رفتن به مطلب

Wolfwand Rubel

تحریریه
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد Wolfwand Rubel در 3 اسفند

Wolfwand Rubel یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

787 عالی

درباره Wolfwand Rubel

  • درجه
    Grimm
  • تاریخ تولد 8 فروردین 1395
  • Age 1

راه های ارتباط

  • آیدی استیم
    Calexica Mortroni
  • Age 1

اطلاعات پروفایل

  • جنسیت :
    خانم
  • علایق
    B.O.W
  • Age 1

رتبه

  • لیبل :
  • Age 1

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,151 بازدید کننده نمایه
  1. داستان بازی Resident Evil Remake

    سناریو جیل والن تاین "فقط سه نفر ما زنده موندن، من، بری وکاپیتان وسکر...ما نمیدونیم کریس کجاست..." جیل والن تاین جیل به محض ورود به عمارت متوجه نبودن کریس میشود. واضح است که کریس ردفیلد در میانه راه گم شده است. جیل میخواهد به کمک کریس برود ولی وسکر او را متوقف میکند. در حین بحث بین جیل و وسکر، صدای تیر اندازی میاید و وسکر احتمال میدهد که این تیراندازی از سوی کریس باشد. در نتیجه جیل و بری با هم برای تحقیق صدا میروند و وسکر در هال باقی میماند تا مراقب منطقه باشد. اولین چیزیک هجیل وبری با آن برخورد میکنند لکه خونه بزرگیست که روی زمین ریخته وبعد جیل با اولین زامبی عمرش برخورد میکند که چندی قبل کنث را کشته است. جیل میگریزد و نزد بری برمیگردد وزامبی نیز به دنبال او می اید. بری بعد از کشتن زامبی متعجب میپرسد که این دیگر چیست وتصمیم میگیرند نزد وسکر برگشته وبه او گزارش دهند. هیچ . سالن خالیست و اثری از وسکر نیست. بری و جیل پس از این فهمیدن این موضوع تصمیم میگیرند از هم جدا شوند و قرار را در تالار اصلی میگذراند. "یه ثانیه دیرتر و اونوقت کاملا توی یه ساندویچ جا میشدی!" بری برتون جیل در حین ادامه مسیر درحالی که عمارت پر از سلاح های زیستی زنده است، موفق به یافتن یک شاتگان میشود. با اینحال هنگامی که شاتگان را برمیدارد، متوجه میشود اهرمی فعال گشت. پس ازخروج از در اتاق هر دو در قفل شده و سقف به سمت پایین می اید. تلاش جیل به نتیجه نمیرد ولی پیش از آنکه زیر سقف له شود، بری صدای او را شنیده و به کمکش می آید و او را نجات میدهد. جیل بعد از تشکر او برایش سوال پیش می اید که بری در این بخش عمارت چکار میکند. هرچند بری جواب سربالا میدهد ولی برای جیل همین کافیست که از چنین تله مهلکی جان سالم بدر برده است. ادامه دارد
  2. داستان بازی Resident Evil Remake

    داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک بر اساس سناریو کریس و جیل. "و این جستجو به یک کابوس ختم شد..." کریس ردفیلد رزیدنت اویل ریمیک در تاریخ ژولای 1998 ، مرگ های بسیار وحشیانه ای در حومه شهر راکن که تحت نام منطقه آرکلی شناخته میشود رخ میدهد. مقتولین به طرز فجیعی خورده شده بودند. با توجه به حساسیت موضوع نیروی ویژه اداره پلیس راکن با نام S.T.A.R.S برای بررسی گروه مامور میشود. در ابتدا برای تحقیق ، گروه براوو این تیم به سرکردگی انریکو مارینی به محل اعزام میشوند. ولی ساعتی بعد ارتباط براوو با مرکز قطع شده وبه طرز مشکوکی گم میشوند. گروه آلفای استارز به فرماندهی آلبرت وسکر برای پیدا کردن دوستان گمشده خود گسیل میشوند ومتوجه میشوند که هلیکوپتر تیم براوو سقوط کرده است. جیل والن تاین، کریس ردفیلد، و جوزف به همراه بری برتون وآلبرت وسکر در محدوده پخش شده وبه دنبال دوستان خود میگردند. هلیکوپتر سقوط کرده و تنها جسد کوین در آن است. در حین بررسی، جوزف با عده ای سگ به ظاهر هار مواجه میشود که به او حمله کرده و او را میکشند ومیخورند. جیل و کریس نیز با فریاد های جوزف به سوی او میروند و متوجه سگ ها میشوند. با توجه به تعداد زیاد سگ ها ورفتار عجیبشان و ازهمه مهمتر ظاهر ترسناک و غیر عادی آنها ، به سوی هلیکوپتر فرار میکنند. ولی برد ویکرز، خلبان گروه به دلایلی شاید از ترس آنها را رها کرده و میگریزد و گروه در بیشه با سگ ها تنها میمانند. وسکر برای نجات تیمش فرمان میدهد که به خانه ای که درآن نزدیکی هست فرار کنند. داستان کریس ردفیلد. "فقط سه تن از ما موندیم، کاپیتان وسکر، جیل و من، ما نمیدونیم بری کجاست..." کریس ردفیلد کریس ، جیل و وسکر وارد خانه میشوند و متوجه میشوند بری گم شده است. پیش از هر واکنشی، صدای تیر اندازی ازد اخل عمارت بسیار بزرگ می آید و کریس داوطلب بررسی میشود. وسکر و جیل برای ایمنی بیشتر در هال میمانند وکریس به دنبال صدا میرود تا برایا ولین بار ، با نخستین سلاحزیستی عمرش روبرو شود. یک مرد با شمایل زامبی مانند که دیکی از اعضای تیمش به نام کنث را کشته است. کریس برای اطلاع دادن این موضوع به هال باز میگردد و متوجه میشود وضعیت وخیم تر از آنچه او پیش بینی کرده شده است : اثری از جیل یا وسکر در هال خانه نیست. جز اینکه سلاح جیل از او به جا مانده است. کمی بعد کریس متوجه میشود که سرتاسر خانه پر از تسلیحات زیستیست . با اینجال تنها و بدون کوچکترین اثری از حیات به دنبال راهی برای خروج از این عمارت میگردد. "کریس افرادتو از اینجا ببر... اینجا پر از شیاطینه..." ریچارد با اینحال برخلاف انتظارش او تنها باز مانده نیست. کمی بعد او موفق به پیدا کردن دو تن از اعضای دیگر تیم براوو میشود، ربکا چنبرز و ریچارد. ریچارد به سختی توسط مار زخمی شده است و ربک، که پزشک تیم است از کریس درخواست میکند برای او سرم بیاورد. پس از نجات ریچارد از مرگ حتمی ، ربکا و کریس به عنوان دو باز مانده شروع به همکاری میکنند. ربکا چنبرز ، جوانترین عضو گروه استارز ودر حقیقت نیروی پزشکی گروه میباشد. این همکاری در بخش های مختلفی از مسیر کریس برای او مفید واقع میشود. گشت گذار در خانه و نوشته هایی که پیدا میشود همگی حاکی از یک تحقیقات زیستی و تسلیحاتی است و در اینجا کریس برای بار اول با موجودی روبرو میشود که در زنجیر قرار دارد. این موجود که بسیار قدرتمند است به کریس حمله میکند ولی به دلایلی او را نمیکشد. کمی پیش از این وسکر از طریق بیسیم به همگی افراد هشدار میدهد که از هیولای دزنجیر شده دوری کند. سازنده عمارت،مردی به نام جرج ترور یادداشتی هایی از خود به جا گذاشته است که نشان میدهد او نیز یکی از قربانیان این ماجراست. با وجود نجات ریچارد، وی به عنوان یکی ازاعضای تیم استارز، نمیواند تنها استراحت کند وبرای کمک به کریس وربکا می اید. این کمک کردن در جایی به نهایت میرسد که برای جلوگیری از کشته شدن کریس توسط یک کوسه غول پیکر، جان خود را فدا میکند. کریس به سختی از مهلکه میگریزد و موفق میشود جان سالم بدر برد تا خبر را به ربکا چنبرز ، که از آخرین بازمانده تیم براوو به حساب می اید مطلع سازد. کمی جلوتر در کمال تعجب، کریس با وسکر روبرو میشود. درحالی که وسکر توضیح میدهد که علت گم شدنشان یک حادثه غیر مترقبه بوده است، و میگوید که از جیل خبر ندارد. سپس برنامه بر این قرار میشود که راهی برای فرار بیابند. در حالی که کریس مسیر خود را برای پیدا کردن راهی برای خروج ادامه میدهد، با یکی دیگر از افراد باقی مانده از افراد براوو روبرو میشضود. انریکو مارینی که به شدت زخمی است ، به کریس لقب جاسوس میده دوتصمیم میگرد که کریس را بکشد ولی پیش از اینکار شخصی تنها با یک گلوله او را میکشد.کریس درحالی که سردرگم شده نمیتواند قاتل را پیدا کند. پیدا کردن راه به داخل آزمایشگاهی مخفی که در زیر عمارت قرار دارد بار دیگر کریس را با موجود زنجیر شده روبرو میکند. وسکر نیز در این زیر زمین حضور دارد و به با کمک کریس موفق به باز کردن یک تابوت میشوند. موجود در زنجیر با دیدن استخوان داخل تابوت جمجه آن را برداشته وبا ناله میگریزد. در تابوت یادداشتی موجود است که از زبان همسر ترور نوشته شده است. با توجه به یادداشت های داخل آن، کریس نتیجه میگیرد که تابوت متعلق به همسر ترور میباشد. او ودخترش تحت ازمایشات زیستی سهمگینی قرار گرفته اند و با وجود نقشه وتلاش آنها برای فرار هرگز موفق به اینکار نشده اند. همسر ترور کشته شده و دختر کوچکشان با ویروس منطبق شده وبه عنوان یک سلاح زیستی به زندگی اش ادامه داده است. اینطور که بر میاید، از این عمارت برای ساخت جنگ افزار های زیستی استفاده شده است و ویروس ناشناخته ای در اینجا شیوع پیدا کرده است که موجب کشته شدن سکنه وپرسنل خانه شده است. ولی پرده برداری رازهای این خانه در آزمایشگاه مخفی خانه به اوج خود میرسد. ویروس T، نوعی سلاح زیستی است که توسط سازمان دارویی آمبرلا- که حیات شهر راکن به آن وابسته است وسازمان دارویی بین المللی بسیار خوشنامیست - به طور مخفیانه وبرای مقاصد نظامی ساخته شده است. ولی چیزی که بیش ازهمه کریس را متعجب میکند تصاویر محققین این پروژه است. تصویری که چهره آلبرت وسکر در آن خود نمایی میکند. "کریس تو منو سربلند کردی..." البرت وسکر کریس پس از رویارویی با این واقعیت باور نکردنی، موفق به یافتن جیل میشود. جیل والن تاین، در یک زیر زمین با چندین پسکد متنوع زندانی است وهنگامی که کریس را میبند توضیح میدهد که وسکر به آنها خیانت کرده است. کریس برای باز کردن در چاره ای ندارد جز اینکه سیستم ایمنی را ریست کند و برای اینکار باید به آزمایشگاه مرکزی برود. در راه آزمایشگاه مرکزی، کریس بار دیگر با ربکا روبرو میشود. ربکا که چندی پیش با کمک کریس از مرگ جسته بود با کریس به راه می افتد واین دو تن وارد اتاق آزمایشگاه زیستی مرکزی میشوند تا بلاخره مسبب تمامی این حوادث را بیابند. آلبرت وسکر با دیدن آندو نه تنها نمیترسد بلکه به نحوی از زنده ماندن آنها بخصوص کریس خوشحال است. کریس در ابتدا گمان میکند که وسکر به خاطر پول گروهش را فروخته است ، ولی وسکر در ادامه میگوید که این کارهای برای آمبرلا نیست. وسکر ربکا را تیر میزند ولی چیزی را به کریس نشان میدهد که زندگی تمام شخصیت های رزیدنت اویل تا ابد عوض میشود.تایرانتی که آخرین مراحل ساخته شدن را از سر گذرانده وآماده استفاده است. مخفو ترین سلاح زیستی ساخته شده در دنیا. وسکر تایرانت را ازاد میکند ولی برخلاف تصورش تایرانت خود وسکررا میکشد. و بعد به سمت کریس حمله می آورد. کریس حساب او را رسیده وبالای سر ربکا میرود. ربکا ، به دلیل سن کم ونیروی تازه وارد بودن لباس ضد جلیقه پوشیده است و این گلوله وسکر اسیبی به او نرسانده است. "اگه کسی زنده مونده یه نشونه بده. تکرار میکنم آخرین فرصتتونه!" برد ویکرز ربکا تصمیم به فعال سازی سیستم خود تخریب میگیرد تا تمامی ویروس های T را با خانه از بین ببرند. از سوی دیگر کریس برای نجات جیل میرود. با راه افتادن سیستم خود تخریب، تمامی قفل ها ازاد شده وجیل به کریس ملحق میشود تا به سرعت خود را به بام رسانده وبه برد که در طول مدت مدام درحال ارسال پیام است ، علامت دهند. واضحا که برد پس از فرارش به دنبال آنها گشته ولی موفق به یافتن آنها نشده است. در آخرین پیام خود که پیش از زمان معکوس انهدام ساختمان است به آنها اعلام میکند که این آخرین شانس آنهاست. هر سه نفر خود را به بام رسانده وبرای آخرین بار با تایرانت که قصد ندارد به آنها اجازه دهد به سادگی بگریزند درگیر میشوند. برد که ناظر ماجراست با پرتاب یک موشک انداز برای کریس، موجب میشود که زمان باقیمانده را صرفه جویی کرده وتایرانت را بزنند. از تمامی افراد استارز در دو گروه آلفا و براوو کریس ردفیلد ، جیل والن تاین ، ربکا چنبرز و برد ویکرز باقی میمانند. گروهی که بزرگترین مبارزه علیه سازمان دارویی چون آمبرلا وپس از آن سازمان های دارویی دیگر را به راه میاندازند. همین داستان ولی در رزیدنت اویل اورجینال. شروع داستان در اویل 1 دقیقا به همین نحو است، مرگ ها وقتلهای ترسناک ؛گم شدن تیم براوو، اعزام تیم آلفا و کشته شدن جوزف توسط سگ ها، تا حدود زیادی بر همین سناریو منطبق است. با اینحال به محض گم شدن جیل و وسکر از سالن اصلی داستان با پیدا شدن ربکا به طور کلی تغییر میکند. ربکا که از گروه خود جداشده است در مورد نقص فنی هلیکوپتر چیزهایی میگوید( وواضح است که ربکا در نسخه رزیدنت اویل 1 در کلیه کارهای عمومی شرکت داشته وتنها منوط به پزشکی نبوده است) از سوی دیگر د همین نسخه بر روی توانایی های بالقوه ربکا برای ساخت مواد شیمیایی تاکید بیشتری میشود تا پزشکی، چرا که نخستین برخورد کریس و ربکا در حالی صورت میگیرد که ربکا به صورت کریس سم میپاشید با این تصور که کریس یک زامبیست. در نسخه شماره 1 ، اثری از لیزا ترور وداستان زندگی جورج ترور وجود ندارد و واضح است که در آن بازی توجهی به این خانواده نشده است. سایر داستان و حوادث تقریبا با روند داستان ریمیک پیش میرود. در حقیقت داستان کریس به طور خاصی در این دو نسخه تغییر نمیکند. بلکه بیشتر شخصیت وداستان حرکتی ربکا متفاوت میشود. پایان
  3. داستان بازی Resident Evil Remake

    داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک /1 بزودی در این تاپیک قرار میگیرد. از دوستان خواهشمندم از دادن اسپم خود داری کنند.
  4. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

  5. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 3- Nemesis

  6. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

  7. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک و شری در جای ناشناس بهوش می ایند در حالی که هردو بسته شده اند. شری: متاسفم...به سیمونز اعتماد کردم باید میفهمیدم داره دروغ میگه همه اش تقصیر منه جیک: فقط دستوراتو اطاعت میکردی مگه نه؟ فکر کردم کار درستی میکنی. پیدا کردن واکسن، نجات دادن دنیا و همه اینا باهم گفتگویشان با صدای آزیر قطع میشود.دستانشان باز شده وآزاد میشوند. جیک: چیشد یه هو؟ شری: شکی نیست، تفنگامونو برداشتن. جیک: اوناهاشش وسایلامون شری: چطور بریم اونور؟ جیک متوجه یک دریچه هوایی میشود وشری را بالا میفرستند. جیک: موفق باشی شری: ممنون شری به آن اتاق میرسد ولی موجودی او را تعقیب میکند. جیک: شری! شری: خوبم جیک: مطمئنی؟چون خوب به نظر نمیای... بیا در رو باز کن، منو از خزیدن تو اون تهویه نجات بده شری در را باز کرده وسلاح جیک را به او میدهد. جیک: واسه یه دختر کارت بدک نبود. شری: لطف داری "برق به طور موقت به اتاق بازپروری منتقل شده است. برای راه اندازی اسانسور لطفا از باتری ها استفاده کنید." جیک: باتری اضافی؟ کدوم قبری هست؟ شری: تا پیداش نکنیم نمیتونیم بفهمیم پس از وصل اولین باتری "باتری اول فعال شد و 25 % برق مورد نیاز تامین گردید." جیک: بازم هست؟ سگ تو روحش! آنها دری را باز میکنند وآسانسور بسیار عجیبی را مشاهده میکنند. جیک: به زحمت میشه بهش گفت بدرد بخور.... ولی چاره ای نداریم شری: واقعا؟ راه دیگه ای برا بالا رفتن نیست؟ خب باشه "باتری شما ره 2 شارژ گردید. 50% شارژ" جیک: خب نصفش رفت "باتری شماره 3 فعال گردید. شارژ 75 %" شری: خب یکی دیگه مونده باتری آخری را وصل میکنند واسانسور فعال میشود. یک BOW به آنها هجوم آورده وجیک او را هل مدهد. موجود به دستگاهی خورده ودستگاه اتصال میکند. "فشار برق غیر منتظره به شبکه وارد شد. لطفا از آسانسور برای تخلیه استفاده کنید." جیک: ای مرگ! اولش که برق نبود حالا برقش زیادیه؟ شری: حداقل آسانسور کار میکنه. به سمت بالابر برمیگردند که دور خود میچرخد. شری: باید راهی پیدا کنیم که نگهش داریم جیک: اون جرثقیله شاید بدرد بخوره. و دهانه جرثقیل را فعال کرده که جلوی حرکت را میگیرد. جرثقیل توسط بالابر چرخان شکسته شده و به صفحه زیرین برخورد میکند . جیک وشری به زحمت جان سالم بدر میبرند. جیک: شری؟ خوبی؟ شری: آره خوبم، عجله کن! جیک: بپر! خود را به آسانسور میرسانند و میگریزند. طبقه بعد کریس وپیرز را یمبینند که به کمک آنها آمده اند. شری: کریس! کریس: خوشحالم حال جفتتون خوبه شری: صبر کن. شماها ما رو آزاد کردین؟ جیک: انگار بازم نجاتمون دادن. و از اندو درو میشود. کریس به سمت جیک برمیگردد: من پدرت رو درتو میبینم شری قصد دارد بحث را به مسیر امن تری بکشاند: چطور فهمیدین که ما... جیک به سمت کریس برمیگردد: یه دقیقه وایستا...(رو به کریس میکند) پس تو میشناختیش؟ کریس: اره ، میشناختمش.( مکث کوتاهی میکند) و من کسی بودم که کشتمش. جیک چند لحظه سکوت کرده وبه سمت شری نگاه میکند. شری رویش را برمیگرداند. سپس به طور ناگهانی سلاحش را میکشد وبه سمت کریس میگیرد: پس کارتو بود؟ کریس با خونسردی تمام پاسخ میدهد: درسته پیرز که سلاحش را به سمت شری گرفته میگوید: کریس؟ جیک: بهتره توله سگتو با قنلاده ببندی کریس به پیرز اشاره میکند ومیگوید: این قضیه بین من واونه و به سمت سلاح جیک میرود: بجنب. شلیک کن. حق اینکار روداری جیک ضامن سلاحش را میکشد. کریس: فقط بهم قول بده زنده میمونی. دنیا به این موضوع بستگی داره. جیک خشمگین سلاح را دو دستی چسبیده وفریاد میزند: فکر کردی کدوم خری هستی که بهم بگی چی کار کنم! شری با تشر میگوید: تمومش کن! و پرز از سوی دیگر با سلاح او را نشانه میرود: سلاحتو بگیر پایین. حالا! جیک بیتوجه به این دو میپرسد: بگو ببینم. داشتی از دستورات اطاعت میکردی، یا قضیه شخصی بود؟ کریس چند لحظه سکوت کرده وبعد پاسخ میدهد: هردوتاش شری: جیک لطفا دست نگه دار پیرز: قبل اینکه یه گلوله تو سرت بکارم سلاحتو بیار پایین! جیک فریادی میزند وشلیک میکند. گلوله از کنار صورت کریس میگذرد. جیک: اینجا چیزای مهمتری از من و تو هست که بخوایم بهش برسیم. زمین میلرزد و چیزهایی از سقف کنده میشوند. پیرز: باید بریم شری با حالت تشر: جیک! جیک: میدونم! شری: آقایون به نظر این یه جور بالابره یکی هم اونطرفه بیاین از اینجا بریم! شبیه سازی رهاسازی هائوس نرخ آلودیگ 20% ...60%..100%... جیک: این دیگه چه کوفتیه؟ پیرز: آخر دنیا کریس: مگه اینکه متوقفش کنیم شری: پس اگه اون پیله بزرگ باز بشه... کریس: تو دردسریم. جیک: فقط یکم. پیرز: باید از اینجا بریم بیرون وبه مرکز خبر بدیم کریس: اینور. شری: اینور یکی بیاد. چنانچه کریس با جیک بروند. جیک: فقط روشنت کنم ، من وتو حرفامون باهم تموم نشده. باید کلی توضیح بدی کریس: اگه از اینجا زنده بریم بیرون ، هرچی بخوای بهت میگم فقط امیدورام آمادگی شنیدنشو داشته باشی جیک: این مذخرفاتو بذار واسه بعد جیک: من شبیه چیزی که بابام بود نیستم، ولی اگه بین من وتو بنا باشه چیزیبشه، من کسی نیستم که پوکیده. گرفتی چیمیگم؟ کریس: کاملا واضح وروشن پیرز: دوستت یکم غیر قابل پیشبینیه نیست؟ حتما سخت بوده روش حساب کنی البته کاپیتان هم اخیرا خیلی ساده نبوده کار کردن باهاش شری: هیچکس کامل نیست، ولی من بهش اعتماد دارم در هرصورت تنها کاری که میتونیم الان بکنیم اینه که رو فرار کردنمون تمرکز کنیم. پریز : نکته خوبی بود آنها به انتهای مسیر میرسند ولی پیله شکاف خورده وهائوس از درون آن بیرون میاید وراه آنها را جدا میکند. شری: کریس! کریس: برید! پریز: از اینجا به بعد رو بسپرین دست ما جیک: بزن بریم. شری: وایستا! جیک دست شری را میگیرد: تو یه کاری داری که باید تمومش کنی. و به کریس نگاه میکند. کریس سری تکان داده وجیک وشری میروند. پس از بسته شدن در شری میگوید: اصلا امکان نداره بتونن اون کوفتی رو از بین ببرن. جیک:ما برنمیگردیم شری: ولی اونا کشته میشن! جیک: پس انتخابشون این بوده! این فداکاری ایکه اونا خودشون انتخابش کردن، و ما نمیتونیم متوقفشون کنیم شری: جیک! جیک: میدونی چیه؟ من مثل پدرم نیستم. و میخوام مطمئن باشم همینجوری هم میمونه ( وسلاحش را مسلح میکند) ما از اینجا میریم بیرون وتو دنیا رو نجات میدی. شری: حق با توئه شری: بزن بریم جیک: حوصله ام سر رفت دیگه...خروجی کجاس؟ شری: باید همین ورا باشه به محوطه ای وارد میشوند که مواد مذاب آن را در برگرفته است و راه های باریکی برای رد شدن وجود دارد. در پشت سرشان باش شده واوستاناگ از در بیرون میآید. جیک: ببین کی برگشته! این موش گربه بازی گندش در اومده... بیا چیزی که نصیبته رو بگیر حرومزاده جیک: باید این مبارزه رو ببریم یه جای دیگه شری: پس بریم اوستانگ مواد مذاب را به سمتشان سرازیر میکند. شری: ای تو روحش! جیک: فقط بیا باهاش بازیشو ادامه بدیم عجب شلیک باحالی بود شری اره عوضی سوراخای مذابی بیشتری درست کن! شری: برای اون که فرقی نمیکنه هرچی از دستش برمیاد انجام میده تا ما رو بکشه جیک: شری ! حالا! شری: بزنش! جیک و اوستاناگ بر روی یه بخش می افتند واوستاناگ سلاح جیک را به داخل مواد مذاب میاندازد. جیک : خب حالا بهتر شد. بیا مشت با مشت تمومش کنیم شری: من پوششت میدم. جیک: ممنون. شری: از پسش برمیای جیک! جیک: همه زورت همین بود؟ هه نخورد! شری: برو جیک تو میتونی برو به جهنم! حالت جا اومد؟ و اوستاناگ را داخل مواد مذاب میاندازد. شری: بیا بریم. بلاخره شکستش دادیم. جیک: مثل اب خوردن بود به یک انبار میرسند. جیک: تو یه جور انباریم باید جایی باشه که این آشغالا رو باهاش وارد کنن. شری: اره و به یک وسیله نقلیه میرسند. وسیله با سرعت باورنکردنی حرکت میکند. شری: وای چه سریعه! جیک: اره هیچ کنترل وامونده صاحبی هم نداره! جیک: یا صاحب صبر! چی لازمه تا این لعنتی رو از بین ببریم؟ شری: بجنب باید ادامه بدیم. جیک: یا مسیح ! چه نفهمیه! شری: جیک ادامه بده! اون جلو، تخلیه بار رو بزن. جیک: فکر خوبیه بریم... بگیر اوسکول! شری: کافی نبود! دستت به جیک نمیرسه! جیک: بگیر که اومدگونی فضله خفاش! جی: سگ تو روحش... الان منتظر چی هستیم؟ شری به سلاحی دست میباد و ب سمت اوستاناگ میگیرد. جیک دست لرزان او را گرفته و میگوید: این کثافت کاری همین الان تموم میشه! اوستانگ نابود میشود. جیک: تو منو نجات دادی، اینو که میدونی درسته؟ متسکرم شری در هواپیمایی نشسته است . در حال تایپ میباشد. نمونه خونی جیک وسکر به محققیق سازمان ملل داده شد همچنین اطلاعات با ارزشی که از 6 ماه تحقیقات نئو آمبرلا تهیه شد هبود. با توجه به اینکه اطلاعات در دست ماست، به نظر همه چی داره خوب میشه. پس از نجات جیک، هویت او به عنوان پسر وسکر در رده های بالای امنیت BSAA به عنوان اطلاعات فوق محرمانه طبقه بندی شد. با توجه به خطراتی که برای دنیا در پی خواهد داشت. پیامک جیک: من درخواستمو به 50 دلار کاهش میدم. جیک سوار یک موتور سیکلت یک عینک دودی میگذارد و در جاده حرکت میکند. در خانه ای قدیمی پسر بچه ای از لای در بیرو نرا نگاه میکند ومتوجه میشود مردم به هیولا تبدیل شده اند. پسر وحشتزده عقب میرود که به غریبه ای میخورد. غریبه: با هم معامله کردیم؟ پسر بلافاصله با دستپاچگی یک سیب به سمت او میگیرد . غریبه سیب را گرفته و بیرون میرود. پسر از لای در میگوید: قولتو نگه میداری؟ غریبه که همان جیک است روپوشش را بر میدارد و در حالی که سلاحش را به سمت BOW ها گرفته سیب را گاز میزند و میگوید: معامله معامله اس بچه جون
