رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. Splinter cell

    Splinter cell

    کاربر متخصص


    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      255


  2. Wolfwand Rubel

    Wolfwand Rubel

    تحریریه


    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      390


  3. Big Boss

    Big Boss

    مدیر کل


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      34


  4. ShinyMoon

    ShinyMoon

    تحریریه


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      251



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در جمعه, 16 تیر 1396 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    وارد درب شويد و نقشه را از روی ديوار سمت چپ برداريد و وارد درب سمت راست شويد. آيتم ها را برداشته و از اتاق خارج شويد. به سمت راست برويد. در انتهای راهروی سمت راست نارنجک انداز را برداريد و از درب سمت چپ خارج شويد. کمی جلوتر از پله ها پايين رفته تا به فاضلاب برسید. مستقيم جلو رفته و وارد دالان سمت راست شويد. انتهای دالان از پله هاي سمت چپ بالا رفته سپس وارد درب روبرويتان شويد و ازپله هاي طرف ديگر پايين برويد. يک چرخش 180درجه انجام داده سپس مسير را ادامه دهيد و از پله های سمت راست بالا برويد. وارد درب شده زامبی ها را نابود کنيد و از درب انتهای راهرو خارج شويد. مهمات را برداشته و از پله ها پايين برويد. وارد دالان شويد. مجددا يک چرخش 180 درجه انجام داده سپس مسير را ادامه دهيد. از پله های سمت راست بالا برويد و از آسانسور استفاده کرده سپس از دستگاه استفاده کنيد. وارد راهروی سمت راست شويد. آيتم ها ونقشه را برداشته و سپس وارد درب انتهای راهرو شويد. از پله ها پايين برويد و وارد دالان فاضلاب شويد. 180 درجه بچرخيد اين بار وارد دالان سمت چپ شويد وخودتان را به بالای پله هاي سمت راست برسانيد. کليد را ازروي جسد برداريد و سپس به اتاق کنترل برگرديد. وارد شده و از دستگاه روبرويتان استفاده کنيد. اکنون دوباره به جايي برگرديد که جسد بود. وارد درب روبروشويد و راهرو را ادامه داده و وارد درب انتهای راهروشويد. از پله ها پايين رفته سپس به جلوبرويد و از پله های مقابل بلا رفته و از آسانسور استفاده کنيد. مسير را به جلوادامه دهيد سپس وارد درب شويد. آيتم ها رابرداريد و ازاتاق خارج شده و مسير را به سمت راست ادامه دهيد. درانتها وارد راهروی سمت راست شويد و زامبی ها را نابود کنيد. به سمت چپ رفته و وارد درب شماره R03-06 شويد. مسير را به جلو ادامه دهيد سپس وارد راهروی سمت چپ شويد و از درب شماره R03-12 خارج شويد. کمی جلوتر زامبی ها رانابود کرده و به راهروی سمت راست برويد. از آسانسور استفاده کنيد و به جلو برويد سپس به سمت چپ رفته و وارد درب شماره R04-05 شويد. کمي جلوتر به سمت چپ برويد و زامبی ها را نابود کنيد و وارد درب شماره R04-11 شويد. کمي جلوتر به سمت راست برويد و انتهاي راهرو به سمت چپ رفته از آسانسور استفاده کنيد و کارت را برداريد. به ابتداي درب R04-11 برگرديد. اينبار راهروی سمت چپ را ادامه داده و انتهای راهرو به سمت چپ برويد و وارد درب R04-25 شويد. به سمت راست رفته و درانتهای راهرو به چپ برويد و از آسانسور استفاده کنيد. کمي جلوتر وارد درب روبرويتان شويد. جلوتر به سمت چپ برويد و وارد درب شماره R05-19 شويد. مسير را به جلو ادامه دهيد. در اواسط راه به راست برويد و وارد درب انتهای راهروشويد. باس دوم را نابود کنید. ادامه راهنما در پست بعدی... -Bazitarsnak.IR-
  2. 1 امتیاز
    معرفی لوکاس بیکر نام به انگلیسی: Lucas Baker جنسیت: مرد نژاد: سفید پوست ملیت: آمریکایی وضعیت: نامشخص اولین حضور: Resident Evil 7 صداگذار انگلیسی: Jesse Pimentel صداگذار ژاپنی: Setsuji Sato مدل: Baptiste Parisi لوکاس بیکر یکی از ساکنان مزرعه بیکر واقع در دالویِ لوئیزیانا بود. او فرزند مارگارت و جک بیکر و همچنین برادر بزرگتر زوئی بیکر بود. بیوگرافی پیش از عفونت: بنا به صحبت های آندره استریکلند، لوکاس بچه شرور بود. اما با وجود شیطنت هایش، مخترعی با استعداد بود و جوایز بسیاری را نیز بخاطر کارهایش دریافت کرد. این جوایز در اتاقش دیده می شود. همچنین ذکر شده که او بخاطر رفتن به بیمارستان برای اسکنِ سر از مادرش یک پازل هدیه گرفته است. با توجه به خاطرات لوکاس، می توان به این موضوع پی برد که او از سلامت عقلی درستی برخوردار نبوده و حتی پیش از آمدن ایولین هم کارهای عجیبی انجام می داده است. در این خاطرات او از دوران کودکی اش نوشته که برای یکی از قلدرهای هم سن و سال خود تله ای گذاشت و او را در اتاق زیر شیروانی حبس کرد که در آن با یک ریموت باز می شد. سپس او را رها کرد تا از تشنگی و گرسنگی بمیرد. سپس فیوز ریموت را زیر یکی از جامهایش که آن را به صورت چراغ خواب در آورده بود، مخفی کرد تا زوئی به اتاق زیر شیروانی نرود. در سال 2014 او و خواهرش همچنان به والدین خود زندگی می کردند. وقتی طوفان آمد و به مناطق اطراف آسیب رساند، لوکاس به بیرون رفت