رفتن به مطلب

✨LADY GAGA✨

کاربر ارشد
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد ✨LADY GAGA✨ در 13 مهر

✨LADY GAGA✨ یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

270 خوب

درباره ✨LADY GAGA✨

  • درجه
    Little Monster
  • تاریخ تولد 6 تیر 1381
  • Age 15

راه های ارتباط

  • آیدی استیم
    natalieserafino
  • Age 15

اطلاعات پروفایل

  • جنسیت :
    خانم
  • مکان :
    Tehran
  • Age 15

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,232 بازدید کننده نمایه

حالت

  • عاشق
  • احساس فعلی عاشق??
  • Age 15
  1. از استیم خرید کنید ، تخفیف دارد (-B

    1. Leon S. Kennedy

      Leon S. Kennedy

      آدینه ی سیاه :default_cool:

  2. سه شنبه : هندسه ، فیزیک ، شیمی ، فیزیک ، آزمــون :|

    این واقعا خیلی سخته -___-

     

  3. امروز فهمیدم که به درد والیبال نمی خورم ،

    چرا ؟ :|

    چون از توپ جاخالی میدم :D:

    1. AMIR GAMER

      AMIR GAMER

      اوووو شت :DD:

       

      این اموجی خیلی با حاله ... تو تلگرام هم بیاد عالی میشه :DD:

    2. ✨LADY GAGA✨

      ✨LADY GAGA✨

      خیلی زشته :D: من اینو ( :D: ) بیشتر دوست دارم ^_^

    3. death_joker

      death_joker

      :585552aff0f7e_emoticon(12):

      اموجی فقط پوکر فیس

  4. خیلی سخته ، یهویی از جمعه بخوای بری شنبه =/

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 3
    2. ✨LADY GAGA✨

      ✨LADY GAGA✨

      چه زود واعاای :D:

    3. emily pop

      emily pop

      عاری عز بیکاریه :D:

    4. ✨LADY GAGA✨

      ✨LADY GAGA✨

      برو بشین درس بخون بجا این کارا :D:

  5. ? Nothing else matters ?

    بعلت تاخیر (خیلی خیلی خیلی زیاد ) متاسفم ! ~ Part III ~ ناتـالیا و بن به سمت بن دویدند ، بن با سر شکسته و بدن کبود و حالت ترس از جاش بلند میشه ، - بن ، تو خوبی ؟ - بن لعنت بهت ، چه بلایی سر خواهرم اومده ؟ - من . . . من . . . من . . . اَه این بدترین اتفاقی بود که میتونست برام بیوفته =( - چی شده ، میشه بری سر اصل مطلب ؟ - واقعا نمیدونم ، کلودیـ کلودیا ، آآآآه خدا من یه عوضیم =( - معلومه که هستی ، (یه مشت محکم توی صورت بن میزنه) آه از نهاد بن بلند می شه ، ناتالیا بن رو بلند میکنه و پرستارا حراست رو خبر می کنن . مامورا سعی می کنن که مارتین رو از بیمارستان بیرون کنن ولی مارتین مقاومت می کنه - عوضی اینا همـه ـش تقصیر توئـه ، - مارتین ، - نباید میزاشتم به خواهرم نزدیک بشی - مارتین ساکت باش - آقا شما باید ازین جا برین ولی مارتین همچنان مقاومت میکرد ، مامورا دستای مارتین رو گرفته بودن و مارتین در حال لگد پرانی ( ) بود که از درب بیمارستان به بیرون پرتابش میکنن ! مارتین با داد و فریاد از بیرون خطاب به بن : تو باید به جای کلودیا اونجا می بودی ! تـُف به ذاتت :| (و جلوی درب بیمارستان تُف می کنه و میره روی یکی از نیمکتای جلوی بیمارستان می شینه و سیگارش رو روش می کنه) - هی تو خوبی ؟ - آره . . . آره ، دختر تو چجوری با این کنار میای ؟ - میدم خیلی کلـه شـقه ولی دوست داشتنیـه =)) ، وقتیم بحث کلودیا بیاد وسط عاااااه کسی رو دیگه نمی شناسه ! - کاش یکیم منو انقد دوست داشت ، - کلودیا داره =)))
  6. چرا نمی گذره ..... :|

    چرا نمی گذره ..... :|

    چرا نمی گذره ..... :|

    چرا نمیـ . . . .

