تخته امتیازات

  1. Wolfwand Rubel

    Wolfwand Rubel

    تحریریه


    • امتیاز

      14

    • تعداد ارسال ها

      432


  2. AMIR GAMER

    AMIR GAMER

    پرمیوم


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      373


  3. Splinter cell

    Splinter cell

    کاربر متخصص


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      256


  4. The Director

    The Director

    کاربر رسمی


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      39



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان جمعه, 15 فروردین 1399 در همه بخش ها

  1. 3 امتیاز
    Resident Evil 3 Remake VS Resident Evil 3 Original با سلام خدمت دوستان عزیز بلاخره رزیدنت اویل 3 هم منتشر شد و تو این ایام قرنطینه ویروس کرونا ، شاید بیشتر از هر وقتی با این بازی میشه ارتباط برقرار کرد. در این بخش قصد داریم تفاوت ها وشباهت های رزیدنت اویل 3 اصلی و ریمیک را با هم بیان کنیم. هشدار : این بخش داستان بازی را لو میدهد. چنانچه قصد دارید خودتان بازی را شخصا و بدون اسپویل بروید این بخش را نخوانید لطفا از پیام دادن وگذاشتن پست در انتهای این تاپیک خودداری کنید تا مبحث کامل بشه
  2. 3 امتیاز
    بخش اول: داستان ، حوادث و صحنه ها 1 . شروع بازی : رزدینت اویل 3 – نسخه اورجینال از خروجی اپارتمان جیل والن تاین شروع میشد.همه ما میدیم که جیل از بین دسته ای از آدمخور ها وشعله ها آتش بیرون میپرد. شاید خیلی از فن های قدیمی سعی میکردند به نحوی به داخل آپارتمان برگردند( که بازی این اجازه را به شما نمیداد) خب این ارزوی بر آورده شده. بازی از آپارتمان جیل شروع میشود. نوشته ها واطلاعاتی که در اپارتمان پیدا میکنید ، بسیار جالب توجه و مرتبط به فاصله زمانی مابین رزیدنت اویل 1 و 3 میباشد. این مدت زمان که حدود 3 یا 2 ماه طول کشیده ، بیانگر وضعیت افراد باقی مانده استارز پس از حادثه آرکلیست. در ابتدا به یادداشت بی نامی اشاره میکنیم که در مورد اینکه افراد امبرلا او را میپایند صحبت میکند. به احتمال بسیار زیاد و با توجه به اطلاعات قبلی ما از دو نسخه اورجینال بازی و ریمیک 2 ، متعلق به کریس ردفیلد است. با توجه به نوشته های نامه ، کریس کمی قبل شهر را ترک کرده است. سپس نامه ای از برد ویکرز یکی دیگر از بازماندگان ارکلی وافراد گروه استارز پیدا میکنید که در آن گفته میشود برایان ایرونز جیل را از خدمت معلق کرده است و تیم استارز منحل شده. شاید همین موضوع دلیلی عدم آغاز بازی از اداره پلیس از بازی رزیدنت ایول 3 باشد. وقتی جیل از خدمت تعلیق شده ، آنچا دنبال چه میخواهید بگردید؟ ورود نمسیس خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داریم تمامی فن های این بازی به یاد دارند که در ابتدای بازی شما تنها با یک شهر زامبی زده مواجهید. با توجه به وسعت شهر تعداد زامبی ها از حالت عادی که در دو نسخه پیشین بود بیشتر است . شما تمام تلاش خود را انجام میدهید که خورده نشوید و بعد با برد ویکرز روبرو میشوید که به شما در مورد موجودی هشدار میدهد که برای کشتن افراد استارز فرستاده شده است.درحالی که شما تا دیدن نمسیس حداقل چند در دیگر فاصله دارید. در رزیدنت اویل 3 ریمیک نیز این مسئولیت به عهده برد گذاشته شده است برد با جیل تماس میگیرد و اینبار لحنظ سرشار از وحشت است واز جیل میخواهد که از جایی که هست " فرار کند" و کجاست؟ در خانه اش! تفاوت بین این دو نسخه از همین ابتدا آغاز میشود. بازی به شما فرصت نمیدهد حتی سلاحتان را بردارید و نمسیس را درست وقتی جیل هنوز میخواهد در مورد برداشتن سلاحش حرف بزند بر سر شما نازل میکند و این آغاز درگیری و تقلاییست که در ابتدیا بازی باید استرس آن را تحمل کنید. طراحی صحنه های اولیه بازی با وحشتی که نمسیس در شما ایجاد میکند ( چه فن قدیمی این بازی باشید و یا بار نخست باشد که نمسیس را میبینید ) با نداشتن سلاح ترکیب میشود. شما با هیولایی طرفید که قابل متوقف کردن نیست ودر ساختمان خانه جیل به دنبال شماست. شما هیچگونه تسلیحاتی ندارید و تنها راه فرار است. اما چگونه؟ با سرعت بسیار کم نمسیس در این نسخه بسیار خشنتر و بی رحم تر از نسخه اولی ظاهر میشود.او قادر است دیوار را خراب کند وسقف را بشکافد. و اینبار برد نیست که برای شما اینه عبرت باشد و کشته شود. خود جیل مستقیما با او درگیرست. هرچند که بعد از این ورود هیجان انگیز که همه ما منتظرش بودیم، همه چیز تغییر میکند. قطار . یک مترو کامل یا تراموا این که به طور کلی فلسفه قطار در نسخه اصلی و نسخه ریمیک باهم متقاوت است به کنار، شکل ظاهری قطار نیز متفوات است. در نسخه رزیدنت ایول 3 اصلی قطار بیشتر حالت تراموا ( با اصطلاح Cable car) را داشت ولی در این نسخه کاملا به یک مترو واقعی تبدیل شده است . کارکرد قطار در نسخه اصلی برای رسیدن به برج ساعت و استفاده از زنگ ساعت برای اعلام حضور شهروندان بود. ولی در این نسخه مستقیما قصد دارند که افراد نجات یافته را با مترو نجات دهند . هرچند روند داستان مشخص است : قطار باید به راه بیفتد. سوار شدن نمسیس در نسخه اصلی و نسخه ریمیک سناریو مشابهی دارد. حتی انفجار نمسیس توسط میخائل و خارج شدن قطار از ریل به این خاطر این جریان نیز مشابه نسخه اصلیست . ولی با یک تفاوت . این تفاوت را در بخش بررسی شخصیت ها توضیح خواهیم داد اداره برق و بازگشت درین دیماس ها اداره برق ، جایی که برای نخستین بار در نسخه کلاسیک شما با عامل مرگ جسدی روبرو میشوید که پیشتر به طرز فجیعی کشته شده است ( این توضیحیست که جیل از جسد در نسخه کلاسیک به ما میدهد : از صورتش مشخص است که با درد زیادی مرده) و اداره برق خانه آنهاست. درین دیماس ها جزو اولین موجودات بازی هستند که شاتگان در مقابل آنها ناتوان است. سرعت آنها از شلیک جی لانچر احتمالی بسیار بیشتر بوده و جهش های بندی میزنند. آنها به در آغوش گرفتن وبوسیدن ( از نوع بوسه های سمی ) شهرت دارند ولی خوشبختانه در اداره برق هستند وتعدادشان خیلی کم است. علاوه بر این لوکیشن اداره برق به نحوی طراحی شده که شما میتوانید آنچه نیاز دارید با حل معما بدست آورید( همینطورانتخاب باس فایت نمسیس بر روی پشت بام انتخاب باشماست) گرچه درین دیماس ها مزاحمان جدی محسوب میشوند ولی با کمی چابکی ومهارت ( والبته یک مگنوم خوش دست ) میتوان از شرشان خلاص شد. ولی این تنها توصیفی از بازی کلاسیک بود. به چندش آور ترین بخش بازی در نسخه ریمیک خوش آمد بگویید. اداره برق با درین دیماس ها پر شده است. شما میباست درحالی که از دست آنها میگریزید یا با آنها مبارزه میکنید برق را فعال کنید( که واقعا کار سختی هست) درین دیماس ها تمامی ندارند واز همه جا به سمت شما حمله میکنند. توضیح تفاوت انها را به بخش موجودات واگذار میکنیم ولی همین بس که بوسه های قبلی که در نسخه کلاسیک نوش جان کردید در این بازی به کلی از ذهنتان محو میشود.
