستادن؟یه چیزی تو اون مایه ها حدود 15 میلیون دلار می ارزه. مرد ... توی تروریسم هم پول خوبیه شری: شاید چاه نفتی چیزی دارن جیک: چاه نفت؟ میدونی من از کشوری میام که معتقدن بیشتر مشکلای دنیا رو ارتش آمریکا ایجاد کرده. شری: اره شکی نیست، همه دوست دارن آمریکا رو واسه همه چی مقصر بدونن. ما آدم بدا نیستیم جیک. ببین این تروریستا سلاح های زیستی رو توی کشور ماهم ول کردن. جیک: پس کل دنیا داره میره به جهنم شری: و تو تنها کسی هستی که میتونه نجاتش بده جیک: اون لعنت، تاوقتی زوری نباشه درسته؟ اه هر جا نگاه میکنی این بیشعورا دارن ولی میچرخن. چقدر جمیعتشون زیاده! شری: راه واسه قایمکی رفتن از کنارشون نیست، هست؟ در حال در رفتن جیک از یک بلندی میافتد. شری: جیک ! خوبی؟ جیک: بدتر ازاینم خوردم، البته باید گفت که من اون عامل خوب شدن تو رو ندارم. شری: چقدر بد شد که این افتادنه این علامه دهریتو از بین نبرد پس از عبور از میان جوآوو ها به یک اتوبوس میرسند . ناگهان چیزی به اتوبوس خورده وروی زمین جلوی آنها می افتد. چند لحظه بعد بلند شده ومعلوم میشود این موجود یک اره برقیست! شری: جلو نرو، تیکه تیکه ات میکنه! جیک: ممنونم از تذکرت، میدونم اره برقی چیکار میکنه! :زدیمش؟ شری: اره فکرکنم مرده جیک وشری ادامه میدهند تا اینکه از بالای سرشان یک هواپیمای درحال سقوط رد میشود. شری: هواپیمای امریکایی بود! شری و جیک به سمت هواپیما میروند ولیون وهلنا را میبینند. شری: لیون؟ لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟ شری: تو ماموریت محافظتیم... لیون: اره شنیدم مامور شدی شری: تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم لیون: اون سوپروایزرته؟ شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم... لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد. جیک: هی! شری: بذار من حلش کنم جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری... شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد. جیک:منصفانه اس... هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما! اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود. جیک: بازم اون؟! لیون: رفیقته؟ جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی بیخیال شه... لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی شری: مواظب بازوش باشین! لیون: گرفتم شری: ولش کن! چنانچه با شری بروید: شری: خوبی؟ لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟ شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون. شری: گرفتم. چنانچه با جیک بروید: هلنا: با این بابا جنگیدن قبلا و هنوز دارین نفس میکشین؟ واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم جیک: شوخی میکنی؟ با جفت لگدش شوتش میکنم بیرون هلنا: مغزت تکون خورده، درست نمیگم؟ هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟ شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم اوستاناگ بازویش را جدا کرده وچیز دیگری میچسباند. لیون: با خودش سلاح آورده؟ هلنا: نادیده نگیرش، حداقل آماده اومده هلنا: چطور هنوز واستاده؟ جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر! لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع اوضاعو براش ساده کنیم لیون: شری شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون کوچنگ بریم. اونجا با سیمونز ملاقات داریم لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که... و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود. شری به سمت آتش میرود . جیک بازویش را میگیرد: جیک:اگه اون نصف چیزی باشه که تو تعریف کردی حالش خوبه شری: درسته باید عجله کنیم. کولچنگ اون طرف رودخونه اس جیک: پس بزن بریم شری کمی تعلل میکند. جیک: نگران سیمونزی؟ شری: اره جیک: همه چی درست میشه. ناگهان اره برقی بیرون میپرد وبه سوی آندو می آید. جیک: بیا! ودست شری را میکشد و پشت یک لنج میپرند. اره برقی پیش می اید که ناگهان چیزی به او شلیک میکند. جیک: تو بودی؟ و قایق را راه می اندازد. جیک: یا عیسی مسیح! شری: امروز تموم بشو نیست، مگه نه؟( به اسکله میرسند) بیا اره برقی برمیگردد. جیک: بازا ومد... بیخیال نمیشه... شری: مواظب باش یکی داره بهمون شلیک میکنه! جیک: به ما شلیک نمیکنه، داره کمکمون میکنه شاید رفقای BSAA ایتن شری: فکر کنم مرد. جیک: بیا دعا کنیم مرده بمونه! شری: یه چیزی توی آبه... اره برقی روی قایق میپرد. جیک: بیخیال واقعا؟ (شخصی به یک سری آهن شلیک کرده واهن ها روی سر اره برقی افتاده واو را به داخل آب میکشند.)اون دیگه چه کوفتی بود؟ شری: نمیدونم ولی هرکی بودن جون منو نجات دادن.اونجا محل قراره. و به اسکله نهایی میرسند. جیک پیاده میشود و دستش را به سمت شری دراز میکنه: بدتری قایق سواری از زمان تایتانیک اره برقی بیرون میپرد وقایق را با شری از اسکله جدا میکند. جیک: لعنت! شری! شری: جیک! شخص ناشناسی با یک طناب پایین پریده وشری را مقابل اره برقی بغل کرده وپرواز کنان میگریزد وشری را در بغل جیک میاندازد. گوشی تلفن شری زنگ میخورد. شری: تقریبا...باشه به محض اینکه بتونیم خودمونو میرسونیم جیک: رئیس داره بهت دستور میده ها؟ شری: فعلا اره. جیک: پس بزن بریم پشت دری میرسند که نقطه قرار است. شری می ایستد وبه جیک میگوید: -اگه لیون در مورد سیمونز راست گفته بود، ازت میخوام که فرار کنی جیک پوزخندی میزند و شری ادامه میدهد: هر اتفاقی هم که بیفته. بهم قول بده. به انتظار پاسخ جیک میماند. جیک: باشه. شری دررا باز میکند ومتوجه میشود لیون وهلنا زودتر به محل رسیده اند ودو گروه سلاح هایشان را به سمت هم گرفته اند. شری: نه! صبر کن! سیمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟ شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟ سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟ شری:جواب منو بده! سیمونز: این به نفع ایالت متحده و امنیت جهانیه لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره! شری: رئیس جمهور کشته شده؟ سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز! سیمونز: از شرشون خلاص شین شری: نه! . به دنبال لیون وهلنا میرود. سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن لیون: باید بیشتر مواظب باشی جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟ جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟ لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟ هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزمی خوادش لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین! و از هم جدا میشوند. جیک وشری در آنسوی در درمحاصره جوآوو ها قرارمیگیرند. شری: فرار کن! بجنب! جیک: اصن امکان نداره شری: تو قول دادی! جیک: خب دروغ گفتم جوآوو ها شری وجیک را میگیرند واز هم جدا میکنند. جیک: شری! شری: جیک!
    9. 1 امتیاز
      بزودی در اینجا سناریو فارسی رزیدنت اویل 6 بخش ایدا وانگ قرار میگیره از دوستان تقاضا دارم از هرگونه پیام یا اسپم خودداری کنند تا کار به پایان برسه
    10. 1 امتیاز
      وقت خونه تکونیه .. ( نکته داره )
    11. 1 امتیاز
      قســمـت هشــتم: روانـــــــــــــی _________________________________________________________________ 1روز بــعد تــوی اتاقی که کلــر و شــری و ربکــا زنــدانیــن: در اتـــاق باز شد و زنــی وارد شــد ربــکا: تــو؟ قــیافـــت خــیــلی آشناس کــلــر:از مــا چــی میخوای؟ : منــو یادت نیومد ربــکــا چمبــرز؟ ربــکــا:کــم کــم داره یادم میاد صبـــ کــن ببیــنم تــو رو پیــش آریــاس دیــدم آره توـــ تــو خــواهــر همســر آریــاســی؟ : خــواهــر بیچاره ی مـــن خیـــــلــــــی شبیــــه تو بـــــــــود شــری: شــمــا همــو میشــناســین؟ کـــلــــر: از مـــــا چــــــی میخــــــوای روانـــــــــــــی؟ : شمـــاهــــا فـقــــــد ابــــــزاریــــــن ـــــــ ابزاری کـــه منــــو بـــــــه بــــــــرادرت میرسونـــه ربــکا: تــو انتـــقــام میخوای : درســـته پرفســـور ، پــدر مـــنـــو اون فـــرمانــده ی BSAA و اون مـــامـــور بـــی عرضـــه ی دولـــت بـــی عرضـــه کشـــت، مـــنــم واســـه رسیــدن بــه اونـــا بـــه شمـــا نیــــاز داشتـــم زن روبـــه شـــری کـــرد و ادامـــه داد: البـــتــه تـــو تـــوی نقشــــم نبـــودی تقصـــیر خودت بود کـــه اونجـــا بـــودی کـــلر: تــــو میـــخـــوای از بـــرادر مـــن انتـــقــام بگیــری؟کـــارت بیـــهودس روانـــی -_- : خـــواهیــــم دیـــد راســـتی یـــه مهــمون داریــم کــــه بـــه زودی بـــهتون ملحـــق میشـــه و احتمالـــن تا حــــالا ندیدینـــــش امیـــدوارم دوســـتای خوبـــی بشـــیــن ___________________________________________
    12. 1 امتیاز