و کشتی نفتی بزرگی را در رودخانه دید. سپس به پدرش در مورد کشتی اطلاع داد و آنها برای بررسی به آنجا رفتند و تنها یک بازمانده یعنی میا وینترز را یافتند. لوکاس میا را به داخل خانه برد. دختران: جک نیز دختربچه ای به نام ایولین را پیدا کرد و به خانه آورد. مارگارت به جک گفت که می تواند ایولین به اتاق خواب سابق لوکاس ببرد که این باعث اعتراض و خشم لوکاس شد. با وجود مخالفت او، ایولین را به اتاق خواب او بردند. پس از به هوش آمدن ایولین، زوئی لوکاس را بیهوش پیدا کرد و در آخر جک رو را کشان کشان پیش ایولین برد تا ایولین هدیه اش را به وی بدهد. ملاقات با ایولین و سازمان: ایولین که توانایی کنترل ذهن دیگران را از طریق تولید قارچی داشت، با لوکاس تماس جسمی برقرار کرد و کنترل کل خانواده بیکر از جمله لوکاس را در دست گرفت. میا نیز خانواده ایده آل ایولین شد. او نیز مانند مادر و پدرش توانایی تجدید حیات را پیدا کرد، طوری که پس از قطع دستش توسط جک، می توانست بار دیگر آن را رشد دهد. با اینحال، لوکاس با ماموران سازمانی ناشناس ارتباط برقرار کرد و آنها برای او سرمی ساختند که بتواند از زیر کنترل ایولین خارج شود. در عوض لوکاس می بایست جاسوسیِ خانواده را برای آنها می کرد. در طی این هشیاری و باز گرفتن کنترل خود، لوکاس در انبار قدیمی خانه تله ها و پازل هایی ساخت. بعضی از این پازل ها با وجود اینکه حل شدند، باعث مرگ قربانیان اسیر شده شد. پس از آمدن تیم تمساح های فاضلاب به خانه متروکه دالوی و رویارویی آنها با جک بیکر، لوکاس کلنسی جارویس، تنها بازمانده این گروه را با خود به اتاق پازل Happy Birthday برد. پس از اینکه دست های کلنسی را باز کرد، به او قول داد تا بعد از حل این پازل او را رها کند. با این حال او بدون اینکه کلنسی متوجه شود، تقلب کرد که باعث ریخته شدن نفت روی زمین شد و سپس با افنجار کیک اتاق آتش گرفت و کلنسی که نتوانست از آنجا فرار کند، در آتش سوخت. کمی بعد از فروکشیدن شعله های آتش، لوکاس وارد اتاق شد تا دوربین را بردارد. او حتی پس از کشته شدن کلنسی به او متلک می گفت. پیش از اینکه کلنسی را به این اتاق بیاورد، او را مجبور به دوئل مرگ و زندگی با یکی از قربانیان دیگر به اسم هافمن نیز کرده بود و قول رهایی فرد پیروز را داده بود. کشمکش با ایتان: وقتی ایتان وینترز، همسر میا، به خانه آنها آمد و توسط جک اسیر شد، لوکاس برای شام خوشامدگویی همراه او بر سر میز شام بود و در حالیکه ایتان بیهوش بود، مدام مواد غذایی را به سمت او پرت می کرد. در نهایت او بشقاب خود را به سمت ایتان پرت کرد که اینکار باعث شد تا جک دست او را قطع کند. لوکاس فریاد می زند: "دوباره نه!" که این نشان می دهد، این اتفاق پیش از این هم تکرار شده است. وقتی پلیسی برای گشت زنی به خانه آمد، لوکاس و جک به ناگاه غیب شدند که نشان می دهد یا میخواستند او را بکشند و یا خود را مخفی کنند. زمانی که ایتان به خانه قدیمی می رسد، در زیرزمین میا را می بیند و پیش از اینکه راهی برای رسیدن به او پیدا کند، لوکاس از پشت میا ظاهر می شود و او را به عنوان گروگان با خود می برد. وقتی ایتان مشغول مبارزه با مارگارت در خانه قدیمی است، لوکاس کارت هایی را در اطراف خانه مخفی می کند و کلید اتاق آن کارت ها را در گردن پلیسِ کشته شده می گذارد. سپس او زوئی را در کاروان خانواده بیکر واقع در حیاط خانه می گیرد و سرِ مامور پلیس را درون یخچال می گذارد و یادداشتی برای ایتان روی آن با این محتوا: " زنیکه هرزه، خوک توی اتاق کالبد شکافی منتظرته." قرار می دهد. زمانی که ایتان به کاروان می آید تا با زوئی ملاقات کند، به جای زوئی با تماس تلفنی لوکاس مواجه می شود. لوکاس سر به سر او می گذارد و می گوید که زوئی را گرفته است. سپس ایتان را برای به دست آوردن کلیدهایی تشویق می کند که راه رسیدن به طویله است. همچنین او فیلم کوتاهی را تدارک می بیند تا به ایتان توضیح دهد که چگونه میخواهد کارها انجام شود. ایتان مقابل تلویزیون برای تماشای آن می نشیند. وقتی ایتان در انبار از تله های لوکاس عبور می کرد و Molded ها را شکست می داد، لوکاس مدام او را به سخره می گرفت و عصبانی می کرد. در اتاق تولد، ورق برگشت و ایتان از آنجا که نوار کلنسی و سوختن او را دیده بود، بدون باز کردن روغن، توانست معما را حل کند. لوکاس در حالیکه بسیار خشمگین بود، دینامیتی را در اتاق انداخت که با زکاوت ایتان آن دینامیت فرصتی برای ساختن راه فرار شد. لوکاس در این میان با عصبانیت فرار کرد و ایتان را متقلب خواند. در آخر نیز با یک ویدئو او را تهدید کرد که سورپرایز های دیگری برای او در انبار دارد اما دیگر اثری از او پیدا نشد. یک تماس رادیویی از سربازی به ردفیلد نشان داد که لوکاس به معدن سنگ رفت و ردفیلد نیز به دنبال او بود اما سرنوشت لوکاس نامشخص باقی ماند. خصوصیات ذهن مخترع و خلاق لوکاس بخاطر نارسایی های دوران کودکی و سادیسمی که او داشت ، از بین رفت. لوکاس مهمانان خانواده بیکر را به راحتی تحقیر می کند؛ از پرت کردن غذا در صورت ایتان تا قرار دادن قربانیان در بازی های مرگ آسا. لوکاس به