  3. 2 امتیاز
    شخصیت ها میتوان گفت تقریبا آنچه بین دو نسخه کاملا رعایت شده است ، شخصیتهاییسن که رد هردو نسخه حضور دارند. هرچند با شکلی متفاوت ودلایل متفوات وحتی داستان متفاوت. ممکن است با خود بگویید بعضی از کارکتر ها جدید بودند. جالب است بدانید جز دکتر بارد ، هیچ فرد جدیدی در بازی حضور ندارد و همه قبلا در بازی بوده اند. 1. جیل والن تاین به عنوان کاراکتر اصلی داستان، جیل مجدد شخصیت اصلی بازیست. البته نه به آن اندازه که در نسخه کلاسیک اصلی محسوب میشد. پررنگ تر شدن نقش کارلوس به نسبت نسخه اصلی به نوعی به نقش جیل در تجربه بعضی موارد صدمه زده است. با اینحال جیل همان جیل 1998 است . جیل پس از چند ماه از حادثه آرکلی در شهر راکون است. در نسخه ریمیک شما متوجه میشوید که جیل تا سه روز بعد قصد شهر ترک را داشته است. موضوعی که در نسخه کلاسیک به شیوه دیگری مطرح میشد. در نسخه کلاسیک جیل به انتظار رسیدن ارتش و کمک در خانه میماند و وقتی متوجه میشود خبری نیست، خود دست به کار میشود. در هردو نسخه هدف فرار از شهر است. به هر طریقی که میتوانید. ظاهر جیل با نسخه کلاسیک کاملا تفاوت دارد. ولی به نظر میرسد این تفاوت منطقیست. شما هرگز با دامن به استقبال یک شهر زامبی زده نمیروید ( موضوعی که فن های بازی نیز به آن اعتراف میکردند ) علاوه بر این تفاوت بسیار کوچک و جالب دیگری نیز در بازی وجود دارد و آن حمل علامت RPD بر روی کمربند جیل است. تقلای جیل در نسخه کلاسیک ( و کارلوس نیز) بر فرار از شهر میباشد ولی این موضوع برای جیل در انتها تغییر کرده واو برای کمک به کارلوس میرود ( موضوعی که در نسخه کلاسیک به طور کلی وجود نداشت ) آلوده شدن جیل در حین بازی ونجاتش توسط شخص کارلوس نیز از مواردیست که عینا به این نسخه منتقل شده است در مورد شخصیت جیل ، هنوز همان حالت ماجراجویی وتسلیم ناپذیری در جیل را مشاهده میکنیم هرچند که جیل پیشتر چنین الفاظی را در بازی بکارنمیبرد( جیل به عنوان مودب ترین کاراکتر تا پیش از این بازی شناخته میشد) با اینحال در مقایسه با کلر ردفیلد و مویرا برتون هنوز بسیار مودب است. از طرفی در نسخه اصلی رابطه بین کارلوس وجیل با این نسخه تفاوت زیادی داشت واز حق نگذریم ، رابطه ریمیک بسیار منطقی تر و قابل تامل تر بود . شاید یکی از دلایل این رابطه سطحی باشد که کارلوس در آن معرفی میشود و نویسندگان قصد داشتند با پررنگ تز کردن نقش کارلوس وارتقا سطح او ، این رابطه را توجیه پذیر کنند. جیل در نسخه ریمیک بسیار احساسی تر از نسخه اصلی نشان داده میشود. البته نه در حدی که فکر کنیم با یک شخصیت لوس طرفیم. دلرحمی بخشی از شخصیت جیل در نسخه های پیشین وپسین این بازی بوده وبه خوبی در ریمیک نمایش داده میشود. به عنوان پلیس و به عنوان یک فرد قدرتمند ، جیل با انتخاب های متفاوتی که در هر دو نسخه انجام میدهد ، نشن میدهد به خوبی لایق عنوان نیروی نابغه استارز است و همدردی ودلرحمی او تاثیری در این موضوع نمیگذارد و ما جیل را فردی قدرتمند و دارای احساسات انسانی مشاهده میکنیم. با اینحال در نسخه کلاسیک بیشتر تمرکز بازی بر روی مبارزه جیل - نمسیس بدون دخالت دیگران بود. جیل میباسیت یک تنه بانمسیس بجنگد ( جز یکی دو مورد ورود کارلوس بقیه داستان جیل وبود ونمسیس ) در نسخه ریمیک چنانچه بالاتر گفتم کارلوس در موارد متعدد در مقابل نمسیس به کمک جیل می آید . البته با توجه به تغییر کاربری نمسیس دیگر یک تنه نمیشد از دست او فرار کرد و مسلما در بازی ریمیک چه خوب و یا چه بد ، کمکی که آسیب نبیند ، بسیار لازم بود. 2.کارلوس الیورا کارلوس الیورا یکی از افراد UBCS ( سرویس مقابله با تسلحات زیستی آمبرلا ) در نسخه کلاسیک به شکل یک مزدور ساده در داستان نشان داده میشود. کارلوس با وجود کار کردن برای امبرلا ، فردی درستکار است و به قول معروف از ابتدا شخصیت خوبی در مکان اشتباه است. هنگام مواجه شدن با کارلوس در نسخه اصلی بازی ، شکا احساس میکنید کارلوس از نظر مهارت بسیار پایین تر از جیل است ولی با اینکه او را در معدود صحنه های بازی مشاهده میکنیم ، همواره این حس که او هرچه درت وان دارد برای جیل انجام میدهد کاملا مشخص است. کارلوس در نسخه اصلی اغلب به عنوان فرید همراه و به قول معروف پایه دیده میشود. هرچند همراه شدن او باشما بیشتر این نگرانی رابریتان ایجاد میکند که ممکن است توسط نمسیس کشته شود (با توجه به تسلیحات بسیار محدود کارلوس و اینکه در ان نسخه ها نمیشد پارتنر را درمان کرد) در نسخه جدید آن کارلوس قدیمی را دور بریزید . اینجا شما با مردی طرف هستید که یک مزدور متخصص است. کارلوس به طور مکرر جیل را نجات میدهد درجایی که به نظر میرسد جیل در مواجهه با نمسیس درمانده شده است ، دیدن کارلوس باعث قوت قلب شماست ( در نسخه قدیمی حضور کارلوس اصلا چنین حسی به شما نمیداد) . با اینحال از حق نگذریم در این نسخه بیشترو بهتر به شخصیت کارلوس پرداخته شده است. ارتباط کارلوس وجیل بسیار بهبود پیدا کرده است. کارلوس همچنین آن عدم آگاهی نسبت به اهداف آمبرلا را مانند نسخه قبلی درخود دارد. در واقع اگر از کارلوس در نسخه قبلی خوشتان می آمد ، در این نسخه او را بیشتر دوست خواهید داشت. تغییر ظاهر کارلوس نیز به خودی خود این تغییر شخصیت را نشان میدهد . علاوه بر این با وتوجه به نغییر مسیر گیم پلی شما مدت بیشتری را با کارلوس میگذرانید در نسخه اصلی تنها بخشی که کارلوس قابل هدایت بود زمانی بود که جیل آلوده شده و کارلوس برای پیدا کردن دارو به بیمارستان می رفت. در نسخه جدید ابتدا شما با کارلوس به اداره پلیس میروید ( موضوعی که پیشتر اصلا وجود نداشت ) و بعد از آنجا برای نجات جیل بیمارستان را جستجو میکنید. با توجه به روند این بخش میتوان نتیجه گرفت که نویسندگان بیشتر سعی کردند علاقه کارلوس به جیل ( و برعکس ) را در این نسخه به تصویر بکشند. این موضوع در حرف های رد وبدل شده بین کارلوس وتایرل و جیل خودش را به خوبی نشان میدهد . کارلوس در این نسخه ، نگران افراد حاضر در شهر است و حتی با جیل بر سر اینکه چرا خودش را طعمه کرده بحث میکند. پس از کشف حقایق درمورد آمبرلا کارلوس این را به نوعی وظیفه خود میداند که برای جمع کردن مدارک و فاش کردن قضیه به اداره آمبرلا برود. ضمن اینکه هدف او ازا ینکار به نوعی جلوگیری از بمباران شهر به دلیل وجود غیر نظامیان و شهروندان نیز هست. کارلس همچنین معتقد است دانشمندی که واکسن ویروس را ساخته است ، نمیباست به کمپانی آمبرلا تحویل داده شود. در نسخه اصلی ماموریت کارلوس پس از کشته شدن افرادشان تنها نجات یافتن از شهر است. کارلوس در این میان یکبار نا امید شده وبا جیل بحث میکنند. در نسخه ریمیک کارلوس علاوه بر وظیفه نجات شهروندان، قرار است دانشمندی که واکسن ویروس تی را ساخته نجات دهد. و پس از پیدا کردن جسد فرد و دانستن جریان ، سعی میکند کارلوس در نسخه ریمیک فردی درست ، قابل اعتماد و کسیست که جیل ( تایرل و میخائیل ) میداند میتواند روی او حساب باز کند. در تمام مدت انگیزه خود را حفظ کرده وهرگز نا امید نمیشود. حتی با وجود اینکه شرایط بسیار دشوار است. هرچند که این پررنگ کردن نقش کارلوس به نوعی به قربانی کردن موارد متعددی در داستان ختم شده است با اینحال کارلوس هنوز شخصیتیست که او را دوست خواهید داشت.