      قسمت هفتم:تـو کـی هـستــی؟ ______________________________________________ لیون وارد خــونــش میشه و برقا رو روشن میکنه. میره تو آشپــزخونــه و از یخچالش یه بطری آب بر میداره و در یخچالو میبنده ، صورتش رو که بر میگردونه ایدا رو میبیه که رو به روش وایساده :ایدا ! منو ترسوندی،میدونی معمولـــن وقتی میرن خونه ی کسی در میزنن :جدی؟ پس چرا پنجره رو ساختن؟ لیون می خنده و ایداـم همینطور لیون:اینجا چی کار میکنی؟ :خواستم یه قهوه مهمونم کنی :شرمنده که باید همین آبــو باهام شریک شی،درحال حاضر هیچ خوراکی ـی توی خونم پیدا نمیکنی ایدا: خرید کردن رو دوس نداری یا پول نداری؟ لیون: هیچ کدوم،وقت ندارم ایدا:وقت؟چطور؟ نکنه به خاطر دولتــه؟ :نــه،بیا بشین تا بــهـت بگم ________________________________________________________________________________________________________ ایــدا: پس اون ردفیلـد ازت کمـک خواسته تا خواهرش رو پیدا کنــی،کار انسـان دوستانه ایــه لـیـــون:نه فقد اون،شـــــری بــرکـــیــــــــن یکی از مامورای دولته که اونم به تازگی گم شده،جالب اینجاست که پرفسور ربــکــا چــمـبرزـم کــه تـوی همین اتفاقات اخیرن باهاش آشنا شده بودمـم گم شده ایــدا:کـه اینطور ، میدونی دارم بــه چــی فکــ میکنم؟ لـیـون:بـه چی فکـــ میکنی؟ ایــدا:تـو بیش از حد بـا دخــترا آشـنا میـشـی لیـون خندیـد ایـدا: حرفـمـو جـدی نگرفتی؟ لـیون:نـه منظورم ایــن نبــود،میدونی آشنـا شدن خیــلی فرق داره بـــاـــــــــــ ایـدا: بـــــا؟ لـیـون:مـن با هرکی آشنا میـشم بـه خاطـــر اتفاقایی کـــه بـرام میوفته ، امـــا خــب ، هیـچکدومشــون بـرام مثـل زنـی کـه اولــین بـار تـوی راکـون دیـدمشو اسـتاد در رفتن و الـــــــــبــته خوابیدن سرکاره نیـست ایــدا: عجـب زن جـالبـیـه ، حالـا اسمـش چـی هــس ؟ لـیـون لبـخند میـزنـه و گــف :از خـود مچـکـر،هـی میخوام بـرم ببینم میتونم چیزی پیدا کنم که بخوریم ، میشه تا برگردم از پنجره استفاده نکنی؟ ایـدا: قـول لیون پاشد که به آشپزخونه بره که یهویی در خونش محکــم بــاز شد و دود سیاهی خونش رو پــر کرد لـیون و ایدا سـرفه میکردن و نمیتونستن تو اون دود همــدیگـه رو ببیــنـن،لیون از پشـت بــه سرش ضربـه ای خورد و بیهـوش روی زمیــن افتـــاد ایـدا: لیــون ، کــــ کجــایـی؟ : اون خوابــش بـرد ، منـو ببخـش خـانـم وونـگ کـــه بایـد بی دلـیـل وارد ایــن بــازی شـــی :تـــو ، تــو کــی هســتی؟ ______________________________________________________________________________________________
    13. 1 امتیاز
      خـــــــب ســـــــــــلام بــه خاطــر فاصلــــــه ای که افتـــاده معــذرت میخـوام خیر سـرم کنکــور دارم درکـم کنینادامه ی داستانم رو به زودی میزارم اینم بگم که C.Price هم توی نوشتنش قـراره بهـم کمـک کنـع
    14. 1 امتیاز
      قسمــت ششم:مـا کجــاییـــم ؟ ______________________________________________________________________________________ توی اتاق تـــاریـکـی کــــــــه ربکا و شـــری زنــدانــــــــی بــــــودن: ربکـا: هی شری هنوز بیداری؟ :اهـــــوم ، خیلی دوست دارم بدونم که چرا اینجام : منم همینطور،راستـــی چرا اومده بودی آزمایشگاه؟ : براچـی میپرسی؟ : الان حدود 3 ساعته که اینجاییم،دارم کلافه میـــــــشـم حــرف زدن باعث میشه کمتر حس کنم مـیدونی در اتاق باز شد و یه نفر که نور نمیذاشت صورتش معلوم بشه یه نفر دیگه رو پرت کرد تو اتــاق و دررو بست و قفلش کرد ربکا: هـــــــی تو کیی؟ اون هیــچ جوابـــی نداد و مـــچ دستاش رو مالـــید قیـــافش معلوم نبود شری: چرا جواب نمیدی؟ ربکا: ببینم تو میدونی که ما کجاییم؟ :نـــه ولی اگه میدونستمم کمکی به حالتون نمیکرد شری: صدات خیلی شبیه به_____، کلــر تویی؟ :تو رو هم تو راه مهمونی گرفتن؟ ربکــا: بینم شما دوتا همدیگه رو میشناسین؟ کلــر دستای ربکا و شری رو باز کرد و گفت: یکم بیشتر از شناختن معمولی شـری: اما، من نمیفهمم ، ما چــرا ایــنــجـــایـیــم؟ کلر: خودمم نمیدونم، داشتم میومدم مهمونی که یهو توی یه خیابون سرم گیج رفت و خوردم زمین الانم که سر از اینجا در آوردم ربکا: مام همینطور، راستی من ربکام،ربکا چمبرز کلر: جای خوبی باهم آشنا نشدیم ربکا، من کلرم کلر ردفیلد ربکا: ردفیلد؟ کریس ردفیلد برادرته؟ کلر: از کجا برادر منو میشناسی؟ ربکا: قضیه داره عجیبتر میشه، آشنایی منو و برادرت برمیگرده به سالها قبل توی عمارت اسپنسر شری: خب حالا که باهم آشنا شدیم میشه فک کنیم و راهی واسه فرار پیدا کنیم؟ ربکا: آخه چطوری وقتی حتی نمیدونیم کجـــایـیـم؟ کلر: دیر یا زود معلوم میشه، فقد امیدوارم این داستان زیاد بد نباشه چون من حس خوبی بهش ندارم شری: ای کاش حداقل میدونستیم گناهمون چیه کلـر: نگران نباشین، هرجا که باشیم برادرم پیدامون میکنه و مارو نجات میده در اتـــاق باز شــــد و بـــازم همـــونی که نور باعث میشد که قیافـــش دیده نشه گــــفت : منم دقیقا میخوام که برادرت بیاد اینجا، کلــــی کـــار دارم باهاش کلـر: تو یه زنی؟از جون ما چی میخوای؟ : صبور باش خانم خانمــــا،همــون طـورکه گفتــی همه چــی معلـــوم میـــشه امـــا فعــلــن هنوز یه نفر دیگه باید به جمـــتون اضافـــه بـــشه _____________________________________________________________________________________________________________________________________________________
    15. 1 امتیاز
    16. 1 امتیاز
      ایدا به سکوی نفتی میرسد و وارد میشود. ایدا: واقعا امیدوارم دست از فرار کردن برداری... ما باید درمورد خیلی چیزا حرف بزنیم! خب از اینور نمیریم به دری میرسد که قفل است و نیازمند کد عبور واقعا؟ سه تا پسکد جداگانه؟ بدون این کدهای عبور نمیتونم رد شم ایدا به دنبال رمز های عبور میگردد واسه رمز عبور ممنون دوتا دیگه اشو پیدا کنم و تمومه یکی از موجودات به ایدا حمله میکند واید او موجود میان اتش گیر می افتند. بذار ببینیم با اتیش چطوری؟ یکی دیگه بیشتر نمونده و بعدش میتونم برم اینم اخریش...تقریبا اسون بود اه این اطراف نمیشه یه دختر چند ثانیه تو حال خودش باشه؟ صدای کارلا از بلند گو پخش میشود. میتونی حس کنی توی بدنت پخش میشه؟ من دقیقا چیزی رو بهت دادم که تو به من دادی... ایدا: اوه این همون دوقلوی شیطانی منه اولش خواهی ترسید ولی نگران نباش بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی...تو وهمه ادمایروی این کره خاکی... تو وخانواده ات ممکنه دنیا رو به این شکلی که الان هست شکل داده باشین... ولی از فردا ... همه اینا عوض میشه... ایدا: سیمونز چه بلایی سرت آورده؟ موندم کی این دوقلومو میتونم ببینم... ناگهان آسانسور کناری باز میشود وکریس و پیرز پیاده میشوند. کریس: ایدا وایستا! ایدا: داری درخت اشتباه رو قطع میکنی... شرمنده وقت ندارم توضیح بدم ایدا از کریس وپیرز دوری میکند وبه اتاقی میرسد که در آن تعداد زیادی نگهبان است ترجیح میدم از این برو بچ دوری کنم... نمیدونم راه دیگه ای هست؟ ترجیح میدم از اون نور افکن دوری کنم وارد دریچه هوای اتاقی میشود که پیرز وکریس زیر آن درگیرند. ممنون که سرشونو گرم میکنین رفقا... بعدا میبنمتون بازم نور افکن؟ با جوآوو هایی روبرو میشود که شبیه حشره اند. شکل سوسکن... سر انجام ایدا وارد اتاقی میشود که در آن یک چمدان روی میز است پس از باز کردن ان درونش تعداد فایل و یک ضبط صوت می یابد. نه ! نه ! این به حد کافی خوب نیست.. این ایدا وانگ نیست! چرا کار نمیکنه؟ رشته DNA رو با ساختار پیله بیوزیستی ترکیب کن... یک نمونه دیگه پیدا کن از کارلا برای اینکار استفاده کن اون نزدیکترین تطابق رو داره حواستو جم کن چی بهش میگی ، نمیخوام متوجه چیزی بشه اره اره... خودشه... ممکنه منو ترک کرده باشه ولی من برش گردوندم... تولدت مبارک ایدا وانگ... حالا فهمیدم در این لحظه متوجه صدای تیر اندازی میشود. از در بالکن خارج شده که میبند کارلا از بالای ساختمان سقوط کرد. مرکز به آلفا. متوجه شدیم وانگ حقیقت رو میگفت یک سامانه موشکی هوایی کاملا مسلح همین نزدیک شماست ماهواره ها نشون میدن که دارن اماده شلیک موشک میشن تاکید میشه که قبل از اینکه حتی یه موشک شلیک بشه جلوشونو بگیرین کریس: دریافت شد مرکز ایدا: کارایی که کردی رو نمی بخشم کارلا ولی حداقل الان درکشون میکنم تنفرت از سیمونز تو رو به سمتی هدایت کرد که دنیایی که اونا ساختن رو نابود کنی... ولی این وجدان تو بود که باعث شکستت شد هرچی نباشه این دلیلی نیست که پای منو کشیدی وسط؟ خیلی حیف شد.. اگه فقط میخواستی تنهایی از سیمونز انتقام بگیری، کمکت میکردم در این لحظه کارلا با وضع فجیعی زنده میشود. کارلا: خودت جمع کن! به من کمک کنی؟ ایدا وانگ واقعی منم. به کمک هیچکسم احتیاج ندارم. نقشه های من شکست نخوردن دارن طبق برنامه پیش میرن و بزودی این پوسته نازک جامعه شکافته خواهد شد... میدونی بعدش چی از دنیا باقی میمونه؟ ...هیچی؟....جهنم به پا میشه و دنیا در آشوب فرو خواهد رفت... و من ایدا وانگ ملکه این دنیا خواهم بود... ایدا از دست کارلای جهش یافته فرار میکند. ایدا: شرمنده که میزنم تو پرت ولی تو هیچی به جز یه از رده خارج زوار در رفته نیستی... اونم در بهترین حالت! خدا بیامرزتت کارلا باید یکی از قویترین دز های ویروس سی رو به خودش زده باشه من ایدا وانگ هستم... درک...درک... ازت متنفرم! میکشمت خیلی بزرگ و خیلی احساساتی... وقتشه خفه شی کارلا... ایدا واقعی منم... من! بمیر! تو وانمود میکنی! بمیر تقلبی... تو هیچی نیستی من قویتر هستم... من نجات پیدا میکنم... ایدا کارلا را میکشد. ایدا: خیلی سعی کردی که دنیا رو نابود کنی ولی تهش فقط بدن خودتو نابود کردی... امیدوارم این همون چیزی بوده باشه که میخواستی... پس از خروج از آنجا سوار هلیکوپتر میشود. متوجه میشود که کریس و پیرز با یک جت از آنجا میروند. تمیزکاری خرابکاریای کارلا رو به عهده اونا میذارم... خودمم میرم سراغ سیمونز و با هلیکوپتر به راه می افتد.