  7. 1 مهر ، هِــه =))

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. emily pop

      emily pop

      شت خوشبحالتون! دوازدهم کتاباش و درساش خیلی مزخرفن اه :NewPack_wacko2:

    3. ✨LADY GAGA✨

      ✨LADY GAGA✨

      @ emily pop  بَعــدَک نَبود =/

    4. Badland
  8. دفتر فنی

    سلام ، چرا بعضی از تاپیکا خراب شدن ؟ : / منظورم اینه که وقتی میرم توشون میگه موضوع مورد نظر پیدا نشد '-' میخواستم بدونم این مشکل منه فقد ؟ یا نه ماله همه س ، بعد کی حل میشه
  9. ? Nothing else matters ?

    ~ Part II ~ -الان چی زر زدی ؟ -بهت گفتم . . . خفه . . . شو :| - خیلی عوضی ـی :(( من میرم خونه :'( همینطوری ک ناتالی داشت مارتین رو ترک می کرد ، مارتین با بغض ب ناتالی گفت : کلودیا تصادف کرده ، بن گفت حالش خیلی بده :( همینطوری که داشت قدم های محکم برمی داشت با حالت بهت زده ای رویش رو برگردوند اشک توی چشماش جمع شد ، آخه کلودیا بهترین دوست ناتالی و همچنین خواهر مارتینه با بغض از مارتین پرسید : -چی ؟ کی این اتفاق افتاد ؟ -بن نگفت دقیقا کی این افتاد ، ولی من باید خودمو ب به بیمارستان برسونم ! - منم باهات میام ، ولی . . . بن بهت گفت کجاس ؟ - آره ، بهم گفت . سوار ماشین شو بریم . ناتالی و مارتین هردو سوار ماشین شدن تا ب بیمارستانی ک بن گفته بود برن . در بین راه مارتین خودش رو کنترل می کرد ک جلوی دوست دخترش گریه نکنه ، ولی چه میشه کرد ب هرحال کلودیا خواهرش بود . بنابراین قطره ای اشک از چشمش سرازیر شد. - ببینم تو داری گریه می کنی ؟ - چی ؟ اوه نه نه ، فک کنم یه چیزی رفته تو چشمم ! -عاره عاره منم کاشف الکم :| ببین من میدونم کلودیا رو بیشتر از جونت دوست داری و اینم میدونم اون تنها کسیه ک تو توی این . . . - هی هی وایسا زیاد داری تند میری ، فراموش نکن من تورو هم دارم :') - عااااه آره خب همین دو دقه پیش بود سر من داد زدی . - عااا متاسفم من اون لحظه کنترلمو از دست دادم :'( - بعدا راجبش صحبت میکنیم ، فقد . . . بپاع O.O مارتین گرم حرف زدن با ناتالی میشه و حواسش پرت میشه و با سرعت از روی دست انداز رد میشه . -هی معلومه داری چی کار میکنی ؟ :| - متاسفم ، حواسم ب تو پرت بود - خب زبل خان حین رانندگی حواست باید ب رانندگیت باشه : / بعد از حرف ناتالی ، تا زمانیکه اونها ب بیمارستان برسن هیچ حرفی رد و بدل نشد . وقتی ب بیمارستان رسیدن مارتین سراسیمه خودش رو ب پذیرش بیمارستان میرسونه و باحالتی ن چندان رو به راه و نفس زنان از خانمی ک پشت میز نشسته بود درباره خواهرش سوال می کنه : - ببخشید ، خواهر منو آوردن اینجا ! میخوام بدونم توی کدوم بخشه ! - اسم خواهرتون چیه ؟ - کلودیا . . . کلودیا لئال ! - آممم خواهرتون رو دارن آماده می کنن ببرن اتاق عمل ! - چی ؟ اتاق عمل !! اما چرا ؟ - خب اینطور ک توی گزارشاتش نوشته شده ، پهلوی راستش شکافته شده - اوه خدای من - آهان راستی همراه ایشون جلوی درب اتاق عمل هستن ، - همراه ؟ کدوم همراه ؟ - فکر کنم منظورش بنه ، عاااه متشکرم خانم . . . بیا بریم مارتین و ناتالی به دنبال اتاق می گشتن ، تا بلاخره پیداش کردن و از دور چهره ای آشنا دیدن ، - نگاه کن ! اون بنه و ب سوی بن دویدند !
  10. یه هفته دیگه تا شروع شهریور موند ? من درخواست ویدیو چک دارم ??