  4. 2 امتیاز
    ادامه بخش اول - لوکیشن ها ، حوادث و صحنه ها اداره پلیس - آنجا که انتقام فرا میرسد بی شک ، اداره پلیس راکن یکی از پرخاطره ترین بخش های بازی برای تمامی طرفداران نسخه های کلاسیک است. همه چیز از استارز آغاز میشود وهمه چیز در این گروه خلاصه میشود. اداره پلیس جائیست که مارا به آرکلی متصل میکند و رزیدنت اویل 2 و3 را به هم مربوط میسازند. درهایی که قفل اند و ما دوست داریم بدانیم پیشت آنها چه خبر است ( البته اگر طرف حساب ما راهرویی پرلیکر باشد، نه دوست نداریم) و اتاق استارز ، جایی که فن های قدیمی مدت زیادی را به اکتشاف در آن اختصاص میدهند ( نیازی به توضیح نیست که جز این موضوع چطور یکنفر با 60 بار کلیک روی میز وسکر عکس ربکا را یافته است.) ورود جیل به این اتاق نیز جالب توجه استو جیل برای اخرین بار به جای میرود که همه چیز از آنجا آغاز شده است. جیل این اتاق را مشناسد وصاحبان میزهایش را. عکس افرادی که همه در رزیدنت اویل 1 تک به تک کشته شده اند. و بعد از آن نمسیس که استارز گویان اولین و سهمگین ترین شوک بازی را به ما وارد میکند و گویی او نیز میداند که جیل به اتاق استارز خواهد رفت. خب از قطعه ادبی بالا خوشتان آمد؟ باید گفت که در نسخه ریمیک هیچکدام از حس های بالا به شما الحاق نمیشود چون اصولا جیل به اداره پلیس نمیرود ( البته چنانچه قبلا هم گفتم وقتی جیل از کار معلق شده ، برای چه باید به اداره پلیس برود ) و کسی که به اداره پلیس میرود، کارلوس و دوستش تایرل هستند. برج ساعت برج ساعت در نسخه کلاسیک بازی ، یکی از مهمتین مکان ها بازی به شمار می آید. برجی که بعضی آنرا کلیسا ، بعضی محل اجتماعات و بعضی نیز همان برج ساعت میشناختند. تنوع معماها ودشواری آنها رد برج ساعت، تعدد موجوداتی که از اول بازی دیده اید و بخش های قابل بررسی ، این مکان را به یکی از پر کشش ترین بخش های بازی تبدیل میکند ودر نهایت نخستین باسفایت رسمی بازی در این نقطه رخ میدهد. مهمترین موارد این لوکیشن، در ابتدا عدم توانایی به بازگشت به قبل است. پیش از برج ساعت هرچه بوده به پایان رسیده است. نکته دوم ، معماهای واقعا سخت وشاید فکری بازیست( برای نخستین بار شما با معمای موسیقی دار طرفید و میبایست دو کلید را با هم ترکیب کنید. که درک همین مطلب ممکن است شمارا ساعت ها معطل کند. ) بخش دیگر معمای ساعت هاست که آن نیز وقت گیر و زمانبر والبته جذاب است ودر نهایت صدای زنگ برج ولی آنچه این محل را ازت مامی لوکیشن های قبلی وبعدی مجزا میکند، اولین باس فایت بازی میباشد. پیش از این صحنه شما در تمامی موارد میتوانید از مقابل همه چیز( نمسیس ، کرم دین دیماس وهر آنچه مقابلتان است ) بدون درگیری و با کمی مهارت بگریزید ولی در اینجا راهی وجود ندارد شما باید مبارزه کنید در حالی که نمسیس شما را به ویروس آلوده کرده است. گیاه آبی تاثیری در نوار حالت جیل ندارد و همچنان بنفش میماند. شما میجنگید درحالی که جیل آلوده به ویروسیست که میدانید او را میکشد وباید نمسیس را بکشید. هیچ راه دیگری وجود ندارد. در نسخه جدید برج ساعت از دور دیده میشود. شما به حیاط آن نیز نمیرسید ودرگیری با نمسیس که به طرز اسف باری جهش یافته است در میدان روبرو برج ساعت انجام میشود. جیل آلوده به هیچ ویروسی نیست وحالت جهش یافته نمسیس بسیار سریع (البته در مقایسه با قبل باز هم نمسیس حیاط کلیسا خوفناکتر است) طرفید. پس از یک مبارزه با نمسیس ، نمسیس پیش از مرگش جیل را به ویروس آلوده میکند. نه پازلی نه معمایی نه اتفاقی که شما را متوقف کند. فقط جلو بروید ونمسیس را بزنید! آلوده شدن جیل از نوع و زمان آلوده شدن جیل که بگذریم ، بین دو نسخه شباهت زیادی بین رفتار کارلوس دیده میشود. در هردو گزینه کارلوس جیل را که بیهوش است نجات میدهد. با اینحال در نسخه کلاسیک کارلوس جیل را به برج ساعت میبرد و تا زمان بهوش امدن جیل که 1 اکتبر میباشد ، در کنار او مینشیند . ولی در این بازی با توجه به روند داستان کارلوس از لحظه پیدا کردن جیل او را به بیمارستان یادبود اسپنسر برده و به سرعت به دنبال دانشمندی میگردد که این آنتی ویروس را تولید کرده است. جیل در تمام مدت بیهوش بوده وهنگامی که آنیت ویروس را دریافت میکند به هوش می آید( البته یک روز بعد ، یکم اکتبر) اداره آمبرلا ، پارک فراموش شده در نخسه کلاسیک این بازی شما پس از دریافت آنتی ویروس مسیر خود را به پارک راکن ادامه خواهید داد. در پارک علاوه بر انواع متنوع موجودات آلوده ، یادداشتی پیدا میکنید که به آزمایشگاه مخفی آمبرلا اشاره دارد. آزمایشگاهی که در آن به صراحت یاد شده در صورت پیدا شدن سرو کله شهروندان در آن اطراف از آنها به عنوان نمونه ازمایشی استفاده شود با اینحال در نسخه ریمیک شما مستقیم از بیمارستان به زیر زمین که محل انبار تجهیزات آمبرلاست میروید و بخش پارک عملا حذف شده است. گرچه بین باس فایت یکی مانده به آخر نمسیس( اتاق اسید ) و باس فایت نهایی ( شارژ دستگاه برای شلیک و هل دادن باتری ها ) شباهت هایی وجود دارد ولی کل روند جریان اینکه چرا در اتاق اسید هستید و یا اسلحه یاد شده چطور کار میکند با نسخه اصلی تفاوت فاحشی دارد. به طوری که در این قسمت بازی شما به هیچ وجه احساس حضور در بازی ریدنت اویل 3 را نخواهید داشت و بازی به نظر کاملا جدید و متفا وت می اید. پایان. یکی و تنها یکی یکی از جذابیت های بازی رزیدنت اویل 3 تفاوت پایان ها و امکان انتخاب به بازیکن بود ( در بخش تفاوت گیم پلی این موضوع بررسی خواهد شد ) با اینحال در این نسخه تنها یک پایان وجود دارد .جیل و کارلوس می گریزند. حال آنکه در بازی اول شما میتوانستید با انتخاب متفاوت باعث آمدن بری برتون شوید و یا نیکلا را نیز بکشید یا او به دست نمسیس کشته شود . در این بازی چنین شرطی نیست و شما مجبورید طبق سناریو بازی پیش بروید.