    17. 1 امتیاز
      30 ژوئن 2013 چین - وا یپ ایدا به دو افسر بی اس ا ا نگاه میکند و به بیسیم گوش میدهد :مرکز. فرمانده آلفا صحبت میکنه. موقعیت ایدا وانگ رو اعلام کنین مرکز: اینجا مرکز ، موقعیت رو براتون پیدا کردیم. ایدا وانگ در حال حرکت به سمت اسکله نظامی در جنوب در حرکته... تکرار میکنم .ایدا وانگ به سمت اسلکه نظامی در جنوب در حرکته ایدا به دنبال افسر ها میرود. ایدا: دارن برام مهمونی میگیرن ، ولی خودم هنوز اونجا نیستم درمسیر چند جوآوو جلوی اید ارا میگیرند اینا همون مدل سربازایی هستن که توی زیر دریایی دیدم درا دامه مسیر یک پیله میشکند ویک اره برقی ازد اخل آن بیرون پریده وبه ایدا هجوم میبرد ایدا میگریزد اره برقی؟ چه باشکوه... ایدا اره برقی را قال میگذارد و در مسیر با زامبی ها رو برو میشود و حالا نوبت چینه... ببین چه وضعیه... ملت همه روانی شدن... در حین باز کردن یک در اره برقی ظاهر شده وکلید ایدارا میگیرد. کار خیلی قشنگی نبود. نباید چیزی که مال خودت نیستو برداری! درگیری با اره برقی ادامه دارد نصف دنیا رو نیومدم که بازی کنم و اره برقی بیخیال نمیشود. باشه...خیلی خب گمونم بتونم یکم واسه تو وقت بذارم مرکز: اینجا مرکز، ایدا وانگ رو در حال عبور از کانال دیدن. تیم چارلی و دلتا یک حلقه محافظتی اطراف کولچنگ تشکیل بدین تکرار ایدا وانگ رد کانال دیده شده ایدا: خب فکر کنم دارم میرم به کانال! از موش و گربه بازی خسته شدم و اره برقی را زیر قطار میاندازد وخود از پنجره سوار قطار میشود. تقریبا رسیدم بی صبرانه منتظر دیدن این دوقلوی اسرار آمیزمم ایدا روی سقف قطار میرود و مشاهده میکند یک هواپیما کمی دورتر به زمین برخورد کرد وای پسر انگار یکی واقعا دلش میخواد دنیا رو به آتیش بکشه... ایدا با گرپل گان به مسیر خود ادامه میدهد تا اینکه به نقطه ای میرسد و از داخل دوربین سلاحش متوجه شری برکین میشود و بعد جیک را میبند. ایدا: شری برکین... اونم باید میزبان آنتی بادی های ویروس سی باشه در این لحظه اره برقی دیوار را شکسته و وارد میشود وبه آندو هجوم می برد اوه انگارتنها نیستن... جیک وشری میگریزند ولی سرعتشان برای راه اندازی قایق به اندازه نیست. ایدا به آنها کمک کرده وبا گلوله اره برقی را میزند. این موضوع موجب میشود اره برقی چند لحظه بر جایش بماند وجیک و شری با قایق بگریزند. این تازه کارا میتونن یکم کمک دریافت کنن گمونم وقتشه که لطفایی که والدینشون در حقم انجام دادن رو تلافی کنم، وقتی بهتر از این پیدا نمیشه ایدا به دنبال شری وجیک میرود تا از بالا به آنها کمک کند. چرا دیگه هیچی مرده باقی نمیمونه هه وسکر کوچیکه ، کار کردن با آدم خوبا ساده نیست... درستم نمیگم؟ اره برقی بار دیگر سوار قایق شری وجیک میشود. این جونورا خیلی سخت میمیرن فکرکنم به حد کافی دیدیمت و به یک دسته لوله شلیک میکند تا اره برقی را ته آب بفرستد. امیدوارم به همینجا ختم شه... اگه این اطراف نبودم کلی بهشون خوش میگذشت شری و جیک به اسکله میرسند .جیک پیاده میشود ولی پیش از پیاده شدن شری اره برقی ازد اخل آب بیرون پریده و قایق را از اسکله جدا میکند. اره برقی و شری رو قایق تنها میمانند. هه دوباره موعد نجات فرا رسید... شری کوچولوی بیچاره چقدر هیولاها دوست دارن تعقیبت کنن و با گرپل گانش میپرد وشری را بغل کرده واز زیر دست اره برقی نجات میدهد. اره برقی در برخرود با پره های هلیکوپتر ریز ریز میشود.ایدا شری را در آغوش جیک انداخته و خود به بالای ساختمان میرود. پیرز: این پریز نوینزه که صحبت میکنه. ایدا وانگ در بندر نظامی به سمت جنوب حرکت میکنه، به همه افراد توصیه میشه آماده باشن از آنجا پیرز و کریس را میبند که با ماشین دنبال کارلا هستند. ایدا: درست مثل تجدید دیدار راکن میمونه... بعدا میبنمتون و به مسیرش ادامه داده ویک جت اسکی را میبند. اونم راه رفتن... خود را به جت اسکی رسانده وراهی سکوی نفتی میشود.