  8. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک وشری با موتور سیکلت به مسیر ادامه میدهند. گوشی شری زنگ میخورد شری: بله؟ ما خوبیم. ...دریافت شد... حتما ترتیبشو میدم.بزودی میرسیم اونجا جیک: چی گفت؟ شری: مختصات محل قرار رو بهم داد.( و به گوشی اش نگاه میکند) نزدیکه یک هلیکوپتر سر میسد . جیک: عالیه...(هلیکوپتر تیر اندازی میکند) : سفت بچسب! شری: قصد دارن بزننمون زمین! جیک: بعله ممنونم، کر نیستم! فقط خدا میدونه چطور قراره از این اوضاع قمر در عقریب در بریم! منو سفت بگیر! شری( بعد از دیدن وضعیت شهر): وای خدا جیک! جیک: شهر داره میره به درک خیالت جمع هی به اون کوفتی شلیک کن ! شری: واقعا کم کم داره دردناک میشه. جیک: دفعه بعد یه لیموزین میدزدم! هرچقدر میتونی سفت منو بگیر. در حال پرش از یک راه، شری تعادلش را از دست داده و به سمت هلیکوپتر پرتاب میشود و پایه آن را میگیرد. شری: جیک! جیک: بی پ...خدا لعنتش کنه شری: نمیتونم خودمو نگه دارم! جیک: چرا میتونی! دارم میام! و شری را میگیرد و به مسیر ادامه میدهد. جیک: خوبی؟ شری:آره... دمت گرم. هلیکوپتره برگشته! جیک: بیشعور منتظرمون بوده! سفت بگیر! شری: هنوز دنبالمونن! جیک: گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد! شری: مواظب باش! جیک: محکم بگیر! با موتور سیکلت به زمین میخورند وهلیکوپتر دنبالشان می اید. جیک: لعنتی! در نور هلیکوپتر متوجه کریس میشوند. جیک: انگار ردفیلد و بروبچشم اینجان شری:جیک! تیم کریس ازمون مراقبت میکنن جیک: به کمکشون احتیاج نداریم، منم درخواست کمک نکردم شری: میدونم از کریس خوشت نمیاد ولی... جیک: باشه بابا باشه...اینقدر اسمشو نیار! ردفیلد زده شدم این عوضیا نمیدونن با چی طرفن، وقتشه حالیشون کنم عین مور ملخ ریختن اینجا وامونده ها... باید هرچه سریعتر این اوضاعو تموم کنیم پس از زدن همه جاآوو ها مسیری برای ادامه دادن باز میشود جیک: فکر کردم کل شبو اینجا معطلیم. ازا ین ور شری: باشه جیک: سر تو روح در رفتن، من میرم دخل اون هواپیما رو بیارم! شری: چطور؟ با چی؟! جیک: مطمئن نیستم بستگی داره چطور پیش بره شری: کریس روی پشت بودم داره تلاش میکنه هلیکوپتر رو بندازه جیک: خیلی موفق نبوده نیست؟ میخوای بهش یاد بدم چطور اینکار رو بکنه؟ شری: خب من یه سری نارنجک انفجاری دارم که میتونه اوضاعو کنه در این لحظه هلیکوپتر جاآوو هایی را پایین میفرستد. در صورتی که طناب را بگیرید: شری: جیک! نکن! کشته میشی! جیک: میدونی که در مورد دیدگاه های مختلف چی میگن! نگاه کن ویاد بگیر! دخلت اومده! هلیکوپتر سقوط میکند. جیک وکریس به هم خیره شده اند. شری: بیا . دستور دارم که با کسی تماس برقرار نکنیم جیک: اون میدونه بابای من وسکره؟ شری: بعید میدونم چرا؟ جیک: هیچی همینجوری. شاید ما همو جای ناجوری دیدیم جیک: دیدی چه جور هیکوپتری دنبالمون فرستادن؟یه چیزی تو اون مایه ها حدود 15 میلیون دلار می ارزه. مرد ... توی تروریسم هم پول خوبیه شری: شاید چاه نفتی چیزی دارن جیک: چاه نفت؟ میدونی من از کشوری میام که معتقدن بیشتر مشکلای دنیا رو ارتش آمریکا ایجاد کرده. شری: اره شکی نیست، همه دوست دارن آمریکا رو واسه همه چی مقصر بدونن. ما آدم بدا نیستیم جیک. ببین این تروریستا سلاح های زیستی رو توی کشور ماهم ول کردن. جیک: پس کل دنیا داره میره به جهنم شری: و تو تنها کسی هستی که میتونه نجاتش بده جیک: اون لعنت، تاوقتی زوری نباشه درسته؟ اه هر جا نگاه میکنی این بیشعورا دارن ولی میچرخن. چقدر جمیعتشون زیاده! شری: راه واسه قایمکی رفتن از کنارشون نیست، هست؟ در حال در رفتن جیک از یک بلندی میافتد. شری: جیک ! خوبی؟ جیک: بدتر ازاینم خوردم، البته باید گفت که من اون عامل خوب شدن تو رو ندارم. شری: چقدر بد شد که این افتادنه این علامه دهریتو از بین نبرد پس از عبور از میان جوآوو ها به یک اتوبوس میرسند . ناگهان چیزی به اتوبوس خورده وروی زمین جلوی آنها می افتد. چند لحظه بعد بلند شده ومعلوم میشود این موجود یک اره برقیست! شری: جلو نرو، تیکه تیکه ات میکنه! جیک: ممنونم از تذکرت، میدونم اره برقی چیکار میکنه! :زدیمش؟ شری: اره فکرکنم مرده جیک وشری ادامه میدهند تا اینکه از بالای سرشان یک هواپیمای درحال سقوط رد میشود. شری: هواپیمای امریکایی بود! شری و جیک به سمت هواپیما میروند ولیون وهلنا را میبینند. شری: لیون؟ لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟ شری: تو ماموریت محافظتیم... لیون: اره شنیدم مامور شدی شری: تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم لیون: اون سوپروایزرته؟ شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم... لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد. جیک: هی! شری: بذار من حلش کنم جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری... شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد. جیک:منصفانه اس... هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما! اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود. جیک: بازم اون؟! لیون: رفیقته؟ جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی بیخیال شه... لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی شری: مواظب بازوش باشین! لیون: گرفتم شری: ولش کن! چنانچه با شری بروید: شری: خوبی؟ لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟ شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون. شری: گرفتم. چنانچه با جیک بروید: هلنا: با این بابا جنگیدن قبلا و هنوز دارین نفس میکشین؟ واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم جیک: شوخی میکنی؟ با جفت لگدش شوتش میکنم بیرون هلنا: مغزت تکون خورده، درست نمیگم؟ هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟ شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم اوستاناگ بازویش را جدا کرده وچیز دیگری میچسباند. لیون: با خودش سلاح آورده؟ هلنا: نادیده نگیرش، حداقل آماده اومده هلنا: چطور هنوز واستاده؟ جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر! لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع اوضاعو براش ساده کنیم لیون: شری شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون کوچنگ بریم. اونجا با سیمونز ملاقات داریم لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که... و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود. شری به سمت آتش میرود . جیک بازویش را میگیرد: جیک:اگه اون نصف چیزی باشه که تو تعریف کردی حالش خوبه شری: درسته باید عجله کنیم. کولچنگ اون طرف رودخونه اس جیک: پس بزن بریم شری کمی تعلل میکند. جیک: نگران سیمونزی؟ شری: اره جیک: همه چی درست میشه. ناگهان اره برقی بیرون میپرد وبه سوی آندو می آید. جیک: بیا! ودست شری را میکشد و پشت یک لنج میپرند. اره برقی پیش می اید که ناگهان چیزی به او شلیک میکند. جیک: تو بودی؟ و قایق را راه می اندازد. جیک: یا عیسی مسیح! شری: امروز تموم بشو نیست، مگه نه؟( به اسکله میرسند) بیا اره برقی برمیگردد. جیک: بازا ومد... بیخیال نمیشه... شری: مواظب باش یکی داره بهمون شلیک میکنه! جیک: به ما شلیک نمیکنه، داره کمکمون میکنه شاید رفقای BSAA ایتن شری: فکر کنم مرد. جیک: بیا دعا کنیم مرده بمونه! شری: یه چیزی توی آبه... اره برقی روی قایق میپرد. جیک: بیخیال واقعا؟ (شخصی به یک سری آهن شلیک کرده واهن ها روی سر اره برقی افتاده واو را به داخل آب میکشند.)اون دیگه چه کوفتی بود؟ شری: نمیدونم ولی هرکی بودن جون منو نجات دادن.اونجا محل قراره. و به اسکله نهایی میرسند. جیک پیاده میشود و دستش را به سمت شری دراز میکنه: بدتری قایق سواری از زمان تایتانیک اره برقی بیرون میپرد وقایق را با شری از اسکله جدا میکند. جیک: لعنت! شری! شری: جیک! شخص ناشناسی با یک طناب پایین پریده وشری را مقابل اره برقی بغل کرده وپرواز کنان میگریزد وشری را در بغل جیک میاندازد. گوشی تلفن شری زنگ میخورد. شری: تقریبا...باشه به محض اینکه بتونیم خودمونو میرسونیم جیک: رئیس داره بهت دستور میده ها؟ شری: فعلا اره. جیک: پس بزن بریم پشت دری میرسند که نقطه قرار است. شری می ایستد وبه جیک میگوید: -اگه لیون در مورد سیمونز راست گفته بود، ازت میخوام که فرار کنی جیک پوزخندی میزند و شری ادامه میدهد: هر اتفاقی هم که بیفته. بهم قول بده. به انتظار پاسخ جیک میماند. جیک: باشه. شری دررا باز میکند ومتوجه میشود لیون وهلنا زودتر به محل رسیده اند ودو گروه سلاح هایشان را به سمت هم گرفته اند. شری: نه! صبر کن! سیمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟ شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟ سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟ شری:جواب منو بده! سیمونز: این به نفع ایالت متحده و امنیت جهانیه لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره! شری: رئیس جمهور کشته شده؟ سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز! سیمونز: از شرشون خلاص شین شری: نه! . به دنبال لیون وهلنا میرود. سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن لیون: باید بیشتر مواظب باشی جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟ جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟ لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟ هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزمی خوادش لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین! و از هم جدا میشوند. جیک وشری در آنسوی در درمحاصره جوآوو ها قرارمیگیرند. شری: فرار کن! بجنب! جیک: اصن امکان نداره شری: تو قول دادی! جیک: خب دروغ گفتم جوآوو ها شری وجیک را میگیرند واز هم جدا میکنند. جیک: شری! شری: جیک!
  9. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    6 ماه بعد 30 ژوئن 2013 جیک دریک سلول زندانی شده وروی تخت دراز کشیده است. نگهبانان در را باز کرده و داخل می ایند. نگهبان(به زبان چینی): تکون بخور جیک(به زبان چینی): شرمنده پسرا وقت رفتنه و نگهبان را میزند. چنانچه با جیک بازی کنید: واسه کشتن اسکولایی مثل شما به تفنگ نیاز ندارم خدافظ سلول نکبت زندان، واقعا که مثل بهشت بودی دو نمونه آزمایشی از مکان خود فرار کرده اند . نباید سازمان را ترک کنند. استفاده از سلاح گرم مجاز است تکرار میکنم تحت هیچ شرایطی نباید سازمان را ترک کنند. میدونستم شری هم اینجاس چیزی نمونده... باید یه چی اینورا باشه که بتونم روش وایستم میام دنبالت شری "چنانچه با شری بازی کنید" اون بیرون خیلی ساکته... تا سلاحی گیرم نیاد، حتی برای مبارزه تلاش هم نمیکنم جیک...تو هنوز زنده ای! شانس اوردم... امیدوارم که اون جیک بوده باشه... جیک مسیرش را ادامه داده وخود را به شری میرساند. کاتسین شری: جیک! ماکجاییم؟ جیک: چین شری: اینکه واضحه ولی کجاش؟ و چرا؟ جیک: نمیدونم واهمیتی هم نمیدم. مهم اینه که دیگه خوچکه آزمایشگاهیشون نیستم شری: باهات چی کار کردن؟ جیک: خیلی کارا .گفتن دارن از انتی بادی های من استفاده میکنن تا ویروس سی رو قوی تر کنن شری: وای نه... دیگه چی گفتن؟ جیک: تو چیزی در مورد البرت وسکر میدونی؟ شری(بعد از یک مکث کوتاه): چی؟ جیک: پس میدونی در موردش حرف زدن، خیلی زیاد. ظاهرا اون آنتی بادی هایی داشته که میتونسته با هر ویروسی مبارزه کنه ولی اون ازا ین استعدادش واسه خودش استفاده کرده و درنهایت خودشو به یه جور هیولا تبدیل کرده میدونی فکر میکردم بابا پیره عزیزمون یه آدم خرفت بی عرضه بوده که مارو ول کرده رفته ...نه نه نه... ولی راستش یه هیولای بی رحم کار خراب بوده که تقریبا فاتحه دنیا رو خونده! شری: کارایی که پدرت کرده به تو هیچ ربطی نداره جیک: آره ولی خونش که داره اصلا دلیل اینجا بودنمونم همینه منظورم اینه که بیخیال فکر میکنی دیوونیگی تو خونواده ها ارثی نیست؟ اینکه بابام چجور ادم بوده به من منتقل نمیشه؟ از بین همه آدما تو خودت میدونی که درست میگم فقط دارم میگم آدمی که الان شدم... کارایی که کردم... حداقل حالا به نظرم یکم منطقی تر میاد و متوجه میشود که شری به او ذل زده است چیه؟ شری: میتونی هرچقدر میخوای باباتو مفقصر بدونی، ولی خودت باید مسئولیت کاراتو به عهده بگیری پایان کاتسین باید به بالا دستیام خبر بدم که سالمم ولی باید اول باهاشون تماس بگیریم. مسیرشان را ادامه میدهند تا به سالن اصلی برسند. جیک: میگم که برا ساختن همچین جایی کلی پول لازمه شری: شوخی نیمکنم من اصلا بیرون اتاق چندش آوری که منو توش نگه داشته بودنو ندیدم چنانچه با جیک بروید: ببین میتونیم از اینجا بریم بیرون چنانچه با شری بروید: جیک:میدونی کجا میخوا ی بری یا باید اول با رئیست هماهنگ کنی؟ چنانچه با جیک بروید: چرا همه چی باید اینقدر پیچ در پیچ باشه؟ باشه بهتره یه راهی پیدا کنیم که تو به خونه زنگ بزنی سه مدال واسه غرب ده مدال هم برای راهروی شرقی چنانچه با شری بروید: نمیتونم بخونمش...شاید جیک بتونه. گمونم باید چیزی توش بندازیم. خب ماکه میدونیم چه شکلی ان بیا بقیه اشونو پیدا کنیم جیک :خب تو شیش ماه گذشته تو چیکار میکردی؟ شری: حدس بزن. سعی داشتن روی ویروسی که داشتم آزمایش کنن. مثل همون مصیبتی که بعد از راکن سیتی داشتم . دقیقا به نکبت باری دفعه پیش بود جیک: پوفف... متاسفم موفق به پیدا کردن مدال ها میشوند و در سمت شرق باز میشود. در سمت شرقی اتاق کنترل قرار دارد. جیک: این چیه؟ شری: اطلاعات آزمایشاتت خب حله (و یک قطعه حافظه را داخل میگذارد) جیک(یک تلفن پیدا میکند): به به شری: همه اش اینجاس جیک: (تلفن را به سمت شری میگیرد)چرا به رئیست زنگ نمیزنی؟ شری: من هستم. شری برکین. بله حالش خوبه ما در یک مقر در چین زندانی شده بودیم واقعا؟ باشه من مختصات خودمونو براتون میفرستم اونا همینجان توی چین. نجات پیدا کردیم جیک:چه عجب... خب آماده ای؟ شری: حله. حالا بیا بزنیم به چاک. جیک: بیا بریم این برو بچ زیاد اهل گفت و گو نیستن. شری: خوبه، منم که به هر حال حالم از اینجا بهم میخوره ناگهان در شکسته و یک تانک وارد راهرو میشود جیک: دستم میندازی؟ شری: تو روحش! فرار کن! از راهرو فرار میکنند ولی کمی بعد با تانک در راهرو گیر میافتند. جیک: یا مسیح! از تانک فرار میکنند ولی کمی بعد دوباره تانک پدیدار میشود جیک: بابا بیخیال!!! تمومش کن دیگه! جیک در مسیر فرار متوجه یک موتور میشود ولی راهی برای رسیدن به ان نیست جیک: چطور باید برسم بهش؟ اگه میشد این مجسمه رو بچرخونم میشد ازش استفاده کرد امیدوارم مجسمه احمقانتونو بزنی بشکونی خوبه یه بار دیگه ممنون واسه باز کردن راه! شری یه موتور پیدا کردم فقط دووم بیار جیک موتور را برداشته وشری سوار میشود وهر دوباهم از ساختمان بیرون میروند.
  10. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    لیون وهلنا بر روی یک قطار با سیمونز روبرو میشوند که رد حال گوش دادن به یک صدا است. کارلا: من همون چیزی رو میدم بهت که تو به من دادی سیمونز. اولش میترسی ولی نگران نباش بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی. تو و همه آدمای رو کره زمین لیون: تسلیم شو سیمونز. راه برای فرارنداری سیمونز: هنوز دارین دنبال من میاین درحالی که اون زن آزاده؟ لیون: کدوم زن؟ سیمونز: اون خائن ایدا وانگ! کسی چه میدونه اون چه برنامه ای داره؟ لیون : یه گروه دیگه رفتن دنبال اون و تو سیمونز مال مایی سیمونز: اینجایین تا انتقام مرگ رئیس جمهوررو بگیرن؟ احمقین جفتتون . اگه حقیقت شهرراکن ور برملا میکرد ، آمریکا تمام نفوذشو از دست میداد و نظم جهانی به هم میریخت هلنا: پس اومدی واسه جلوگیری از یه حادثه احتمالی یه فاجعه دیگه ای رو راه انداختی بدون توجه به این همه آدمی که ممکن بود بمیرن! سیمونز: اون باید جلوش گرفته میشد اون داشت کشور من و جهان رو به سوی بی نظمی هدایت میکرد اون زن... چطور جرئت کرد همچین کاری با من بکنه؟ و تبدیل میشود. سیمونز: لعنت به شماها... لیون: مواظب باش بیا عقب خیلی نزدیک بیا بریم بیا تا وقت هست فاصمونو باهاش زیاد کنیم سیمونز: لعنت به شماها لعنت به جفتتون. شما دو تا رو با دستای خالی میکشم! هلنا: باید راهی باشه که بریم بالا لیون هلنا به طور مداوم از مقابل ضربات سیمونز فرار میکنند و درگیری آغاز میشود. هلنا: حالت خوبه؟ لیون: هلنا خوبی؟ هلنا: کشتمیش؟ هلنا: لیون! لیون خوبی؟ یا خدا چی شد باز؟ لیون داره میاد دنبالت فرار کن من هواتو دارم لیون بپر اینور! سیمونز: شما دو تا موجود پست بی ارزش تیکه تیکه تون میکنم! هلنا: لیون بجنب! سیمونز: تفریحمون داره تموم میشه! میشنویش؟ ویروس سی داره برای ازاد شدن جیغ میکشه! قابل کنترل نیست! نظرت چیه به خواهرت ملحقت کنم مامور هارپر؟ جا واسه در رفتن ندارین! این اخر خطه! لیوووون!!! لیون: سیمونز! سیمونز به آدم تبدیل شده وجلوی لیون وهلنا می افتد. سیمونز: شماها نمیفهمین! اگه من بمیرم چی میشه! لیون: دنیا جای بهتری میشه! هلیکوپتری به سیمونز که دوباره تبدیل یافته نزدیک میشود. مرد: ولش کنیم سیمونز: نه ... چطور خانواده ام میتونن منو رها کنن!!! پای سیمونز سر میخورد و از روی قطار پایین میافتد وقطار از رویش رد میشود. قطار از مسیر خارج میشود وداخل رودخانه می افتد. هلنا: بپررر!!! هلنا ولیون از اب بیرون می ایند و به سمت مسیر اصلی میروند. افراد BSAA در حال تخلیه مردم هستند. تیم اکو به مرکز داریم مردم رو از تاچی اسکورت میکنیم هی تو تو مسیر راه برو! هلنا: تمومش کردیم؟ لیون: نمیدونم ولی چیزیکه از دستمون بر می اومدو انجام دادیم هیچ اثری از ویروس سی اینجا نیس چرا داریم تخلیه میکنیم؟ واسه ایمنیه، همه چی ممکنه تو یه لحظه به فنا بره. نمیخوام جریان وای یپ تکرار شه هلنا: تموم شد؟ لیون: اره تموم شد هانیگن: لیون یه مشکلی داریم، شری و همراهش دزدیده شدن ماهواره های ما مکان اونا رو تو منطقه نفتی توی 80 مایلی شما نشون دادن لیون: دزدیده شدن؟ چرا؟ هلنا: فایل ها، مدارکی که بهت داد وایستا بینم اینکه کلید متوقف کردن ویروس سی یه... این که لیون: جیک!، هانیگین ببین میتونی از افسرای بی اس ا ا کسی تو اون منطقه رو پیدا کنی؟ هانیگن: یه دقیقه صبر کن چشم هلنا به نقطه نورانی می افتد که به سوی شهر میرود. هلنا: اون چیه دیگه؟ هانیگن:خب ، کریس ردفیلد رو پیدا کردم میارمش رو خط ، وصلت میکنم به جتش لیون: کریس ردفیلد رو؟! کریس: لیون! لیون! کجایی تو؟ لیون: ما طرفای تاچی هستیم چرا؟ کریس: گورتو از اونجا گم کن!!!! موشک حامل ویروس به وسط شهر رفته ومنفجر میشود. کریس: لیون! لیون؟ حالت خوبه؟ لیون: اره...ولی یه هو همه چی خراب شد... خراب واقعی! کریس: گندش بزنن لیون: گوش کن کریس ، ازت میخوام دوتا گروگان رو از بخش سکوی نفتی نجات بدی، مامور برکین وجیک مولر، اون پسر وآلبرت وسکره کریس: وسکر؟! لیون: کریس، اون پادتن های ویروس سی رو داره کریس: دارمش، تو راهم لیون: خوبه ممنون کریس: لیون وایستا...یه چیزی رو باید بهت بگم...ایدا وانگ مرد لیون: دریافت شد...شری و جیک بهت احتیاج دارن، نا امیدشون نکن هلنا: خوبی؟ لیون: بیا بازمونده ها رو پیدا کنیم وبزنیم به چاک اکو به مرکز، صدایم نو میشنوی؟ گزارش بده! هوی! شما دوتا اونجا چه غلطی میکنین؟ بجنبین باید بریم! در گاز نشونه های ویروس سی دیده شده به نظر همون گازیه که توی تال آکس استفاده شد! ما میریم دنبال تخلیه زنده مونده ها هلنا: صبر کن آندو کارتشان را به یکی از افسرهای BSAA نشان میدهند. لیون: میخوایم کمک کنیم باشه بیاین از اینور خوبه که BSAA اینجاس نرو نزدیک گاز لیون: نگران نباش نمیرم بهشون شلیک کن! ما داریم میریم سمت برج کواد بیاین اینور خوبی؟ اون بیرون چه جهنمیه این چیزی که من میبینم فاجعه اس، و فکر نمیکنم چیزی که میبنم حتی نصفشم باشه برمیگردیم سمت برج کواد، ببینیم میشه تخلیه کرد اون پشت یه ماشنی دارم اگه میخواین سوار شین لعنت! صبر کن الان بازش میکنم باشه برید! دارمش برو برو برو! ماشین کو؟ اون پشته برو! بجنب برو! یکی از افسران BSAA بعد از خروج هلنا ولیون در را میبندد وبا آدمخورها آنجا میماند. پشت سرتونو نگاه نکنین فقط برین لیون: موفق باشی باشه بپرین بالا این خاکستر از کجا اومده؟ احتمالا از موشکه مرکز به چارلی نقشه عوض شد ورود به تاچی ممنوعه عقب نشینی کنید ومنتظر دستور باشید چی؟ ولی تیم اکو هنوز اونجان! به کمکمون احتیاج دارن! عقب نشینی کنید این یه دستوره نمیتونیم جون افراد بیشتری رو به خطر بندازیم لعنتی اوضاع خرابه... هلنا: سیمونز اینکار رو کرد؟ لیون: دارن محاصرمون میکنن! باید بریم نیروهای BSAA با جماعت آدمخور درگیر میشوند: فهمیدم فهمیدم نه! برو عقب! بمیر! لعنتی از این جلوتر نیمتونم ببرمتون، برج اون جلوئه شما دوتا به حرکت ادامه بدین من میرم ببینم از تیمم کیا باقی موندن تشکر لیون: مواظب باش باشه؟ تیم اکو، کسی اونجا هست؟ یک تانکر منفجر میشود ولیون وهلنا پرتاب میشوند. لیون: بیا گرفتمت هلیکوپتری پدیدار میشود. هلنا: لیون.. اون.. لیون:ایدا! فکر میکردم مرده! لعنتی خیلی زیادن هلنا: لیون ازا ون ور هانیگن: لیون لیون؟صدامو داری؟ حالت خوبه؟ لیون: زنده ام هنوز ولی به نظرم میاد همه چی قراره بدتر بشه این فاجعه اس! چه اتفاقی افتاده کریس؟ هانیگن ما میتونیم از این راه برسیم به برج؟ هانیگن : اره فقط تو همون مسیر حرکت کنین بیاین اینجا! سوار شین! لیون: گندش بزنن! یکم دیگه بیشتر نمونده! لیون وهلنا خود را به یکی از هلیکوپترهای BSAA میرسانند. هلنا! خلبان وافسری که سوار هلیکوپترند آلوده شده وتبدیل میشوند.هلیکوپتر از کنترل خارج شده و به درو دیوار میخورد. ای بر قبر پدرش... سفت بگیر! لیون: خوبی؟ هلنا: اره جلوتر بار دیگر سیمونز جلوی آنها در میآید. لیون: جونت میخاره؟ سیمونز: میدونم تو چی کار کردی! ایدا! تو از من نافرمانی کردی تو پسر وسکر رو دزدیدی تو از خون اون حرمزاده استفاده کردی تا ویروسو قوی تر کنی لیون: امیدوارم اون دنیا چند تا دوست داشته باشی، چون اینجا که کسی دلش برات تنگ نمیشه افسری کهپیشتر آنها را رسانده بود با ماشین ظاهر میشود. اینجا چه خبره سوار شین هلنا: خوشحالم میبنم سالمی سریع برو با آخرین سرعتم میرم لیون:فکر کنم عصبانیش کردیم تمرکز کن میتونیم دخلشو بیاریم سیمونز:نه... باید تبدیل شم هلنا ولیون درگیری را به پایان میبرند. ایدا با هلیکوپتر به سمت بالای پشت بام میرود. لیون: داره میره سمت پشت بوم هلنا: بیا امیدوار باشیم اسانسورا هنوز کار کنن... چی شده؟ لیون: هیچی بزن بریم هلنا ولیون سوار آسانسورند. هلنا:اون بیشتر از یه دوسته نه؟ تو بهش علاقه داری آسانسور منفجر میشود وآندو از یک کابل آویزان میشوند. لیون: توصیه میکنم پایینو نگاه نکنی هلنا: قصدشم نداشتم خودم دعا میکنم دوباره اینجوری نشه! لیون: سیمونز هلنا: هنوز زنده اس! لیون: واقعا نباید هلیکوپتر رو ول میکرد به نظرم هنوز مشکلشونو باهم حل نکردن لیون: ایدا! هلنا: رفت بالا! لیون: بجنب باشه بالا رفتن کافیه هلنا: دخلت اومده سیمونز لیون :بپر! لعنت مواظب باش! هلنا: ایدا اگه صدامو میشنوی بهش شلیک کن! همین حالا! سمونز تغییر عقیده داده و به سمت ایدا میپرد و او را میزند وبیهوش میکند.لیون پایین میپرد وخود را به ایدا میرساند. لیون: ایدا! هلنا هوامو داشته باش ایدا صدامو میشنوی؟ نذار اینجوری تموم شه.. سیمونز: ازش دور شو لیون تو نصف چیزیکه اون میخواد هم نیستی... لیون: مگه به خواب ببینی بامن بیا عشقم... ما باهم خواهمی بودتا ابد. لیون: اگه تو واقعا ایدا هستی، میتونی موفق بشی... جفتمون میتونیم! ایدا: من فقط داشتم به چشمام استراحت میدادم لیون: نباید سر کار بخوابی ایدا: اگه تا الان متوجه نشدی باید بگم که سیمونز خیلی از پس زده شدن خوشش نمیاد لیون: اینجا داستانی هست که من لازم باشه بدونم؟ ایدا: ارزش گفتن نداره هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن التماس کن تا نکشمت سیمونز لیون را از راه پایین پرت میکند ولیون با یک دست خودش را میگیرد. هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن، برای زندگیت التماس کن... و دست لیون را لگد میکند. لیون: حرف مفت نزن ایدا: نمیشه که همیشه هر چی میخوای بدست بیاری! و یک تیر در پهلوی سیمونز فرو کرده واو را با خود به پایین پرتاب میکند اینو پایان کار به حساب بیار... ازا ولشم نباید ادامه میدادی! و با گرپل گان بالا میرود. لیون: تو چی هستی؟ چرا کمکمون میکنی؟ ایدا:" کاش میتونستم بیشتر بمونم ولی باید برم، رو پشت بوم برات یه کادو گذاشتم، بعدا میبنمت لیون" لیون: ایدا! هلنا: منتظر چی هستی؟ برو دنبالش! لیون: نه ما باهم میریم سیمونزسر میرسد. هلنا: بیخیال نمیشه نه؟ لیون: بسه هرچی ریختشو دیدیم بلاخره قرار تقاص کاراتو پس بدی سیمونز! هلنا: مطمئنم توی جهنم برات یه اتاق نگه داشتن لیون: بیا یه کاریش بکنیم! هلنا: مرد بلاخره؟ لیون: دفعه پیشم همین فکر رو کردیم هلنا: باید به اون هلیکوپتر برسیم لیون: هرچی سریعتر بهتر! هلنا: لیون! لیون: من خوبم منو ازاینجا در بیار! هلنا: باشه لیون: میخوای خشن باشی ها؟ باشه! هرکاری که داری میکنی داره جواب میده هلنا چه خبره؟ هلنا: نگران نباش دارم ترتیبشو میدم لیون با موشک سیمونز را میزندو اون را میکشد این برای خواهرم بود لیون: بیا بریم سمت هلیکوپتر باشه بیا از اینجا بریم هلنا: این مال ایداست؟ لیون این!!! لیون: مدارکی که ثابت میکنه سیمونز گناه کاره هلنا: و تو بیگناهی لیون: بیگناهی جفتمون هلنا: من همچین چیزی رو نمیخوام لیون: هلنا! هانیگن: خبر خوب لیون ، راهی پیدا کردیم که ویروس خنثی کنیم لیون: دریافت شد ما داریم برمی گردیم بزودی میبنمت بریم در قبرستان هستند وهلنا مقابل قبر خواهرش ایستاده است . هلنا: وقتشه مسئولیتشو به عهده بگیرم ممنونم من آماده ام لیون سلاح هلنا را به دست او میدهد. ...ولی... من به حمله کمک کردم! هانیگن: کمسیون بررسی مدارک رو مجدد بازبینی کرده و به نظرش نا عادلانه اومده که شما رو برای جرایم سیمونز مقصر بدونه. همچنین یافته هاشون این واقعه به سمع عموم نمیرسه هلنا: ولی... لیون: رئیس جمهور هم که بود اینکار رو میکرد هانیگن: باشه بریم به گروه ملحق شیم هلنا: لیون! نگهش دار تا وقتی دوباره ببینیش لیون: خانوما... The End
  11. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    Resident Evil 6 Leon S. Kennedy & Helena Harper Chapter 5# لیون وهلنا بر روی یک قطار با سیمونز روبرو میشوند که رد حال گوش دادن به یک صدا است. کارلا: من همون چیزی رو میدم بهت که تو به من دادی سیمونز. اولش میترسی ولی نگران نباش بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی. تو و همه آدمای رو کره زمین لیون: تسلیم شو سیمونز. راه برای فرارنداری سیمونز: هنوز دارین دنبال من میاین درحالی که اون زن آزاده؟ لیون: کدوم زن؟ سیمونز: اون خائن ایدا وانگ! کسی چه میدونه اون چه برنامه ای داره؟ لیون : یه گروه دیگه رفتن دنبال اون و تو سیمونز مال مایی سیمونز: اینجایین تا انتقام مرگ رئیس جمهوررو بگیرن؟ احمقین جفتتون . اگه حقیقت شهرراکن ور برملا میکرد ، آمریکا تمام نفوذشو از دست میداد و نظم جهانی به هم میریخت هلنا: پس اومدی واسه جلوگیری از یه حادثه احتمالی یه فاجعه دیگه ای رو راه انداختی بدون توجه به این همه آدمی که ممکن بود بمیرن! سیمونز: اون باید جلوش گرفته میشد اون داشت کشور من و جهان رو به سوی بی نظمی هدایت میکرد اون زن... چطور جرئت کرد همچین کاری با من بکنه؟ و تبدیل میشود. سیمونز: لعنت به شماها... لیون: مواظب باش بیا عقب خیلی نزدیک بیا بریم بیا تا وقت هست فاصمونو باهاش زیاد کنیم سیمونز: لعنت به شماها لعنت به جفتتون. شما دو تا رو با دستای خالی میکشم! هلنا: باید راهی باشه که بریم بالا لیون هلنا به طور مداوم از مقابل ضربات سیمونز فرار میکنند و درگیری آغاز میشود. هلنا: حالت خوبه؟ لیون: هلنا خوبی؟ هلنا: کشتمیش؟ هلنا: لیون! لیون خوبی؟ یا خدا چی شد باز؟ لیون داره میاد دنبالت فرار کن من هواتو دارم لیون بپر اینور! سیمونز: شما دو تا موجود پست بی ارزش تیکه تیکه تون میکنم! هلنا: لیون بجنب! سیمونز: تفریحمون داره تموم میشه! میشنویش؟ ویروس سی داره برای ازاد شدن جیغ میکشه! قابل کنترل نیست! نظرت چیه به خواهرت ملحقت کنم مامور هارپر؟ جا واسه در رفتن ندارین! این اخر خطه! لیوووون!!! لیون: سیمونز! سیمونز به آدم تبدیل شده وجلوی لیون وهلنا می افتد. سیمونز: شماها نمیفهمین! اگه من بمیرم چی میشه! لیون: دنیا جای بهتری میشه! هلیکوپتری به سیمونز که دوباره تبدیل یافته نزدیک میشود. مرد: ولش کنیم سیمونز: نه ... چطور خانواده ام میتونن منو رها کنن!!! پای سیمونز سر میخورد و از روی قطار پایین میافتد وقطار از رویش رد میشود. قطار از مسیر خارج میشود وداخل رودخانه می افتد. هلنا: بپررر!!! هلنا ولیون از اب بیرون می ایند و به سمت مسیر اصلی میروند. افراد BSAA در حال تخلیه مردم هستند. تیم اکو به مرکز داریم مردم رو از تاچی اسکورت میکنیم هی تو تو مسیر راه برو! هلنا: تمومش کردیم؟ لیون: نمیدونم ولی چیزیکه از دستمون بر می اومدو انجام دادیم هیچ اثری از ویروس سی اینجا نیس چرا داریم تخلیه میکنیم؟ واسه ایمنیه، همه چی ممکنه تو یه لحظه به فنا بره. نمیخوام جریان وای یپ تکرار شه هلنا: تموم شد؟ لیون: اره تموم شد هانیگن: لیون یه مشکلی داریم، شری و همراهش دزدیده شدن ماهواره های ما مکان اونا رو تو منطقه نفتی توی 80 مایلی شما نشون دادن لیون: دزدیده شدن؟ چرا؟ هلنا: فایل ها، مدارکی که بهت داد وایستا بینم اینکه کلید متوقف کردن ویروس سی یه... این که لیون: جیک!، هانیگین ببین میتونی از افسرای بی اس ا ا کسی تو اون منطقه رو پیدا کنی؟ هانیگن: یه دقیقه صبر کن چشم هلنا به نقطه نورانی می افتد که به سوی شهر میرود. هلنا: اون چیه دیگه؟ هانیگن:خب ، کریس ردفیلد رو پیدا کردم میارمش رو خط ، وصلت میکنم به جتش لیون: کریس ردفیلد رو؟! کریس: لیون! لیون! کجایی تو؟ لیون: ما طرفای تاچی هستیم چرا؟ کریس: گورتو از اونجا گم کن!!!! موشک حامل ویروس به وسط شهر رفته ومنفجر میشود.
  12. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    30 ژوئن 2013 - فضای هوایی لیوشیانگ . چین لیون و هلنا سوار یک هوایپیما هستند. هلنا: همین الان وارد محدوده هوایی چین شدیم لیون: خوبه ... اوضاعت چطوره؟ هلنا: چرا منو تحویل ندادی؟ میتونستی خودتو تبرئه کنی لیون: ممکنه ولی جلوی سیمونزو نمیگرفت... در ضمن تازه داره ازت خوشم میاد.. هواپیما به سختی تکان می خود. لیون وهلنا به اتاق فرمان میروند ومیبینند که خلبان تبدیل شد. ...هلنا... تو که فکر نمیکنی همچین چیزی بتونه هوا پیما برونه، نه؟ هانیگن مشکل داریم... یه ناجورش خلبان به همونجور هیولایی تبدیل شد که توی کلیسا قبلا دیدیم هانیگن: چی؟!...ب..باشه ... یه آن صبر کن یه فکری میکنم لیون: لعنت! هانیگین: لیون هلنا صدامو دارین؟ یه مشکلی برای بخش هوایی پیش اومده برید ته هواپیما ببینین جریان چیه؟ هلنا: همه آروم باشین روی صندلی ها بشینین وهمونجا بمونین لیون: لعنتی داره همون گازه رو پخش میکنه! باید از شرش خلاص شیم لازمه دریچه رو باز کنیم... هانیگن: هواپیما داره اوج میگیره برگردین به کابین خلبان لیون: هلنا باید بریم! برایه مینه که نمیتونم تو هواپیما بخوابم یا عیسی مسیح چقدر دیگه میتونه ناجور تر بشه... هانیگن: وقتی دریچه رو باز کردین به خاطر تغییر فشار هواپیما از حالت تعادل خارج شده. لیون تو باید کنترلو به دست بگیری لیون: نگران بودم اینو بگی...باشه من هواپیما رو میرونم. تو یه فکری به حال آلوده ها بکن هلنا: باشه هانیگن: خیلی خب اول دکمه خلبان خودکار رو فشار بده تا بره روی حالت دستی بعد دکمه سوم از ردیف چهارم اون پنل بالایی رو فشار بده لیون: کارکرد؟ هیچ اتفاقی نیفتاد... هانیگن: دوباره انجام بده باشه حالا اهرم سمت راست رو بده بالا لیون: باشه ...ازا ونچیزی که به نظر میاد سخت تره یالله بیا بالا! هلنا: لیون گاز بده! بیارش بالا! لیون: چند تا اهرم واسه پروندن این وامونده لازمه؟ بجنب...تقریبا رسیدیم هواپیما سقوط میکند. لیون وهلنا شری وجیک را میبنند. شری: لیون؟ لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟ شری: تو ماموریت محافظتیم... لیون: اره شنیدم مامور شدی شری: تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم لیون: اون سوپروایزرته؟ شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم... لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد. جیک: هی! شری: بذار من حلش کنم جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری... شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد. جیک:منصفانه اس... هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما! اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود. جیک: بازم اون؟! لیون: رفیقته؟ جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی بیخیال شه... لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی شری: مواظب بازوش باشین! لیون: گرفتم شری: ولش کن! شری: خوبی؟ لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟ شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون. شری: گرفتم. هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟ شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم هلنا: چطور هنوز واستاده؟ جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر! لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی... هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع اوضاعو براش ساده کنیم لیون: شری شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون کوچنگ بریم. اونجا با سیمون ملاقات داریم لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که... و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود. هلنا: فکر میکنی موفق بشن؟ لیون: بیا امیدوار باشیم این پسره جیک به همون خوبی باشه که فکر میکنه هانیگن: لیون صدامو میشنوی؟ لیون: هانیگن؟ هانیگن: وای... بعد سقوط هواپیما کلا گمتون کردم چند لحظه پیش وصل شدم ولی برنداشتین. گوش کن . ساختمونی که مامور برکین آدرس داد خیلی دور نیست فقط مسیری که توشینو ادامه بدین باشه؟ لیون: گرفتم. ممنون هانیگن:شری گفت با سمینوز توی ساختمون کانلانگ قرار داره . اولین کاری که باید بکنین اینه که از بازار اونجا رد بشین لیون: این طرف؟ هلنا: اون چی بود باز؟ لیون: دردسر! هلنا: این آدمای بیچاره... لیون: اوه عالیه یه قفل سه گانه هلنا: یا مسیح.. بیا یه راهی پیدا کینم که بازش کنیم. هلنا: چه کوفتی؟ لیون: گمونم برای همین همه خیابون چفت وبست شده ، ساکنینش قصد داشتن اینو دور نگه دارن هلنا: این یکی با بقیه فرق داره! لیون: این شعبده بازی جدیده هلنا: این جواب نمیده! تا کی باید اینکار رو بکنیم؟ لیون: اونقدر انجامش میدیم که مهماتمون تموم شه لیون وهلنا ایدا را میبنند ولی پیش از هر حرفی کسی به سوی او شلیک میکند و ایدا با سلاح پرنده اش میگریزد. لیون: بیا بریم جواب سوالامونو بگیریم باید به اون آسانسور برسیم بدو! پیرز: کسی اینجاست؟ کریس: احتمالا از جک و جونوراشن ولشون کن. هدف اونه کارلا: خوشحالم اومدین تو، از کاری که با این محل کردم خوشتون میاد؟ امیدوارم از حضورتون در این جا لذت ببرین لیون: وقت واسه بازیات ندارم... هلنا: اونا اول بهش رسیدن هلنا: وقت نداریم وایستیم لیون: پس از پله ها میریم هلنا: این اتاق واسه چیه؟ لیون: نمیدونم و از شکل وظاهرشم خوش نمیاد قفله :قفل شدن درب ها. تست کردن نمونه های اولیه لیون: ایدا! یه همچین سیستم مجذوب کننده ای اینجا راه انداختیم چرا یکم با نمونه های اولیه خوش نگذرونین؟! هلنا: به اینا بمبم وصل کرده، با خودش که فکری میکنه؟ لیون: وقتی گرفتیمش ازش میپرسم هانیگن: لیون هلنا به گوشم دارم سعی میکنم در رو باز کنم ولی امنیتش نسبتا بالاست سعی میکنم هکس کنم ولی ببینین میتونین دستی قفلشو باز کنین یا نه هلنا: تو مواظب اینا باش من با هانیگن همکاری میکنم که سیستم امنیتی رو دور بزنیم " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " هانیگن: کارتون خوبه نصفشو رفتیم " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " هانیگن: دووم بیارین تقریبا تموم شد "قفل های اتاق شماره 0 باز میشود: لیون: خب تموم شد. بریم دنبالش پیرز: این کوفتی دیگه چیه؟ لیون: ایدا صبر کن! باید باهم حرف بزنیم! کارلا: شرمنده حوصله حرف زدن ندارم لیون: ایدا! هلنا: رفیقت به نظر میاد خیلی سخته گرفتنش، همیشه اینجوری بوده؟ کریس: گمش نکن! پیرز: نمیکنم کریس: اونجاست راهشو ببند پیرز: دارمش کارلا رد محاصره پیرز وکریس قرار میگرد .لیون سر میرسد و با کریس درگیر میشود ودر نهایت سلاح به دست مقابل هم می ایستند. لیون: کریس؟ کریس: لیون! تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: سلاحتو بیار پایین اون یه شاهد کلیدیه لازمش داریم کریس: شاهد؟ اون کسیه که همه اینکار را کرده لیون: نه کار اون نبود کار سیمونز بود. مشاور امنیت ملی کریس: من همه افرادمو به خاطر این زن از دست دادم لیون: منم 70000 رو به خاطر سیمونز از دست دادم همچینین رئیس جمهور رو اونم به خاطر سیمونز کریس: اون واسه نئو آمبرلا کار میکنه میدونی معنیش چیه؟ لیون: میدونم کریس: و با این وجود میخوای از این زن محافظت کنی؟ لیون: اره کارلا یک بمب نوری میاندازد ومیگریزد. پیرز: کاپتان! پیرز: سرجات بمون! لعنتی لیون: هلنا هلنا: میزنه میکشتش! لیون: کریس صبر کن ما جفتمون اینجا یه چیز رو میخوایم کریس: باشه BSAA به ایدا رسیدگی میکنه تو برو حساب سیمونزو برس لیون: کریس! میدونم تو کار درست رو انجام میدی هلنا: مطمئنی میشه روش حساب کرد؟ لیون: اونم تقریبا از وقتی من با اینچیزا درگیرم قاطی این موضواع شده. من بهش اعتماد دارم هلنا: باشه لیون: خیلی خب بریم سیمونزو پیدا کنیم هانیگن: لیون ، هلنا اگه شری بحثش سر پول بوده حتما خود سیمونزم هست. مواظب باشین هانیگن تمام لیون: حالا به تو بستگی داره کریس هلنا: تو واقعا مطمئنی با این موضوع مشکلی نداری؟ لیون:هدف ما سیمونزه .از اول اینجوری بوده هلنا: پشیمون نیستی که دنبالش نرفتی؟ لیون: باید بعدا برای ایدا نگران بشیم الان باید روی سیمونز متمرکز بشیم هلنا: باشه بریم اون حرومزاده رو بگیریم هلنا: سمونز! سیمونز: خب. غافلگیر کننده بود شری: نه صبر کن! سمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟ شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟ سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟ شری:جواب منو بده! سیمونز: این به نفع ایالت متحده و امنیت جهانیه لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره! شری: رئیس جمهور کشته شده؟ سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز! سیمونز: از شرشون خلاص شین شری: نه! سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن لیون: باید بیشتر مواظب باشی جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟ جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟ لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟ هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزم یخوادش لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین! و از هم جدا میشوند. سیمونز: به کسایی که بیرونن خبر بده یک جوآوو به سیمونز نزدییدک شده واو را با سرنگ میزند. سیمونز: منو فریب داد... عالی بازی کردی هلنا: داره در میره لیون: بجنب! هلنا: برگرد اینجا ببینم! نباید بذاریم در بره لیون: نمیذاریم همنیجا تمومش میکنیم و به دنبال سیمونز میروند.
  13. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    سیمونز: رئیس جمهور درمورد شما خیلی صحبت میکردن لیون: همچینین، میگفت 30 ساله باهم دوستین سیمونز: بگین ببینم... شما تنها کسی بودین که در لحظه مرگش حضور داشتین؟ لیون: چی میخوای بگی؟ سیمونز: خب ، باید بدونین که شما دو نفر به نوعی مظنونین این حمله هستین هلنا: چی؟! سیمونز: مامور هارپر مشا در زمان حمله پستتون رو ترک کردین و رئیس جمهور رو در وضعیت آسیب پذیر قرار دادین. متوجهین که چنین رفتاری موجب تردید هایی میشه... هلنا: مرتیکه حرومزاده! خودت همه اینا رو برنامه ریزی کردی! سیمونز: با کدوم مدرکی همچین اتهامی میزنین؟ من مشاورامنیت ملی ام. وظیفه من جلوگیری از حوادث تروریستیه نه ایجادشون هلنا: دروغ میگی عین سگ! لیون: هلنا! سیمونز: اگه شما دوتا تا این حد خودتونو بیگناه میدونین پس نباید مشکلی باشه که خودتنو تحویل بدین... و گوشی را قطع میکند. هلنا: کاری میکنم تاوان اشتباهشو پس بده لیون شد: انگار قضیه از حالت بد وارد فاز افتضاح لیون: منو تو الان جفتمون تو یه مخمصه ایم... گمونم این باعث میشه باهم همکار باشیم. چه خوشت بیاد چه نیاد هلنا: من مشکلی ندارم. تا وقتی که بهم کمک کنی دستمون به سیمونز برسه...همه اینا مال سیمونزه؟ لیون: با اون دم ودستگاه آزمایشگاهی که بالا سرمون بود؟ ناچارا باید اعتراف کنم بله هلنا: خب این ایدا؟ میشه بهش اعتماد کرد؟ لیون: این ازاون سوالایی که نمیشه راحت جواب داد هلنا: پس تاریخچه دارین با هم ها؟ یک سری آدمخور به آنها حمله میکند. لیون: اوه چه دلربا... باید به یکی دو نفر توی کلیسا میگفتیم واسمون دعا کنن! چرا مرده ها مرده نمیمونن؟ خب از اینور نمیریم مگه اینکه بخوای با آتیش بازی کنی هلنا: بیا یه راه دیگه پیدا کنیم به یک در قفل میرسند. یه چیزی روی در نوشته: چهارمین مدرک کیث وکن را قرار دهید... هلنا:کیث و کین؟ شجره نامه خانوادگی سیمونز؟ من که هیچ مدرکی نیاوردم... توچی؟ لیون: نه، قوم و خویش منم که نیستن فکر میکنی ممکنه چیزی این اطراف جا گذاشته باشن؟ صبر کن! حلقه ای که ایدا بهم داد هلنا: حلقه؟ کی بهت حلقه داد؟ لیون: ای ول! ممنون واسه هدیه ات ایدا وارد محدوده ای میشوند که آب آنجا را فرا گرفته است. لیون: انگار باید پاهامو خیس کنیم... مواظب باش تنها نیستیم پوفف... واسه یه بارم که شده دلم میخواد از توی یه حوضچه آب گرم رد بشیم... هلنا از راه بالایی برو هلنا: لیون! لیون: هلنا ؟ حالت خوبه؟ هلنا: من حالم خوبه ولی اینجا گیر کردم لیون: من تاجایی که بتونم پوششت میدم. سعی کن بری جلو هلنا: باشه لیون برو...لیون من نمیتونم ادامه بدم میتونی راهو باز کنی؟ لیون: صبر کن بذار ببینم. تونستی رد شی؟ هلنا: آره... خوبه لیون: امکان نداره بشه از این رد شد هلنا: شاید راهی باشه که بشه متوقفش کرد همه چی اینجا با اهرم فعال میشه.... لیون: پس اگه کسیو که داره مچرخونتش رو بکشیم با نیزه ها خدافظی میکنیم لیون: حدس بزن چی شد؟ اینجا اهرم نداره. میرم دنبالش بگردم هلنا: دنبالش بگردی؟ اصلا معلوم نیست اینجا باشه یا نه لیون: قبول دارم...ولی چه کارد یگه ای ازمون برمیاد؟ خب بریم هلنا: بیا ازا ینجا بریم از این موش و گربه بازی حوصله ام سر رفت لیون: به مرکز زمین خوش اومدیم... لیون: نمیذاریم سیمونز ازا ینکاراش قسر در بره هلنا: تا دستمون به اون عوضی نرسه استراحت نمیکنیم لیون: هلنا بدو! داخل یک راهرو آبی می افتند. هلنا: واسه رضای خدا!! حالا چی کار کنیم؟ لیون: به حضرت عباس اگه بدونم داخل آب می افتند وشنا میکنند. لیون: امروز روز شانسم نیس یک کوسه به آنها حمله میکند وهلنا را میگیرد. لیون وهلنا از او میگریزند. هلنا: مواظب باش! اون کوفتی هنوز همین اطرافه لیون: باشه یه راهی پیدا میکنم که بیام بالا هلنا میتونی یه فکری به حال این نرده ها بکنی؟ هلنا: سعیمو میکنم، صبر کن لیون ازا ون جا بیا بیرون! داره میاد! لیون: لعنت! ممنون هلنا! کمک لازمم ! تو هم با این شانست! برو! هلنا:بجنب... لیون: آماده باش! داره میاد! دینامیتو هدف بگیر آندو داخل یک رودخانه می افتند. چندهوایپیمای به سمت شهر می روند و آنجا را بمباران میکنند. هلنا: داره منطقه رو پاکسازی میکنه لیون: و مدارکو نابود میکنه... هلنا: چطور میتونه... هانیگن: خدا رو شکر جفتتون زنده این لیون: سیمونز کجاس؟ هانیگن: یکم بعد از تماس با شما رفت، عجله هم داشت لیون: لعنت... هلنا: کجا رفت؟ هانیگن: وقتی داشت میرفت با تلفن حرف میزد، خیلی خوشحال نبود هلنا: راهی هست بفهمیم کجا رفت؟ هانیگن: نگران نباش ، ردشو دارم. داره میره فرودگاه با یک جت اختصاصی که مستقیم بره چین لیون: چین؟ هانیگن: اره، این عکسا رو ببین هلنا: چه اتفاقی افتاده؟ هانیگن: یه حمله تروریستی دیگه، BSAA تایید کرده که این همون ویروسیه که شیش ماه پیش تو اروپای شرقی تحت اسم ویروس سی استفاده شده بود لیون: ویروس سی؟ هلنا: ما همین پیله ها رو اینجا دیدیم لیون: باید همین الان سیمونز رو توقیف و بازداشت کنیم هانیگن: ما هیچ مدرکی نداریم، خود شما دو تا هم صدر لیست مظنونین هستین هلنا: نه... لیون: گوش کن هانیگن میتونی مرگ ما رو جعل کنی؟ هلنا: چی؟ هانیگن: معلومه ولی اونا میفهمن... میخواین چی کار کنین؟ لیون: میریم چین.
  14. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