  5. 1 امتیاز
    3. برد ویکرز برد خلبان گروه استارز در رزیدنت اویل 1 میباشد که به نوعی به ترسو بودن شهرت دارد. برد در جریان حادثه عمارت زمانی که صدای جیغ یکی از همکارانشان را شنید گاز هلیکوپتر را گرفت و بقیه تیم را آنجا رها کرد ( بعد هم عذاب وجدان گرفت و تمام مدت بالای جنگل گشت میزد تا آنها را پیدا کند ودر نهایت نجاتشان نیز داد ). با توجه به شجاعت ذاتی افراد استارز ، برد به عنوان ترسوترین فرد گروه شناخته میشد. این موضوع در نسخه کلاسیک اویل 3 نیز رعایت شده بود. برد تمام مدت در تلاش نجات دادن خودش بود و فقط به جیل درم ورد نمسیس هشدار میداد و سپس با یک پایان تراژدیک در مقابل جیل درا داره پلیس کشته میشد. در نسخه جدید ما برد را بسیار زودتر از نسخه قبل از دست میدهیم و البته زودتر نیز او را میبینیم. برد تلاش میکند به جیل هشدار دهد و او را به نوعی با تلفن خودش هشیار میکند. پس از طی چند خیابان برد توسط یک زامبی زخمی شده و با توجه به تینکه میداند چه اتفاقی خواهد افتاد ، جیل را روانه میکند و خودش برایم توقف کردن زامبی ها باقی میماند. کمی بعد تر و در سناریو کارلوس، شما او رادرحالی میینید که به ماروین حمله کرده و ماروین را زخمی میکند ( در رزیدنت اویل 2 رمیک واصلی ) ماروین زخمی شده است. مانند نسخه قبل چک کردن جسد برد به شما کارت استارز میدهد که برای موارد متعددی در اداره پلیس مفید است. 4.میخائیل ویکتور میخائیل وکتور ، فرمانده گروهیست که برای نجات شروندان آمده است به شدت زخمی شده وافرادش کشته شده اند و از اینکه افرادش کشته شده وخودش هنوز احساس عذاب وجدان دارد. این چیزیست که در نسخه کلاسیک شما با آن طرفید. جراحات میخائیل بسیار جدیست با اینجال به نظر نیمرسد این جراحات مربوط به آلوده شدن توسط زامبی ها باشد. جیل در نسخه کلاسیک میخائیل را بخاطر تلاش مجدد برای مبارزه سرزنش میکند. بااینحال کمی بعد تر ، و هنگام حرکت قطار که نمسیس سوار کوپه ایست که میخائیل آنجاست ، به جیل دستور میدهد کوپه را ترک کند و خودش با نمسیس درگیر میشود. شجاعت، وفاداری واحساس مسئولیت سه ویژگی میخائیل در یک قاب ، آن هم صححنه نهایی مبارزه او با نمسیس با کشتن خودش ومنفجر کردن واگن برای بازیکنان کلاسیک نمایش داده میشود. حضور میخائیل در نسخه کلاسیک کوتاه و به شدت تاثیر گذار است. در نسخه ریمیک نیز میخائیل همان روند را تکرارم یکند با این تفاوت که اینجا نه به شدت زخمیست و نه از روی احساسات تصمیم میگیرد. او فرمانده ای خونسرد و در تلاش برای پایان دادن به ماموریت و نجات شهروندان با گرد آور آنها در قطار است. میخائیل در مورد استارز میداند و از جیل برای راه اندازی قطار کمک میخواهد. او شرایط را به طور واضح برای جیل بیان میکند واز طرفی کارلوس و تایرل را سازماندهی میکندو همچنین برای برگشت جیل با وجود اینکه شاید بداند نمسیس در تعقیب جیل است ، قطار را نگه میدارد و جیل را بخاطر شجاعت و زیرکی در گریختن از دست نمسیس ستایش میکند. به طور کلی شما میخائیل را دوست خواهید داشت. فردیست که به شما احساس اطمینان یک فرد خونسرد در شرایط بحرانی را القا میکند. لحن صحبت کردن میخائیل با جیل ، کارلوس ، نیکلا وسایر افراد حاضر نشان دهنده یک فرمانده قدرتمند و دلسوز است. با اینحال در این نسخه میخائیل به طور ضمنی به نیکلا مشکوک است و این شک را عنا بیان میکند. پس از اینکه نمسیس سوار قطار شده وتمامی افراد و انسان های کوپه را میکشد، جیل با حالتی خشمگین به سمت کوپه میدود ولی میخائیل او را متوقف میکند و به او فرمان مدهد به کوپه بعدی بگریزد. "فایده ای نداره اونا مردن ، برو به سمت کوپه بعدی" در نهایت میخائیل به خودش بمب وصل کرده وزمانی که نمسیس او را میگیرد خودش را با نمسیس منفجر میکند. آنهم زمانی که میداند راه دیگری نیست وحداقل سعی میکند جیل را نجات دهد. 5. نیکلای زینواو از نیکلا بدتان می آمد؟ در این بازی دلایل بسیار بیشتری برای تفنر از او خواهید داشت باید گفت شاید بهرتین شخصیت پردازی این ریمیک از آن نیکلای میباشد. نشان دادن شخصیت او به نحوی باور نکردنی از لحظه اول که اورا مشاهده میکنید همان حسی را در شما بر یم انگیزد که در جیل برانگیخت. در نسخه اصلی نیکلا بعد زا میخائیل فرماندهی گروه سه نفره را به عهده میگیرد هرچند علنا اظهار میکند به جیل اعتمادی ندارد. ولی در طی بازی و تا بخش کارلوس شما متوجه نمیشوید که نیمکلا چیزی بیش از یک شخصیت ازار دهنده است. علاوه بر این جز بخش آخر بازی ، نیکلا هرگز قصد جان جیل را نمیکند. شاید همین باعث میشود به وی به عنوان یک فرد آزار دهنده ونه بد داستان توجه کرد. نیکلا فردی خونسرد و بسیار بی رحم است . وظیفه او ضمن آمدن با تیم یاد شده ، این است که اطلاعات مبارزاتی تسلیحات زیستی را برای شرکت تهیه کرده وآن را به مبلغ بالایی بفروشد. او یک به یک سوپروایزر هایی که کار مشابهی انجام میدهند از صحنه خارج کرده و بر مبلغ اطلاعات خود می افزاید. با توجه به قابل انتخاب بودن نسخه کلاسیک ، الزامی در مرگ نیکلا نیست . ممکن است شما نخواهید یا نتوانید او را بزنید ، ممکن است مرحله را به نحوی پیش ببرید که نیکلا توسط نمسیس کشته شود. با اینحال این امر در شخصیت او تاثیری نمیگذارد. حال به نسخه ریمیک نگاه کنیم که چه استادانه شخصیت او را از لحظه اول به شما نشان میدهد. نخستین جایی که شما نیکلا را میبنید ، کنار مورفی سیکر بوده که زخمیست. جیل تلاش میکند زخم او را ببندد ناگهان نیکلای وارد میشود وبدون کمترین درنگی و واکنش به فریاد های مورفی ، او را با یک گلوله میکشد. استارز را مسخره کرده وبه جیل لقب آدم دلرحم میدهد وبه او میگوید به قطار برگدد: ما به فردی مثل تو نیاز نداریم " کمی بعد تر نیکلا به کارلوس میگوید جیل قابل اعتماد نیست " زیرا نمیتواند در زمان نیاز شلیک کند " و به کارلوس میگوید او تو را به کشتن میدهد . " شاید همین باعث واکنش انفجاری بعدی جیل میشود." تا اینجای بازی ، نیکلا فردی ازاردهنده است ولی کمی بعد تر با قفل کردن در کوپه قطار و جا گذاشتن میخائیل و جیل در مقابل نمسیس ، ذات اصلی خودش را آشکار میکند. حضور نیکلا در بازی زیاد نیست و شاید به اندازه نسخه کلاسیک باشد ولی همین معدود حضور ، او را به شما میشناساند. نیکلا فردی مغرور ، متکی به نفس و فقط به فکر خودش است که از شرایط به نفع خودش استفاده کرده ودیگران را به راحتی قربانی میکند. در نهایت شما میباست حتما او را باتیر بزنید وگرنه هم شما وهم کارلوس به طرز بدی در لحظه آخرد استان خواهید مرد.
  6. 1 امتیاز