    18. 1 امتیاز
      Chapter 21 Persian :Editor&Translator Nastaran
    19. 1 امتیاز
      ایدا بر روی سقف یک ساختمان ایستاده ودر ورودی کلیسا را نگاه میکند. خب اینم از کلیسای جامع... حالا باید یه راهی پیدا کنم که برم توی آزمایشگاهت سیمونز... باورم نمیشه تا این حد پیش رفته باشه... شهر بیچاره... به بررسیش میارزه... از بالای دیوار چشمش به لیون وهلنا می افتد که در کلیسا را شکسته و وارد میشوند. لیون...پس تو هم اینبار درگیر شدی... امیدوارم معده ات توان تحمل این وضعو داشته باشه... ایدا مسیرش را به زیر زمین ادامه میدهد. ایدا: یه قفل زنگ زده قدیمی نباید کار سختی باشه که بشکونمش... پس از باز کردن قفل یک تکه از یک نشان را پیدا میکند. به قیافه اش میاد که بدرد بخوره در بسته شده وبا چند زامبی آنجا گیر میکند. وقتشه یکم خونه رو تمیز کنیم مسیر را به سطح ادامه میدهد و به یک دری میرسد که بر روی جان جای خالی دایره مانندی قرار دارد. باز نمیشه به نظر یه چیز خاصی برای باز کردنش لازمه ایدا تکه ای که پیدا کرده است را بر روی جای خالی میگذارد. به نظر میاد این کار کنه... ولی باقیش کجاست؟ به مسیرش ادامه داده ویک کلید می باید این همرنگ اون علامتیه که دیدم... بازم تیکه گمشده داره... باید یه نکته ای داشته باشه... یک حلقه با نشان خانوادگی سیمونز پیدا میکند. بهتره اینو نگه دارم. لازم میشه به یک مجسمه میرسد که قطعات آن گمشده ودر دست دو زامبیست. میخوای بازی کنیم؟هاه؟ خب چه آماده باشی چه نباشی ... من دارم میام پس از باز کردن در تو آدم مشکل داری هستی سیمونز، مشکل دارترین آدمی که تو عمرم دیدم خب وقتشه تئوریمو تست کنم ایدا قطعات را جاگذاری میکند و وارد میشود. در این صحنه هلنا در حال صحبت با دبراست که درحال تغییر است. هلنا: دبرا چیز نمونده تقریبا رسیدیم دبرا به من گوش کن باشه؟ ایدا با دیدن صحنه بلافاصله زبونش را مسلح میکند ودبرا را هدف میگیرد. دبرا! به محض بیرون آمدن دبرا از پیله ایدا او را با تیر میزند. نه نه دبرا! ایدا به آرانمی به سمت لیون میرود. لیون باز گشته وسلاحش را به سمت او میگیرد. لیون: ایدا! و سلاحش را پایین می آورد. ایدا: قیافت طوریه انگار روح دیدی هلنا باز میگردد وسلاحش را به سمت ایدا میگیرد ولی لیون سلاح او را پایین میدهد و هلنا گریه میکند. لیون: ایدا اینجا چه خبره؟ ایدا: پیچیده اس... ولی نه اینجا جاشه نه الان وقت گفتنش و سقف میلرزد. این راه ها ددوم نمیارن. باید بریم پایین هلنا: متاسفم دبرا...همه اش تقصیر منه... لیون: هلنا از ش فاصله بگیر دبرا؟ تو کجایی؟ راه فرو میریزد ولیون وایدا با هم می افتند تا خود را به هلنا برسانند. ایدا: بگیر و حلقه خانوادگی سیمونز را به لیون میدهد. لیون: یه حلقه؟! ایدا: با خودت فکر و خیال نکن .بعدا به دردت میخوره لیون: حواستونو جمع کنین .اون قویه ایدا: تو حواست به خودت باشه هلنا: دبرا ایدا: باید دخلو بیاری ، اگه دوستش داری هلنا: این یه کابوسه نمیتونه واقعیت داشته باشه دبرا زمین را خراب کرده وهلنا و ایدا با هم می افتند. لیون: هلنا ایدا! یه کم اینور میشه کمک کنین؟ ایدا: هرچقدر که همه چی تغییرمیکنه بعضیا مثل سابقشون میمونن سوار یک واگن میشوند. لیون: همه سوار شن بیا امیدوار باشیم این یه حرکت بدون توقف تا خارج ازا ینجا باشه ایدا: من بودم روش حساب نمیکردم... هلنا: تمومش کن دبرا تو نمیتونی اینجوری باشی! دبرا! ایدا: نگو که هنوز داری گریه میکنی داره سعی میکنه بکشتت! هلنا: فکر نمیکنی اینو میدونم؟ به انتهای مسیر میرسند و هلنا ودبرا باهم افتاده و لیون وایدا نیز با هم. هلنا: دبرا! و به دبرا شلیک میکند. لیون: هلنا! دبرا: هلنا... و از پرتگاه آویزان میشود. هلنا دست او را میگیرد. هلنا: دیگه گریه نمیکنم...نه تا وقتی انتقامتو نگیرم... خواهش میکنم... منو ببخش... (و دست او را ول میکند ) کاری میکنم تاوان اینکارشو بده فلش بک در ذهن هلنا هلنا ودبرا در اتاقی به صندلی بسته شده اند وسیمونز نیز آنجا حضور دارد. به من نگاه کن به من نگاه کن ! همه چی درست میشه... حواست به من باشه... دبرا: کمکم کن... هلنا: من از اینجا میبرمت بیرون دبرا ...دبرا به من نگاه کن ...ما از پس اینکار برمیایم... سیمونز به دو مرد اشاره میکند وآندو دبرا را میبرند. نه ولش کن! نه ... خواهرم نه...! خواهش میکنم... منو بجاش بگیرین... بهش صدمه نزنین ... دبرا پایان فلش بک نمیدونستم چی کار کنم برای همین کمکش کردم... من کاری کردم که سیستم محافظتی رئیس جمهور شکسته بشه ایدا: دقیقا شبیه کارای خود سیمونزه... لیون: واسه چی باید همچین غلطی بکنه؟ ایدا: داستانش طولانیه و تلفنش زنگ میخورد. ما علیه کسایی هستیم که واقعا این کشور رو میچرخونن... بازی بسیار خطرناکی توش هستیم...و اگه شما دوتا درست حرکت نکنین... و بلافاصله با گرپل گانش میرود. پس ازد ور شدن از لیون وهلنا گوشی اش را در می آورد تا بار دیگر سیمونز را در آن ببیند. سیمونز: چه حسی داری؟ ایدا: چرا خودت نمیای این پایین تا نشونت بدم چه حسی دارم سیمونز: هاه گمون نکنم دلم بخواد ولی یه چیزی هست که دلم میخواد نشونت بدم ایدا: بازی های بیشتر؟ سیمونز: نه خیلی فقط چیزیه که به نظرم به نفعته بدونی ایدا برایادامه مسیر کارت یک مرده را بز میدارد. امیدوارم ناراحت نیشی که برش میدارم اوه لیان نگو که تو از این دریچه پریدی! انگار یکی اخیرا از این اهرم استفاده کرده پیش از خروج از در آزمایشگاه درها بسته میشوند. انحراف تشخیص داده شد تمامیدر های ازمایشگاه بسته خواهند ماند تا زمانی که امنیت بار دیگر تایید شود. خب پس بهتره تمیزکاری خونه رو شروع کنیم چند تا ازین کوفتیا اینجان؟ بلاخره ایدا به نوار ویدیویی میرسد که بر روی آن نوشته شده است: "تولدت مبارک ایدا وانگ" و نوار را داخل دستگاه میگذارد ومتوجه میشود که سیمونز یک نفر را از رویا و ساخته است . خیلی شبیه منه بیخود نیست لیون گیج شده بود... تلفنش زنگ میخورد و او با ارامش بیشتری گوشی را بر میدارد. از فیلم خوشت اومد؟ ایدا: اره واقعا ... نکات زیادی رو بر ملا کرد سیمونز: منظروت چیه؟ ایدا: خب اگه اشتباه میکنم تصحیح کن لی تو اونی نیستی که تو نواره ؟ ایدا ؟ تو کسی هستی که پشت نئو امبرلاس... سیمونز( کارلا) : من...نمیدونم راجع به چی حرف میزنی... ایدا: سیمونز هیچوقت اونقدر احمق نیست که دستشو رو کنه . اونو خانواده اش فقط یه چیز یمخوان اینکه نظمی که بر دنیا حاکم کردنو نگه دارن ولی تو... تو میخوای این نظمو نابودکنی کارلا: و دنیا تو رو مقصر میدونه... ایدا: اگه میخواد بازی کنه، من مشکلی ندارم. منتها اینبار با ایدا وانگ واقعی بازی میکنه و یک بمب ساعتی در آزمایشگاه می گذارد. و با گوشی اش با سیمونز تماس میگیرد. سیمونز: کی پشت خطه؟ ایدا : یه دوست قدیمی سیمونز، ایدا وانگ سیمونز: ایدا؟ ایدا: بذار از سلام ااحوال پرسی بیخود رد بشیم و بریم سر اصل مطلب. اون دوقلوی کوچولویی که از روی من ساختی همین الان بهم گفت از صمیم قلب قصد داره دنیا رو نابود کنه... سیمونز: چی؟! وتلفتن را قطع میکند و میرود ایدا: مسابقه شروع شده بذار بببنیم دست اول برد با کیه... و پشت سرش آزمایشگاه منفجر میشود.
    20. 1 امتیاز
      27 ژوئن 2013 عمق دریا . قطب شمال فردی در یک لباس غواصی عظیم الجثه به سمت یک زیر دریایی میرود . پس از گشودن در آن وارد شده و از لباس غواصی بیرون می اید. این شخص ایدا وانگ است فلش بک ایدا در حال گریختن از دست عده ای وارد یک اتاق میشود بر روی میز اتاق یک تلفن همراه قرار دارد که زنگ میخورد. ایدا گوشی را بر میدارد و تصویر سیمونز را در آن میبیند. ایدا: سیمونز... سیمونز: ایدا وانگ... خیلی وقته گذشته ایدا: نه اونقدر که لازمه، میبینم که هنوز از بازی کردن خوشت میاد... سیمونز: عادات قدیمیه... و در ضمن... تماس تلفنی یکم... غیر شخصیه... ایدا: چی میخوای سیمونز: من اطلاعات خیلی جالبی به دستم رسیده خانم وانگ اطلاعات حیاتی که اینتو تحت تاثیر قرار میده... کنجکاو شدی؟ ایدا: حتی یه ذره هم نه پایان فلش بک زیر دریایی ایدا از طریق تلفن با سیمونز صحبت میکند. سیمونز: میدونستم نمیتونی مقاومت کنی ایدا: فقط برای این اومدم اینجا که بفهمم چی زیر سرته سیمونز: به هر دلیلی هم که باشه اتومدی.همونطور که میدونی سطح 4 برای شناسایی نیازمند اثر انگشته... مطئن شدم که شناسایی میشه ایدا: اثر انگشتمو از توی فایلا برداشتی؟ واقعا بلدی چطور بازی کنه مگه نه سیمونز سیمونز: خودت میبنی. موفق باشی ایدا: باشه سیمونز بذار ببینم چیو قایم کردی ایدا در مسیر خود متوحه یک مامور میشود. به نظرم میشه برم خودمو معرفی کنم ولی نیمخوام از برنامه ام عقب بیفتم و به طور پنهانی مامور را میزند. کمی جلوتر لعنت... یه آزیر خطر پس از مدتی به یک اتاق مطالعه میرسد که تابلویی رو دیوار است. تو هیچ وقت آدم با سلیقه ای نبودی سیمونز مگه نه؟ در ورودی اتاقی که آنجاست قفل است. درش قفله گمونم باید یکم زحمت بکشم در حین حل کردن معما جلو دید گرفته شده... ولی درنهایت معما را حل میکند. خب .