قربانیان خود قول می دهد تا اگر در بازی های او برنده شوند، آنها را آزاد کند اما با توجه به ماهیت تقلبی بازی ها که باعث مرگ هافمن و کلنسی نیز شد، واضح است که او قصد آزادی قربانیان را ندارد و فقط می خواهد مرگ زجرآور و آهسته آنها را تماشا کرده و از آن لذت ببرد. او از اینکه ایتان با قرار دادن شمع رو کیک به مرگی همانند مرگ کلنسی دچار نشد، بسیار خشمگین شد. خشم او و اینکه ایتان یک بازنده واقعی است، باعث می شود که دینامیتی را برای کشتن ایتان بفرستد که در واقع این باعث شکست خودش می شود و راهی جز فرار برایش باقی نمی ماند. برخلاف باور جک، لوکاس واقعا تحت کنترل ایولین نبود و این از ایمیل های لوکاس به سازمان مشخص می شد. اما او توانست ایولین را فریب دهد تا او نیز خیال کند که کنترل لوکاس را به دست گرفته است. با این حال او قدرت احیا دوباره ایولین که به او هدیه داده است، را دوست دارد و برای ایتان در صفحه نمایش آن را نشان می دهد. پیش از رسیدن ایولین، با اینکه انسان درستی نبود، اما برای زندگی معمولی تلاش می کرد. به علاوه، هنگامی که پدرش او را برای ملاقات با ایولین می برد، عمیقا احساس می کرد که چیزی اینجا اشتباه است و هنگامی که جک او را روی زمین می کشید تا ایولین را ببیند، از این ملاقات ترسیده بود. شخصیت سادیسمی او از بعد از آمدن ایولین که باعث کشتن افراد دیگر می شود، کاملا مشخص نیست که بخاطر آمدن ایولین و اثرات دیگر هدیه ایولین است، یا ناشی از همان عقده کودکی اوست و یا اینکه تنها پوششی است برای اینکه ایولین را فریب دهد تا به سازمان کمک کرده باشد. اگرچه او هیچ عذاب وجدانی برای کارهایش نداشت اما در ایمیلی به سازمان اشاره کرده بود که از اینکه افراد جدیدی می آیند و باید کثافت کاری ها را تمیز کند، عذاب می کشد. اما در کل چون در فایلی اشاره شده بود که لوکاس پیش از آمدن ایولین شخص قلدری به نام الیور را در حبس کردن او در اتاق زیر شیروانی و گرسنگی دادن به او کشته بود، نشان می دهد که او پیش از آمدن ایولین هم به جنونِ آزار دیگران (سادیسم) مبتلا بود. همچنین در خانواده لوکاس به عنوان مردی شهوت پرست و زن باز شناخته شده بود. در لیستی که جک آن را فراهم دیده بود، ذکر شده بود که لوکاس سه دختر دانشجو را آورد و از اینکه آنها فاسد نشوند، لوکاس را احمق خواند. از طرفی وقتی ایتان در طویله مشغول مبارزه بود، لوکاس به او گفت که نیاز به دوست دختر دارد و میخواهد که ایتان برای او دوست دختری جور کند. توانایی ها او همانند مارگارت و جک توانایی بازسازی و احیای باورنکردنی دارد. او دست خود را که توسط جک قطع شده بود، دوباره احیا کرد و گفته شد که بار اول نیست که این اتفاق افتاده است. او با وجود توانایی های فوق العاده اش، مانند جک و مارگارت قربانیان را دنبال نمی کند و تنها برای آنها تله هایی فراهم می آورد یا به قول خودش جشنی برای انها می گیرد و از طریق فیلمهای ویدئویی آنها را دست می اندازد. تصاویر لوکاس در حال ربودن میا چهره لوکاس WIKIA BaZITaRsNaK.IR
  3. 1 امتیاز
    لیون و ایدا در قایق نشسته اند و لیون به ایدا نگاه میکند. ایدا که متوجه نگاه او میشود ناگهان فرمان قایق را به شدت میپرخاند و درحالی که یک پایش را روی فرمان گذاشته ودیگری روی بدنه قایق با گرپل گانش بالای صخره را نشانه میرود و میگوید ایدا: یه کارایی دارم که باید انجام بدم. میبنمت بعدا پیش از اینکه لیون از بهت چنین در بیاید و به سمت ایدا برود ایدا پریده وقبل از آن با پایش فرمان قایق را میچرخاند که خود موجب حرکت ناگهانی قایق شده ولیون برای جلوگیری از غرق شدن به سمت فرمان میپرد وقایق را کنترل میکند لیون: امان از زنا لیون وارد اتاقی میشود که صدای اشلی می آید ولی بعد متوجه میشود که صدا در واقع از داخل مانیتور است. لیون: اشلی! اشلی: لیون ! نگهبانان متوجه دوربین شده و دوربین را قطع میکنند. لیون: تازه کارا. دووم بیار اشلی دارم میام دنبالت لیون خود را به برج مراقبت می رساند ودرخواست کمک میکند لیون: لیان صحبت میکنه. نیروی پشتیبانی درخواست میکنم تکرار میکنم. نیروی پشتیبانی لازم دارم ولی کسی پاسخ نمیدهد . پس از مجاهدت فراوان لیون اشلی را میابد . اشلی: لیون! لیون: حالت خوبه؟ راه بیفت باید بریم در این لحظه یک نامه از سوی ایدا برای لیون میرسد که به او توضیح میدهد بهتر است از بخش دپوی زباله ها مسیر را ادامه دهند لیون محل گفته شده را پیدا میکند برای رسیدن به آنجا باید پایین بپرند. لیون: انگار همینه اشلی: اه چه بوی گندی میده لیون: شکی درش نیست اشلی: حتی فکرشم نکن لیون! لیون: میکنم لیون دست اشلی را میگیرد وباهم میپرند اشلی: عقلتو از دست دادی؟ لیون: میدونستم اگه با پشت بخوری زمین هیچت نمیشه اشلی: تو!... این چیه؟ اشلی بر روی یک رجنارتور افتاده است. لیون: راه بیفت بزن بریم پس از عبور از رجینارتورها اشلی و لیون بار دیگر با سدلر روبرو میشوند . سدلر: میتونم حس کنم چقدر قدرتمند درون شما رشد کردن لیون: سدلر! لیون به سمت سدلر میدود ولی سدلر او را متوقف میکند. لیون روی زمین می افتد و از درد به خود میپیچد سدلر: شاید بتونی مقاوت کنی ولی نمیتونی نافرمانی کنی حالا بیا پیش من اشلی اشلی به آرامی به سمت سدلر میرود و لیون یک ردیاب پشت او نصب میکند لیون: اشلی! همن الانش شروع شده کمی دورتر ایدا و کرازر در برج مراقبت با هم صحبت میکنند. کرازر یک چاقو را مدام بالا و پاین می اندازد. کرازر: چه خبر از دوستمون لیان؟ ایدا: کشتن اون به این سادگیا نیست نمونه چی شد؟ کرازر: سدلر گرفتش انگار یکم به این بازی مشکوک شده ایدا: عالیه ایدا به سمت در میرود کرازر: بذار یه چیزی رو واضح بهت بگم. من بهت اعتماد ندارم وسکر هم نداره اگه بخوای باهوش بازی در بیاری میکشمت ایدا: که اینطور؟ میدونی من وسکر رو خیلی قبلتر از اینکه تو بشناسیش میشناختم کرازر: خواهیم دید ایدا: بعله میبینیم وبا بیخیالی از در خارج میشود لیون وارد محوطه ای میشود که پر از لوله است ناگهان حس میکند کسی پشت سرش است زمانی که برمیگردد کسی آنجا نیست. ناگهان شخصی با چاقو از روبرو به او هجوم یم آورد. لیون حمله را دفع میکند. کرازر: خیلی وقت گذشته همکار... لیون: کرازر! کرازر: من یه تصادف رانندگی دوسال پیش کشته شدم. این چیزیه که بهت گفتن؟ لیون: تو بودیکه اشلی رو دزدیدی کرازر: سریع جریانو میگیری همونطور که انتظار میرفت .هر چی باشه منو تو میدونیم از کجا اومدیم. کرازر به لیون حمله میکند ولیون ازخود دفاع میکند لیون: تو چی میخوای؟ کرازر: نمونه ای که سادلر ساخته همین لیون: اشلی رو از این موضوع جدا کن کرازر: اونو لازم داشتم تا سدلر بهم اعتماد کنه چون منم مثل تو یه آمریکائیم لیون: تو اونو قاطی این جریان کردی فقط واسه همین؟ لیون عصبانی شده و به کرازر حمله میکند. درگیری ادامه میابد و چاقوی لیون از دستش می افتد . کرازر: واسه خاطر آمبرلا لیون: آمبرلا؟ کرازر: نزدیک بود از دهنم در بره... حرف زدن کافیه بمیر همکار! کرازر روی لیون میپرد ومیخواهد گلوی او را با چاقو پاره کند که کسی با تیر چاقو را میزند و لیون موفق میشود با یک لگد صحیح او را از روی خود کنار بیندازد لیون: ایدا! ایدا در حالی که کرازر را نشانه گرفته نزدیک میآید کرازر: اون زنیکه قرمز پوش ایدا: انگار اینجا برد با ماست کرازر پوزخندی زده وبا پرش بلندی که از یک انسان عادی بعید است از صحنه میگریزدو کرازر: ممکنه فعلا جونتو در برده باشی ولی نمیتونی از مرگ قرب الوقوعت فرار کنی ایدا: همو میشناختین؟ لیون: کم وبیش . شاید وقتشه بهم بگی اینجا چی کار میکنی؟ ایدا: شاید یه وقت دیگه و به ارامی دور میشود. لیون ردیاب را پی میگیرد ولی در یک غار ردیاب را روی زمین پیدا میکند لیون: اشلی! این چیه دیگه؟ هیولایی بیرون میپرد ولیون ناچارا با آن مبارزه میکند. لیون وارد یک خرابه مانند میشود و کرازر را میبیند که روی یکی از سقف هاست کرازر: خب پس تو واقعا امید داری دسته؟ لیون: اشلی کجاست؟ کرازر: میخوای بدونی؟ پشت اون دروازه ولی برا باز کردنش به سه تا نشان احتیاج داری. لیون: میخوای چیکار کنی کرازر؟ کرازر :یکی توی شمال یکی تو شرق لیون: و بذار حدس بزنم سومی دست خودته کرازر: بیشتر معنیش اینه که باید به تو قنلاده برنم درگیری بین لیون وکرازر آغاز میشود کرازر: انگار این موضعو خیلی خوب یاد گرفتی لیون : چرا میخوای آمبرلا رو برگردونی؟ کرازر :برگردوندن تعادل به این دنیای دیوونه لیون: روانی ای مثل تو نمیتونه نظم و تعادل رو برگردونه کرازر: تو که واقعا فکر نمیکنی یه مغز محافظه کار بتونه نظم دنیا رو برگدونه درسته؟ درگیری ادامه میباید و لیون موفق به گرفتن دو قطعه میشود. سپس مقابل کرازر قرار میگیرد لیون: دوتاش حل شد یکیش مونده کرازر: میبنیم . قدرتتو رو کن و بازوی سمت راستش ناگهان جهش می یابد لیون: واقعا چندش آوره کرازر کرازر: آماده مردن شو لیون لیون وکرازر درگیر میشوند ولیون به موقع موفق میشود کرازر را بزند. و آخرین نشان را برداشته وبگریزد. با اینحال مقابلش انبوهی از افراد مسلح اند که در این لحظه یک هلیکوپتر سر میرسد. لیون: هی به موقع اومدی خلبان: شرمنده ترافیک بود من هواتود ارم لیون: واعا به این میگن پشتیبانی خلبان: اسم من مایکه برو جلو من هواتو دارم مایک: برو کنار! لیان بالای ساختمان در محاصره تعداد زیاید گانادو مسلح قرار میگیرد ولی مایک سر رسیده همه را قلع و قمع میکند لیون: ممنونم وقتی از اینجا بریم نوشیدنی بزنیم به حساب من مایک: آره همینه! من یه بار خوب سراغ دارم! ولی در این لحظه یکی از افراد سدلر هلیکوپتر را با RPJ میزند لیون: مایک! کاریم کنم نفر بعید تو باشی سدلر لیون به سمت زیر زیمن ادامه میدهد ولی ناگهان حال بد میشود. ایدا: تو خوبی؟ لیون: آره ایدا به لیون نزدیک میشود که لیون گردن او را میگیرد وچشمانش سرخ میشود. ایدا متوجه میشود که لیون در آستانه تبدیل است وبا چاقو لیون را میزند واو را پرتاب میکند. لیون وحشتزده از اتفاق رخ داده بر میخیزد لیون: متاسفم ایدا ایدا: باید اون انگلو از بدنت در بیاریم لیون: اره ولی قبلش باید اشلی رو نجات بدم ایدا: خوبه بیا جدا شیم کمی جلوتر لیون اشلی را دریک کپسول خوابیده پیدا میکند سدلر: عجب اعتماد به نفسی داری جناب کندی سدلر از پشت سر او می آید لیون: من اشلی رو برمیگردونم چه خوشت بیاد چه نیاد! سدلر: این اعتماد به نفس زیادت و به سوی لیون هجوم برده و با دست ضربه محکمی به لیون مزند که لیون به عقب پرتاب میشود. در این لحظه ایدا سر رسیده واز پشت به او شلیک میکند ولی گلوله ها از بدن سدلر خارج میشود. ایدا: لیون الان!...