    نگارش 1.0.0

    0 دریافت

    suite no. 3 in d major اثر یوهان سباستیان باخ موسیقی دان آلمانی که در نسخه نخست The Evil Within در اولین برخورد با Sadist (اتاق شکنجه )از گرامافون شنیده می شود.
  7. 1 امتیاز
    با ورود واقعیت های مجازی از کمپانی های بزرگ و گوناگون و‌ توجه به بازیهای هارور به صورت سوم شخص مخصوصا تمرکز این بازیها بر روی واقعیت های مجازی شاهد عصری جدید در این ژانر هستیم ، عصری که خیلی وقت پیش با بازیهای موفقی نظیر اسلندر من و در اواخر با P.T و Outlast نشان داده شد و‌ با ورود VR قدم بعدی را برای موفقیت برداشته است . کپکام یکی از کمپانی های بزرگی بود که توجه ویژه ای به این امر نشان داد و تصمیمی چالش برانگیز درمورد برترین بازی خود گرفت به طوری که یکی از افق های پیش روی خود را بزرگترین ناشر بازی های سوم شخص بر واقعیت های مجازی عنوان کرد‌. رزیدنت ایول شاید این سری بازی پس از کش و‌قوس های فراوان و امید و ناامیدهای بیش از حد کمی از چشم افتاده باشد اما با تصمیمی که کپکام برای سوم شخص بودن این بازی گرفت این سری بازی را از سقوط بنوعی نجات داد، نکته مهم دیگر ورود شخصیتهای جدیدی بود که ریسک بزرگی برای شرکت سازنده به همراه داشت.  ایتن ویتنرز مبتدی ، شجاع ، و شاید کمی احمق اولین نگاه ما به این کرکتر است . ایتن ویتنرز پس از گم شدن ناگهانی همسرش بر روی کشتی ای که در آن کار میکرد و رسیدن ویدیویی از وی به دستش عازم دنیای بی رحم بازی شد. دنیایی که در آن علاوه بر B.O.W ها و موجودات جهش یافته خانواده ای نامیرا بنام بیکر در آن حضور داشتند و با سوپرایزهای بی شمار به استقبال ایتن می رفتند. ایتن از معدود شخصیت هایی است که بدون شناخت درست کنترل وی را برعهده میگیریم.شخصیتهای اصلی رزیدنت ایول مانند کریس و ایدا با اینکه اشنایی ای درموردشان در رزیدنت ایولهای‌اولیه نداشتیم ولی با زاویه دوربین کلاسیک (سوم شخص) تا پایان بازی با آنها رابطه برقرار میکردیم و این رابطه را مرهون دوربینی میدانستیم که با این که برخلاف دوربین اول شخص فرصت تعامل چندانی با محیط به ما نمیداد اما لااقل بهتر میتوانستیم با کرکتر قابل کنترلمان ارتباط برقرار کنیم ، چیزی که در اویل های مدرن نیز ادامه داشت و در رزیدنت ایول هفت پایان یافت. حتی بازی برخلاق عنوانی مانند OUTLAST که بیشترین شباهت را با این نسخه داشت ، فرصتی برای دیدن چهره ایتن در اندک دموها و کات سین ها نمیداد و چهره وی جدای از بازی منتشر شد. همینطور چیزی‌که در بازی ای مانند Outlast شاهد آن بودیم نفس نفس زدنها ، ناله کردن و فریاد زدن‌ هنگام دیده شدن توسط دشمنان و یا گیر افتادن در موقعیتهای بحرانی بود بطوریکه آدرنالین گیمر به خودی خود با شنیدن این صداها بالا میرفت و بر ترس وی افزوده میشد ، چیزی که درمورد ایتن و میا دیده نمیشد ! یکی از نقاط مثبت شخصیت اصلی آسیب پذیر بودن و نمایش این آسیب ها به زیبایی هر چه تمام بود. قطع شدن پا ، آثار نیش حشرات ، سوختگی و زخم بر روی دست در صورت مصرف نکردن هرب و حتی مدتی بعد از مصرف و بازیابی سلامت از موارد جالب بازی بود. هرچند نمیتوان بر کم حرفی شخصیت اصلی خرده نگرفت اما در کل با شخصیتی رو به رو‌هستیم که میتوان به عنوان یک مدل استاندار از انسان واقعی در عنوان های آینده حساب کرد ، نه سوپرهیروهای افسانه ای سری . نویسنده: @Splinter cell -پایان-
  8. 1 امتیاز
    مبتلا شده(afflicted ) تاریخچه afflicted ها انسان هایی هستند که به دلایلی از قبیل شکنجه و آزارتغییر یافته اند. کلیر ردفیلد و موریا برتون با این موجودات در جزیره ساشستوانی مواجه شدند. نام آنها از روش ایجادشان گرفته شده است. مبتلایان انسان هایی هستند که در معرض ویروس –تی فوبوس- قرار گرفته اند. شکنجه و وآزارهایی که موجب شده ترس وحشت در آنها نهادینه شود و نسبت به تمامی افراد غیر مبتلا واکنش خشونت آمیز نشان دهند.نخستین afflicted هادر زندان های تبعیدگاه های شوروی سابق نیز در شهر یافت شدند. که به نظر می رسد آنها از ساکنین اصلی جزیره بوده اند که برای شکنجه و آزمایشات ویروسی دستگیر شده بودند و از آنجا گریختند وتعداد کمی از مبتلایان در اطراف شهر و مجرای ها فاضلاب آزادنه میچرخند. ظاهرا آنها بخشی از پروسه ای بودند که در آن آلکس وسکرقصد اندازه گیری ظرفیت ترس و بقای انسانی را داشت. چشم این موجودات با روشنایی بیگانه است. زندانی بودن در آن سلول های تاریک برای چندین سال موجب شده که از نظر روانی نامتعادل باشند و بینایی آنها را ضعیف کند. این امر دلیل آسیب پذیری آنها را در مقابل نور و گیج شدنشان را در مقابل نور چراغ قوه توضیح میدهد. چنانچه قبلا گفته شد ویروسی که موجب ایجاد afflicted میشود توسط ترس فعال میگردد. . زمانی که قربانی به سطح مشخصی از تشویش و وحشت برسد، در عرض چند ثانیه به afflictedتبدیل میگردد. به نظر میرسد که قربانی پس از تبدیل شدن، احساس ترس خود را از دست میدهد و حسی مابین سرخوشی و پذیرش سرنوشت خود دارد. اولین جهش دیده شده، مربوط به پدرو فرناندز بود. تعداد کمی از مبتلایان تومور هایی روی سر خود دارند که از عوارض جانبی ویروس است. اگراین موجودات به نوعی بمیرند ، ویروس تی فوبیوس میتواند موجب حرکت مجدد آنها شود که تبدیل به موجوداتی مانند زامبی ها میشوند که راتن (پوسیده) نامیده میشود. این ویروس از بقایای ویروس تی است که در بدن آنها بوجود می آید. زیست شناسی afflicted در ابتدا انسان بودند. بدن و ذهن انها به خاطر ویروس و وحشت زیاد ی که ناشی از شکنجه و ازار های متعددی که تحت آن قرار داشته اند ، تغییر کرده است. پوستشان زرد و تاریک شده و با زخم های بازی پوشانده شده است. شواهدی از شکنجه هایی که تحمل کرده اند هنوز وجود دارد. به طور مثال زخم هایی که تا عمق گوشت آنها وارد شده و تکه های بّرنده ای از میله هایی که به بدن آنها وارد گردیده است. دیوانگی از درد ، تنهایی و وحشت باعث شده است که آنها به محض مشاهده هر فرد زنده ، فورا واکنش وحشیانه ای نشان دهند. چنگ زدن ، گاز گرفتن و یا حتی استفاده از سلاح های ساده ، آنها هر چه بتوانند انجام میدهند تا هر فرد زنده ای را در محوطه زندان بکشند. انواع اسپلود ها نوعی از afflicted های جهش یافته هستند که غده قرمز رنگی بر روی بدنشان دارند که به هنگام نزدیک شدن به هدفشان می ترکد. بروی صورت بعضی از آنها تاول های سرخ رنگی وجود دارد . با وجود اینکه اساس تمامی afflicted ها یکی می باشد . روند بازی از آنجا که afflicted به شدت وحشی هستند، به بازیباز در یک لحظه حمله میکنند. حمله آنها چنگ زدن یا حمله به بازیباز با هر سلاحی است که در دست دارند. اگر afflictedبا هر چه در دست دارند صدمه بزنند. چنانچه که آنها مسلح باشند، با حرکات سریع و متناوب تلاش میکنند تا به بازیکن صدمه بزنند و درصورتی که متوفق شوند بازیکن را بگیرند او را گاز خواهند گرفت. حتی سلاح های دستی ساده مانند اچ جی – ام پی ام میتوانند afflicted را متوقف کنند.یک شلیک به پا یا بدن آنها ، سرعت حمله بعدیشان را کم میکند. صدمه زدن به صورت و سر آنها موثر ترین راه برای متوقف کردنشان است.بازیکنانی که با مویرا بازی میکنند میتوانند با متمرکز کردن نور چراغ قوه آنها را گیج کنند. . حرکات ناگهانی نیز میتواند تاکتیک های موثری باشند. مخصوصا مویرا با میله ای که در دست میتواند از پشت آنها را غافلگیر کند. .