واقعا آزادهنده بود به نظرم کار تیمی این اطراف زیاد تعریف شده نیست... کشتن نیروهای خودی واقعا بر خلاف موازین اخلاقیه... ایدا به یک در بسته میرسد که نیازمند اثر انگشت است. بررسی انجام گردید . ورود ازاد نمیدونم جز اثر انگشتم دیگه چیو بدست آورده کمی جلوتر ایدا به اتاقی میرسد که در آن یک ویدیو پروژکتور است و ایدا آن را فعلا میکند. سیمونز: ایدا وانگ عزیزم. جیک مولر در جمهوری ادونیا شناسایی شده مامورت تو اینه که ببینی ایا بدنش حامل آنتی بادی های ویروس سی هست یا نه نمیتونیم اجازه بدیم پاد ویروس ساخته بشه مامور برکین فرستاده مبشه تا به هدف کمک کنه کار تو اینه که مطمئن بشی کشور رو زنده ترک میکنن موفق باشی ایدا: تاریخش مال شیش ماه پیشه... یه جای کار میلنگه... من این دستورا رو یادم نمیاد شاید مامورتو دادن به کس دیگه ای آزیر خطر به صدا در آمده و نگهبانان داخل میریزند. معلومه منتظرم بودین! ایدا میگریزد. شرمنده پسرا ، وقت ندارم لیست مراجعینم پر شده تمام چیزی که پیدا کردم اون دستورات مرموز بود که مال 6 ماه پیشه... شاید میخواد پای منم بکشه وسط... از اینکه تو بازی بقیه بیفتم بیزارم بخش نجات زیر دیایی باید همین اطراف باشه به اندازه کافی اینجا خوش گذرونی کدرم در میان یک گروه جاوو گیر میکند که یکی ازجاوو ها به بخش حساس دیواره شلیک میکند. و دیواره خاصی از زیر دریایی میشکند. قبل از اینکه شلیک کنی یکم فکر کن کجا وایستادی! جدی میگم ایدا میگریزد بخش انتهایی در حال غرق شدن هر چه سریعتر تخلیه کنید. زیر دریایی زیاد دووم نمیاره وسعی میکند خود را به بخش فرار برساند ولی در این میانه زیر ردیایی برعکس میشود و ایدا ناچارا به مسیر دیگری وارد میشود واسه یه بخش نجات زیادی ناجور بود... وقتشه نقشه B رو بریم بخش کنترل خروجی بای د همین اطراف باشه موندم داری همه اینا رو نگاه میکنی سیمونز دیواره زیر دریایی میشکند وآب داخل میریزد اب سریع حرکت میکنه. بهتره عجله کنم یه اشتباه کوچیک لازمه تا با این زیر دریایی غرق بشم زیر دریای داره سریع میره پایین ایدا با موجودی ساخته شده از حشرات روبرو میشود تو دیگه خیلی عیبجبی... این دیگه تازگی داره وبه بخشی میررسد که برای خروج لازم است راه اندازی شود. برای راه اندازی این یه چیزی بیشتر از اثر انگشت لازمه اگه بخوام از اون اتاقک نجات استفاده کنم باید برق رو وصل کنم بعله... هنوز چندش اوره و ناچارا وارد بخشی میشود که اب گرفته است. خب، زیر اب یکم موندن مشکلی ایجاد نمیکنه و برق را وصل میکند. خیلی خب برق وصل شد.... حالا ببینم چقدر دیگه باید زحمت بکشم ... کار این زیر دریایی تمومه وقتشه که چست و چابک از این جا بریم... به بخش فرار باز میگردد. خب برق وصل شده زیر دریایی تکان سختی میخورد وبه سمت پایین حرکت میکند. بدنه در 2500 فوتی خواهد شکست. به سرعت خارج شوید پس از فعال کردن دستگاه آنجا تمامی سوالات را در میکروفون پاسخ دهید. (صدای یک زن) صدا: خودت رو معرفی کن ایدا ( درحال درگیری با چندین جاوو) الان یکم سرم شلوغه بعدا دوباره بپرس صدا: لطفا نام خود را بیان کنید ایدا: خیلی خب چاره ای ندارم... ایدا وانگ شناسایی معتبر صدا: خانم وانگ... شش ماه پیش تو در ادونیا بر روی انسان ها آزمایش انجام دادی تو فرمان سیمونز رو دنمبال میکردی ولی خودت انتخاب کردی که اینکار رو بکنی هیچ برنامه ای داری که بخوای جنایاتتو جبران کنی؟ ایدا: داستان جالبیه... شاید قبلش باید بری یه سری حقایقو بررسی کنی به نظرم من برای سیمونز کار نمیکنم کاری هم نکردم که بخوام جبرانش کنم شناسایی معتبر بود صدا: من همه چیو درمورد تو میدونم خانم وانگ... همه چی و میدونم داری دنبال چی میگردی دنیای اشوب زده... درست میگم؟ ایدا: اگه منو به این خوبی میشناسی نیازی نیس تاییده بگیری یه دنیای اشوب زده؟ جزو گزینه های اصلی نیست هرچند ممکنه حال سیمونزو بگیره... برای همین ممکنه تجدید نظر کنم شناسایی معتبر صدا :پاسخ کاملی بود و آخرین سوال من: آماده ای؟ ایدا: خیلی خب صبر کن نوبت منه. تو کی هستی؟ شناسایی معتبر صدا: مجبورم نیستم جوابتو بدم آخرین سوال من: با چی میجنگی؟ ایدا: با هر کوفتی که جلو راهم سبز شه و انگار ویروسا همیشه شخص اولن تو این جور چیزا صدا: از جوابت خوشم اومد تایید هویت انجام شد. سیمونز منتظرته منم نگاه میکنم ببینم حقایق چطور آشکار میشن دسترسی کامل شد. قفل ها باز میشوند. ایدا: خوشحالم که تموم شد... و با استفاده از سلاحش میگریزد. و بر روی یک صفحه قرار میگیرد تا سکوی فرار را آماده کند. سیمونز: چیز جالبی پیدا کردی؟ ایدا: یه گزارش از 6 ماه پیش سیمونز: پس سفر با ارزشی بود لوله ای میشکند و آب به بیرون سرازیر میشود. ایدا موبالی را کنار خود قرارد اده و در حین کار به حرف های سیمونز گوش میدهد. جریان چیه؟ هنوز نفهمیدی درسته؟ بذار قضیه رو برات روشن کنم فردا در امریکا یک حمله بیولوژیکی رخ میده بعد از اون چین وبعد تمام شهر های بزرگ در دنیا به همین سرنوشت دچار میشن توسط نئو آمبرلایی که توسط خود خود ایدا وانگ ساخته شده درب کپسول فرار باز میشود. ایدا تلفن را برداشته و پیش از ورود به کپسول میگوید. ایدا: اگه فکر کردی من میشینم و دست رو دست میذارم تا تمام تقصیرا رو بندازی گردن من، سیمونز، کور خوندی و فاتحه ات خونده اس... پایان فصل اول
    21. 1 امتیاز
      سناریو رزیدنت اویل ریمیک ژولای 1998 جنگل راکن داستان از هلیکوپتری شروع میشود که بر فراز یک جنگل پرواز میکند کریس ردفیلد : تیم آلفا بر فراز جنگل های شمال غربی راکن سیتی به پرواز در آمد ما دنبال هلیکوپتر دوستانمون میگردیم، تیم براوو. که وسط ماموریتشون ناپدید شدن اخیرا قتل های ترسناکی در راکن گزارش شده، گزارشاتی از مورد هجوم قرار گرفتن یک خانواده وجود داره. این هجوم توسط گروهی بیش از 10 نفر رخ داده، مقتولین ظاهرا خورده شدند. تیم براوو برای تحقیقات فرستاده شد ولی ارتباط ما با اونا از دست رفت در میان درختان انبوه یک هلیکوپتر در هم شکسته دیده میشود جیل: ببین کریس! تیم آلفا فرود یم آیند وبه بررسی هلیکوپتر میپردازند که خالی است. کریس: ولی هلیکوپتر تیم براوو خالی بود فقط جسد کوین اونجا باقی مونده بود ما جستجومونو برای یافتن بقیه افراد شروع کردیم... و این موضوع تبدیل به یک کابوس شد... افراد استارز در محوطه پخش میشوند و میگردند ناگهان جوزف مورد حمله گروهی از سگ های زامبی قرار میگیرد. جیل به دنبال صدای فریاد او اولین کسی است که به صحنه میرسد و میبیند که جوزف درحال تیکه تیکه شدن در زیر ارواره های سگ هیا عجیبی است. از شدت شوک آمیز بودن صحنه بر جایش خشک میشود که کریس دست او را میگیرد و دنبال خود میکشد کریس : بجنب! همه افراد به سمت هلیکوپتر میدوند ولی متوجه میشوند برد با هلیکوپتر فرار میکند کریس : هی برد! داره کدوم قبری میره؟ ناگهان کریس متوجه میشود فاصله آنها با سگ ها خیلی کم است و یک سگ به سوی او مپرد . بهتر زده بی آنکه سلاحش را بالا بیاورد... با صدای گلوله سگ به کنار می افتد. وسکر سگ را با تیر زده است و رو به کریس میگوید: وسکر: کریس از این ور اعضای باقی مانده از دور خانه ای مشاهده میکنند و به سمت خانه میدوند. لعنتی وسکر: برین تو خونه فقط سه نفر از افراد استارز باقی موندن. من ، کاپیتان وسکر وجیل... ما نمیدونیم بری کجاست خانه بسیار بزرگی است و افراد استارز نفس نفس زنان وارد میشوند. جیل : حال همه خوبه؟ کریس به اطراف نگاه میکند و متوجه میشود بری آنجا نیست. کریس: بری؟ بری کجاست؟ وسکر: اون... جیل:نه...! ناگهان صدای تیر اندازی از سمت چپشان میشوند. جیل: اون صدای چی بود؟ کریس: من میرم ببینم وسکر: من و جیل اینجا میمونیم تا محوطه رو برسی کنیم جیل: کریس، مواظب باش کریس به آنجا میرود و با جسد کنث و یک زامبی رو برو میشود. پس از باز گشت به هال متوجه میشود اثری از وسکر و جیل نیست و تنها سلاح جیل روی زمین افتاده است. کریس جستجو کردن خانه را آغاز میکند ولی هیچ اثری از جیل وسکر بری وهیچ فرد زنده ای به چشم نمیخورد. تا اینکه دری را میگشاید و متوجه یک فرد زنده میشود. ربکا: تو؟ کریس: کریس ردفیلد از تیم آلفا . ما اومدیم نجاتتون بدیم ریچارد؟ چه مرگت زده؟ ریچارد: کریس.. این خونه...افرادتو از اینجا ببر ...شیاطین همه جا هستن... ربکا: حرف نزن... به نظر میاد یه مار سمی نیشش زده ولی اثر دندوناش خیلی بزرگه ریچارد: یه مار معمولی نبود...باور کن ربکا(رو به کریس) : سرم لازم داره من توی یه اتاق دیگه جا گذاشتمش کریس: من میرم میارمش ربکا: لطفا عجله کن کریس : طاقت بیار من برمیگردم کریس برای آوردن سرم میرود وآن را یافته وباز میگردد. کریس: امیدوارم چیزی که میخواستی همین باشه و سرم را به ربکا میدهد. ربکا: ممنونم. میخوام بهت تزریق کنم ریچارد طاقت بیار ریچارد: بیا بگیرش. (و یک بیسیم به ربکا میدهد.) بیسیمه...