برو! لیون اشلی را بیرون میکشد لیون: بیا بریم و میگریزند. ایدا به جای شلیک به سدلرکه بی توجه به او به مسیرش به سوی لیون ادامه میدهد به بشکه های بنزین شلیک کرده وراه سدلر را میبندد لیون واشلی به اتاقی میرسند که ظاهرا با آن انگل درون بدن را میتوان از بین برد. اشلی: این ابوقراضه؟ لیون من نمیدونم لیون: فقط یه راه واسه فهمیدنش هست تو اجراش کن لیون روی تخت دراز میکشد اشلی: مطمئنی میخوای اینکار رو بکنی؟ لیون: آره اشلی: باشه هیچی نیمشه اشعه هایی مستقیم به بدن او میخورند . لیون از درد به خود میپیچد ودستگاه وضعیت داخلی بدن او را نشان میدهد. سپس انگل از بین میرود. چه حسی درای؟ لیون: اینکار یه میلون تا مشت خوردم اشلی: فکر کردم میمیری فکر کنم نوبت منه اشلی نیز روند مشابهی را طی کرده وانگل درون بدنش از بین میرود. لیون: خوبی؟ تو رو نمیدونم ولی فکرکنم وقتشه بریم خونه کمی جلوتر به یک آسانسور میرسند لیون: یه چیزی درست نیست. اشلی تو اینجا بمون لیون با آسانسور بالا میرود در آنجا ایدا را میبند که با طناب از جر ثقیل آویزن است. لیون : ایدا سدلر به سمت لیون می آید و با دستش میخواهد لیون را تسلیم کند ولی متوجه میشود که لیون انگلش را از بین برده است لیون: بهتره یه تردستی جدید یاد بگیری چون این داره قدیمی میشه لیون چاقوی کرازر را به سمت طناب ایدا پرتاب کرده وایدا روی جعبه ها می افتد لیون: خوبی؟ ایدا: بهترم بودم سدلر شروع میکند به خندیدن لیون: کجاش خنده داره سدلر : فکر کردم میدونی پایانا خوب تو داستانای آمریکایی فقط تو هالیودتون رخ میده اه جناب کندی تو منو سرگرم کردی برای اینکه قدردانیمو نشونت بدم تو رو از کلیشه در میارم سدلر جهش می یابد لیون: ایدا فرار کن درگیری بین سدلر و لیون ادامه پیدا میکند تا اینکه ایدا برای لیون یک RPJ می اندازد ایدا: از این استفاده کن لیون با آرپ جی سدلر را زده وسدلر نابود میشود. نمونه لاس پلاگاس از دست او می افتد ولیون آن را برمیدارد. درست همین لحظه فشار اسلحه ایدا را روی سرش حس میکند ایدا: شرمنده لیون. بدش به من لیون: ایدا تو میدونی این چیه درسته؟ و نمونه را به او میدهد صدای هلیکوپتری میآید و یک لحظه حواس لیون پرت میوشد واید ازا آن سو میگریزد و از بالای پرتاگاه پایین میپرد لحظه ای بعد هلیکوتر بالا می آید و ایدا درون آن نشسته است ایدا نمونه را به سمت لیون تکان میدهد ایدا: نگران نباش ازش خوب مراقبت میکنم . لیون:ایدا! ایدا: باید برم. جای تو هم بودم زودتر میرفتم لیون: دیگه داره شورشو در میاره ایدا یک کلید که یک خرس عروسکی به آن متصل است برای لیون می اندازد ایدا: بیا بگیر. بهتره راه بیفتی... میبنمت... لج لیون در امده وبه خرس عروسکی نگاه میکند لیون: خیلی بامزه ای! لیون سراسیمه به سمت اشلی میرود و دست اورا میگیرد اشلی: لیان لیون: بیا باید از جزیره بریم اینجا بناست منفجر شه اشلی: بناست چی شه؟ ظاهرا ایدا برای لیون یک جت اسکی برای فرار تداریک دیده. لیون واشلی سوار میشوند ودر این لحظه جزیره منفجر شده اب پشت سرشان طغیان میکند اشلی: پشت سرمون! لیون: میدونم فقط سف منو بگیر پس از یک سواری نفس گیر روی آب میپرند ولی اشلی داخل آب می افتد لیون: اشلی؟! اشلی کجایی؟ اشلی از زیر آب در می آید اشلی: لیون! لیون: بیا بریم خونه اشلی: به نظر ایده عالی ایه. مامورت با موفقیت تموم شده درسته لیون؟ لیون: هنوز نه باید سالم برسونمت خونه اشلی: خب وقتی منو رسونده خونه چرا نمیای جای من تا یکم با هم وقت بگذرونیم لیون: نه متاسفم اشلی: یه جورایی میدونستم اینو میگی ولی خب پرسیدنش ضرر نداشت. راستی اون خانوم لباس قرمزه کی بود؟ لیون: چرا میپرسی؟ اشلی: بگو دیگه! لیون: بذار فقط بگم یه بخشی از وجودمه که نمیتونم رهاش کنم. در همین حد بدونی کفایته The End BaziTarsnak.ir
  4. 1 امتیاز
    لیون برای یافتن اشلی وارد قصر میشود. کمی بعد لوئیس لیون را صدا میکند: لوئیس: لیون آوردمش... ولی ناگهان چشمان لو.ئیس از وحشت و درد گشاد شده و بعد چیزی از پشت سر قفسه سینه اش را سوراخ کرده و بیرون می اید. نمونه ویروس از دست لوئیس می افتد و سدلر آن را میگیرد سدلر: حالا که نمونه رو به دست آوردم دیگه به دردم نیمخوری لیون: سدلر سدلر: فرزندم سالازار کاری میکنه که تو هم به همین سرنوشت دچار شی سدلر آنجا را ترک میکند ولیون سردرگم باقی میماند تا فرکی به حال زخم لوئیس کند لیون: دووم بیار لوئیس لوئیس: من یه محققم . توسط سدلر به کار گرفته شدم اون فهمید قصد داشتم چی کار کنم لیون: حرف نزن لوئیس یک شیشه قرص به لیون میدهد لوئیس: بگیر . این باید سرعت انگلو کم کنه . نمونه ای که سدلر گرفت رو باید پس بگیری لیون: لوئیس! لوئیس!!! لوئیس میمرد صدای گریه اشلی از پایین می اید ولیون با شلیک گلوله از راه دور بست هایی که او را به دیوار چسبانده