    ایدا بر فراز خیابان های اتش گرفته و پرهرج و مرج با هلیکوپتر پرواز میکند. اینجا مرکز، تخمین صدمات احتمالی در خواست میشود کار این محل تمومه! BOW ها همه جا هستن ایدا: در مورد راه انداختن جهنم شوخی نمیکرد! کمی جلوتر به دو چهره آشنا میرسد. لیون! هلنا: لیون ... اینکه... لیون: ایدا ! ... فکر میکردم مرده! لعنتی تعدادشون خیلی زیاده! ایدا با هلیکوپتر به زامبی ها شلیک میکند. ایدا: دارم کم کم حس میکنم بادیگارد شخصی شما هستم، آقای کندی! هلنا: تا وقتی میتونیم ادامه بدیم لیون! اونوطرف! لیون: موندم اینم بخشی از نقشه سیمونزه؟ ایدا: بعید میدونم. حتی سیمونزم اینقدر شلخته نیست لیون: هلنا بیا اینور! لیون: میتونیم اینکار رو بکنیم. دارمت ایدا: بقیه ای به عهده خودتون دوتاس و آن دو را ترک میکند ومیرود. اوه اینجا یکم شلوغه چند هلیکوپتر با سرنشینان جوآوو به او حمله میکنند یکی باید بهشون بگه که رئیسشون بازنشسته شده دارن از جون گذشته میشن واقعا دلت نمی خواست من به اون برج برسم مگه نه کارلا؟ هوم... عجب مدل قشنگی بدم نمیاد یکی از اونا داشته باشم... این چیزا داره قدیمی میشه! همه مدلها بدون خلبان درست حسابی... ساده اس به حد کافی وقتمو اینجا تلف کردم. بهتره خودمو برسونم به برج لیون: برگشتی بیشتر کتک بخوری؟ در این لحظه ایدا با سیمونز روبرو میشود که مقابل لیون وهلناست. سیمونز: میدونم چه کار کردی! ایدا! تو ازمن سر پیچی کردی... تو پسر وسکر رو گرفتی... ازخون اون حرومزاده استفاده کردی تا ویروسو قوی تر کنی! ایدا: این نتیجه اعتماد به ایدا وانگه! هلنا: چه گنده اس! لیون: وای مرد... ایدا: کاش اینجا بودی کارلا تا گندی که زدی رو جمع و جور کنی! سیمونز :نه! ایدا: همینه؟ نمایش تموم شد؟ یکی از افسران BSAA با ماشین سر میرد و سیمونز جهش یافته را مییند. افسر: اینجا چه خبره؟ سوار شین! هلنا: خوشحالم حالت خوبه سریعتر برو! افسر: هر چی بتونم سریع میرم ایدا:همه ی اینا به خاطر عشق یه زن... چه غم انگیز! لیون: داره میاد آماده باش! اون کثافت لعنتی رو کباب کن! فکر کنم عصبانیش کردیم هلنا: تمرکز داشته باش میتونیم بزنیمش ایدا: حالا عصبانی شده سیمونز: این نمیتونه اتفاق بیفته ایدا: این چیزیه که از بازی کردن با ویروس سی گیرت میاد با یکدیگر سیمونز را میزنند. نمیتونی تو دردسر نیفتی مگه نه لیون؟ و همیشه هم یه قدم عقب تری و با هلیکوپتر در حالی که به بالای برج اشاره میکند از انجا دور میشود. تو وکارلا تا وقتی زنده بودین کلی بدبختی به بار اوردین، میخوام مطئن شم همه اش اینجا تموم میشه! در راه شهروندانی را میبند که به کمک نیاز دارند وبا هلیکوپتر به آنها شلیک میکند. شاید حداقل بشه یکم برا این آدما زمان بخرم همهمون امروز به حد کافی مرگای بی دلیل دیدیم امیدوارم بیمه داشته باشن! دوست داشتم بیشتر کمک کنم، جدی میگم ولی نمیتونم همه رو با خودم سوار کنم ببرم ببخشیدا! من میخوام اینجا فرود بیام! ایدا از هلیکوپتر پیاده شده ویک موشک انداز برای لیون میگذارد و به سوی برج میرود. خب آخرین کار توی لیست . از بین بردن همه مدارکی که به هویت سرقت شده ام مربوطه وارد برج میشود ومتوجه میشود هلنا ولیون ازد اخل یک آسانسور در حال انفجار بیرون میپرند. هه لیون... همیشه نجات پیدا میکنی واو خب... وقت واسه تنبلی نیس سیمونز: ایدا! ایدا: دوباره برگشتی؟ خدائیش خیلی اصرار داری که جزای کاراتو ببینی! سیمونز: ایدا! خوش اومدی! بلاخره برگشتی جای من تقدیر من وتو به هم وصل شده هیچ وقت به عالی ایدا وانگ واقعی نبودی اشتباه کردم که تو رو ساختم من ساختمت معنیش اینه که باید از من اطاعت کنی نگران نباش...من باهات مهربون خواهم بود تو مال منی، همه وجودت مال منه! به احساساتت اعتماد کن... تو نمیتونی بدون من زندگی کنی ایدا! ایدا: تو حالمو بهم میزنی بذار برم سر اصل مطلب، من عروسک خیمه شب بازی تو نیستم سیمونز در واقع تنها چیزی که بین من واون مشترکه، تنفریه که به تو داریم هلنا ولیون از دور به ایدا کمک کرده وسیمونز را میزنند به خاطر این حرکت ممنونم ولی من به حد مکافی بزرگ شدم، خودم میتونم از پس این بر بیام سیمونز: تو باید طرف من باشی وقتیکه به روی تخت پادشاهیم میشینم چرا؟چرا از من اطاعت نمیکنی؟ چرا منو شکنجه میکنی؟ میخوام که به من وفادار باشی! تو شاهکار منی، تو با ارزش ترین خلقت منی! من میخوام تو طرف من باشی! با من بیا ایدا چرا نمیتونی درک کنی؟... چرا عشق منو به خودت درک نمیکنی به من نگاه کن ایدا...اره اره...به من نگاه کن! سمینوز صحنه مبارزه با ایدا را ترک کرده ودنبال لیون وهلنا میپرد. هلنا: ایدا اگه صدای منو مینشوی! بهش شلیک کن! همین حالا! ایدا: اوه خودشو کنار کشید که به رقیبشو بکشه سیمونز به سمت ایدا پریده واز حواس پرتی او استفاده میکند و او را چنان میزند که بیهوش میشود. لیون: ایدا! هلنا منو پوشش بده و لیون برای دفاع از ایدا پایین میپرد هلنا: لیون! لیون: ایدا صدامو میشنوی؟ نذار اینجوری تموم شه! سیمونز :ازش دور شو لیون! تو نصف چیزیم که اون میخواد نیستی! با من بیا عشق من... ما باهم خواهیم بود تا ابد! لیون: مگه اینکه من بتونم جلوتو بگیرم بحنب بیدارشو... اگه تو واقعا ایدا هستی ...میتونی موفق بشی... جفتمون میتونیم ایدا: فقط داشتم به چشمام استراحت میدادم... لیون: نباید وسط کار بخوابی ایدا: اینو میگم چون شاید متوجه نشده باشی، سیمونز خیلی پس زدن رو قبول نمیکنه لیون: اینجا داستانی هست که لازم باشه من بدونم؟ ایدا: نه ارزش تعریف کردنو نداره سیمونز لیون را از راه پایین پرت میکند ولیون با یک دست خودش را میگیرد. هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن، برای زندگیت التماس کن... و دست لیون را لگد میکند. لیون: حرف مفت نزن ایدا: نمیشه که همیشه هر چی میخوای بدست بیاری! و یک تیر در پهلوی سیمونز فرو کرده واو را با خود به پایین پرتاب میکند اینو پایان کار به حساب بیار... ازا ولشم نباید ادامه میدادی! و با گرپل گان بالا میرود. حسابی گیج شدی لیون درسته؟ یه جورایی بامزه اس تو این وضع آدم ببینتت و یک پیامک به لیون می زند. لیون: ایدا! سپس ایدا راهش را میکشد و میرود خب پس اینجا جائیه که کارلا آزمایشاشو انجام داد ها؟ اید ابه کامپیوتری میرسد و آن را راه می اندازد. تصاویری از کارلا در آزمایشگاه میبند. کارلا: یک شکست دیگه . یک نمونه دیگه برام بیار فکر میکنی اصلا چرا این ازمایشگاهو اینجا ساختیم؟ فقط برو بیرون هزارتا نمونه دیگه هست که بتونی بیاری به سیمونز بگو سرمون شلوغه. چیزی نمونده این موضوعو حل کنم داری از دستورات من سرپیچی میکنی؟ تو همونی هستی که از من به عنوان نمونه آزمایشی استفاده کردی درست نمیگم؟ مرد: نه ... سیمونز بود... منو مجبور کرد اینکار رو بکنم... خواهش میکنم اینکار رو نکن کارلا: باور کنی یا نه، منم دقیقا همینو گفتم سر انجام درست شد این بزرگترین کاریه که تاحالا کردم و تصاویر کارلا را در مقابل یک پیله نشان میدهد. ایدا به داخل ازمایشگاه میرود ومتوجه پیله ای میشود که در حال شکافته شدن است ودو دست از داخل آن بیرون می اید. ایدا سلاحش را بالا آورده وپیله وموجود داخلش را نشانه میرود. در این مورد اصلا با هم همدردی نداریم از انسانیت بدوریم و تمام آزمایشگاه را با شلیک متناوب گلوله ها به آتش میکشد. سپس تلفن همراهش را نیز پرتا بمیکند و پیش از خارج شدن از در گوشی تلفن خودش زنگ میخورد. کار ها؟ حتما... برنامه کاریم همین الان خالی شد و از آزمایشگاه بیرون میرود.
×