مواظب خودت باش ربکا کریس: ریچارد! ربکا: حالش خوبه فقط بیهوشه کریس: ربکا اینجا امن نیست بیا ریچارد رو به یه جای امنتر ببریم ربکا: موافقم کریس ریچارد را به اتاق امنی میرساند. ربکا: ریچارد داره خوب پیش میره، بزوردی به حالش خوب میشه کریس: خوبه، ریچارد بهت احتیاج داره ربکا :به محض اینکه ریچارد بهتر شد میایم دنبالت کریس: ربکا بلدی از تفنگ استفاده کنی؟ ربکا: اره کریس: باشه من میرم به تحقیقم ادامه بدم ربکا: مواظب باش، باشه؟ در صورتی که به اتاق بازگردید. ربکا: این اتاق پر از تجهیزات داروئیه تقریبا همه جور زخمی رو میتونم درمان کنم میخوای زخمتو درمان کنم؟ کریس: نه من خوبم ولی اگه چیزیم شد روی کمکت حساب میکنم ربکا: باشه. ولی اوضاع داروییمون خوب نیست پس مواظب خودت باش کریس در حین تحقیق به یک اتاق با پیانو میرسد ولی نمیداند آن را چطور بنوازد. ناگهان در باز میشود وربکا داخل می اید. ربکا: منم کریس کریس: ربکا ربکا به سمت پیانو می اید و به آن نگاه میکند. ربکا: شبیه آهنگ لایت مون میمونه کریس: میتونی پیانو بزنی؟ ربکا شروع به نواختن میکند ولی ناگهان خرابکاری کرده وصدای ناجوری از پیانو در می آید. کریس: اوخ...این چی بود ! ربکا: یکم نوت خونیم لنگ میزنه...بذار یکم تمرین کنم کریس: باشه فقط زیاد جو گیر نشو ربکا: باشه نمیشم کمی بعد ربکا موفق به نواختن آهنگ میشود. ربکا: کریس! کریس! فکر کنم تونستم...این چیه دیگه؟ و هردو به دری نگاه میکنند که با آهنگ گشوده شده است . کریس راهی برای رفتن به حیاط پیدا میکند و در آنجا پیامی از وسکر میشوند: به تمام افراد استارز... از حیاط دور بشید... با هیولای زنجیر شده درگیر نشوید... کریس جلوتر با هیلوای زنجیر شده مواجه شده ومیگریزد. کریس به مسیرش ادامه میدهد تا اینکه دری را میگشاید که سراسر اب بوده و ریچارد را میبیند که درا نتهای یک راهرو کوچک با حفاظ تا کمر در آب ایستاده و وحشتزده به او نگاه میکند. ریچارد: کریس! کریس:ریچارد؟ و به سوی او میرود ولی ریچارد به سمت او میپرد وهلش میدهد. ریچارد: مواظب باش! کوسه ای بزرگ وعظیم جثه ریچارد را میخورد. کریس ادامه میدهد و به اتاقی میرسد که میتوان با ان اب محوطه را خالی کرد ولی ناگهان همه درها به خاطر ضربه کوسه به دیوراه شیشه ای قفل میشوند. فشار بیش از حد از منبع ناشناس تا زمان حصول ایمنی تمام در ها برای امنیتی قفل میشوند. تا حد شکست 10% تا حد شکست 30% ... دریچه های ایمنی بسته گردید کریس پس از آنجا به عمارت بازمیگردد وبا یک گیاه غول پیکر درگیر میشود پس از شکست دادن آن بیرون در ربکا رو میبیند ربکا: کریس منو ترسوندی! حالت خوبه؟ کریس: من خوبم...ولی ریچارد...مرد ربکا: متاسفم کریس: تقصیر من بود... باید... ربکا: خوشحالم که زنده موندی . یه انبار مواد شیمیایی اینجا دیدم من میرم اونجا چنانچه با کریس به دنبال ربکا بروید. ربکا کنار قفسه ها ایستاده واشک میریزد. ربکا(با بغض) : این اتاق پر از تجهیزات داروئیه میخوای زخمتو درمان کنم؟ و بعد به گریه می افتد. کریس: قوی باش ربکا کریس از اتاق خارج شده ودر راهروی بعدی وسکر را میبیند. کریس: وسکر؟ وسکر: کریس! زنده ای! کریس: منم میخواستم دقیقا همینو بگم ... جیل کجاست؟ فکر کردم با توئه وسکر: میدونم . ما از هم جدا شدیم کریس: میفهمم به هر حال بهتره هرچه زودتر یه راه فرار پیدا کنیم قبل اینکه تبدیل به خوراکی زامبی ها بشیم پیشنهادی داری؟ وسکر: بهتره از محیطی که توشیم بیشتر اطلاع پیدا کنیم. حتما جاهایی توی عمارت مونده که بخواینم بررسیش کنیم کریس میخوام بری یه بار دیگه اونجا رو بررسی کنی من تحقیقاتمو اینجا ادامه میدم کریس: اطاعت کریس مسیر خود را به فاضلاب ادامه میدهد ودر آنجا انریکو مارینی فرمانده براوو را میبند. کریس: انریکو! و به سمتش میرود انریکو: کریس جلو نیا... کریس: چه اتفاقی افتاد؟ انریکو: خائن... و سلاحش را به سمت کریس بالا می اورد کریس: انریکو صبر کن! در این لحظه کسی انریکو را با تیر میزند. کریس: انریکو! انریکو: آمبرلا... کریس: انریکو... خائن؟ "فقط با یک گلوله کشتش؟ کار کی میتونه باشه کریس به مسیرش ادامه میدهد . زمانی که به یک راهرویم خفی میرسد متوجه میشود وسکر با یک هیولای زنجیر شده درگیر است. وسکر به محض دیدن او میگوید: وسکر: کریس! یه بخش کار رو به عهده بگیر! کریس و وسکر با هم شر هیولا را کم میکنند و کریس به عمارت باز میگردد . پس از گشودن اتاق اسپنسر ناگهان از طبقه بالا صدای جیغ ربکا را میشود کریس: ربکا؟ یعنی بالای پله هاس؟ کریس به بالای پله ها می دود و ربکا را درگیر با یک هانتر می یابد که دست وپایش را گم کرده و توان مبارزه ندارد. چنانچه هانتر را بکشید کریس: ربکا! ربکا: کریس! کریس: حالت خوبه؟ ربکا: نمیخواستم نگرانت کنم کریس: بیشتر از این نمیتونیم انجا بمونیم باید بقیه رو پیدا کینم و از اینجا بریم، گرفتی چی میگم؟ ربکا : اره کریس: پس من جلو میرم تا اون موقع خودت باید از پس همه چی بر بیای. خونسردیتو حفظ کن تا تصمیم درست بگیری گرفتی؟ ربکا: من میتونم ازخودم مراقبت کنم کریس: موفق باشی جلوتر کریس متوجه میشود کسی که به آنها خیانت کرده آلبرت وسکر است. در جریان پیدا کردن یک سری کد با جیل روبرو یمشود که در یک اتاق قفل گیر کرده است. جیل: کریس! کریس: جیل! جیل: کریس وسکر کسیه که... کریس: میدونم...در باز نمیشه...طاقت بیار برمیگردم کریس به دنبال راهی میگردد تا جیل را ازاد کند که در مقابل یک آسنسور از پشت سر صدای دویدن میشود. ربکا: کریس! کریس: ربکا! ربکا: توی باغ داخلی دیدمت بلاخره بهت رسیدم کریس: خب خوشحالم که سالمی ... دیگه دنبالم ندو، فقط نزدیکم بمون بچه ربکا: بله قربان برنامم همینه و با هم سوار اسنسور میشوند. در آنسوی آسانسور یک ازمایشگاه است و کریس وسکر را میبند. کریس: وسکر! وسکر: کریس! پس بلاخره اومدی ! سربلندم کردی...البته تو یکی افراد خودمی کریس: ممنون کریس: از کی وسکر؟ وسکر: شرمنده نمیفهمم در مورد چی حرف میزنی کریس: از کی با پول خریدنت؟ وسکر: به نظرم تو یکم قاطی کردی... من همیشه با آمبرلا بودم. و استارز بازیچه های آمبرلا... و من بودن ویروس T تو این محل پخش شده و من ناچارم افراد مورد علاقه ام استارزو بیخیال شم کریس: تو با دستای خودت کشتیشون! حرومزاده! ربکا: نه! وسکر: چرا عزیزم درست این شکلی و ربکا را تیر میزند.ربکا روی زمین می افتد کریس: ربکا! وسکر: تکون نخور کریس فکر نکنم بخوای به این زودی بمیری هنوز یه چیزی مونده که بخوام نشونت بدم وسکر: شکل نهایی زندگی : تایرانت کریس: وسکر مخت پوک شده وسکر: کریس تو هیچ وقت نمیفهمی با شکوهه ناگهان تایرانت از داخل محفظه بیرو ن پریده ووسکر را میکشد. کریس: وسکر! وسکر میمیرد. تایرانت به سوی کریس باز میگردد. کریس: بیا ببینم تو بورت رفته زشت! پس از کشتن تایرانت به سراغ ربکا میرود . کریس: ربکا! ربکا: کریس! کریس: خدا رو شکر که جلیقه ضد گلوله پوشیده بودی اینجا دیگه کاری نمونده باید بریم ربکا: باشه پس از خروج تز آسانسور ربکا متوقف میشود. ربکا: کریس؟ کریس: چی شده؟ ربکا: من توی آزمایشگاه یه پرونده پیدا کردم ظاهرا کلی ویروس تایرانت دیگه هم اینجاست باید اینجا رو بفرستیم هوا کریس: حق با توئه برنامه هنوز ادامه داره اینکار رو میذارم به عهده تو ربکا ربکا: حله! با سیستم خود تخریب شروع میکنم که یه چند وقت پیش پیدا کردم کریس: انگار که این کارتمومی نداره باشه بیرون میبینمت ربکا: بیرون و از هم جدا میشوند. کریس به دنبال جیل میرود که ناگهان در بلندگو اعلام میشود. سیستم خود تخریب فعال گردید تمامی کارکنان ساختمان را به سرعت ترک کنند. تمامی قفل ها باز میشوند. کریس خود را به جیل میرساند کریس: شرمنده منتظر موندی جیل: میدونستم میای کریس: بزن بریم کمی جلوتر جیل از کریس جلو میزند: جیل: بدو بریم! و سعی میکنند خود را به باند هلیکوپتر برسانند. در این لحظه بیسیم پیام میدهد بیسیم: این برده که صحبت میکنه. سوختمون داره تموم میشه ! این اخرین شانستونه ! اگه کسی زنده مونده یه نشونه بده. تکرار میکنم آخرین فرصتتونه! کریس اسانسور خروجی را راه میاندازد سه دقیقه تا انهدام. ربکا خود را به آنها میرساند: سیستم خود تخریب فعال شد کریس: کارت عالی بود. برد با هلیکوپتر بالا سرمونه در این لحظه صدای غرش زامبی ها می اید. جیل وربکا به سمت انتهای راهرو نشانه میروند: اون چیزا دارن میان! جیل: من حسابشونو میرسم. کریس: ولی... جیل: کریس تو برو یه جوری با برد ارتباط برقرار کن کریس: باشه و دو دختر به سمت زامبی ها میدوند و کریس با آسانسور بالا میرود. روی بام کریس منور را فعال کرده و به برد علامت میدهد. جیل وربکا سر میرسند. ربکا: کریس! کریس: رو به راهین؟ ربکا: اره ناگهان تایرانت نیز سر میرسد وجیل را میزند. ربکا و کریس با تایرانت درگیر میشوند. برد برای کریس یک راکت لانچر می اندازد: برد: کریس ازش استفاده کن! بکش نکبتو !حالا هر کوفتی که هست! کریس با موشک تایرانت را میزند و تایرانت تیکه تکه میشود. سپس همه باهم سوار هلیکوپتر میشوند وپیش از انهادم ساختمان میگریزند. پایان.