میشکند با هر شلیک اشلی جیغ میزند پس از اینکه اشلی آزاد میشود جلو آمده و از پایین به لیون میگوید: اشلی: تجربیات یه قدمی مرگ! ولی در این لحظه درها گشوده شده وراهبان به سمت اشلی سرازیر میشوند لیون: اشلی ازا ونجا برو اشلی موفق میشود کلید در را از روی جسد راهب اصلی بردارد و در را گشوده واز آنجا بگریزد. پس از یک تعقیب و گیرز حسابی با راهب ها و درگیری با چند مجسمه آهنی در را میگشاید که لیون آنجاست اشلی: لیون! و به سمت لیون میدهود و در آغوش او میپرد لیون: اشلی! کارت خوب بود اشلی : شرمنده اگه لیون : چیزی نیست بیا بریم وارد اتاقی می شوند که سالازار در مقابل تصویر مریم مقدس ایستاده است سالازار: فکر میکنم شما به حد کافی زندگی کردین بذارین ببینیم اینبار میتونین زنده بمونین؟ دیوار با تیغ های برنده به سمت پایین می اید و سالازار میگریزد اشلی: نه! آنها موفق میشوند از اتاق بگریزند. پس از درگیری های نفس گیر به هال بزرگی وارد میشوند و یک حشره به سمت اشلی آمده واشلی را می رباید لیون: لعنتی! اشلی: لیون ! کمک! لیون: اشلی! عالیه بازم هستن لیون برای پیدا کردن مجدد اشلی مسیرش را ادامه میدهد و به یک برج ساعت میرسد. با دوربین میبند که اشلی را به داخل یک برج بردند لیون: لعنت لیون سر انجام راه خود را به برج باز کرده و وارد میشود. اشلی میان دو محافظ سالازار است و سالازار روی صندلی نشسته است لیون: اشلی اشلی: لیون! سالازار: جناب کندی فکر نمیکنین وقتش باشه یکم استراحت کنین؟ سالازار دکمه ای را فشار میدهد و لیون داخل یک گودال می افتد اشلی: نه! لیون! لیون به سرعت قلاب خود را پرتاب کرده و پیش از اینکه روی چوب های نوک تیز ته تونل سوراخ سوراخ شود خود را نگه میدارد. سالازار: چرا صدای مردنش نمیاد؟ لیون: این کلک زیادی قدیمی شده و به گوشی سالازار شلیک میکند سالازار: چطور جرئت میکنی! بازی تمومه. برین بکشینش! بکشینش! یکی از محافظان او آهسته به راه می افتد. محافظ دیگر اشلی را هل میدهد. بنجب باید برای مراسم آماده بشیم اشلی: لیون! تو زنده ای! لیون با محافظ سالازار درگیر شده ودر نهایت از دست او فرار میکند. درجایی دورتر سدلر با مردی صحبت میکند که درم فقابلش زانو زده سدلر: انگار که سالازار برای از بین بردن اون آمریکایی دچار مشکل شده سالازار شانسشو داشت. کرازر برو اون دختر رو بیار و آها راستی از شر اون خوک هم خلاصمون کن کرازر: انجام شده فرضش کنین لیون مسیرش را ادامه میدهد و بار دیگر با سالازار روبرو میشود. سالازار: چه خوبه که به ما ملحق شدید آقای اسکات کندی لیون: بازم که توئی سالازار: مراسم توی این ساختمون تقریبا داره شروع میشه و قدرت عالیمونو به اون دختر میدیم به ما ملحق میشه ویکی از ما خواهد شد لیون: این مذهب نیست! تروریسمه سالازار: به نظرتون این کلمه تازیگا خیلی فراگیر نشده؟ نگران نباشین برای شما هم مراسم خاصی در نظر گرفتیم لیون: وایستا بینم! و چاقوئش را به سمت او پرتاب میکند. چاقو دست سالازار را به دیوار میدوزد و سالازار ناله میکند. محافظ سالازار چاقو را به سمت خود لیون پرتاب میکند که لیون از مقابل چاقو جاخالی میدهد. سالازار و محافظش میگریزند. لیون در ادامه مقابل گیاه بزرگی میرسد که سکویی مقابل آن است سالازار: اوخ. از دستش دادی مراسم تموم شد اونو با مردهام فرستادم به جزیره لیون : چی؟ سالازار :جناب کندی خوش ا ومدی سالازار و محافظش به داخل گیاه کشیده شده وجهش می یابند لیون: هیولاها بعد زا این همه جریان آخرین چیزیه که باید براشون نگران شد پس از نابودی سالازار لیون خود را به اسلکه میرساند و متوجه میشود ایدا آنجا با قایق موتوری منتظرش است ایدا: میخوای برسونمت خوشتیپ؟ لیون: باشه... BaziTarsnak.ir
  5. 1 امتیاز
    پس از خواب ترسناکی که در آن گمان میکند آلوده شده بر میخیزد ویک یادداشت بدون امضا روی تخت میباد که در آن نوشته شده باید موقع برگشت احتیاط کند زیرا قصد دارند یک جیگانتو را به جانش بیندازد. در مورد اشلیه م نوشته که در کلیساست و در نهایت به او گفته برای چیزی که در بدن اوست کاری از وی برنمی آید و متاسف است. لیون با علم به این موضوع به سمت کلیسا باز میگردد و طبق نوشته ناشناس با غول بی شاخ و دمی روبرو میشود که چندین متر قد دارد. در حین درگیری ناگهان سگی که پیشتر نجات داده بود سر میرد و حواس او را پرت میکند. لیون: این اون سگه اس! لیون موفق میشود خود را به کلیسا برساند ودری که قفل شده را باز کند در آنجا اشلی روی زمین نشسته است لیون: اشلی! اشلی: جلو نیا! و یک لوله را به سمت او پرتاب میکند لیون: هی سخت نگیر . اشلی : نه! برو گمشو! لیون: آروم باش همه چی مرتبه اسم من لیونه رئیس جمهور به من دستور داده نجاتت بدم اشلی: چی؟ پدرم؟ لیون: درسته . من اومدم که نجاتت بدم. باهام بیا لیون به همراه اشلی به راه می افتند و در صحن کلیسا با مردی شنل پوشیده که عصایی زشت در دست دارد روبرو میشوند. سدلر: من دختر رو خواهم گرفت لیون: تو کی هستی؟ سدلر: شاید بخوای بدونی. اسم من عثمان سدلر است. رئیس این مذهب خوب لیون: چی میخوای؟ سدلر: مسلما فراگیر کردن قدرتمان در دنیا . وقت اون سر اومده که ایالات متحده فکر کنه میتونه جهان رو اداره کنه برای همین دختر رئیس جمهور رو دزدیدیم تا قدرت خودمون رو بهش بدیم وبعد برش گردونیم اشلی: نه... لیون فکر کنم اونا یه چیزی بهم تزریق کردن لیون: باهاش چی کار کردی؟ سدلر: ما فقط هدیه کوچکی بهش دادیم. چقدر مهمونی های بزرگی براش خواهند گرفت وقتی پیش پدرش برگرده ولی راستش قبل از اون فکر کردم کمی از رئیس جمهور درخواست پول کنم. باور میکنی یا نه هزینه نگهداری این کلیسا خیلی زیاده لیون: درخواست پول تو رو به جایی نمیرسونه سدلر سدلر: آها تا یادم نرفته بگم که هدیه مشابهی به تو هم دادیم. لیون: وقتی بیهوش بودم سدلر: واقعا امیدوارم از گروه کوچک ولی خاص ما خوشت اومده باشه وقتی انگل بزرگ بشه تو عروسک خیمه شب بازی میشی بدون اینکه بخوای کاری که من میگمو انجام میدی و من تمام ذهنتو کنترل میکنم . فکر نمیکنی این یه انقلاب باشه؟ لیون: اگه از من بپرسی بیشتر شبیه حمله موجودات فضائیه! در این لحظه دو مرد زوبین به دست وارد میشوند. لیون دست اشلی را گرفته و با سرعت به سمت پنجره میودند واز آن بیرون میپرند. لیون: خوبی؟ اشلی: لیون چه بلایی قراره سرمون بیاد؟ لیون: نگران نباش این گند کاری رو درست میکنیم. بعدشم میریم خونه اشلی و لیون مسیر خود را ادا مه میدهند وگانادو ها آنها را تعقیب میکنند. تا اینکه به یک خانه میرسند اشلی: ما قراره چی کار کنیم لیون؟ بحنب بریم تو اون خونه هه لیون در خانه را مبندد که صدایی میشوند لوئیس: لیان! لوئیس یک تیکه چوب به سمت لیون پرتاب میکند تا با آن در را ببندد دنیای کوچیکی نه؟ خوب میبینم که دختر دزدیده شده رئیس جمهورم باید تیکه باشه برا خودش اشلی: چه بی تربیت! خودت کی هستی اصلا؟ لوئیس: اوه اوه ببخشید اعلی حضرت شاید خانوم جوان بخواد قبل اینکه اسم شخص دیگه ای رو بپرسه اسم خودشو بگه اشلی: اسمم اشلی گرام هست و دختر رئیس جمهور لوئیس: اون... میدونی چی میگم لیون: حالش خوبه لوئیس : بیخیال به هر صورت علائم مشخصی وجود داره که نشون میده تو داری بهشون تبدیل میشی اشلی: ببین! لیون: برو طبقه بالا لوئیس سلاحش را بیرون میکشد لوئیس: باشه. وقت بازیه لوئیس ولیون با گانادو ها درگیر میشوند و کمی بعد درگیری شدید شده ولی ناگهان متوقف میشود. لیون: انگار دارن میرن لوئیس: خب حالا چیکار کنیم لیون: پلی که من باهاش اومدم داغون شده برای همین فکر میکنم چاره ای نداریم جز اینکه ادامه بدیم لوئیس: من یه چیزی رو جا گذاشتم شما دوتا ادامه بدین لیون: لوئیس لوئیس آندو را ترک میکند. جلوتر آنها به انباری میرسند. لیون: بهتره تو بیرون وایستی اشلی برو قایم شو اشلی: باشه در این لحظه مندز به لیون حمله میکند لیون از زیر ضربات او جاخالی میدهد وبعد یک بشکه بنزین را به سمت او قل میدهد لیون: به امید دیدار!(اسپانیایی) به بشکه شلیک میکند. مندز جهش یافته و لیون با او درگیر میشود. بعد از پایان درگیری لیون موفق میشود اسکنر چشم در ورودی قصر را به راه بیندازد ولی گروهی از گانادو ها آندورا دنبال میکنند لیون: بریم اون طرف پل آنها از روی پل قلعه رد میشوند و به دو اهرم میرسند. تو اونو بچرخون آنها با استفاده از اهرم پل را بالا میکشند بربم اشلی: باشه در قصر آنذو لوئیس را میبینند لوئیس: لیان لیون: لوئیس! لوئیس: واستون یه چیزی آوردم...(ولی هرچه جیب هایش را میگردد چیزی نمیابد) تو روحش باید وقتی داشتم میدویدم از جیبم افتاده باشه اشلی: چیو؟ لوئیس: دارویی که جلو پیشرفت انگلو میگیره ببین من میدونم جفتتون آلوده این خون سرفه میکنین درسته؟ لیون: آره لوئیس: و تو اشلی: آره لوئیس: لعنتی. انگل متصل شده زیاد وقت نداریم لیان: در مورد چی حرف میزنی؟ لوئیس: باید برم بیارمش اشلی: بذار من باهات بیام لوئیس: نه تو با لیون بمون اون با زنا بهتر رفتار میکنه. از این موضوع مطمئنم لیون: چرا تو داری... لوئیس: اینکار بهم حس بهتری میده. در همین حد بدونی کافیه لوئیس آندو را ترک میکند. لیون و اشلی وارد قصر میشوند که مرد کوتوله ای از بالای پله ها با آنها صحبت میکند سالازار: داشتم فکر میکردم چقدر طول میکشه به اینجا برسین لیون: تو کی هستی باز؟ سالازار: اسم من رامن سالازاره . رئیس این معماری باشکوه افتخار اینو داشتم که در قدرت اربابمون لرد سادلر باشم من درانتظار شما بودم برادران من لیون: نه ممنون دادا سالازار: وای من. یه آدم سرسخت گیرمون اومده .اگه کمی خوب فکر کنی تسلیم می شی و گروگان ما میمونی و آقای اسکات میتونی دختر روبه ما تحویل بدی چون فکر میکنم اون به زودی یکی از ما میشه و تو ممکنه به این خاطر بمیری و بعد میرود اشلی: من هیچوقت یکی از اونا نیمشم. هیچوقت لیون: معلومه که نمیشی. ما درمانو پیدا میکنیم در ادامه مسیر ناگهان اشلی خون سرفه میکند لیون: خوبی؟ اشلی: من خوبم راحتم بذار! لیون: اشلی صبر کن! و از لیون دور میشود به محض ایجاد این فاصله از روی زمین نیزه هایی بیرون آمده واشلی برای اینکه زخمی نشود فرارم یکند اشلی! اشلی: چه اتفاقی داره می افته؟ ولی دیواری که به آن تکیه کرده چنگک هایی در آوده واور را میگیرد وبعد دیوار میچرخد لیون: نگران نباش اشلی میام دنبالت لیون برای یافتن اشلی به مسیر ادامه میدهد و دوباره سالازار را میبیند. سالازار: چه سوپرایز دلپذیری ولی جناب کندی ما اشلی رو لازم داریم نه تو رو لیون: اگه لازمم نداری گورتو گم کن پیری! سالزار: گفتی پیرمرد؟ ممکنه برات غافلگیر کننده باشه ولی من فقط 20 سالمه لیون: پس تو هم مثل بقیه ای؟ اسباب بازی انگل؟ سالازار: شما که فکر نمیکنی من مثل باقی اون مردم باشم اون انگل لاس پلاگاس، تحت امر منه . کنترل کامل دست منه لیون: بر من که مهم نیست این خط و نشون . تو کارت تمومه سالازار: دوست آمریکائیمونو بفرستین اون دنیا با این فرمان چندین راهب مسلح سر و کله یشان پیدا میشود. لیون آنها را نابود کرده وبعد از نیم دو جین جانور دیگر ودر گیری با آنها وارد اتاق خواب قصر میشود. زنی از پشت سر به او نزدیک شده وسلاحش را روی کمر لیون میگذارد ایدا: دستاتو جایی بذار که بتونم ببینم لیون: شرمنده ولی تو تریپ من نیست که از دستورات یه خانوم اطاعت کنم ایدا: گفتم بیارشون بالا لیون وایدا با هم درگیر میشوند و لیون ایدا را خلع سلاح میکند. لیون: یه توصیه بهت میکنم دفعه بعد از چاقو استفاده کن. تو درگیری های نزدیک بهتر جواب میده سپس از اسلحه ایدا را خالی کرده وآنسوی اتاق پرتاب میکند. واز او دور میشود ایدا: لیون. خیلی وقته ندیدمت لیون : ایدا ...پس این حقیقت داره ایدا: حقیقت؟ درمورد چی؟ لیون: تو که واسه وسکر کار میکنی ایدا : میبینم مشقاتو خوب نوشتی ایدا عینکش را روی زمین میاندازد لیون: چرا ایدا؟ ایدا: منظورت چیه؟ لیون: چرا اینجایی؟ چرا یه هو اینجوری سرو کله ات پیدا شد؟ عینک ایدا منفجر میشود ایدا از فرصت استفاده کرده و با یک جهش خود را به سلاحش می رساند ایدا: میبینمت و از پنجره بیرون میپرد لیون: ایدا! BaziTarsnak.ir
  6. 1 امتیاز
    ( صحنه ی اول ) ( مردی با ماشینش به سمت شهر راکون می رود. دوربین چهره ی او را نشان می دهد. لئون اس کندی ! یک پلیس ! وسط جاده یه جسد افتاده. لئون پیاده می شود تا جسد را چک کند ) لئون : خب اینجا چی داریم ؟ ( صحنه ی دوم ) ( مردی از شیشه ی پمپ بنزین به بیرون پرتاب می شود و روی زمین می افتد. سپس در حالی که ناله می کند دوباره بلند می شود ) ( داخل کامیون ، پمپ بنزین ) ( راننده ی کامیون داخل کامیونش می نشیند و دست خون آلودش را با دست دیگرش می گیرد ) راننده ی کامیون : یارو دیوانه است ! واسه چی آدمو گاز می گیره ؟! ( صحنه ی سوم ) ( لئون جسد را از نزدیک بررسی می کند ) لئون : مرد ، چه افتضاحی ! یعنی چه بلایی سرش اومده ؟! ( چند زامبی به طرف لئون می آیند و او با ترس اسلحه اش را بیرون می آورد ) لئون : اینا دیگه چین ؟! ( اسلحه اش را به سمت آن ها نشانه می گیرد ) لئون : خب دیگه ... تکون نخورین ! ( جسدی که روی زمین بود نمرده بود ! بلکه آن هم یک زامبی بود ! و خودش را به سمت لئون می کشید. لئون سریعا او را نشانه می گیرد ) لئون : نه ! ( لئون به آن زامبی شلیک می کند. دیگر زامبی ها دارند نزدیک و نزدیک تر می شوند ! لئون به طور مکرر به آن ها شلیک می کند. اما آن ها هنوز هم به سمت لئون می آیند ) لئون : اونا چشونه ؟! شلیک های من که دقیق بودن ! ( عقب می رود و به در پشتی یه کافی شاپ می رسد. در باز می شود. لئون برمی گردد و دختری را می بیند. کلر ردفیلد ! لئون اسلحه اش را به سمت او می گیرد. کلر دست هایش را جلوی خودش می گیرد ) کلر : صبر کن ! شلیک نکن ! لئون : بشین ! ( کلر می نشیند و لئون به سر زامبی که پشت سر کلر بود شلیک می کند. زامبی روی زمین می افتد ) لئون : نمی تونیم بیرون بمونیم. می ریم اداره ی پلیس. اونجا امن تره ( لئون و کلر به سمت ماشین پلیس می دوند. لئون روی صندلی راننده می نشیند و می بیند کلید سر جایش است ) ( صحنه ی چهارم ) ( در ماشین : ) کلر : اینجا چه خبره ؟ من تازه به این شهر اومدم و انگار همه اینجا دیوونه ان ! لئون : عالیه ! بی سیم قطعه ! کلر : تو یه پلیسی نه ؟ لئون : آره. روز اول کارمه. عالیه نه ؟ اسمم لئون کندیه. از دیدنت خوش حالم کلر : اسم منم کلره. کلر ردفیلد. اومدم تا برادرم کریس رو پیدا کنم لئون : هی ، می شه داشبرد رو باز کنی ؟ کلر : البته ( کلر داشبرد را باز می کند و یک تفنگ می بیند ) کلر : یه تفنگ این داخله لئون : بهتره نگهش داری ( ناگهان یک زامبی که در صندلی عقب بود به آن ها حمله می کند. لئون و زامبی با هم درگیر می شوند و کنترل ماشین از دست لئون خارج می شود ) لئون : نه ! کلر : مراقب باش ! ( ماشین تصادف می کند و زامبی از شیشه ی جلویی به بیرون پرتاب می شود ) لئون : حالت خوبه ؟ کلر : من خوبم ( کلر و لئون به بیرون پنجره نگاه می کنند. کامیونی دارد به سرعت به سمت آن ها می آید ) لئون : الان می زنه بهمون ! ( حالا دیگر راننده ی کامیون کاملا زامبی شده. لئون و کلر از ماشین خارج می شوند و کامیون به ماشین آن ها برخورد می کند. انفجار بزرگی رخ می دهد و باعث می شود آن ها از هم جدا شوند ) لئون : کلر ! کلر : لئون ! لئون : من خوبم. بیا اداره ی پلیس. اونجا می بینمت !
این صفحه از پرچمداران بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد
×