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. ✨LADY GAGA✨

      ✨LADY GAGA✨

      عااااه مدرسه ها ?

    3. emily pop

      emily pop

      نه شت من هنوز تابستونو نترکوندم 

    4. ✨LADY GAGA✨

      ✨LADY GAGA✨

      عاااه صیمممم ??

  11. ? Nothing else matters ?

    ~ Part I ~ تقریباً نزدیک ظهر بود ، اما خبری از آفتاب نبود . قطره های بارون به شیشه میخورد . همه چیز دست به دست هم داده بودند تا قرار امروز رو رمانتیک تر از اون چیزی که مارتین تدارک دیده بود ، بشه . همینطوری به رو صندلیش نشسته بود و منتظر بود تا مارتین زنگ بزنه . بلاخره تلفنش زنگ خورد . - بلاخره زنگ زدی ، فکر کردم میخوای قرار رو کنسل کنی !! صدای پشت تلفن که مارتین بود با لحن عاطفی گفت : مگه میشه ؟ تمام هفته منتظر امروز بودم ، میتونی بری حاظر بشی من ده دقیقه دیگه دم در منتظرتم :) مارتین تلفن رو قطع میکنه . - هی مرد نمی تونستی زودتر زنگ بزنی ؟ :| به نظرت من میتونم توی ده دقیقه حاضر بشم ؟ - بجای غرغر کردن بهتره بری حاضر بشی :)) - چشم مامان ^^ اون بهترین بارونیش رو پوشید کیفش رو برداشت ، رفت جلوی در مارتین اونجا منتظرش بود . مارتین رو محکم در آغوش گرفت و اونها به پارک رفتن . همینطوری که غرقِ حرف زدن بودن تلفن مارتین زنگ میخوره . - علو .... بن !! ... چی ؟ ... باشه باشه سریع خودمو میرسونم - بن بود ؟ چی گفت ؟ (با لحن کنجکاوانه و استرس) - بهت میگم (با حالت عصبانیت) - بهت میگم چی گفت ؟ (با حالت عصبانیت و استرس) - یه دقه ساکت باش دارم فکر میکنم ! (با حالت عصبانیت) - لنتی دارم بهت میگم چی گفت ؟ (داد و فریاد) - ناتالی میشه یه دقه خفه شی ؟ (داد و فریاد)
  12. ? Nothing else matters ?

    ~ به نام خدا ~ سلام ! خب من دیدم همه دارن داستان های خودشون رو می نویسنن تصمیم ین دفعه با کمک دو تا از دوستام (بیرون از سایت ) شروع کردم به نوشتن یه داستانی که امیدوارم از قبلی خیلی خیلی بهتر بشه -__- و امیدوارم دوستان خوششون بیاد توی سایت شیطان مقیم یه داستان نوشته بودم اما به دلیل مسخرگی زیاد ادامه ش ندادم :| ولی خب الان به کمک یکی از دوستام دارم این داستان رو می نویسم ^^ البته مطمئنم که به قشنگی داستان هایی که دوستان مینویسن نیست ولی من سعی عم رو می کنم که به بهترین نحو بنویسم ! امیدوارم که خوشتون بیاد و قسمت اول رو به زودی توی سایت قرار میدم ^^ با آرزوی موفقیت روز افزون برای همگی ?
  13. شایعه: Resident Evil Revelations 3 در حال ساخت

    رولیشن ۳ ؟؟ ? اگه قول بدن راه رولیشن ۲ رو پیش بگیرن خوب میشه ? ولی خب ی سری جدید رو پیش بگیرن بهتر نیس ؟ : /
×