  9. 1 امتیاز
    رزیدنت اویل رولیشن 2 (Resident Evil Revelations 2)به طور کلی دارای 4 اپیزود میباشد که در هر کدام از اپیزود ها دو سیر داستانی متفاوت دنبال میشود. سیر داستانی اولی مربوط به کلر ردفیلد (Claire Redfield) و (Moira burton) میباشد و سیر داستانی دومی در همان مکان بافاصله زمان 6 ماه بعد از سیر داستانی این دو توسط بری برتون ( Barry Burton) و ناتالیا کوردا (Natalia Corda) دنبال میشود. اپیزود اول - تبعید گاه Episode #1 - Penal Colony سناریو کلر ردفیلد داستان از جشن کاری تراسیو(Terra Save) آغاز میگردد. کلر و مویرا در این جشن حضور دارند و روز اول کار مویرا در تراسیو است. بری برتون(Barry Burton) پدر مویرا با ملحق شدن او به تراسیو مخالف است و از ظواهر امر بر میآید که مویرا با پدرش مشکلات جدی دارد . این امر کمی بیش از حد معمول افراد هم سن و سالش دیده میشود. نیل فیشر(Neil Fisher ) رئیس کلر و مویرا در جشن پوشه ای در دست دارد که کلر با شیطنت سعی میکند از محتویات آن با خبر شود ولی نیل به او این اجازه را نمیدهد وبعد از کمی گفتگوی کاری از او جدا میشود. در میانه جشن ناگهان اوضاع بهم میریزد وسربازانی ماسک زده به سالن هجوم می آورند . آنها افراد مشخصی از تراسیو را میگیرند منجمله کلر و مویرا و آنها را بیهوش میکنند. کلر بیدار میشود و خود را درون سلول زندانی ناشناس می یابد. درحالی که دستبند عجیبی به دستش بسته شده است. بدون نیاز به هیچ تقلایی در سلول برای او باز میشود . کلر در حالی که حیرتزده به دنبال سرنخی میگردد تا بفهمد کجاست صدای مویرا را میشنود که در شرایطی مشابه گیر کرده است. همانند قبل در سلول مویرا بدون هیچ کاری باز میشود و کلر و مویرا با هم به راه می افتند. کمی بعد آنها سر از دالانی در می آورند که اجساد بیشماری از آن آویزان است . زمین ها و در های خون آلود و در نهایت یک تخت تشریح . در این میان کلر موفق به یافتن چاقو و مویرا چراغ قوه ای را به دست میگیرند. پس از شنیدن صدای جیغ زنی که آنها او را نمی بینند مسیر را ادامه داده و در حین هل دادن یک قفسه یک Afflicted به آنها هجوم می آورد. پس از آنکه کلر او را باضربات چاقو فراری میدهد ، کمی بعد متوجه میشوند که این موجود دنبال زن دیگری افتاده است تا او را بکشد. علی رغم تمام تلاش هایی که برای نجات زن انجام میدهند ، زن توسط Afflicted به شدت زخمی شده و در آغوش کلر جان می سپارد. کلر بر خلاف مویرا او را میشناسد و اظهار میکند که او جینا فولی (Gina Follyy ) و یکی از اعضای تراسیو است. در حین ادامه دادن مسیر و درگیری با Afflicted ها و تهیه سلاح ، کلر به مویرا که سلاحی جز چراغ قوه ندارد میگوید او نیاز به سلاح دارد. ولی مویرا میگوید که نیمتواند از سلاح استفاده کند. بر خلاف آنچه تصور بازیباز است، کلر بلافاصله میگوید: " اوه لعنتی اون ماجرا رو فراموش کرده بودم" و با وجود شرایط اصراری بر این کار نمیکند . با اینحال مویرا موفق میشود میله ای پیدا کند تا از خود دفاع کنند و هر دو به مسیر ادامه میدهند. آنها برای لحظه ای دختر بچه ای کم سن وسال را مشاهده میکنند که با دیدن آنها میگریزد و کلرو مویرا به صحن اصلی زندان میرسند. در این هنگام از دستبند که به دستشان است زنی ناشناس با آنها صحبت میکند وجملاتی ادبی نثارشان میکند و در جواب تو کی هستی تنها میگوید: "چقدر باید درد آور باشه شماها حتی نیمدونید باید از چی بترسید" کلر و مویرا پس از درگیری های بعدی ترتیبی میدهند تا از زندان بگریزند. پس از خروج از زندان زن ناشناس بار دیگر با آنها صحبت میکند. او خود را ناظر اعلام میکند و به آنها میگوید که باید به ووسک بروند . "جایی که زندگی از شروع میشود" مویرا و کلر مسیرشان را به سمت برج رادیویی که آن را میبنند ادامه میدهند به این امید که با ارسال پیام کمک ،از شرایط فعلی نجات داده شوند. در میان راه کلر به مویرا میگوید که بری به خاطر این حادثه و در خطر انداختن مویرا هرگز او را نمی بخشد. سپس آنها به برج رادیویی میرسند. کلر برای وصل کردن برق بالای دکل میرود و مویرا پیامی کمک به شرح زیر می فرستد که به خودی خود میتواند توضیح کلی بازی رزیدنت اویل رولیشن 2 باشد: لعنت کسی صدامونو میشنوه؟ اسم من مویرا برتونه . من وهمکارام دزدیده شدیم نمیدونم کجا هستیم . این دستبندای کوفتی به دستمونه و یک زن دیوونه با ما حرف میزنه یه جور هیولاهایی همه رو کشتن برای رضای خدا برامون کمک بفرستین از آنسو کلر از بالای برج دیده بانی متوجه وخامت اوضاع میشود حتی بیشتر از مویرا . آنها در یک جزیره هستند و فقط خدا میداند این جزیره کجاست! سناریو بری برتون پس از سناریو کلر بلافاصله سناریو بری با صدای مویرا آغاز میشود. بری برتون با یک قایق تک نفره رهسپار جزیره زابیتیج (Zabytij) است تا مویرا را بیابد. هرچند در ابتدای بازی این موضوع مشخص نمی شود ولی بری 6 ماه بعد از ارسال این پیام توانسته جزیره را پیدا کند. در همان ابتدای کار بری با دختر بچه ای که پیشتر کلر و مویرا برای چند لحظه در زندان دیده بودند روبرو میشود. دختر بچه خود را ناتالیا کوردا معرفی میکند وبا بری به راه میافتد. هر چند بری ابتدا با اینکار مخالفت میکند. ولی دخترک با گفتن جمله: " من تو قایق امن تر نیستم" او را قانع کرد ه و با هم به راه می افتند. برخلاف تصور ناتالیا به طرز عجیبی توانایی دیدن دشمنان الوده را دارد . او میتواند از پشت دیوار حضور وتعداد دشمنان و حتی محل قرار گیری آنها را مشخص کند. گرچه بری - و هیچ کس دگر منجمله خود ناتالیا - نمیداند چرا دخترک چنین توانایی دارد ، مسیر را به سمت برج رادیویی ادامه میدهند. ناتالیا از گذشته چیزی به یاد نمی آورد . ولی بازیباز میتواند متوجه تفاوت موجودات این دو سناریو با هم شود. در این سناریو موجوداتی تحت Revenant حضور دارند که در سناریو کلر خبری از آنجا نبود. بری به همراه ناتالیا خود را به برج رادیویی میرسانند و به پیام مویرا گوش میدهند. بری میگوید این دختر من است و بعد ناتالیا ازا و میپرسد که آیا نام دخترش مویراست؟ و بعد ادامه میدهد: مویرا مرده! اپیزود 2- تعمق Episode 2# - Contemplation سناریو کلر ردفیلد این اپیزود از صحنه فرار سه تن دیگر از اعضای تراسیو به نام های نیل فیشر ( رئیس تراسیو) پدرو فرناندز و گابریل چاوز( گیب) آغاز میشود که گروهی از Afflicted ها در جنگل سر به دنبال آنها گذاشته اند. نیل از اندو جدا میشود تا جلو Afflicted ها را بگیرد . گیب و پدرو خود را به ووسک میرسانند و معلوم میشود که ناظر به انها نیز پیام داده به آنجا بیایند. پدرو دستبند یکی دیگر از همکارانشان تحت نام ادوارد تامپسون را پس از کشته شدن از دستش در آورده وبرای اینکار مجبور شده مچ او را قطع کند. او در حال بررسی دستبند است که کلرو مویرا سر میرسند. ناظر به آنها میگوید که ویروسی به آنها تزریق کرده که با ترس فعال میگردد . بر خلاف پدرو و مویرا که از این موضوع وحشتزده میشوند گیب و کلر خونسردی خود را حفظ میکنند و گیب به کلر هلیکوپتری را نشان میدهد که نیازمند باتری و سوخت است. کلر ، مویرا و پدرو با کمک هم موارد لازمه را تهییه کرده و به گیب میرسانند. با اینحال ناظر هشدار دهکده را روشن کرده و انبوه جانوران به سوی صدا هدایت میشوند. کلر مویرا و پدرو برای خاموش کردن هشدار میروند و لی در واسک به محاصره در می آیند. پدرو از وحشت این امر بی نهایت میترسد و بعد تبدیل میشود. در حین فرار از دست پدرو نیل به کمک آنها می آید و هر سه نفر از آنجا میگریزند واز گیب جدا میشوند. کمی بعد نیل نیز از کلر ومویرا جدا میشود و کلر و مویرا مسیر خود را به سمت برج ادامه میدهند. پدرو اعتقاد داشت که نقل و انتقالات امواج دستبند از برج است و ناظر باید همانجا حضور داشته باشند. در میانه راه کلر و مویرا با دختر بچه رو برو میشوند. دخترک دستبندی مانند آنها به دست دارد وخرس عروسکی به نام لاتی نیز دارد که میگوید مرد خوبی از تراسیو به او داده است. در مسیرشان به سمت برج گیب سر میرسد درحالی که هلیکوپتر را تعمیر کرده است ولی ناظر به او میگوید او در حال تقلب است و کاری میکند که هلیکوپترم قابل چشمان آنها سقوط کند از طرفی مردی ناتالیا را با خود میبرد و از سوی دیگر گیب در انفجار جان میسپارد. مویرا پس از انفجارمتوجه میشود که دخترک آنجا نیست. سناریو بری برتون ناتالیا به بری توضیح میدهد که مویرا قصد داشته به برج برسد . بری و ناتالیا با هم به سمت برج به راه می افتند تا نشانه ای از مویرا بیابند. ناتالیا کم کم به یاد می آورد که اهل ترگریجیا بوده و مردی از تراسیو او را نجات داده است. بری و ناتالیا پس از کلی دردسر خود را به برج می رسانند . در برج ، بر روی سکویی که یک مبل روی آن است ، عکسی پیدا میکنند. عکسی از آلبرت وسکر در کنار یک زن. بری متعجب میگوید: وسکر ... بعد ناتالیا ادامه میدهد: اون زن خیلی ترسناکه . من ازش خیلی میترسم . بری متعجب به عکس زن نگاه میکند و بعد ناتالیا ادامه میدهد: این وسکره و به عکس زن اشاره میکند الکس وسکر در این هنگام موجود گوژپشتی سر می رسد و اعلام میکند که میدانسته آنها می آیند ومنتظرشان بوده است ولی پیش از شلیک بری سلاح او را پرت میکند ولی توجهش به بری در همین حد محدود میشود و رو به ناتالیا اشاره میکند ونام او را می گوید. اپیزود 3 - قضاوت Episode 3# - Judgment سناریو کلر ردفیلد کلر و مویرا جست وجوی بی نتیجه ای برای پیدا کردن ناتالیا را آغاز کرده اند . در حین جستجو نامه ای با دستخط نیل پیدا میکنند که از آنها خواسته به کارخانه بروند. مویرا نسبت به این موضوع مشکوک است ولی کلر بلافاصله تصمیم میگیرد که برای کمک به نیل به آنجا بروند. کلر بیشتر نگران نیل است و مویرا نگران دخترک در کارخانه آنها با چندین و چند موجود و معما درگیر میشوند ولی نه اثری از نیل می یابند و نه از دختر و در نهایت ناظر آنها را در ساختمانی در حال انفجار رها میکند و توضیح میدهد آندو از آزمایش حذف شده اند. کلرو مویرا از انفجار جان سالم به در میبرند و سر از تونل های فاضلاب در می آروند. در میانه راه آنها با پیر مردی از ساکنین جیزیره روبرو میشوند که دستبند ندارد. او علاقه ای به انها نشان نمیدهد و تنها راه را برایشان باز میکند تا بروند. مویرا اظهار میکند که از مردانی که فکر میکنند بهتر میدانند خسته شده است .مردانی مثل پدرش و به گفته کلر مانند برادر بزرگتر او . آندو مسیر خود را به سمت برج ادامه میدهند ودر نهایت مویرا تردید خود را با کلر در میان میگذارد. او متوجه شده که دستبند نیل در هنگام تهاجم دهکده تغییر رنگ نداده است( نشانه ترسیدن و ویروس) کلر از قبول این موضوع سر باز میزند ولی کمی بعد لیستی را پیدا میکند که در جشن تراسیو دست نیل بود و در آن لیست اسم تمام افرادی که در این ماجرا سهیم شده اند یادداشت گردیده است. کلر آنجا متوجه خیانت نیل فیشر به او و سایر افراد میشود. در تصویر ویدیویی روی میز متوجه میشوند که نیل قصد داشته زندگی این افراد را در ازای یک نمونه ویروس اوروبروس معامله کند.نیل سابقا در FBC بوده است و قصد داشته با ایجاد یک خطر بیو تروریستی دیگر FBC را زنده کند. ناظر به جای اینکه ویروس را به او بدهد ویروس را به او تزریق میکند. مویرا و کلر کمی بعد با نیل روبرو میشوند. او کاملا جهش می یابد و آندو هجوم میبرد پس از دفع او برای بار اول ، نیل اینبار به مویرا حمله میکند کلر برای نجات مویرا چاقو را در قلب او فرو میکند و این موضوع باعث میشود هر سه از آسانسور پرتاب شوند. نیل کلر را میگیرد و سلاح کلر میان او مویرا می افتد در این صحنه بازیباز باید تصمیم بگیرد که کدامیک از این دو شخصیت ( کلر و مویرا ) بهتر است خود را به اسلحه برساند. این انتخاب در پایان بازی نقش حیاتی ایفا میکند . در صورتی که کلر سلاح را بگیرد نیل را میکشد ولی در اپیزود بعدی پایان بد برای بازی پیش خواهد آمد و در صورتی که مویرا سلاح را بردارد پایان خوش بازی( پایان اصلی) مویرا در حین تلاش برای برداشتن سلاح صحنه هایی از گذشته را به یاد می آورد که ظاهرا ارتباطی با تیر خوردن خواهر کوچکترش دارد ولی در نهایت خود را به سلاح رسانده و نیل را میکشد. سپس کلر و مویرا مسیرشان را به سمت مکان اصلی ناظر ادامه میدهد. از سوی دیگر ناظر -الکس وسکر- ناتالیا را روی تختی خوابانده و اظهار میکند او 6 ماه دیگر در بدن ناتالیا بیدار خواهد شد. سپس ناتالیا را با آسانسور مخصوص پایین میفرستد. سناریو بری برتون ناتالیا این موجود عجیب الخلقه را نمیشناسد. ولی موجود ماسکش را بر میدارد و در زیر ماسک چهره کریه جهش یافته آلکس وسکر نمایان میشود. بری از او میپرسد که با مویرا چه کرده است و الکس میگوید او را کشته است. سپس جانوران رابرای کشتن آنها