    22. 1 امتیاز
      بزودی سناریو رزیدنت اویل ریمیک- سناریو کریس اینجا قرار میگیره از دوستان خواهش مندم که پیام اینجا ندن تا کار تموم شه
    23. 1 امتیاز
      سناریو رزیدنت اویل 3 بخش سوم فرار از جهنم شامل تمامی سناریو ها از کلیسا تا پایان بازی جیل مسیر خود را به سمت اداره آمبرلا ادامه میدهد ولی برای رسیدن به انجا باید از پارک بگذرد. در پارک و اتاق قبرستان متوجه میشود که آنجا یک مقر مخفی برای نیروهای آمبرلا است. بیسیمی آنجاست که پیامی را مخابره میکند: به تمامی ناظران. ماموریت منحل گردید هرچه سریعتر بازگردید. تکرار میکنم هرچه سریعتر بازگردید جیل از مقر بیرون می آید و نیکلا را میبیند. نیکلا: واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم که تا الان تونستی زنده بمونی! جیل: و تو هم معلومه خیلی خوب تونستی از خودت مراقبت کنی. چطوره یکم کمک کنی نیکلا: من قصد ندارم بهت کمک کنم جیل: چون ما چیزی بیشتر از موش ازمایشگاهی نیستیم؟ نیکلا: از یه نظر هستین استخدام کننده ما میخواد که اطلاعات جامعی در مورد آنالیز جونورایی که در اثر ویروس تی بوجود میاد بدست بیاره جیل: داری میگی اونا یه ارتش از افرادشونو فرستادن تا توسط جونورایی که خودشون ساخته بودن سلاخی بشن؟ نیکلا: نه اونجوری. درسته ماموریت خیلی خطرناک بود ولی اصلا انتظار نیمرفت کل تیم نابود بشن ما فقط میباست از موجودات زنده اطلاعات جمع میکردیم. ساختمان میلرزد جیل: آه! نیکلا: یه جهش یافته دیگه و از آنجا میرود کمی جلوتر جیل با یک کرم غولپیکر رو برو شده که کل قبرستان را زیر ورو میکند ولی موفق میشود او را بکشد. پس از باز کردن مسیر خود را به پلی میرساند که سر از اداره آمبرلا در می آورد . هنگام عبرو از روی پل چیزی راه پشت سر او را خرای مکند: نمسیس! جیل تصمیم میگیرد بگریزد که نمسیس جلوی او فرود می اید جیل: نه! نمسیس : استارز! در صورتی که نمسیس راه هل دهید. کمی جلوتر جیل در اتاق کار کارلوس را میبیند: کارلوس: جیل خوب به حرفام گوش بده قصد دارن یه موشکو درست بزنن وسط شهر . اونم موقع طلوع آفتاب انفجارش اونقدر قویه که همه چیو نابود میکنه! جیل: مطمئنی؟ کارلوس: آره همین الان از یکی از ارشدا شنیدم. جیل: برای از بین بردن ردشون حاضرن تا این حد پیش برن؟ کارلوس: بجنب زیاد وقت نداریم. و میرود. اگر از روی پل بپرید جیل از رودخانه بیرون آمده و وارد کانال میشود. در این لحظه چندی زامبی او را محاصره میکنند ولی پیش از اینکه جیل آنها را بکشد شخصی دخل همه آنها را می آورد. کارلوس: نجات دادن تو داره تبدیل به یه کار تمام وقت میشه جیل: ممنونم کارلوس، بهت بدهکار شدم کارلوس: دقیق به من گوش کن جیل ، میخوان یه موشکو به محض طلوع خورشید بزنن وسط شهر جیل: موقع طلوع؟ ولی زمانی نمونده کارلوس: میدونم برای همین وقت نداریم تلف کنیم و هی مواظب اون نیکلای خائنم باش در صورت دیدن نیکلا پیش از رویارویی با نمسیس نیکلا: میبینم که هنوز داری برا خودت میچرخی! جیل: نیکلا؟ پس میخوای تنهایی بزنی به چاک... نقشه ات همینه؟ نیکلا: متوجه شدم هیچ کدوم از سوپر وایزرا زنده نموندن این یعنی من تنها کسیم که میدونه چه اتفقی افتاده بیشتر میتونم روی قیمت اطلاعاتم ارزش بذارم جیل: واسه چی میخوای منو بکشی؟ من که توی صورت حسابت نیستم! نیکلا: چرا هستی به دلایلی دلشون میخواد تو بمیری . مبلغش خیلی ناچیزه ولی کلا برای اعلام تایید مرگت فکر کنم کافی باشه جیل: عالیه جز اون بخشش که من اصلا قصدندارم بذارم حققو دوران بازنشستگیتو با این پول بگذرونی! در این لحظه نمسیس نیکلا را گرفته و دخل او را به فجیع ترین شکل ممکن می اورد. جیل برای بار آخر با نمسیس روبرو شده ودراتاقی گیر میکند که برای نابودی اجساد آزمایشگاهی در آن اسید موجود است. با اینحال جیل موفق میشود نمسیس را برای واپسین بار در فرم انسانی خود شکست داده وبگریزد. پس از باز کردن راه خود به اتاق کنترل در صورتی که نمسیس را پرتاب کرده باشید: " حمله موشکی تایید شد...تمامی کارکنان هرچه سریعتر محل را تخلیه کنید" از بیسیم اتاق کنترل صدا می آید. کارلوس: جیل؟ جیل؟ اگه این پیامو شنیدی سریع پاسخ بده... جیل: اینجام: چی شده. کارلوس: راه فرار رو جستم. هلیکوپتر آماده پروازه جیل: تو راهم کارلوس: شهر قراره با خاک یکسان بشه عجله کن! و آها یادت نره اون وسیله هه رو با خودت برداری جیل: چی کار میکنه؟ کارولس: اون وسیله فاصله موشک شلیک شده رو نشون میده یادت باشه حتما با خودت بیاریش.حالا هم به من گوش بده. تسلیم نشو. ما با هم نجات پیدا میکنیم. فقط خودتو برسون اینجا! "هشدار ! حمله موشلی تایید شد.... هشدار ...حمله موشکی تایید شد سطح اضطراری فعال گردید. تمام کارکنان هر چه سریعتر محل را ترک کنند " در صورتی که از پل پریده باشید در این لحظه هلیکوپتری بالا می آید وبه سمت جیل شلیک میکند. این فرد نیکلاست که دارد با هلیکوپتر می گریزد. انتخاب بعدی به صورت صحبت کردن یا شلیک است اگر صحبت کنید جیل: نیکلا؟ پس میخوای تنهایی بزنی به چاک... نقشه ات همینه؟ نیکلا: متوجه شدم هیچ کدوم از سوپر وایزرا زنده نموندن این یعنی من تنها کسیم که میدونه چه اتفقی افتاده بیشتر میتونم روی قیمت اطلاعاتم ارزش بذارم جیل: واسه چی میخوای منو بکشی؟ من که توی صورت حسابت نیستم! نیکلا: چرا هستی به دلایلی دلشون میخواد تو بمیری . مبلغش خیلی ناچیزه ولی کلا برای اعلام تایید مرگت فکر کنم کافی باشه نیکلا:ولی وقتمو باهات تلف نمیکنم چون چیزی نمونده میتونی مرگت رو با پشیمونی بپذیری یا نه انتخاب خودته وبا هلیکوپتر میرود در این لحظه کالوس سر میرسد:جیل! جیل: کارلوس نیکلا هلیکوپترمونو برد کارلوس: پس که اینطور یعنی تموم شد... ولی دلم نمیخواد اینجا واینجوری بمیرم. نا امید نشو جیل یه راهی پیدا میکنیم! و با بیسیم ور میرود. در صورتی که هلیکوپتر را بزنید. جیل هلیکوتر را زده و سقوط میکند. در این لحظه کرالوس سر میرسد و جیل با حالتی مایوس شده میگوید: جیل: کارلوس... هلیکوپتر د اغون شد... کارلوس: پس که اینطور یعنی تموم شد... ولی دلم نمیخواد اینجا واینجوری بمیرم. نا امید نشو جیل یه راهی پیدا میکنیم! و با بیسیم ور میرود. کارلوس جیل را صدا میزند: جیل! صدای بیسیم:این هلیک...تر...به گوشم... من دنبال نج...جیل... اومدم...وقت زیادی برامون نمونده... این پیام استارز... دریافتش میکنی جیل... صدامو داری؟ من دارم میام... کارلوس: هی الان اسمتو گفت جیل: ولی کی میتونه باشه؟ کارلوس: چه اهمیتی داره باید بگیم که کجاییم... کارلوس با بیسیم ور میرود ولی پاسخی نمگیرد همینه باید یه راهی برای فرار پیدا کنیم همین الان! "هشدار ! حمله موشلی تایید شد.... هشدار ...حمله موشکی تایید شد سطح اضطراری فعال گردید. تمام کارکنان هر چه سریعتر محل را ترک کنند " جیل مسیرش را ادامه میدهد و به اتاقی میرسد که موجودات عجیب غول پیکری نجا مرده اند. برای باز کردن خروجی اضطراری دستگاهی را باید راه بیندازد که آنجاست. " بررسی سیستم.... بررس باتری... هشدار ... توان کافی.برای.راه اندازی سیستم. موجود نیست" جیل باتری اول را وصل میکند "باتری وصل گردید" ناگهان موجودی از سقف فرو می افتد وبعد از تغذیه از بدن یک مستر ایکس جهش زده ، بزرگ مشود وبه جیل حمله میکند. جیل به دنبال راه اندازی دستگاه میرود "باتری وصل گردید" "باتری وصل گردید. دستگاه اماده میشود. حالت شارژ سریع.آماده.برای شلیک." جیل با موجود درگیر میشود و موجود پس از ضربات وارده برای تغذیه مجدد به سمت جسد برمیگردد . 3 2 1 آتش اشعه دستگاه مستقیم به جانور خورده و او را میکشد. "هشدار. بارگذاری بیش از حد به سیستم. دستگاه وارد. فاز. خنک شدن میگردد" جیل به سوی خروجی اضطراری میرود ولی موجود خود را به سمت او میکشد. در صورت انتخاب ایستادن جیل از مقابل سم جانور جاخالی داده و از روی یکی از اجساد مگنوم بر میدارد و در حالی که به سمت جانور میرود به او بدون شتاب شلیک میکند ودر نهایت میگوید: جیل: استارز رو میخوای؟ منم بهت استارز رو میدم! جانور با شلیک آخر میمیرد وجیل از آنجا فرار میکند. در صورتی که از نمسیس را از پل پرت کرد باشید کارلوس منتظر جیل است و فریاد میزد: کارلوس: جیل بیا! کارلوس: موشک هر لحظه سر میرسه و سوار هلیکوپتر میشوند. در صورتی که پریده باشید کارلوس از پشت سر جیل میاید: جیل! جیل: تمومه کارلوس دیگه وقتی نمونده کارلوس: راجع به چی حرف میزنی؟ اون اومده باید جامونو نشونش بدیم! ومنوری در می آورد و بالا میگیرد. هلیکوپتر آنها را دیده و فرود می آید. جیل: ممنونم که نجاتمون دادی بری: نمیتونستم بذارم بمیری جیل: این تویی؟ بری: چیزی نمونده.... تقریبا رسید... موشک به میانه راکن میخورد وشهر را با خاک یکسان میکند. " واکنون ما در مقابل حادثه بسیار غیر منتظره ای هستیم . اینطور به نظر می اید که رئیس جمهور وفدرال در مورد شهروندان شهر راکن تصمیم گرفته اند. اینگونه به نظر میرسد که رئیس جمهور وگروه فدرال به این نتیجه رسیدند که بهترین راه نابودی بالوکنی بوده و اینکار را انجام کرده اند. بر اساس حقایق شهر راکن سیتی از روی نقشه حذف شده است. خبرهای حالی از سقوط سهام حدود 100000 شاخص میباشد .قلب ما همراه شهرونمدان مظلوم شهرراکن میباشد پایان BaziTarsnak.ir
    24. 1 امتیاز
      سناریو رزیدنت اویل 3 بخش سوم در جستجوی زندگی دوباره شامل سناریو کارلوس الیورا صدای قطرات باران می آید 1 آگوست ... با صدای بارون بیدار شدم... باورم نمیشد.. که هنوز زنده باشم... کارلوس جیل را روی میز چاپل قرار داده است. جیل ناله میکند وسرش را میگیرد سپس کارلوس را میبیند: جیل: کارلوس؟ کارلوس: انگار نقش منو تو از لحظه ای که همو دیدیم با هم عوض شده نه؟ نگران نباش جیل، این جا امنه جیل: من به ویروس آلوده شدم ، نه؟ جیل سعی میکند برخیزد ولی نمیتواند: کارلوس: هی سخت نگیر جیل: من خوبم... هیچ دردی ندارم...ولی همینه که آزارم میده... اگه چیزی حس نکنم... معنیش چی میتونه باشه؟ کارلوس: ناامید نشو جیل من هواتو دارم، نا امید نشو، هرکاری میخوای بکن فقط نذار ویروس بهت غلبه کنه جیل: اگه زامبی شدم، درنگ نکن میخوام بهم قول بدی که منو میکشی کارلوس از برج خارج شده وخود را به بیمارستان میرساند تا برای جیل دارو بیابد. چنانچه به طبقه 4 ام بروید: در اتاق فایل صدای فریاد وتیر اندازی میآید: صدا: نه! شلیک نکن! نه! کارلوس به آنجا میرود ومتوجه نیکلا میشود که یکی از افراد آمبرلا را با تیر زده است کارلوس: نیکلای؟ تو هنوز زنده ای؟ نیکلا: دیدی چه اتفاقی افتاد؟ کارلوس: اینجا چه خبره؟ نیکلا سلاحش را به سمت کارلوس میگیرد: من یه سوپروایزرم این تنها چیزیه که لازمه بدونی کارلوس: نه! فرد مجروح یک نارنجک در می آورد. کارلوس ونیکلا میگریزند. نیکلا از پنجره بیرون یمپرد ومرد خود را با نارنجک میکشد. چنانچه به زیر زمین بروید: در اتاق آزمایش فردی اسلحه اش را روی سر کارلوس میگذارد: باورت نیمشه یکی دیگه هم زنده مونده باشه... مرد سلاحش را پایین می اورد کارلوس: داری چیکار میکنی زده به سرت؟ مرد: بعضی وقتا فراموش کردن وفاداری کار ساده ایه مثل اون خیانتکار... کارلوس: کسیو میگی که بهت تیر زد مرد: آره میدونی اون کثافت با موهای خاکستری... (مرد به سمت یک گاوصندوق میرود) باورم نمیشه تونست منو با تیر بزنه...اون خیانتکار... و دریچه را باز میکند کارلوس: داری نیکلا رو میگی؟ داخل دریچه یک بمب است و مرد با آن منفجر میشود کارلوس دارو را بدست آورده و به برج باز میگردد ولی در میانه راه نمسیس جهش زده با او روبرو میشود. کارلوس از او میگریزد و خود را به چاپل میرساند و دارو را به جیل تزریق میکند. کمی بعد جیل بهوش می آید کارلوس: هی؟ حالت خوبه؟ جیل که حالش بهتر است روی تخت مینشیند. جیل: اره. به زحمت! چه خبر شده؟ کارلوس: بدبخت شدیم! اون هویلا بیخیال نمیشه! جیل: چی؟ فکر کردم زدیم کشتیم وامونده رو! کارلوس: نه بابا منتظر تو مونده جیل: خودشه... کارلوس تو فکر میکنی این جونور رو میشه متوقف کرد؟ کارلوس: نه... فکر نکنم ...متاسفم جیل ولی من باید به یه سری چیزا رسیدگی کنم... و در ضمن خبر بد. نیکلا هنوز زنده اس. جیل: نیکلا؟ مطمئنی؟ کارلوس: اره نمیدونم چطور ولی میدونم که دشمنمونه بهش اعتماد نکن و از آنجا میرود BaziTarsnak.ir
    25. 1 امتیاز
      RE6 Model Swap یک ترینر قدرتمند و کارآمد برای بازی رزیدنت ایول 6 میباشد که این قابلیت را به شما میدهد تا کرکترهای بازی را در هر کجای بازی که مایل بودید جایگزین کرکترهای دیگر کنید. قابلیت جابجایی کرکتر تنها بخشی از قابلیت های این ترینر است و شما میتوانید زاویه ی دوربین را تغییر داده و حتی دوربین بازی را از سوم شخص به اول شخص تغییر دهید و یا سایز دشمنان را کم و زیاد کنید و کارهای دیگر. برای کارکرد کامل و بدون نقص این ترینر فایل های زیر را دانلود کرده و به ترتیب زیر آنها را در محل نصب بازی بریزید. Patch v1.3 for RE6 Model Swap Trainer LMT Tool v1.0 LMT Patch V1.0 Melee fix Trainer v5.0 BH6.exe v1.0.5 Ultimate Shader Package V1.0 دقت کنید که این ترینر با ورژن 1.0.5 سازگاری کامل داشته و ممکن است روی ورژن های دیگر بخوبی جواب ندهد. منبع : Bazitarsnak.ir
    این صفحه از پرچمداران بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد
    ×