فرا میخواند. به دلیل تعداد زیاد آنها او وناتالیا میگریزند. بری که مرگ مویرا را باور کرده است به ناتالیا قول میدهد او را با خود زنده از جزیره بیرون ببرد. بری در این سناریو توضیح میدهد که مویرا و پولی در حین بازی در کمد سلاح او را باز کرده اند و مویرا خواهرش را با تیر زده است. پولی خواهر کوچکتر او زنده مانده ولی بری سر مویرا داد زده است و از آن به بعد مویرا دیگر مانند قدیم با او خوش رفتار نبوده است. در ادامه مسیر آنها به خانه پیرمردی میرسند که پیشتر مویرا وکلر را دیده بود ولی پیرمرد در اثر کهولت سن در گذشته است. از سوی دیگر بر روی میز اتاق او موبایل مویرا قرار دارد که در آن فایلی صوتی از مویرا وجود دارد که اظهارمی کند این آخر کار است و از بری به خاطر رفتارش عذر میخواهد. در حین یافتن دوباره الکس وسکر آندو به معدنی میرسند که در آن نمونه های انسانی مورد آزمایش قرار گرفته اند ونامه ای از یکی از زندانیان که خطاب به پدرش نوشته شده است. پس از خروج از معدن دوباره سرو کله الکس وسکر پیدا می شود و بری را از ارتفاعی پایین میاندازد. الکس وسکر قصد دارد ناتالیا را بکشد ولی در آخرین لحظه با نگاه کردن در چشمان او به دلیلی از اینکار منصرف میشود. اپیزود نهایی - تغییر شکل Episode 4# - Metamorphosis سناریو کلر ردفیلد کلر و مویرا خود را در ساختمان بزرگ و عجیبی می یابند و به دنبال ناظر میروند. آنها به اتاق خواب باشکوهی می رسند وسپس راه خود را به طبقات بالا ادامه میدهند تا در نهایت با ناظر -الکس وسکر - روبرو شوند. الکس وسکر از پشت شیشه با آنها چند کلمه صحبت میکند و سپس خود را میکشد. در ان لحظه سیستم خود تخریب ساختمان فعال می شود و کلر و مویرا ناچار میشوند بگریزند و " اجازه دهند تمام حقایق با او بمیرد" . فراری سخت که از طبقات فوقانی در حال تخریب شروع میشود و به دیواره کنار برج ختم میشود. مویرا و کلر در میانه راه متوجه می شوند زمان معکوس تخریب طبقات فوقانی آغاز شده و فرصت چندانی برای گریز ندارند. در حالی که جهنم بر سرشان فرو میریزد ترتیبی میدهند تا به خروجی برسند ولی در چد متری خروجی نهایی ، مویرا برای نجات کلر از له شدن زیر آوار او را هل میدهد و خود در بخش دیگری از راه در زیر آوار محبوس میشود. کلر گیج و بهت زده درحالی که تا زمان تخریب برج چند ثانیه بیشتر باقی نمانده است تلاش میکند تا راهی برای بردن مویرا بیابد ولی راه به جایی نمی برد ومویرا به او میگوید تا برود و خود را نجات دهد. کلر در لحظات آخر از برج میگریزد مویرا را پشت سر خود جا میگذارد وسپس ساختمان تخریب میشود. بر اساس انتخاب بازیباز در هنگام کشتن نیل فیشر در صورتی که کلر نیل را بکشد ، در این صحنه دستبند مویرا که در زیر آوار گیر کرده قرمز میشود و مویرا میمیرد. ولی در صورتی که مویرا نیل را بکشد ، تا اپیزود استراگل معلوم نمیشود چه اتفاقی برای مویرا افتاده است. کلر به هر صورت خود را نجات مدهد ودر صحنه بعد او را در بیمارستان به سوی اتاق فوریت های پزشکی میبرند و بری برتون در حالی که نگران کنار تخت او میدود از او در مورد مویرا میپرسد. کلر در حالی که سر تاپا احساس گناه است در حین خواب وبیداری میگوید او سعی کرده مویرا را نجات دهد ولی موفق نشده وبعد پزشک بری را از کلر دور کرده و کلر را به اتاق مخصوص میبرند. سناریو بری برتون بری در حالی به هوش میآید که شب شده و ناتالیا بالای سر اوست. اثری از آلکس وسکر نیست و ناتالیا سالم است. بری کیف مدارکش را بالای صخره جا گذاشته است و بعد با ناتالیا به دنبال الکس وسکر به راه می افتند. ناتالیا در میانه راه به بری میگوید که تا به حال در این مکان نبوده ولی میداند که الکس وسکر در معدن زیر زمین حضور دارد. پس از باز کردن راه به درون معدن و از بردن گازهای سمی خود را به عمارت بزرگی می رسانند که متعلق به آلکس وسکر می باشد. در این عمارت Revenant ها و سایر موجودات را در کپسول های نگهداری موجودات زنده پیدا میکنند و معلوم میشود که الکس وسکر آنها را تولید کرده است. کمی بعد یک در با حسگر اثر انگشت برای ناتالیا کار میکند و بری کم کم متوجه وخامت اوضاع میشود. معلوم میشود که آلکس وسکر قصد داشته در بدن ناتالیا بیدار شود. تمام آزمایش تی فوبوس( که با ترس فعال میگردید) تیز برای یافتن بدن مناسب بوده است. بدن میبایست ترس را تا حد کافی نحمل کند واز نظر ذهنی قدرتمند باشد. تنها ناتالیا شرایط فوق را نشان داده است. با اینحال آلکس وسکر در لحظه کشتن خودش در 6 ماه پیش میترسد و به همین دلیل نمیمیرد و به شکل آن موجود گوژپشت جهش یافته زنده میماند. برای اینکه انتقال کامل شود ناتالیا لازم است بمیرد. در آخرین درگیری با وی او به خود ویروس را تزریق میکند و با بری وناتالیا درگیر میشود به ظاهر آندو موفق میشوند الکس وسکر را مغلوب کنند ولی الکس وسکر ضربه محکمی به بری میزند و او را چند متر آنور تر پرتاب میکند وناتالیا را میگیرد . برای کشتن دخترک او را تا سر حد مرگ فشار میدهد. در صورتیکه مویرا در اپیزود کلر مرده باشد، الکس وسکر موفق میشود و دخترک میمیرد و بعد الکس وسکر در بدن ناتالیا بیدار میشود. خود ناتالیا الکس وسکر را میکشد ( بدن جهش یافته). بری با وجود اینکه متوجه این موضوع میشود نیمتواند دخترک را بکشد و الکس وسکر میگریزد. در صورتی که در اپیزود کلر و مویرا ، مویرا زنده مانده باشد( انتخاب کشتن نیل با مویرا) در این لحظه مویرا سر میرسد و الکس وسکر را با تیر میزند سپس راه فرار را برای بری و ناتالیا ایجاد میکند. الکس وسکر خشمگین سه نفر را که از غار میگریزند و به لبه پرتگاه میرسند دنبال میکند. بری مویرا و ناتالیا که آنجا گیر کرده اند ناگهان متوجه هلیکوپتری میشوند که از پشت سرشان بالا می اید. این کلر است که با یک گلوله تیک تیرانداز قلب الکس وسکر را نشانه میرود. سپس به آنها اشاره میکند که سوار هلیکوپتر شوند. بری به تنهایی سراغ الکس وسکر می رود وکلر با هلیکوپتر او را حمایت میکند ودر نهایت کلر او را با ارپیچجی میزند " اینو نظاره کن زنیکه!" پس از این ماجرا عده ای از افراد نظامی برای پاکسازی جزیره میروند مویرا وبری مشکلشان تقریبا با سر عقل آمدن هردو حل میشود وبری ناتالیا را به سرپرستی میگیرد. آخرین موضوع جالب در این سناریو این است که ظاهرا بخشی از الکس وسکر در ناتالیا باقی مانده است. در این بازی دو سناریو دیگر نیز به عنوان سناریو های توضیحی اضافه شده اند که نام یکی "تقلا"(Struggle) و دیگری خانوم کوچولو (Little Miss) می باشد. توضیح درمورد این دواپیزود به طور مفصل در صفحات دیگر وجود دارد. BaziTarsnak.ir
این صفحه از تخته امتیازات بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد