رفتن به مطلب

Wolfwand Rubel

تحریریه

تمامی مطالب نوشته شده توسط Wolfwand Rubel

  1. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک وشری با موتور سیکلت به مسیر ادامه میدهند. گوشی شری زنگ میخورد شری: بله؟ ما خوبیم. ...دریافت شد... حتما ترتیبشو میدم.بزودی میرسیم اونجا جیک: چی گفت؟ شری: مختصات محل قرار رو بهم داد.( و به گوشی اش نگاه میکند) نزدیکه یک هلیکوپتر سر میسد . جیک: عالیه...(هلیکوپتر تیر اندازی میکند) : سفت بچسب! شری: قصد دارن بزننمون زمین! جیک: بعله ممنونم، کر نیستم! فقط خدا میدونه چطور قراره از این اوضاع قمر در عقریب در بریم! منو سفت بگیر! شری( بعد از دیدن وضعیت شهر): وای خدا جیک! جیک: شهر داره میره به درک خیالت جمع هی به اون کوفتی شلیک کن ! شری: واقعا کم کم داره دردناک میشه. جیک: دفعه بعد یه لیموزین میدزدم! هرچقدر میتونی سفت منو بگیر. در حال پرش از یک راه، شری تعادلش را از دست داده و به سمت هلیکوپتر پرتاب میشود و پایه آن را میگیرد. شری: جیک! جیک: بی پ...خدا لعنتش کنه شری: نمیتونم خودمو نگه دارم! جیک: چرا میتونی! دارم میام! و شری را میگیرد و به مسیر ادامه میدهد. جیک: خوبی؟ شری:آره... دمت گرم. هلیکوپتره برگشته! جیک: بیشعور منتظرمون بوده! سفت بگیر! شری: هنوز دنبالمونن! جیک: گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد! شری: مواظب باش! جیک: محکم بگیر! با موتور سیکلت به زمین میخورند وهلیکوپتر دنبالشان می اید. جیک: لعنتی! در نور هلیکوپتر متوجه کریس میشوند. جیک: انگار ردفیلد و بروبچشم اینجان شری:جیک! تیم کریس ازمون مراقبت میکنن جیک: به کمکشون احتیاج نداریم، منم درخواست کمک نکردم شری: میدونم از کریس خوشت نمیاد ولی... جیک: باشه بابا باشه...اینقدر اسمشو نیار! ردفیلد زده شدم این عوضیا نمیدونن با چی طرفن، وقتشه حالیشون کنم عین مور ملخ ریختن اینجا وامونده ها... باید هرچه سریعتر این اوضاعو تموم کنیم پس از زدن همه جاآوو ها مسیری برای ادامه دادن باز میشود جیک: فکر کردم کل شبو اینجا معطلیم. ازا ین ور شری: باشه جیک: سر تو روح در رفتن، من میرم دخل اون هواپیما رو بیارم! شری: چطور؟ با چی؟! جیک: مطمئن نیستم بستگی داره چطور پیش بره شری: کریس روی پشت بودم داره تلاش میکنه هلیکوپتر رو بندازه جیک: خیلی موفق نبوده نیست؟ میخوای بهش یاد بدم چطور اینکار رو بکنه؟ شری: خب من یه سری نارنجک انفجاری دارم که میتونه اوضاعو کنه در این لحظه هلیکوپتر جاآوو هایی را پایین میفرستد. در صورتی که طناب را بگیرید: شری: جیک! نکن! کشته میشی! جیک: میدونی که در مورد دیدگاه های مختلف چی میگن! نگاه کن ویاد بگیر! دخلت اومده! هلیکوپتر سقوط میکند. جیک وکریس به هم خیره شده اند. شری: بیا . دستور دارم که با کسی تماس برقرار نکنیم جیک: اون میدونه بابای من وسکره؟ شری: بعید میدونم چرا؟ جیک: هیچی همینجوری. شاید ما همو جای ناجوری دیدیم جیک: دیدی چه جور هیکوپتری دنبالمون فرستادن؟یه چیزی تو اون مایه ها حدود 15 میلیون دلار می ارزه. مرد ... توی تروریسم هم پول خوبیه شری: شاید چاه نفتی چیزی دارن جیک: چاه نفت؟ میدونی من از کشوری میام که معتقدن بیشتر مشکلای دنیا رو ارتش آمریکا ایجاد کرده. شری: اره شکی نیست، همه دوست دارن آمریکا رو واسه همه چی مقصر بدونن. ما آدم بدا نیستیم جیک. ببین این تروریستا سلاح های زیستی رو توی کشور ماهم ول کردن. جیک: پس کل دنیا داره میره به جهنم شری: و تو تنها کسی هستی که میتونه نجاتش بده جیک: اون لعنت، تاوقتی زوری نباشه درسته؟ اه هر جا نگاه میکنی این بیشعورا دارن ولی میچرخن. چقدر جمیعتشون زیاده! شری: راه واسه قایمکی رفتن از کنارشون نیست، هست؟ در حال در رفتن جیک از یک بلندی میافتد. شری: جیک ! خوبی؟ جیک: بدتر ازاینم خوردم، البته باید گفت که من اون عامل خوب شدن تو رو ندارم. شری: چقدر بد شد که این افتادنه این علامه دهریتو از بین نبرد پس از عبور از میان جوآوو ها به یک اتوبوس میرسند . ناگهان چیزی به اتوبوس خورده وروی زمین جلوی آنها می افتد. چند لحظه بعد بلند شده ومعلوم میشود این موجود یک اره برقیست! شری: جلو نرو، تیکه تیکه ات میکنه! جیک: ممنونم از تذکرت، میدونم اره برقی چیکار میکنه! :زدیمش؟ شری: اره فکرکنم مرده جیک وشری ادامه میدهند تا اینکه از بالای سرشان یک هواپیمای درحال سقوط رد میشود. شری: هواپیمای امریکایی بود! شری و جیک به سمت هواپیما میروند ولیون وهلنا را میبینند. شری: لیون؟ لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟ شری: تو ماموریت محافظتیم... لیون: اره شنیدم مامور شدی شری: تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم لیون: اون سوپروایزرته؟ شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم... لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد. جیک: هی! شری: بذار من حلش کنم جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری... شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد. جیک:منصفانه اس... هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما! اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود. جیک: بازم اون؟! لیون: رفیقته؟ جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی بیخیال شه... لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی شری: مواظب بازوش باشین! لیون: گرفتم شری: ولش کن! چنانچه با شری بروید: شری: خوبی؟ لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟ شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون. شری: گرفتم. چنانچه با جیک بروید: هلنا: با این بابا جنگیدن قبلا و هنوز دارین نفس میکشین؟ واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم جیک: شوخی میکنی؟ با جفت لگدش شوتش میکنم بیرون هلنا: مغزت تکون خورده، درست نمیگم؟ هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟ شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم اوستاناگ بازویش را جدا کرده وچیز دیگری میچسباند. لیون: با خودش سلاح آورده؟ هلنا: نادیده نگیرش، حداقل آماده اومده هلنا: چطور هنوز واستاده؟ جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر! لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع اوضاعو براش ساده کنیم لیون: شری شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون کوچنگ بریم. اونجا با سیمونز ملاقات داریم لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که... و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود. شری به سمت آتش میرود . جیک بازویش را میگیرد: جیک:اگه اون نصف چیزی باشه که تو تعریف کردی حالش خوبه شری: درسته باید عجله کنیم. کولچنگ اون طرف رودخونه اس جیک: پس بزن بریم شری کمی تعلل میکند. جیک: نگران سیمونزی؟ شری: اره جیک: همه چی درست میشه. ناگهان اره برقی بیرون میپرد وبه سوی آندو می آید. جیک: بیا! ودست شری را میکشد و پشت یک لنج میپرند. اره برقی پیش می اید که ناگهان چیزی به او شلیک میکند. جیک: تو بودی؟ و قایق را راه می اندازد. جیک: یا عیسی مسیح! شری: امروز تموم بشو نیست، مگه نه؟( به اسکله میرسند) بیا اره برقی برمیگردد. جیک: بازا ومد... بیخیال نمیشه... شری: مواظب باش یکی داره بهمون شلیک میکنه! جیک: به ما شلیک نمیکنه، داره کمکمون میکنه شاید رفقای BSAA ایتن شری: فکر کنم مرد. جیک: بیا دعا کنیم مرده بمونه! شری: یه چیزی توی آبه... اره برقی روی قایق میپرد. جیک: بیخیال واقعا؟ (شخصی به یک سری آهن شلیک کرده واهن ها روی سر اره برقی افتاده واو را به داخل آب میکشند.)اون دیگه چه کوفتی بود؟ شری: نمیدونم ولی هرکی بودن جون منو نجات دادن.اونجا محل قراره. و به اسکله نهایی میرسند. جیک پیاده میشود و دستش را به سمت شری دراز میکنه: بدتری قایق سواری از زمان تایتانیک اره برقی بیرون میپرد وقایق را با شری از اسکله جدا میکند. جیک: لعنت! شری! شری: جیک! شخص ناشناسی با یک طناب پایین پریده وشری را مقابل اره برقی بغل کرده وپرواز کنان میگریزد وشری را در بغل جیک میاندازد. گوشی تلفن شری زنگ میخورد. شری: تقریبا...باشه به محض اینکه بتونیم خودمونو میرسونیم جیک: رئیس داره بهت دستور میده ها؟ شری: فعلا اره. جیک: پس بزن بریم پشت دری میرسند که نقطه قرار است. شری می ایستد وبه جیک میگوید: -اگه لیون در مورد سیمونز راست گفته بود، ازت میخوام که فرار کنی جیک پوزخندی میزند و شری ادامه میدهد: هر اتفاقی هم که بیفته. بهم قول بده. به انتظار پاسخ جیک میماند. جیک: باشه. شری دررا باز میکند ومتوجه میشود لیون وهلنا زودتر به محل رسیده اند ودو گروه سلاح هایشان را به سمت هم گرفته اند. شری: نه! صبر کن! سیمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟ شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟ سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟ شری:جواب منو بده! سیمونز: این به نفع ایالت متحده و امنیت جهانیه لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره! شری: رئیس جمهور کشته شده؟ سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز! سیمونز: از شرشون خلاص شین شری: نه! . به دنبال لیون وهلنا میرود. سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن لیون: باید بیشتر مواظب باشی جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟ جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟ لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟ هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزمی خوادش لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین! و از هم جدا میشوند. جیک وشری در آنسوی در درمحاصره جوآوو ها قرارمیگیرند. شری: فرار کن! بجنب! جیک: اصن امکان نداره شری: تو قول دادی! جیک: خب دروغ گفتم جوآوو ها شری وجیک را میگیرند واز هم جدا میکنند. جیک: شری! شری: جیک!
  2. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    Resident Evil 6 Jake Muller & Sherry Birkin بزودی اینجا سناریو رزیدنت اویل 6 بخش جیک مولر وشری برکین قرار میگیره از دوستان خواهشمندم اسپم ندن تا کار کامل شه لازم به ذکره بخشی که نوشته رنگی نیست بیسیم BSAA هست
  3. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    6 ماه بعد 30 ژوئن 2013 جیک دریک سلول زندانی شده وروی تخت دراز کشیده است. نگهبانان در را باز کرده و داخل می ایند. نگهبان(به زبان چینی): تکون بخور جیک(به زبان چینی): شرمنده پسرا وقت رفتنه و نگهبان را میزند. چنانچه با جیک بازی کنید: واسه کشتن اسکولایی مثل شما به تفنگ نیاز ندارم خدافظ سلول نکبت زندان، واقعا که مثل بهشت بودی دو نمونه آزمایشی از مکان خود فرار کرده اند . نباید سازمان را ترک کنند. استفاده از سلاح گرم مجاز است تکرار میکنم تحت هیچ شرایطی نباید سازمان را ترک کنند. میدونستم شری هم اینجاس چیزی نمونده... باید یه چی اینورا باشه که بتونم روش وایستم میام دنبالت شری "چنانچه با شری بازی کنید" اون بیرون خیلی ساکته... تا سلاحی گیرم نیاد، حتی برای مبارزه تلاش هم نمیکنم جیک...تو هنوز زنده ای! شانس اوردم... امیدوارم که اون جیک بوده باشه... جیک مسیرش را ادامه داده وخود را به شری میرساند. کاتسین شری: جیک! ماکجاییم؟ جیک: چین شری: اینکه واضحه ولی کجاش؟ و چرا؟ جیک: نمیدونم واهمیتی هم نمیدم. مهم اینه که دیگه خوچکه آزمایشگاهیشون نیستم شری: باهات چی کار کردن؟ جیک: خیلی کارا .گفتن دارن از انتی بادی های من استفاده میکنن تا ویروس سی رو قوی تر کنن شری: وای نه... دیگه چی گفتن؟ جیک: تو چیزی در مورد البرت وسکر میدونی؟ شری(بعد از یک مکث کوتاه): چی؟ جیک: پس میدونی در موردش حرف زدن، خیلی زیاد. ظاهرا اون آنتی بادی هایی داشته که میتونسته با هر ویروسی مبارزه کنه ولی اون ازا ین استعدادش واسه خودش استفاده کرده و درنهایت خودشو به یه جور هیولا تبدیل کرده میدونی فکر میکردم بابا پیره عزیزمون یه آدم خرفت بی عرضه بوده که مارو ول کرده رفته ...نه نه نه... ولی راستش یه هیولای بی رحم کار خراب بوده که تقریبا فاتحه دنیا رو خونده! شری: کارایی که پدرت کرده به تو هیچ ربطی نداره جیک: آره ولی خونش که داره اصلا دلیل اینجا بودنمونم همینه منظورم اینه که بیخیال فکر میکنی دیوونیگی تو خونواده ها ارثی نیست؟ اینکه بابام چجور ادم بوده به من منتقل نمیشه؟ از بین همه آدما تو خودت میدونی که درست میگم فقط دارم میگم آدمی که الان شدم... کارایی که کردم... حداقل حالا به نظرم یکم منطقی تر میاد و متوجه میشود که شری به او ذل زده است چیه؟ شری: میتونی هرچقدر میخوای باباتو مفقصر بدونی، ولی خودت باید مسئولیت کاراتو به عهده بگیری پایان کاتسین باید به بالا دستیام خبر بدم که سالمم ولی باید اول باهاشون تماس بگیریم. مسیرشان را ادامه میدهند تا به سالن اصلی برسند. جیک: میگم که برا ساختن همچین جایی کلی پول لازمه شری: شوخی نیمکنم من اصلا بیرون اتاق چندش آوری که منو توش نگه داشته بودنو ندیدم چنانچه با جیک بروید: ببین میتونیم از اینجا بریم بیرون چنانچه با شری بروید: جیک:میدونی کجا میخوا ی بری یا باید اول با رئیست هماهنگ کنی؟ چنانچه با جیک بروید: چرا همه چی باید اینقدر پیچ در پیچ باشه؟ باشه بهتره یه راهی پیدا کنیم که تو به خونه زنگ بزنی سه مدال واسه غرب ده مدال هم برای راهروی شرقی چنانچه با شری بروید: نمیتونم بخونمش...شاید جیک بتونه. گمونم باید چیزی توش بندازیم. خب ماکه میدونیم چه شکلی ان بیا بقیه اشونو پیدا کنیم جیک :خب تو شیش ماه گذشته تو چیکار میکردی؟ شری: حدس بزن. سعی داشتن روی ویروسی که داشتم آزمایش کنن. مثل همون مصیبتی که بعد از راکن سیتی داشتم . دقیقا به نکبت باری دفعه پیش بود جیک: پوفف... متاسفم موفق به پیدا کردن مدال ها میشوند و در سمت شرق باز میشود. در سمت شرقی اتاق کنترل قرار دارد. جیک: این چیه؟ شری: اطلاعات آزمایشاتت خب حله (و یک قطعه حافظه را داخل میگذارد) جیک(یک تلفن پیدا میکند): به به شری: همه اش اینجاس جیک: (تلفن را به سمت شری میگیرد)چرا به رئیست زنگ نمیزنی؟ شری: من هستم. شری برکین. بله حالش خوبه ما در یک مقر در چین زندانی شده بودیم واقعا؟ باشه من مختصات خودمونو براتون میفرستم اونا همینجان توی چین. نجات پیدا کردیم جیک:چه عجب... خب آماده ای؟ شری: حله. حالا بیا بزنیم به چاک. جیک: بیا بریم این برو بچ زیاد اهل گفت و گو نیستن. شری: خوبه، منم که به هر حال حالم از اینجا بهم میخوره ناگهان در شکسته و یک تانک وارد راهرو میشود جیک: دستم میندازی؟ شری: تو روحش! فرار کن! از راهرو فرار میکنند ولی کمی بعد با تانک در راهرو گیر میافتند. جیک: یا مسیح! از تانک فرار میکنند ولی کمی بعد دوباره تانک پدیدار میشود جیک: بابا بیخیال!!! تمومش کن دیگه! جیک در مسیر فرار متوجه یک موتور میشود ولی راهی برای رسیدن به ان نیست جیک: چطور باید برسم بهش؟ اگه میشد این مجسمه رو بچرخونم میشد ازش استفاده کرد امیدوارم مجسمه احمقانتونو بزنی بشکونی خوبه یه بار دیگه ممنون واسه باز کردن راه! شری یه موتور پیدا کردم فقط دووم بیار جیک موتور را برداشته وشری سوار میشود وهر دوباهم از ساختمان بیرون میروند.
  4. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    لیون وهلنا بر روی یک قطار با سیمونز روبرو میشوند که رد حال گوش دادن به یک صدا است. کارلا: من همون چیزی رو میدم بهت که تو به من دادی سیمونز. اولش میترسی ولی نگران نباش بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی. تو و همه آدمای رو کره زمین لیون: تسلیم شو سیمونز. راه برای فرارنداری سیمونز: هنوز دارین دنبال من میاین درحالی که اون زن آزاده؟ لیون: کدوم زن؟ سیمونز: اون خائن ایدا وانگ! کسی چه میدونه اون چه برنامه ای داره؟ لیون : یه گروه دیگه رفتن دنبال اون و تو سیمونز مال مایی سیمونز: اینجایین تا انتقام مرگ رئیس جمهوررو بگیرن؟ احمقین جفتتون . اگه حقیقت شهرراکن ور برملا میکرد ، آمریکا تمام نفوذشو از دست میداد و نظم جهانی به هم میریخت هلنا: پس اومدی واسه جلوگیری از یه حادثه احتمالی یه فاجعه دیگه ای رو راه انداختی بدون توجه به این همه آدمی که ممکن بود بمیرن! سیمونز: اون باید جلوش گرفته میشد اون داشت کشور من و جهان رو به سوی بی نظمی هدایت میکرد اون زن... چطور جرئت کرد همچین کاری با من بکنه؟ و تبدیل میشود. سیمونز: لعنت به شماها... لیون: مواظب باش بیا عقب خیلی نزدیک بیا بریم بیا تا وقت هست فاصمونو باهاش زیاد کنیم سیمونز: لعنت به شماها لعنت به جفتتون. شما دو تا رو با دستای خالی میکشم! هلنا: باید راهی باشه که بریم بالا لیون هلنا به طور مداوم از مقابل ضربات سیمونز فرار میکنند و درگیری آغاز میشود. هلنا: حالت خوبه؟ لیون: هلنا خوبی؟ هلنا: کشتمیش؟ هلنا: لیون! لیون خوبی؟ یا خدا چی شد باز؟ لیون داره میاد دنبالت فرار کن من هواتو دارم لیون بپر اینور! سیمونز: شما دو تا موجود پست بی ارزش تیکه تیکه تون میکنم! هلنا: لیون بجنب! سیمونز: تفریحمون داره تموم میشه! میشنویش؟ ویروس سی داره برای ازاد شدن جیغ میکشه! قابل کنترل نیست! نظرت چیه به خواهرت ملحقت کنم مامور هارپر؟ جا واسه در رفتن ندارین! این اخر خطه! لیوووون!!! لیون: سیمونز! سیمونز به آدم تبدیل شده وجلوی لیون وهلنا می افتد. سیمونز: شماها نمیفهمین! اگه من بمیرم چی میشه! لیون: دنیا جای بهتری میشه! هلیکوپتری به سیمونز که دوباره تبدیل یافته نزدیک میشود. مرد: ولش کنیم سیمونز: نه ... چطور خانواده ام میتونن منو رها کنن!!! پای سیمونز سر میخورد و از روی قطار پایین میافتد وقطار از رویش رد میشود. قطار از مسیر خارج میشود وداخل رودخانه می افتد. هلنا: بپررر!!! هلنا ولیون از اب بیرون می ایند و به سمت مسیر اصلی میروند. افراد BSAA در حال تخلیه مردم هستند. تیم اکو به مرکز داریم مردم رو از تاچی اسکورت میکنیم هی تو تو مسیر راه برو! هلنا: تمومش کردیم؟ لیون: نمیدونم ولی چیزیکه از دستمون بر می اومدو انجام دادیم هیچ اثری از ویروس سی اینجا نیس چرا داریم تخلیه میکنیم؟ واسه ایمنیه، همه چی ممکنه تو یه لحظه به فنا بره. نمیخوام جریان وای یپ تکرار شه هلنا: تموم شد؟ لیون: اره تموم شد هانیگن: لیون یه مشکلی داریم، شری و همراهش دزدیده شدن ماهواره های ما مکان اونا رو تو منطقه نفتی توی 80 مایلی شما نشون دادن لیون: دزدیده شدن؟ چرا؟ هلنا: فایل ها، مدارکی که بهت داد وایستا بینم اینکه کلید متوقف کردن ویروس سی یه... این که لیون: جیک!، هانیگین ببین میتونی از افسرای بی اس ا ا کسی تو اون منطقه رو پیدا کنی؟ هانیگن: یه دقیقه صبر کن چشم هلنا به نقطه نورانی می افتد که به سوی شهر میرود. هلنا: اون چیه دیگه؟ هانیگن:خب ، کریس ردفیلد رو پیدا کردم میارمش رو خط ، وصلت میکنم به جتش لیون: کریس ردفیلد رو؟! کریس: لیون! لیون! کجایی تو؟ لیون: ما طرفای تاچی هستیم چرا؟ کریس: گورتو از اونجا گم کن!!!! موشک حامل ویروس به وسط شهر رفته ومنفجر میشود. کریس: لیون! لیون؟ حالت خوبه؟ لیون: اره...ولی یه هو همه چی خراب شد... خراب واقعی! کریس: گندش بزنن لیون: گوش کن کریس ، ازت میخوام دوتا گروگان رو از بخش سکوی نفتی نجات بدی، مامور برکین وجیک مولر، اون پسر وآلبرت وسکره کریس: وسکر؟! لیون: کریس، اون پادتن های ویروس سی رو داره کریس: دارمش، تو راهم لیون: خوبه ممنون کریس: لیون وایستا...یه چیزی رو باید بهت بگم...ایدا وانگ مرد لیون: دریافت شد...شری و جیک بهت احتیاج دارن، نا امیدشون نکن هلنا: خوبی؟ لیون: بیا بازمونده ها رو پیدا کنیم وبزنیم به چاک اکو به مرکز، صدایم نو میشنوی؟ گزارش بده! هوی! شما دوتا اونجا چه غلطی میکنین؟ بجنبین باید بریم! در گاز نشونه های ویروس سی دیده شده به نظر همون گازیه که توی تال آکس استفاده شد! ما میریم دنبال تخلیه زنده مونده ها هلنا: صبر کن آندو کارتشان را به یکی از افسرهای BSAA نشان میدهند. لیون: میخوایم کمک کنیم باشه بیاین از اینور خوبه که BSAA اینجاس نرو نزدیک گاز لیون: نگران نباش نمیرم بهشون شلیک کن! ما داریم میریم سمت برج کواد بیاین اینور خوبی؟ اون بیرون چه جهنمیه این چیزی که من میبینم فاجعه اس، و فکر نمیکنم چیزی که میبنم حتی نصفشم باشه برمیگردیم سمت برج کواد، ببینیم میشه تخلیه کرد اون پشت یه ماشنی دارم اگه میخواین سوار شین لعنت! صبر کن الان بازش میکنم باشه برید! دارمش برو برو برو! ماشین کو؟ اون پشته برو! بجنب برو! یکی از افسران BSAA بعد از خروج هلنا ولیون در را میبندد وبا آدمخورها آنجا میماند. پشت سرتونو نگاه نکنین فقط برین لیون: موفق باشی باشه بپرین بالا این خاکستر از کجا اومده؟ احتمالا از موشکه مرکز به چارلی نقشه عوض شد ورود به تاچی ممنوعه عقب نشینی کنید ومنتظر دستور باشید چی؟ ولی تیم اکو هنوز اونجان! به کمکمون احتیاج دارن! عقب نشینی کنید این یه دستوره نمیتونیم جون افراد بیشتری رو به خطر بندازیم لعنتی اوضاع خرابه... هلنا: سیمونز اینکار رو کرد؟ لیون: دارن محاصرمون میکنن! باید بریم نیروهای BSAA با جماعت آدمخور درگیر میشوند: فهمیدم فهمیدم نه! برو عقب! بمیر! لعنتی از این جلوتر نیمتونم ببرمتون، برج اون جلوئه شما دوتا به حرکت ادامه بدین من میرم ببینم از تیمم کیا باقی موندن تشکر لیون: مواظب باش باشه؟ تیم اکو، کسی اونجا هست؟ یک تانکر منفجر میشود ولیون وهلنا پرتاب میشوند. لیون: بیا گرفتمت هلیکوپتری پدیدار میشود. هلنا: لیون.. اون.. لیون:ایدا! فکر میکردم مرده! لعنتی خیلی زیادن هلنا: لیون ازا ون ور هانیگن: لیون لیون؟صدامو داری؟ حالت خوبه؟ لیون: زنده ام هنوز ولی به نظرم میاد همه چی قراره بدتر بشه این فاجعه اس! چه اتفاقی افتاده کریس؟ هانیگن ما میتونیم از این راه برسیم به برج؟ هانیگن : اره فقط تو همون مسیر حرکت کنین بیاین اینجا! سوار شین! لیون: گندش بزنن! یکم دیگه بیشتر نمونده! لیون وهلنا خود را به یکی از هلیکوپترهای BSAA میرسانند. هلنا! خلبان وافسری که سوار هلیکوپترند آلوده شده وتبدیل میشوند.هلیکوپتر از کنترل خارج شده و به درو دیوار میخورد. ای بر قبر پدرش... سفت بگیر! لیون: خوبی؟ هلنا: اره جلوتر بار دیگر سیمونز جلوی آنها در میآید. لیون: جونت میخاره؟ سیمونز: میدونم تو چی کار کردی! ایدا! تو از من نافرمانی کردی تو پسر وسکر رو دزدیدی تو از خون اون حرمزاده استفاده کردی تا ویروسو قوی تر کنی لیون: امیدوارم اون دنیا چند تا دوست داشته باشی، چون اینجا که کسی دلش برات تنگ نمیشه افسری کهپیشتر آنها را رسانده بود با ماشین ظاهر میشود. اینجا چه خبره سوار شین هلنا: خوشحالم میبنم سالمی سریع برو با آخرین سرعتم میرم لیون:فکر کنم عصبانیش کردیم تمرکز کن میتونیم دخلشو بیاریم سیمونز:نه... باید تبدیل شم هلنا ولیون درگیری را به پایان میبرند. ایدا با هلیکوپتر به سمت بالای پشت بام میرود. لیون: داره میره سمت پشت بوم هلنا: بیا امیدوار باشیم اسانسورا هنوز کار کنن... چی شده؟ لیون: هیچی بزن بریم هلنا ولیون سوار آسانسورند. هلنا:اون بیشتر از یه دوسته نه؟ تو بهش علاقه داری آسانسور منفجر میشود وآندو از یک کابل آویزان میشوند. لیون: توصیه میکنم پایینو نگاه نکنی هلنا: قصدشم نداشتم خودم دعا میکنم دوباره اینجوری نشه! لیون: سیمونز هلنا: هنوز زنده اس! لیون: واقعا نباید هلیکوپتر رو ول میکرد به نظرم هنوز مشکلشونو باهم حل نکردن لیون: ایدا! هلنا: رفت بالا! لیون: بجنب باشه بالا رفتن کافیه هلنا: دخلت اومده سیمونز لیون :بپر! لعنت مواظب باش! هلنا: ایدا اگه صدامو میشنوی بهش شلیک کن! همین حالا! سمونز تغییر عقیده داده و به سمت ایدا میپرد و او را میزند وبیهوش میکند.لیون پایین میپرد وخود را به ایدا میرساند. لیون: ایدا! هلنا هوامو داشته باش ایدا صدامو میشنوی؟ نذار اینجوری تموم شه.. سیمونز: ازش دور شو لیون تو نصف چیزیکه اون میخواد هم نیستی... لیون: مگه به خواب ببینی بامن بیا عشقم... ما باهم خواهمی بودتا ابد. لیون: اگه تو واقعا ایدا هستی، میتونی موفق بشی... جفتمون میتونیم! ایدا: من فقط داشتم به چشمام استراحت میدادم لیون: نباید سر کار بخوابی ایدا: اگه تا الان متوجه نشدی باید بگم که سیمونز خیلی از پس زده شدن خوشش نمیاد لیون: اینجا داستانی هست که من لازم باشه بدونم؟ ایدا: ارزش گفتن نداره هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن التماس کن تا نکشمت سیمونز لیون را از راه پایین پرت میکند ولیون با یک دست خودش را میگیرد. هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن، برای زندگیت التماس کن... و دست لیون را لگد میکند. لیون: حرف مفت نزن ایدا: نمیشه که همیشه هر چی میخوای بدست بیاری! و یک تیر در پهلوی سیمونز فرو کرده واو را با خود به پایین پرتاب میکند اینو پایان کار به حساب بیار... ازا ولشم نباید ادامه میدادی! و با گرپل گان بالا میرود. لیون: تو چی هستی؟ چرا کمکمون میکنی؟ ایدا:" کاش میتونستم بیشتر بمونم ولی باید برم، رو پشت بوم برات یه کادو گذاشتم، بعدا میبنمت لیون" لیون: ایدا! هلنا: منتظر چی هستی؟ برو دنبالش! لیون: نه ما باهم میریم سیمونزسر میرسد. هلنا: بیخیال نمیشه نه؟ لیون: بسه هرچی ریختشو دیدیم بلاخره قرار تقاص کاراتو پس بدی سیمونز! هلنا: مطمئنم توی جهنم برات یه اتاق نگه داشتن لیون: بیا یه کاریش بکنیم! هلنا: مرد بلاخره؟ لیون: دفعه پیشم همین فکر رو کردیم هلنا: باید به اون هلیکوپتر برسیم لیون: هرچی سریعتر بهتر! هلنا: لیون! لیون: من خوبم منو ازاینجا در بیار! هلنا: باشه لیون: میخوای خشن باشی ها؟ باشه! هرکاری که داری میکنی داره جواب میده هلنا چه خبره؟ هلنا: نگران نباش دارم ترتیبشو میدم لیون با موشک سیمونز را میزندو اون را میکشد این برای خواهرم بود لیون: بیا بریم سمت هلیکوپتر باشه بیا از اینجا بریم هلنا: این مال ایداست؟ لیون این!!! لیون: مدارکی که ثابت میکنه سیمونز گناه کاره هلنا: و تو بیگناهی لیون: بیگناهی جفتمون هلنا: من همچین چیزی رو نمیخوام لیون: هلنا! هانیگن: خبر خوب لیون ، راهی پیدا کردیم که ویروس خنثی کنیم لیون: دریافت شد ما داریم برمی گردیم بزودی میبنمت بریم در قبرستان هستند وهلنا مقابل قبر خواهرش ایستاده است . هلنا: وقتشه مسئولیتشو به عهده بگیرم ممنونم من آماده ام لیون سلاح هلنا را به دست او میدهد. ...ولی... من به حمله کمک کردم! هانیگن: کمسیون بررسی مدارک رو مجدد بازبینی کرده و به نظرش نا عادلانه اومده که شما رو برای جرایم سیمونز مقصر بدونه. همچنین یافته هاشون این واقعه به سمع عموم نمیرسه هلنا: ولی... لیون: رئیس جمهور هم که بود اینکار رو میکرد هانیگن: باشه بریم به گروه ملحق شیم هلنا: لیون! نگهش دار تا وقتی دوباره ببینیش لیون: خانوما... The End
  5. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    دوستان عزیز بزودی اینجا سناریو رزیدنت اویل 6 - بخش لیون وهلنا قرار میگیره تا کامل شدن موضوع از دوستان خواهش مندم پیام یا اسپم ندن تا کار زودتر تموم بشه
  6. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    Resident Evil 6 Leon S. Kennedy & Helena Harper Chapter 5# لیون وهلنا بر روی یک قطار با سیمونز روبرو میشوند که رد حال گوش دادن به یک صدا است. کارلا: من همون چیزی رو میدم بهت که تو به من دادی سیمونز. اولش میترسی ولی نگران نباش بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی. تو و همه آدمای رو کره زمین لیون: تسلیم شو سیمونز. راه برای فرارنداری سیمونز: هنوز دارین دنبال من میاین درحالی که اون زن آزاده؟ لیون: کدوم زن؟ سیمونز: اون خائن ایدا وانگ! کسی چه میدونه اون چه برنامه ای داره؟ لیون : یه گروه دیگه رفتن دنبال اون و تو سیمونز مال مایی سیمونز: اینجایین تا انتقام مرگ رئیس جمهوررو بگیرن؟ احمقین جفتتون . اگه حقیقت شهرراکن ور برملا میکرد ، آمریکا تمام نفوذشو از دست میداد و نظم جهانی به هم میریخت هلنا: پس اومدی واسه جلوگیری از یه حادثه احتمالی یه فاجعه دیگه ای رو راه انداختی بدون توجه به این همه آدمی که ممکن بود بمیرن! سیمونز: اون باید جلوش گرفته میشد اون داشت کشور من و جهان رو به سوی بی نظمی هدایت میکرد اون زن... چطور جرئت کرد همچین کاری با من بکنه؟ و تبدیل میشود. سیمونز: لعنت به شماها... لیون: مواظب باش بیا عقب خیلی نزدیک بیا بریم بیا تا وقت هست فاصمونو باهاش زیاد کنیم سیمونز: لعنت به شماها لعنت به جفتتون. شما دو تا رو با دستای خالی میکشم! هلنا: باید راهی باشه که بریم بالا لیون هلنا به طور مداوم از مقابل ضربات سیمونز فرار میکنند و درگیری آغاز میشود. هلنا: حالت خوبه؟ لیون: هلنا خوبی؟ هلنا: کشتمیش؟ هلنا: لیون! لیون خوبی؟ یا خدا چی شد باز؟ لیون داره میاد دنبالت فرار کن من هواتو دارم لیون بپر اینور! سیمونز: شما دو تا موجود پست بی ارزش تیکه تیکه تون میکنم! هلنا: لیون بجنب! سیمونز: تفریحمون داره تموم میشه! میشنویش؟ ویروس سی داره برای ازاد شدن جیغ میکشه! قابل کنترل نیست! نظرت چیه به خواهرت ملحقت کنم مامور هارپر؟ جا واسه در رفتن ندارین! این اخر خطه! لیوووون!!! لیون: سیمونز! سیمونز به آدم تبدیل شده وجلوی لیون وهلنا می افتد. سیمونز: شماها نمیفهمین! اگه من بمیرم چی میشه! لیون: دنیا جای بهتری میشه! هلیکوپتری به سیمونز که دوباره تبدیل یافته نزدیک میشود. مرد: ولش کنیم سیمونز: نه ... چطور خانواده ام میتونن منو رها کنن!!! پای سیمونز سر میخورد و از روی قطار پایین میافتد وقطار از رویش رد میشود. قطار از مسیر خارج میشود وداخل رودخانه می افتد. هلنا: بپررر!!! هلنا ولیون از اب بیرون می ایند و به سمت مسیر اصلی میروند. افراد BSAA در حال تخلیه مردم هستند. تیم اکو به مرکز داریم مردم رو از تاچی اسکورت میکنیم هی تو تو مسیر راه برو! هلنا: تمومش کردیم؟ لیون: نمیدونم ولی چیزیکه از دستمون بر می اومدو انجام دادیم هیچ اثری از ویروس سی اینجا نیس چرا داریم تخلیه میکنیم؟ واسه ایمنیه، همه چی ممکنه تو یه لحظه به فنا بره. نمیخوام جریان وای یپ تکرار شه هلنا: تموم شد؟ لیون: اره تموم شد هانیگن: لیون یه مشکلی داریم، شری و همراهش دزدیده شدن ماهواره های ما مکان اونا رو تو منطقه نفتی توی 80 مایلی شما نشون دادن لیون: دزدیده شدن؟ چرا؟ هلنا: فایل ها، مدارکی که بهت داد وایستا بینم اینکه کلید متوقف کردن ویروس سی یه... این که لیون: جیک!، هانیگین ببین میتونی از افسرای بی اس ا ا کسی تو اون منطقه رو پیدا کنی؟ هانیگن: یه دقیقه صبر کن چشم هلنا به نقطه نورانی می افتد که به سوی شهر میرود. هلنا: اون چیه دیگه؟ هانیگن:خب ، کریس ردفیلد رو پیدا کردم میارمش رو خط ، وصلت میکنم به جتش لیون: کریس ردفیلد رو؟! کریس: لیون! لیون! کجایی تو؟ لیون: ما طرفای تاچی هستیم چرا؟ کریس: گورتو از اونجا گم کن!!!! موشک حامل ویروس به وسط شهر رفته ومنفجر میشود.
  7. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    30 ژوئن 2013 - فضای هوایی لیوشیانگ . چین لیون و هلنا سوار یک هوایپیما هستند. هلنا: همین الان وارد محدوده هوایی چین شدیم لیون: خوبه ... اوضاعت چطوره؟ هلنا: چرا منو تحویل ندادی؟ میتونستی خودتو تبرئه کنی لیون: ممکنه ولی جلوی سیمونزو نمیگرفت... در ضمن تازه داره ازت خوشم میاد.. هواپیما به سختی تکان می خود. لیون وهلنا به اتاق فرمان میروند ومیبینند که خلبان تبدیل شد. ...هلنا... تو که فکر نمیکنی همچین چیزی بتونه هوا پیما برونه، نه؟ هانیگن مشکل داریم... یه ناجورش خلبان به همونجور هیولایی تبدیل شد که توی کلیسا قبلا دیدیم هانیگن: چی؟!...ب..باشه ... یه آن صبر کن یه فکری میکنم لیون: لعنت! هانیگین: لیون هلنا صدامو دارین؟ یه مشکلی برای بخش هوایی پیش اومده برید ته هواپیما ببینین جریان چیه؟ هلنا: همه آروم باشین روی صندلی ها بشینین وهمونجا بمونین لیون: لعنتی داره همون گازه رو پخش میکنه! باید از شرش خلاص شیم لازمه دریچه رو باز کنیم... هانیگن: هواپیما داره اوج میگیره برگردین به کابین خلبان لیون: هلنا باید بریم! برایه مینه که نمیتونم تو هواپیما بخوابم یا عیسی مسیح چقدر دیگه میتونه ناجور تر بشه... هانیگن: وقتی دریچه رو باز کردین به خاطر تغییر فشار هواپیما از حالت تعادل خارج شده. لیون تو باید کنترلو به دست بگیری لیون: نگران بودم اینو بگی...باشه من هواپیما رو میرونم. تو یه فکری به حال آلوده ها بکن هلنا: باشه هانیگن: خیلی خب اول دکمه خلبان خودکار رو فشار بده تا بره روی حالت دستی بعد دکمه سوم از ردیف چهارم اون پنل بالایی رو فشار بده لیون: کارکرد؟ هیچ اتفاقی نیفتاد... هانیگن: دوباره انجام بده باشه حالا اهرم سمت راست رو بده بالا لیون: باشه ...ازا ونچیزی که به نظر میاد سخت تره یالله بیا بالا! هلنا: لیون گاز بده! بیارش بالا! لیون: چند تا اهرم واسه پروندن این وامونده لازمه؟ بجنب...تقریبا رسیدیم هواپیما سقوط میکند. لیون وهلنا شری وجیک را میبنند. شری: لیون؟ لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟ شری: تو ماموریت محافظتیم... لیون: اره شنیدم مامور شدی شری: تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم لیون: اون سوپروایزرته؟ شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم... لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد. جیک: هی! شری: بذار من حلش کنم جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری... شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد. جیک:منصفانه اس... هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما! اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود. جیک: بازم اون؟! لیون: رفیقته؟ جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی بیخیال شه... لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی شری: مواظب بازوش باشین! لیون: گرفتم شری: ولش کن! شری: خوبی؟ لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟ شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون. شری: گرفتم. هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟ شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم هلنا: چطور هنوز واستاده؟ جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر! لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی... هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع اوضاعو براش ساده کنیم لیون: شری شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون کوچنگ بریم. اونجا با سیمون ملاقات داریم لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که... و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود. هلنا: فکر میکنی موفق بشن؟ لیون: بیا امیدوار باشیم این پسره جیک به همون خوبی باشه که فکر میکنه هانیگن: لیون صدامو میشنوی؟ لیون: هانیگن؟ هانیگن: وای... بعد سقوط هواپیما کلا گمتون کردم چند لحظه پیش وصل شدم ولی برنداشتین. گوش کن . ساختمونی که مامور برکین آدرس داد خیلی دور نیست فقط مسیری که توشینو ادامه بدین باشه؟ لیون: گرفتم. ممنون هانیگن:شری گفت با سمینوز توی ساختمون کانلانگ قرار داره . اولین کاری که باید بکنین اینه که از بازار اونجا رد بشین لیون: این طرف؟ هلنا: اون چی بود باز؟ لیون: دردسر! هلنا: این آدمای بیچاره... لیون: اوه عالیه یه قفل سه گانه هلنا: یا مسیح.. بیا یه راهی پیدا کینم که بازش کنیم. هلنا: چه کوفتی؟ لیون: گمونم برای همین همه خیابون چفت وبست شده ، ساکنینش قصد داشتن اینو دور نگه دارن هلنا: این یکی با بقیه فرق داره! لیون: این شعبده بازی جدیده هلنا: این جواب نمیده! تا کی باید اینکار رو بکنیم؟ لیون: اونقدر انجامش میدیم که مهماتمون تموم شه لیون وهلنا ایدا را میبنند ولی پیش از هر حرفی کسی به سوی او شلیک میکند و ایدا با سلاح پرنده اش میگریزد. لیون: بیا بریم جواب سوالامونو بگیریم باید به اون آسانسور برسیم بدو! پیرز: کسی اینجاست؟ کریس: احتمالا از جک و جونوراشن ولشون کن. هدف اونه کارلا: خوشحالم اومدین تو، از کاری که با این محل کردم خوشتون میاد؟ امیدوارم از حضورتون در این جا لذت ببرین لیون: وقت واسه بازیات ندارم... هلنا: اونا اول بهش رسیدن هلنا: وقت نداریم وایستیم لیون: پس از پله ها میریم هلنا: این اتاق واسه چیه؟ لیون: نمیدونم و از شکل وظاهرشم خوش نمیاد قفله :قفل شدن درب ها. تست کردن نمونه های اولیه لیون: ایدا! یه همچین سیستم مجذوب کننده ای اینجا راه انداختیم چرا یکم با نمونه های اولیه خوش نگذرونین؟! هلنا: به اینا بمبم وصل کرده، با خودش که فکری میکنه؟ لیون: وقتی گرفتیمش ازش میپرسم هانیگن: لیون هلنا به گوشم دارم سعی میکنم در رو باز کنم ولی امنیتش نسبتا بالاست سعی میکنم هکس کنم ولی ببینین میتونین دستی قفلشو باز کنین یا نه هلنا: تو مواظب اینا باش من با هانیگن همکاری میکنم که سیستم امنیتی رو دور بزنیم " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " هانیگن: کارتون خوبه نصفشو رفتیم " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " " نفوذ به سیستم امنیتی در اتاق شماره 1 تشخیص داده شد " "نفوذ به سیستم امنیتی درا تاق 0 تشخیص داده شد. " هانیگن: دووم بیارین تقریبا تموم شد "قفل های اتاق شماره 0 باز میشود: لیون: خب تموم شد. بریم دنبالش پیرز: این کوفتی دیگه چیه؟ لیون: ایدا صبر کن! باید باهم حرف بزنیم! کارلا: شرمنده حوصله حرف زدن ندارم لیون: ایدا! هلنا: رفیقت به نظر میاد خیلی سخته گرفتنش، همیشه اینجوری بوده؟ کریس: گمش نکن! پیرز: نمیکنم کریس: اونجاست راهشو ببند پیرز: دارمش کارلا رد محاصره پیرز وکریس قرار میگرد .لیون سر میرسد و با کریس درگیر میشود ودر نهایت سلاح به دست مقابل هم می ایستند. لیون: کریس؟ کریس: لیون! تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: سلاحتو بیار پایین اون یه شاهد کلیدیه لازمش داریم کریس: شاهد؟ اون کسیه که همه اینکار را کرده لیون: نه کار اون نبود کار سیمونز بود. مشاور امنیت ملی کریس: من همه افرادمو به خاطر این زن از دست دادم لیون: منم 70000 رو به خاطر سیمونز از دست دادم همچینین رئیس جمهور رو اونم به خاطر سیمونز کریس: اون واسه نئو آمبرلا کار میکنه میدونی معنیش چیه؟ لیون: میدونم کریس: و با این وجود میخوای از این زن محافظت کنی؟ لیون: اره کارلا یک بمب نوری میاندازد ومیگریزد. پیرز: کاپتان! پیرز: سرجات بمون! لعنتی لیون: هلنا هلنا: میزنه میکشتش! لیون: کریس صبر کن ما جفتمون اینجا یه چیز رو میخوایم کریس: باشه BSAA به ایدا رسیدگی میکنه تو برو حساب سیمونزو برس لیون: کریس! میدونم تو کار درست رو انجام میدی هلنا: مطمئنی میشه روش حساب کرد؟ لیون: اونم تقریبا از وقتی من با اینچیزا درگیرم قاطی این موضواع شده. من بهش اعتماد دارم هلنا: باشه لیون: خیلی خب بریم سیمونزو پیدا کنیم هانیگن: لیون ، هلنا اگه شری بحثش سر پول بوده حتما خود سیمونزم هست. مواظب باشین هانیگن تمام لیون: حالا به تو بستگی داره کریس هلنا: تو واقعا مطمئنی با این موضوع مشکلی نداری؟ لیون:هدف ما سیمونزه .از اول اینجوری بوده هلنا: پشیمون نیستی که دنبالش نرفتی؟ لیون: باید بعدا برای ایدا نگران بشیم الان باید روی سیمونز متمرکز بشیم هلنا: باشه بریم اون حرومزاده رو بگیریم هلنا: سمونز! سیمونز: خب. غافلگیر کننده بود شری: نه صبر کن! سمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟ شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟ سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟ شری:جواب منو بده! سیمونز: این به نفع ایالت متحده و امنیت جهانیه لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره! شری: رئیس جمهور کشته شده؟ سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز! سیمونز: از شرشون خلاص شین شری: نه! سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن لیون: باید بیشتر مواظب باشی جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟ جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟ لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟ هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزم یخوادش لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین! و از هم جدا میشوند. سیمونز: به کسایی که بیرونن خبر بده یک جوآوو به سیمونز نزدییدک شده واو را با سرنگ میزند. سیمونز: منو فریب داد... عالی بازی کردی هلنا: داره در میره لیون: بجنب! هلنا: برگرد اینجا ببینم! نباید بذاریم در بره لیون: نمیذاریم همنیجا تمومش میکنیم و به دنبال سیمونز میروند.
  8. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    سیمونز: رئیس جمهور درمورد شما خیلی صحبت میکردن لیون: همچینین، میگفت 30 ساله باهم دوستین سیمونز: بگین ببینم... شما تنها کسی بودین که در لحظه مرگش حضور داشتین؟ لیون: چی میخوای بگی؟ سیمونز: خب ، باید بدونین که شما دو نفر به نوعی مظنونین این حمله هستین هلنا: چی؟! سیمونز: مامور هارپر مشا در زمان حمله پستتون رو ترک کردین و رئیس جمهور رو در وضعیت آسیب پذیر قرار دادین. متوجهین که چنین رفتاری موجب تردید هایی میشه... هلنا: مرتیکه حرومزاده! خودت همه اینا رو برنامه ریزی کردی! سیمونز: با کدوم مدرکی همچین اتهامی میزنین؟ من مشاورامنیت ملی ام. وظیفه من جلوگیری از حوادث تروریستیه نه ایجادشون هلنا: دروغ میگی عین سگ! لیون: هلنا! سیمونز: اگه شما دوتا تا این حد خودتونو بیگناه میدونین پس نباید مشکلی باشه که خودتنو تحویل بدین... و گوشی را قطع میکند. هلنا: کاری میکنم تاوان اشتباهشو پس بده لیون شد: انگار قضیه از حالت بد وارد فاز افتضاح لیون: منو تو الان جفتمون تو یه مخمصه ایم... گمونم این باعث میشه باهم همکار باشیم. چه خوشت بیاد چه نیاد هلنا: من مشکلی ندارم. تا وقتی که بهم کمک کنی دستمون به سیمونز برسه...همه اینا مال سیمونزه؟ لیون: با اون دم ودستگاه آزمایشگاهی که بالا سرمون بود؟ ناچارا باید اعتراف کنم بله هلنا: خب این ایدا؟ میشه بهش اعتماد کرد؟ لیون: این ازاون سوالایی که نمیشه راحت جواب داد هلنا: پس تاریخچه دارین با هم ها؟ یک سری آدمخور به آنها حمله میکند. لیون: اوه چه دلربا... باید به یکی دو نفر توی کلیسا میگفتیم واسمون دعا کنن! چرا مرده ها مرده نمیمونن؟ خب از اینور نمیریم مگه اینکه بخوای با آتیش بازی کنی هلنا: بیا یه راه دیگه پیدا کنیم به یک در قفل میرسند. یه چیزی روی در نوشته: چهارمین مدرک کیث وکن را قرار دهید... هلنا:کیث و کین؟ شجره نامه خانوادگی سیمونز؟ من که هیچ مدرکی نیاوردم... توچی؟ لیون: نه، قوم و خویش منم که نیستن فکر میکنی ممکنه چیزی این اطراف جا گذاشته باشن؟ صبر کن! حلقه ای که ایدا بهم داد هلنا: حلقه؟ کی بهت حلقه داد؟ لیون: ای ول! ممنون واسه هدیه ات ایدا وارد محدوده ای میشوند که آب آنجا را فرا گرفته است. لیون: انگار باید پاهامو خیس کنیم... مواظب باش تنها نیستیم پوفف... واسه یه بارم که شده دلم میخواد از توی یه حوضچه آب گرم رد بشیم... هلنا از راه بالایی برو هلنا: لیون! لیون: هلنا ؟ حالت خوبه؟ هلنا: من حالم خوبه ولی اینجا گیر کردم لیون: من تاجایی که بتونم پوششت میدم. سعی کن بری جلو هلنا: باشه لیون برو...لیون من نمیتونم ادامه بدم میتونی راهو باز کنی؟ لیون: صبر کن بذار ببینم. تونستی رد شی؟ هلنا: آره... خوبه لیون: امکان نداره بشه از این رد شد هلنا: شاید راهی باشه که بشه متوقفش کرد همه چی اینجا با اهرم فعال میشه.... لیون: پس اگه کسیو که داره مچرخونتش رو بکشیم با نیزه ها خدافظی میکنیم لیون: حدس بزن چی شد؟ اینجا اهرم نداره. میرم دنبالش بگردم هلنا: دنبالش بگردی؟ اصلا معلوم نیست اینجا باشه یا نه لیون: قبول دارم...ولی چه کارد یگه ای ازمون برمیاد؟ خب بریم هلنا: بیا ازا ینجا بریم از این موش و گربه بازی حوصله ام سر رفت لیون: به مرکز زمین خوش اومدیم... لیون: نمیذاریم سیمونز ازا ینکاراش قسر در بره هلنا: تا دستمون به اون عوضی نرسه استراحت نمیکنیم لیون: هلنا بدو! داخل یک راهرو آبی می افتند. هلنا: واسه رضای خدا!! حالا چی کار کنیم؟ لیون: به حضرت عباس اگه بدونم داخل آب می افتند وشنا میکنند. لیون: امروز روز شانسم نیس یک کوسه به آنها حمله میکند وهلنا را میگیرد. لیون وهلنا از او میگریزند. هلنا: مواظب باش! اون کوفتی هنوز همین اطرافه لیون: باشه یه راهی پیدا میکنم که بیام بالا هلنا میتونی یه فکری به حال این نرده ها بکنی؟ هلنا: سعیمو میکنم، صبر کن لیون ازا ون جا بیا بیرون! داره میاد! لیون: لعنت! ممنون هلنا! کمک لازمم ! تو هم با این شانست! برو! هلنا:بجنب... لیون: آماده باش! داره میاد! دینامیتو هدف بگیر آندو داخل یک رودخانه می افتند. چندهوایپیمای به سمت شهر می روند و آنجا را بمباران میکنند. هلنا: داره منطقه رو پاکسازی میکنه لیون: و مدارکو نابود میکنه... هلنا: چطور میتونه... هانیگن: خدا رو شکر جفتتون زنده این لیون: سیمونز کجاس؟ هانیگن: یکم بعد از تماس با شما رفت، عجله هم داشت لیون: لعنت... هلنا: کجا رفت؟ هانیگن: وقتی داشت میرفت با تلفن حرف میزد، خیلی خوشحال نبود هلنا: راهی هست بفهمیم کجا رفت؟ هانیگن: نگران نباش ، ردشو دارم. داره میره فرودگاه با یک جت اختصاصی که مستقیم بره چین لیون: چین؟ هانیگن: اره، این عکسا رو ببین هلنا: چه اتفاقی افتاده؟ هانیگن: یه حمله تروریستی دیگه، BSAA تایید کرده که این همون ویروسیه که شیش ماه پیش تو اروپای شرقی تحت اسم ویروس سی استفاده شده بود لیون: ویروس سی؟ هلنا: ما همین پیله ها رو اینجا دیدیم لیون: باید همین الان سیمونز رو توقیف و بازداشت کنیم هانیگن: ما هیچ مدرکی نداریم، خود شما دو تا هم صدر لیست مظنونین هستین هلنا: نه... لیون: گوش کن هانیگن میتونی مرگ ما رو جعل کنی؟ هلنا: چی؟ هانیگن: معلومه ولی اونا میفهمن... میخواین چی کار کنین؟ لیون: میریم چین.
  9. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

    بزودی در اینجا سناریو فارسی رزیدنت اویل 6 بخش ایدا وانگ قرار میگیره از دوستان تقاضا دارم از هرگونه پیام یا اسپم خودداری کنند تا کار به پایان برسه
  10. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

    ایدا بر فراز خیابان های اتش گرفته و پرهرج و مرج با هلیکوپتر پرواز میکند. اینجا مرکز، تخمین صدمات احتمالی در خواست میشود کار این محل تمومه! BOW ها همه جا هستن ایدا: در مورد راه انداختن جهنم شوخی نمیکرد! کمی جلوتر به دو چهره آشنا میرسد. لیون! هلنا: لیون ... اینکه... لیون: ایدا ! ... فکر میکردم مرده! لعنتی تعدادشون خیلی زیاده! ایدا با هلیکوپتر به زامبی ها شلیک میکند. ایدا: دارم کم کم حس میکنم بادیگارد شخصی شما هستم، آقای کندی! هلنا: تا وقتی میتونیم ادامه بدیم لیون! اونوطرف! لیون: موندم اینم بخشی از نقشه سیمونزه؟ ایدا: بعید میدونم. حتی سیمونزم اینقدر شلخته نیست لیون: هلنا بیا اینور! لیون: میتونیم اینکار رو بکنیم. دارمت ایدا: بقیه ای به عهده خودتون دوتاس و آن دو را ترک میکند ومیرود. اوه اینجا یکم شلوغه چند هلیکوپتر با سرنشینان جوآوو به او حمله میکنند یکی باید بهشون بگه که رئیسشون بازنشسته شده دارن از جون گذشته میشن واقعا دلت نمی خواست من به اون برج برسم مگه نه کارلا؟ هوم... عجب مدل قشنگی بدم نمیاد یکی از اونا داشته باشم... این چیزا داره قدیمی میشه! همه مدلها بدون خلبان درست حسابی... ساده اس به حد کافی وقتمو اینجا تلف کردم. بهتره خودمو برسونم به برج لیون: برگشتی بیشتر کتک بخوری؟ در این لحظه ایدا با سیمونز روبرو میشود که مقابل لیون وهلناست. سیمونز: میدونم چه کار کردی! ایدا! تو ازمن سر پیچی کردی... تو پسر وسکر رو گرفتی... ازخون اون حرومزاده استفاده کردی تا ویروسو قوی تر کنی! ایدا: این نتیجه اعتماد به ایدا وانگه! هلنا: چه گنده اس! لیون: وای مرد... ایدا: کاش اینجا بودی کارلا تا گندی که زدی رو جمع و جور کنی! سیمونز :نه! ایدا: همینه؟ نمایش تموم شد؟ یکی از افسران BSAA با ماشین سر میرد و سیمونز جهش یافته را مییند. افسر: اینجا چه خبره؟ سوار شین! هلنا: خوشحالم حالت خوبه سریعتر برو! افسر: هر چی بتونم سریع میرم ایدا:همه ی اینا به خاطر عشق یه زن... چه غم انگیز! لیون: داره میاد آماده باش! اون کثافت لعنتی رو کباب کن! فکر کنم عصبانیش کردیم هلنا: تمرکز داشته باش میتونیم بزنیمش ایدا: حالا عصبانی شده سیمونز: این نمیتونه اتفاق بیفته ایدا: این چیزیه که از بازی کردن با ویروس سی گیرت میاد با یکدیگر سیمونز را میزنند. نمیتونی تو دردسر نیفتی مگه نه لیون؟ و همیشه هم یه قدم عقب تری و با هلیکوپتر در حالی که به بالای برج اشاره میکند از انجا دور میشود. تو وکارلا تا وقتی زنده بودین کلی بدبختی به بار اوردین، میخوام مطئن شم همه اش اینجا تموم میشه! در راه شهروندانی را میبند که به کمک نیاز دارند وبا هلیکوپتر به آنها شلیک میکند. شاید حداقل بشه یکم برا این آدما زمان بخرم همهمون امروز به حد کافی مرگای بی دلیل دیدیم امیدوارم بیمه داشته باشن! دوست داشتم بیشتر کمک کنم، جدی میگم ولی نمیتونم همه رو با خودم سوار کنم ببرم ببخشیدا! من میخوام اینجا فرود بیام! ایدا از هلیکوپتر پیاده شده ویک موشک انداز برای لیون میگذارد و به سوی برج میرود. خب آخرین کار توی لیست . از بین بردن همه مدارکی که به هویت سرقت شده ام مربوطه وارد برج میشود ومتوجه میشود هلنا ولیون ازد اخل یک آسانسور در حال انفجار بیرون میپرند. هه لیون... همیشه نجات پیدا میکنی واو خب... وقت واسه تنبلی نیس سیمونز: ایدا! ایدا: دوباره برگشتی؟ خدائیش خیلی اصرار داری که جزای کاراتو ببینی! سیمونز: ایدا! خوش اومدی! بلاخره برگشتی جای من تقدیر من وتو به هم وصل شده هیچ وقت به عالی ایدا وانگ واقعی نبودی اشتباه کردم که تو رو ساختم من ساختمت معنیش اینه که باید از من اطاعت کنی نگران نباش...من باهات مهربون خواهم بود تو مال منی، همه وجودت مال منه! به احساساتت اعتماد کن... تو نمیتونی بدون من زندگی کنی ایدا! ایدا: تو حالمو بهم میزنی بذار برم سر اصل مطلب، من عروسک خیمه شب بازی تو نیستم سیمونز در واقع تنها چیزی که بین من واون مشترکه، تنفریه که به تو داریم هلنا ولیون از دور به ایدا کمک کرده وسیمونز را میزنند به خاطر این حرکت ممنونم ولی من به حد مکافی بزرگ شدم، خودم میتونم از پس این بر بیام سیمونز: تو باید طرف من باشی وقتیکه به روی تخت پادشاهیم میشینم چرا؟چرا از من اطاعت نمیکنی؟ چرا منو شکنجه میکنی؟ میخوام که به من وفادار باشی! تو شاهکار منی، تو با ارزش ترین خلقت منی! من میخوام تو طرف من باشی! با من بیا ایدا چرا نمیتونی درک کنی؟... چرا عشق منو به خودت درک نمیکنی به من نگاه کن ایدا...اره اره...به من نگاه کن! سمینوز صحنه مبارزه با ایدا را ترک کرده ودنبال لیون وهلنا میپرد. هلنا: ایدا اگه صدای منو مینشوی! بهش شلیک کن! همین حالا! ایدا: اوه خودشو کنار کشید که به رقیبشو بکشه سیمونز به سمت ایدا پریده واز حواس پرتی او استفاده میکند و او را چنان میزند که بیهوش میشود. لیون: ایدا! هلنا منو پوشش بده و لیون برای دفاع از ایدا پایین میپرد هلنا: لیون! لیون: ایدا صدامو میشنوی؟ نذار اینجوری تموم شه! سیمونز :ازش دور شو لیون! تو نصف چیزیم که اون میخواد نیستی! با من بیا عشق من... ما باهم خواهیم بود تا ابد! لیون: مگه اینکه من بتونم جلوتو بگیرم بحنب بیدارشو... اگه تو واقعا ایدا هستی ...میتونی موفق بشی... جفتمون میتونیم ایدا: فقط داشتم به چشمام استراحت میدادم... لیون: نباید وسط کار بخوابی ایدا: اینو میگم چون شاید متوجه نشده باشی، سیمونز خیلی پس زدن رو قبول نمیکنه لیون: اینجا داستانی هست که لازم باشه من بدونم؟ ایدا: نه ارزش تعریف کردنو نداره سیمونز لیون را از راه پایین پرت میکند ولیون با یک دست خودش را میگیرد. هلنا: لیون! سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن، برای زندگیت التماس کن... و دست لیون را لگد میکند. لیون: حرف مفت نزن ایدا: نمیشه که همیشه هر چی میخوای بدست بیاری! و یک تیر در پهلوی سیمونز فرو کرده واو را با خود به پایین پرتاب میکند اینو پایان کار به حساب بیار... ازا ولشم نباید ادامه میدادی! و با گرپل گان بالا میرود. حسابی گیج شدی لیون درسته؟ یه جورایی بامزه اس تو این وضع آدم ببینتت و یک پیامک به لیون می زند. لیون: ایدا! سپس ایدا راهش را میکشد و میرود خب پس اینجا جائیه که کارلا آزمایشاشو انجام داد ها؟ اید ابه کامپیوتری میرسد و آن را راه می اندازد. تصاویری از کارلا در آزمایشگاه میبند. کارلا: یک شکست دیگه . یک نمونه دیگه برام بیار فکر میکنی اصلا چرا این ازمایشگاهو اینجا ساختیم؟ فقط برو بیرون هزارتا نمونه دیگه هست که بتونی بیاری به سیمونز بگو سرمون شلوغه. چیزی نمونده این موضوعو حل کنم داری از دستورات من سرپیچی میکنی؟ تو همونی هستی که از من به عنوان نمونه آزمایشی استفاده کردی درست نمیگم؟ مرد: نه ... سیمونز بود... منو مجبور کرد اینکار رو بکنم... خواهش میکنم اینکار رو نکن کارلا: باور کنی یا نه، منم دقیقا همینو گفتم سر انجام درست شد این بزرگترین کاریه که تاحالا کردم و تصاویر کارلا را در مقابل یک پیله نشان میدهد. ایدا به داخل ازمایشگاه میرود ومتوجه پیله ای میشود که در حال شکافته شدن است ودو دست از داخل آن بیرون می اید. ایدا سلاحش را بالا آورده وپیله وموجود داخلش را نشانه میرود. در این مورد اصلا با هم همدردی نداریم از انسانیت بدوریم و تمام آزمایشگاه را با شلیک متناوب گلوله ها به آتش میکشد. سپس تلفن همراهش را نیز پرتا بمیکند و پیش از خارج شدن از در گوشی تلفن خودش زنگ میخورد. کار ها؟ حتما... برنامه کاریم همین الان خالی شد و از آزمایشگاه بیرون میرود.
  11. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

    ایدا به سکوی نفتی میرسد و وارد میشود. ایدا: واقعا امیدوارم دست از فرار کردن برداری... ما باید درمورد خیلی چیزا حرف بزنیم! خب از اینور نمیریم به دری میرسد که قفل است و نیازمند کد عبور واقعا؟ سه تا پسکد جداگانه؟ بدون این کدهای عبور نمیتونم رد شم ایدا به دنبال رمز های عبور میگردد واسه رمز عبور ممنون دوتا دیگه اشو پیدا کنم و تمومه یکی از موجودات به ایدا حمله میکند واید او موجود میان اتش گیر می افتند. بذار ببینیم با اتیش چطوری؟ یکی دیگه بیشتر نمونده و بعدش میتونم برم اینم اخریش...تقریبا اسون بود اه این اطراف نمیشه یه دختر چند ثانیه تو حال خودش باشه؟ صدای کارلا از بلند گو پخش میشود. میتونی حس کنی توی بدنت پخش میشه؟ من دقیقا چیزی رو بهت دادم که تو به من دادی... ایدا: اوه این همون دوقلوی شیطانی منه اولش خواهی ترسید ولی نگران نباش بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی...تو وهمه ادمایروی این کره خاکی... تو وخانواده ات ممکنه دنیا رو به این شکلی که الان هست شکل داده باشین... ولی از فردا ... همه اینا عوض میشه... ایدا: سیمونز چه بلایی سرت آورده؟ موندم کی این دوقلومو میتونم ببینم... ناگهان آسانسور کناری باز میشود وکریس و پیرز پیاده میشوند. کریس: ایدا وایستا! ایدا: داری درخت اشتباه رو قطع میکنی... شرمنده وقت ندارم توضیح بدم ایدا از کریس وپیرز دوری میکند وبه اتاقی میرسد که در آن تعداد زیادی نگهبان است ترجیح میدم از این برو بچ دوری کنم... نمیدونم راه دیگه ای هست؟ ترجیح میدم از اون نور افکن دوری کنم وارد دریچه هوای اتاقی میشود که پیرز وکریس زیر آن درگیرند. ممنون که سرشونو گرم میکنین رفقا... بعدا میبنمتون بازم نور افکن؟ با جوآوو هایی روبرو میشود که شبیه حشره اند. شکل سوسکن... سر انجام ایدا وارد اتاقی میشود که در آن یک چمدان روی میز است پس از باز کردن ان درونش تعداد فایل و یک ضبط صوت می یابد. نه ! نه ! این به حد کافی خوب نیست.. این ایدا وانگ نیست! چرا کار نمیکنه؟ رشته DNA رو با ساختار پیله بیوزیستی ترکیب کن... یک نمونه دیگه پیدا کن از کارلا برای اینکار استفاده کن اون نزدیکترین تطابق رو داره حواستو جم کن چی بهش میگی ، نمیخوام متوجه چیزی بشه اره اره... خودشه... ممکنه منو ترک کرده باشه ولی من برش گردوندم... تولدت مبارک ایدا وانگ... حالا فهمیدم در این لحظه متوجه صدای تیر اندازی میشود. از در بالکن خارج شده که میبند کارلا از بالای ساختمان سقوط کرد. مرکز به آلفا. متوجه شدیم وانگ حقیقت رو میگفت یک سامانه موشکی هوایی کاملا مسلح همین نزدیک شماست ماهواره ها نشون میدن که دارن اماده شلیک موشک میشن تاکید میشه که قبل از اینکه حتی یه موشک شلیک بشه جلوشونو بگیرین کریس: دریافت شد مرکز ایدا: کارایی که کردی رو نمی بخشم کارلا ولی حداقل الان درکشون میکنم تنفرت از سیمونز تو رو به سمتی هدایت کرد که دنیایی که اونا ساختن رو نابود کنی... ولی این وجدان تو بود که باعث شکستت شد هرچی نباشه این دلیلی نیست که پای منو کشیدی وسط؟ خیلی حیف شد.. اگه فقط میخواستی تنهایی از سیمونز انتقام بگیری، کمکت میکردم در این لحظه کارلا با وضع فجیعی زنده میشود. کارلا: خودت جمع کن! به من کمک کنی؟ ایدا وانگ واقعی منم. به کمک هیچکسم احتیاج ندارم. نقشه های من شکست نخوردن دارن طبق برنامه پیش میرن و بزودی این پوسته نازک جامعه شکافته خواهد شد... میدونی بعدش چی از دنیا باقی میمونه؟ ...هیچی؟....جهنم به پا میشه و دنیا در آشوب فرو خواهد رفت... و من ایدا وانگ ملکه این دنیا خواهم بود... ایدا از دست کارلای جهش یافته فرار میکند. ایدا: شرمنده که میزنم تو پرت ولی تو هیچی به جز یه از رده خارج زوار در رفته نیستی... اونم در بهترین حالت! خدا بیامرزتت کارلا باید یکی از قویترین دز های ویروس سی رو به خودش زده باشه من ایدا وانگ هستم... درک...درک... ازت متنفرم! میکشمت خیلی بزرگ و خیلی احساساتی... وقتشه خفه شی کارلا... ایدا واقعی منم... من! بمیر! تو وانمود میکنی! بمیر تقلبی... تو هیچی نیستی من قویتر هستم... من نجات پیدا میکنم... ایدا کارلا را میکشد. ایدا: خیلی سعی کردی که دنیا رو نابود کنی ولی تهش فقط بدن خودتو نابود کردی... امیدوارم این همون چیزی بوده باشه که میخواستی... پس از خروج از آنجا سوار هلیکوپتر میشود. متوجه میشود که کریس و پیرز با یک جت از آنجا میروند. تمیزکاری خرابکاریای کارلا رو به عهده اونا میذارم... خودمم میرم سراغ سیمونز و با هلیکوپتر به راه می افتد.
  12. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

    30 ژوئن 2013 چین - وا یپ ایدا به دو افسر بی اس ا ا نگاه میکند و به بیسیم گوش میدهد :مرکز. فرمانده آلفا صحبت میکنه. موقعیت ایدا وانگ رو اعلام کنین مرکز: اینجا مرکز ، موقعیت رو براتون پیدا کردیم. ایدا وانگ در حال حرکت به سمت اسکله نظامی در جنوب در حرکته... تکرار میکنم .ایدا وانگ به سمت اسلکه نظامی در جنوب در حرکته ایدا به دنبال افسر ها میرود. ایدا: دارن برام مهمونی میگیرن ، ولی خودم هنوز اونجا نیستم درمسیر چند جوآوو جلوی اید ارا میگیرند اینا همون مدل سربازایی هستن که توی زیر دریایی دیدم درا دامه مسیر یک پیله میشکند ویک اره برقی ازد اخل آن بیرون پریده وبه ایدا هجوم میبرد ایدا میگریزد اره برقی؟ چه باشکوه... ایدا اره برقی را قال میگذارد و در مسیر با زامبی ها رو برو میشود و حالا نوبت چینه... ببین چه وضعیه... ملت همه روانی شدن... در حین باز کردن یک در اره برقی ظاهر شده وکلید ایدارا میگیرد. کار خیلی قشنگی نبود. نباید چیزی که مال خودت نیستو برداری! درگیری با اره برقی ادامه دارد نصف دنیا رو نیومدم که بازی کنم و اره برقی بیخیال نمیشود. باشه...خیلی خب گمونم بتونم یکم واسه تو وقت بذارم مرکز: اینجا مرکز، ایدا وانگ رو در حال عبور از کانال دیدن. تیم چارلی و دلتا یک حلقه محافظتی اطراف کولچنگ تشکیل بدین تکرار ایدا وانگ رد کانال دیده شده ایدا: خب فکر کنم دارم میرم به کانال! از موش و گربه بازی خسته شدم و اره برقی را زیر قطار میاندازد وخود از پنجره سوار قطار میشود. تقریبا رسیدم بی صبرانه منتظر دیدن این دوقلوی اسرار آمیزمم ایدا روی سقف قطار میرود و مشاهده میکند یک هواپیما کمی دورتر به زمین برخورد کرد وای پسر انگار یکی واقعا دلش میخواد دنیا رو به آتیش بکشه... ایدا با گرپل گان به مسیر خود ادامه میدهد تا اینکه به نقطه ای میرسد و از داخل دوربین سلاحش متوجه شری برکین میشود و بعد جیک را میبند. ایدا: شری برکین... اونم باید میزبان آنتی بادی های ویروس سی باشه در این لحظه اره برقی دیوار را شکسته و وارد میشود وبه آندو هجوم می برد اوه انگارتنها نیستن... جیک وشری میگریزند ولی سرعتشان برای راه اندازی قایق به اندازه نیست. ایدا به آنها کمک کرده وبا گلوله اره برقی را میزند. این موضوع موجب میشود اره برقی چند لحظه بر جایش بماند وجیک و شری با قایق بگریزند. این تازه کارا میتونن یکم کمک دریافت کنن گمونم وقتشه که لطفایی که والدینشون در حقم انجام دادن رو تلافی کنم، وقتی بهتر از این پیدا نمیشه ایدا به دنبال شری وجیک میرود تا از بالا به آنها کمک کند. چرا دیگه هیچی مرده باقی نمیمونه هه وسکر کوچیکه ، کار کردن با آدم خوبا ساده نیست... درستم نمیگم؟ اره برقی بار دیگر سوار قایق شری وجیک میشود. این جونورا خیلی سخت میمیرن فکرکنم به حد کافی دیدیمت و به یک دسته لوله شلیک میکند تا اره برقی را ته آب بفرستد. امیدوارم به همینجا ختم شه... اگه این اطراف نبودم کلی بهشون خوش میگذشت شری و جیک به اسکله میرسند .جیک پیاده میشود ولی پیش از پیاده شدن شری اره برقی ازد اخل آب بیرون پریده و قایق را از اسکله جدا میکند. اره برقی و شری رو قایق تنها میمانند. هه دوباره موعد نجات فرا رسید... شری کوچولوی بیچاره چقدر هیولاها دوست دارن تعقیبت کنن و با گرپل گانش میپرد وشری را بغل کرده واز زیر دست اره برقی نجات میدهد. اره برقی در برخرود با پره های هلیکوپتر ریز ریز میشود.ایدا شری را در آغوش جیک انداخته و خود به بالای ساختمان میرود. پیرز: این پریز نوینزه که صحبت میکنه. ایدا وانگ در بندر نظامی به سمت جنوب حرکت میکنه، به همه افراد توصیه میشه آماده باشن از آنجا پیرز و کریس را میبند که با ماشین دنبال کارلا هستند. ایدا: درست مثل تجدید دیدار راکن میمونه... بعدا میبنمتون و به مسیرش ادامه داده ویک جت اسکی را میبند. اونم راه رفتن... خود را به جت اسکی رسانده وراهی سکوی نفتی میشود.
  13. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک کم کم به هوش می آید و خود را در یک محوطه برفی می یابد. کمی بعد متوجه میشود که شری به شدت زخمی شده است. تیکه ای از فلز های هوایپما در کمر او فرو رفته است . از خود میپرسد: جیک : حالا چی کار کنم؟ ولی شری کشته نشده است و با صدایی درد مند به سختی میگوید: شری: بکشش بیرون... جیک: نه! به حد مرگ خونریزی میکنی! شری: خواهش میکنم جیک دستش را به سمت فلز میبرد ولی اندکی درنگ میکند. جیک: نگی که بهت نگفتم و دستانش را دور فلز گرفته و آن را به سمت بیرون میکشد. شری از درد به ناله میکند و بعد تیکه فلز از بدنش بیرون کشیده شده بی حال روی زمین می افتد و پیش چشم جیک زخم شری بسته شده وخونریزی نمیکند. جیک با بهت وحیرت میگوید: جیک: چه کوفتی...! میشه الان بهم بگی چی شد یه هو؟ شری: داستانش طولانیه جیک: شاید باید خون تو رو واسه واکسن ساختن تست میکردن شری: همین الانشم کردن... بیشتر ازا ون که بتونم تحمل کنم! سپس شری برخاسته و نگران اطراف را نگاه میکند گویی به دنبال چیزی میگردد. جیک: چی کارد اری میکنی؟ شری: اطلاعات از دست رفته جیک: چه اطلاعاتی؟ شری: اطلاعات تو، تحلیل خونت ، اطلاعات ژنتیکیت. همه چیزایی که لازم بوده تا باهاش بشه واکسن درست کرد جیک: نه منظورت تمام چیزائیه که لازم بوده تا من 50 میلیون دلارمو بگیرم خب دختر خارق العاده بیا بگردیم شری: من همه اطلاعات مهم تو رو روی یک سری فایل قابل حمل ذخیره کردم باید پیداشون کنیم جیک: وسط طوفان برفی؟ واقعا میخوای مجبورم کنی واسه اون 50 میلیون دلار کار کنم نه؟ (چنانچه با جیک بازی کنید ) اون بالا رو ببین! یه کلبه اس... بلاخره یکم شانس نصیب ما شد شری: باشه اول اطلاعاتو پیدا میکنیم بعد اونجا پناه میگیریم جیک: این اطلاعاتی که لازم داری در مورد منه نه؟ شری: سه تا چیپ اطلاعاتی ان موقع سقوط هواپیما گمشون کردم محلشونو توسط این مکان یابی میشه مشخص کرد جیک: باشه ما دم و دستگاه تو رو پیدا میکنیم بعدشم من یه کتری بزرگ قهوه داغ درست میکنم کمی جلوتر آنها به مجسمه های میرسند که شکل وشمایل ادمی دارند. چنانچه با جیک بازی کنید: یا مسیح این چیز میز بیریختا چین دیگه؟ شری: اونا جواآوو ان . تو یه جور پیله ان ... وقتی در بیان میبینی زشت تر از اینن در این لحظه یکی از جونوران باز شده و بیرون می آید. جیک: واقعا خوشحالم که به اون کوفتی که اونا بهم زدن مقاوم بودم آنها به جستجو ادامه میدهند ویک به یک اطلاعات را میبند. این چیز کوچولو پر از اطلاعاته منه ها؟ دو تا دیگه مونده... بهتر قبل اینکه مخم یخ بزنه پیداشون کنم... یکی دیگه... به نظر نمیاد خراب شده باشه... خیلی خب یکی دیگه مونده... و شرط میبندم واقعا کار سختی باشه تا پیداش کنم... یافتمت... اینم از چیپای اطلاعاتیه؟ شری: اره ممنون که کمک کردی. حالا بیا از این سرما در بریم چنانچه با شری بازی کنید: شری: یکیشو پیدا کردم... فقط دو تا دیگه مونده امیدوارم قبل اینکه سرما زده بشیم پیداش کنیم... خب اینم به نظر سالم میاد باشه یکی دیگه رو چپیا کنیم و کارمون تمومه خب پیداش کردم. همه قطعات پیدا شد وقتشه بریم جیک: میدونم قبل اینکه تبدیل به آدم برفی بشم میرم توی اون کلبه... جیک و شری خود را به کلبه یاد شده میرسانند. جیک وشری در کلبه نشسته اند و در سکوت زمان را میگذرانند. جیک با فندکش بازی میکند. شری برخاسته وبه سمت در میرود. شری: من میرم کمک بیارم نباید تا محل قرار خیلی دور باشه... جیک: صبر کن! شری در را باز کرده وطوفان برف به داخل خانه می اید ولی جیک شری را گرفته و در را به زحمت میبندد. شری به این نتیجه میرسد که تا پایان طوفان صبر کنند. و کنار آتش رو ی زمین مینشیند. جیک نیز به سمت او رفته و کنارش مینشسند. خب... تو همیشه این مدلی بودی؟ منظورم اون ترمیم سریعته.... شری: پدرم یه دانشمند بود وقتی من آلوده شدم اون روی BOW ها کار میکرد خوشبختانه من قبل ازا ینکه خیلی دیر بشه با واکسن درمان شدم... ولی ویروسه موند و با بدن انطباق گرفت... ازا ون زمان بخشی از منه جیک : بابات چی کار شد؟ شری: تحقیقاتش باعث مرگش شد وقتیکه مرد بدنش اونقدر تغییر کرد که قابل تشخیص نبود جیک:شرمنده نمیخواستم که... شری: مشکلی نیس ، بعدشم من همچین دست خالی هم ازا ون قضیه بیرون نرفتم... جیک: اره نیروی خارق العاده پیدا کردی... شری: منظورم این نیس ، کسایی که نجاتم دادن، لیون و کلر ، صمیمی ترین دوستایین که تا الان داشتم... جیک: کلر، خواهر اون یارو BSAA هه نیست؟ شری: اونا توی شهر راکن برای نجات جون من، جونشون به خطر انداختن... گمونم من هنوزم سعی دارم اونا رو الگوی خودم بکنم... میدونی... هرگز نا امید نشو... حالا شرایط هرچی غیر عادی باشه... ناگهان جیک روی شری پریده و هر دو روی زمین دراز میکشند. از پشت سر به سمت در کلبه تیرا ندازی میشود. جیک: حرف از شرایط غیر طبیعی بود... و از پنجره بیرون را نگاه میکند. تعداد جوآوو آنجا هستند. انگار یه سری مهمونای ناخونده جشن رسیدن... این کلبه جا واسه ناخونده ها نداره ... جواوو ها داخل میریزند و جیک و شری با آنها درگیر میشوند. شری: محاصره شدیم! شری و جیک در حین درگیری از کلبه بیرون می ایند و به خاطر سرو صدا بهمن آغاز میشود! این بهمنه! باید از اینجا بریم! جیک: گفتم صداشونو پایین نگه دارن... و هردو سوار اسنوموبیل میشوند. آتیش کن! قبل اینکه اینجا زنه به گور بشیم! و حرکت میکنند. همه کوه داره رو سرمون خراب میشه! خدا امروز واقعا از ما متنفره! شری: ما موفق میشیم فقط ادامه بده... در ضمن... من از تو متنفر نیستم! جیک: اوه عالیه، حالم بهتر شد! (اگر با جیک بازی کنید) شری: وای نه! برو راست! (اگر با شری بازی کنید) جیک:گندش بزنن بپیچ به راست جیک: سرعتتو بیشتر کن! نمیخوام اینجا دفن شم! هردو وارد بخشی میشوند که تیکه های یخ رودخانه در حالی ایجاد دیواره وبستن مسیر اند اصلا فکر خوبی نیست! شری: الان دیگه خیلی دیره! شری: بپر!!!! از روی اسنوموبیل پایین پریده وبه سمت یک غار میدوند. و آندو خود را به یک غار میرسانند و بهمن غار را میبندد. شری: حالت خوبه؟ جیک: نگران من نباش، من مثل تانکم شری: باشه نمیشم... بریم در یک معدن هستند و روی زمین یخ بسته وصدای ناجوری میدهد. جیک: واو چه صدای گوشنوازی حواست به زیر پات باشه... شری: موندم این معدن تا کجا میره زیر زمین.... پس از عبور از یک در چشمشان به اوستاناگ می افتد که بی حرکت و ساکت ایستاده است. مردی از یک در بیرو ن میاید و حشره ای به سمت مرد صدا میدهد. اوستانگ به سمت مرد دویده و او را تکه تکه میکند. جیک: یا عیسی مسیح ، واسه کشتن اون بابا چی لازمه؟ شری: گمونم داره ازا ون حشره ها استفاده میکنه تا بفهمه ما کجاییم حواستو جمع کن در صورت ایجاد سرو صدا شری: پیدا مون کرد! جیک: قبل اینکه سر برسه قایم شو و هرد و داخل یک سطل میپرند. چنانچه با جیک بازی کنید شری: اگه اون حشره ها پیدامون کنن... جیک: میدونم یه سر دو زانو زشت بد ترکیب میاد قاچ قاچمون میکنه! چنانچه با شری بازی کنید جیک: کی نوبت ما میشه که تعقیبش کنیم؟ شری: اگه پیدامون کنه میکشتمون جیک: از این خبر دست اول ممنونم چنانچه بار دوم مخفی شوید. شری: دستتو جمع کن! جیک: هی تویی که داری به من دست میزنی! اینابه کنار فکر کردی تو از اون مدل دخترایی هستی که من خوشم میاد؟ شری: اگه زنده لازمت نداشتم همینجا با تیر میزدمت اگر بار سوم مخفی شوید. جیک: من خیلی طرفدار قایم باشک نیستم... شری: ترجیح میدی بزنه بکشتت؟ کمی جلوتر در حین هل دادن یک واگن یک قندیل به زمین افتاده و اوستانگ سر میرسند. جیک: شوخی میکنی؟ اون بابا یه لحظه هم بیخیال نمیشه شری: کاملا معلومه با توجه به هیکلش خیلی سریعه به محلی میرسند که چنیدن حشره وجود دارند. (درصورتی که با جیک بازی کنید ) شری: جیک مواظب باش! (درصورتی که با شری بازی کنید) جیک: پاورچین برو دختر شگفت انگیز! پس از عبور از ان ناحیه دوباره روی زمین یخی است. و اوستانگ دیوار را سوراخ کرده وبه سمت آندو هجوم می آورند. جیک: اه لعنت! بدو! از دست اوستانگ میگریزند. و به محوطه ای میرسند که کارت امنیتی لازم دارد. جسد فردی که کارت را در دست دارد کنار پای اوستانگ افتاده است. شری: بدون اون کارت هیچ جا نمیتونیم بریم جیک: پس بریم بگیریمش شری: جیک باید حواسشو پرت کنی و با یک نقشه کارت را برمیدارند. جیک: هه هه نظرت در مورد این چی بود اوسکول؟ شری: ساکت باش! صداتو میشنوه! هنگام استفاده از کارت، دستگاه صدا میدهد و اوستاناگ به سمتشان میدود.جیک و شری از دست او میگریزند ولی او یک به یک درها را شکسته ودنبال آنها می اید. (چنانچه با جیک بازی کنید) جیک: یا مسیح... مرتیکه مثل این فروشنده های دور گرده پیله اس که معنی جواب نه رو نمیفهمن! (چنانچه با شری بازی کنید )شری: داره درا رو میشکنه عجله کن جیک! به یک دستگاه حفاری معدن می رسند و هردو پشت دستگاه میپرند و با آن به اوستاناگ حمله میکنند. شری: فکر کنم این متوقفش کنه! جیک: چه حالی بده! اونقدرا هم گردن کلفت نیستی مگه نه؟! شری: داریمش! و موفق میشوند اوستانگ را با آن ماشین بکشند. موفق شدیم. شکستش دادیم جیک: به زحمت البته خروجی اونه؟ شری: اره وقتی بریم بیرون رادیو میزنم که بیان دنبالمون. تیمم باید همین اطراف باشه از معدن خارج میشوند و شری به شهر که آنجاست اشاره میکند. محل قرار اونجاس جیک: چه عجب... گروهی از جاووها در این لحظه سر میرسند و روی آندو رگبار میگیرندو جیک وشری شروع به تیرا ندازی میکنند ودر این لحظه مهمان اصلی سر میرسد: اوستاناگ! که نمرده بود. درست پیش از اینکه شری را چند متر به هوا پرتاب کند شری او را میبند و جیک نیز پیش از واکنش مشت محکمی از اوستانگ میخورد. جیک به شری که بی حرکت روی زمین افتاده نگاه میکند جیک: بجنب دختر خارق العاده... در این لحظه کارلا رادامز با جآوو های تحت فرمانش سر میرسد و جلوی جیک که زیر پای اوستانگ است مینشیند. میدونی خانم این نوچه هات خوب گوشمالی شدن کارلا: پس تو وسکر کوچیکه ای... جیک: وسکر? نمیفهمم چی میگی کارلا: البرت وسکر یک کودن به تمام معنا بود یه احمق که سعی کرد دنیا رو نابود کنه... و در ضمن پدرت و هم بوده جیک: چی؟ و همین باعث میشه تو خون خیلی منحصری به فردی به ارث برده باشی کارلا به اوستاناگ اشاره میکند و اوستاناگ با یک ضربه جیک را بیهوش میکند.
  14. کسی نخواهد آمد

    هانا زخمی و بی حال به آخرین گلوله خود به یک جانوری که فقط خدا میدانست چیست شلیک کرد و خود را به عقب کشید. متوجه شد افراد BSAA در حال ترک آنجا هستند. هانا به سختی نفس میکشید. صداهای اطرافش کم کم نامفهوم میشد...در این لحظه در مقابلش باز شد و آن زنک بیرون امد. هانا با خود نالید: - واقعا؟! زن با یک گلوله یکی از جانوران را زد و به سوی هانا آمد... هانا همانجا می ماند و زن سلاحش را بالا می آورد: - تو و اون رفیقای عوضیت ... همتون باهم به جهنم میرید... هانا : ناراحتی که داریم میریم خونه ات؟ نگران نباش... فعلا جایی نمیریم... زن میخواهد سلاحش را بالا بیاورد که طناب فلزی به سویش شلیک و از میان دو پایش با شدت رد میشود زن با لحن مسخره ای میخندد: نشونه گیریت به درد عمه ات میخوره! هانا: اینو به عمه ام میگم وناگهان خود هانا با طناب به سمت او کشیده میشود زن از مقابل او جاخالی میدهد. هانا در واپسین حرکتش لگدی به او میزند و زن تعادلش را ازدست میدهد وهنگامیکه که به سوی او بازمیگردد حداقل 20 نفر آدم با لباس عادی میبیند که از درون یک آسانسور که فقط خدا میدانس از کجا آمده است او را با سلاح نشانه میروند... زن خود را به کناری می اندازد و در آسانسور پس از ورود هانا آنقدر باز می ماند که بتواند ادای زشتی که هانا به سوی او در میاورد را ببیند و بعد درب اسانسور بسته میشود. پیتر : چطوری بیل گیتس؟ هانا: شبیه یه سرور که با تبر زدنش... -کارلا کجاست؟ - داره سعی میکنه نجاتمون بده... دیر کردین... و از هوش میرود. ادامه دارد
  15. کسی نخواهد آمد

    دوستان عزیز مطمئنم از قدیم الیامم به یاد دارین که این داستان توی سایت قبلی هم بود وهیچوقت فرصت نشد تمومش کنیم منم فکر میکردم فایلش رو پاک کردم و داستان از بین رفته. ولی خب نرفته و پیداش کردم همه داستانو از اول میذارم تا بفهمین چی به چی شد ولی قول میدم زود به آخرش برسیم. این داستان هیچ ربطی به هیچ کدوم از داستانام نداره. امیدوارم خوشتون بیاد
  16. بحث و گفتگوی آزاد در مورد Resident Evil

    موضوع همینه که نمیشه اون کامیون لیون وکلر باشه ( حالا اصطلاحا مال اونا وگرنه که کامیون از روشون رد شد) ولی صحنه ها نشون میدن که هست! اون برد مادر مرده هم یه بار امروز مرده و یه بار دیروز. حالا نمیدونم نویسنده های داستان از عمد لباس برد و اون زامبی زیر پله رو یکسان در آوردن یا اشتباه لپی بوده؟ ولی از طرفی میتونه ه کل اونجا نباشه چون فاصله کلانتری باری کلر و لیون خیلی کوتاه بود تا اداره پلیس... در حالی که با جیل تا قطار باید چند تا دور شمسی قمری واقعی بزنی... اگه کسی به نقشه راکن دسترسی داره یه چکی بکنه ببینه واقعا اون کامیون روبروش به اداه پلیس میرسه یا نمه این به ذهنم تنها کار میاد
  17. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers

    Chris Redfield & Piers Nevans Chapter #2 24 دسامبر 2012 – ادونیا اروپای شرقی یک گروه از سربازان BSAA با نارحتی بالای سر جسد یکی از دوستانشان ایستاده اند. همه عصبی و ناراحتند. کریس از میان آنها جلو می آید وبه جسد که او را میبرند نگاه میکند. پیرز: از گروه جدا شده بود ...تنها کریس(با صدای بلند و قاطع) : گوش کنین . کار ما توی BSAA اینه که دنیا رو از شر سلاح های زیستی خلاص کنیم. تنها راه رسیدن به این هدف اینه که کنار هم بمونیم پیرز: هیچکس مثتسنی نیست. کریس: درسته ممکنه بعضی یا همتون حاضر باشین برای این هدف بمیرین ولی وظیفه من اینه که همه سالم برگردیم یکی از افراد تازه کار، فین مالکولی در حال گریه کردن است. پیرز: تمومش کن فین فین: شرمنده قربان کریس: هیچکس جا نمیمونه . نه وقتی تحت نظر من... فهمیدین؟ همه افراد: بله قربان پیرز: فین اطلاعاتو نشون بده فین: بله قربان . ( و یک دستگاه را بیرون آورده که بر روی زمین تصاویر و نوشته هایی را نشان میدهد ) شورشیا دارن از یه جور سلاح زیستی جدید استفاده میکنن که جوآوو نام گذاری شدن . بسیار باهوشن، قوی ان و در مقابل ضربات فیزیکی جهش پیدا میکنن کریس: خیلی خب، تکلیفتونو میدونین به سه گروه تقسیم میشیم راه بیفتید. افراد : بله قربان کریس به سمت فین ماکولی میرود. کریس: تو عضو جدیدی؟ فین: بله قربان فین ماکولی کریس: میدونم عصبی هستی فین ولی تیم هواتو داره...باشه؟ فین: بله قربان من هر کاری از دستم بر میاد انجام میدم کریس میرود و فین رو به پیرز کرده و میپرسد: فین: اون همیشه اینقدر باحاله؟ پیرز چند لحظه چشمانش را مبیندد و بعد بدون هیچ جوابی دنبال کریس میرود. در حین حرکت یک نیروی دشمن پدیدار شده ونفر بر جلویی را میزند. دشمن حمله کرد دشمن حمله کرد! آلفا درگیر بشین! گروه ها از هم جدا بشین. تیر اندازی کنین آلفا به اکو ما توی heart of fire درگیر شدیم اکو به آفا دریافت شد حو.استون به اون سربازای قوی باشه تیم آلفا به گوش نیروای های ما خیلی پراکنده پخش شدن ممکنه نتونیم برای کمکتون باییم کریس: دریافت شد پس ما تنها میریم. ما داریم روی سقف فرود میایم آلفا بیاین اونجا اینا همون نمونه های جدیدی هستن که HQ درموردش هشدار داد؟ گلوله ها روشون تاثیری ندارن این نوع معمولی دشمنای ما نیس در این لحظه یک سلاح زیستی غول پیکر از بالای دیوار به سمت آنها می اید. نمیدونستم توی سایز به این بزرگی هم هستن! چند نوع جدید این جا وجود دارن؟ پیرز و کریس میگریزند و موجود دنبال آنهاست کریس: فین یه سلاح زیستی دو مترو نیمی دننلالمون راه افتاده خیلی سریع به سلاح نفر بر احتیاج داریم فین: دارم از روی موانع رد میشم تا جایی که بتونم خودمو با سرعت میرسونم فین با نفر بر سر رسیده و موجود را میزند. هیولا با تخریب یک خیابان میگریزد. آلفا به HQ مسیر ما توسط سلاح زیستی بسته شد مسیر رو از 1 به 4 تغییر میدیم فین : اون چیزه چقدر بزرگ بود! نمیدونستم BOW میتونن اینقدر بزرگ باشن! کریس: دارن بهشون وسیله هیا جدید میدن. با این وضع هر جک و جونوری که بخوان میسازن در یک کوچه از بالا به سمتشان شلیک میشود. لعنت! همشون رو ما تسلط دارن از نفر بر استفاده کنین و پشتش پناه بگیرن. بجنبین! یه جای برای پناه گرفتن پیدا کنین این بیرون بمونیم تیکه پاره میشیم فکر کنم رفتم رو یه مین ضد تانک. نفر بر داغون شد کریس/ پیرز: فین بیا اینجا لازمه این فنسو بترکونی فین: دارم میام قربان ، الان بمب میذارم : این واگن قطار جلو راهو گرفته ... نمیشه ازش رد شد فین: من واگنو میترکونم و راهرو باز میکنم میخوام منو پوشش بدین تا من کارم تموم بشه دارم با اخرین سرعتم کارمیکنم....دووم بیارین پیرز: چقدر دیگه مونده فین؟ فین: تقریبا تمومه! آماده اس یه جا پناه بگیرین! اچ کیو به آلفا... سالن اصلی شهر اون سمت پله به براوو ملحق شین و ادامه بدین کریس: وضعیت چطوره؟ تلفات دادیم؟ روی پل یه مرد رو گیر انداختن پیرز: یه تانگ روی پله . همه چی جلوش بسته شده کریس: باشه جماعت، نجات زخمی اولیوت اوله تیم آلفا از اطراف همه تیر اندازی هایی که جلوی راهو میگیره از بین ببرین همه اسنایپر ها بر طبق گفته من حرکتت کنین کریس و پیرز از هم جدا میشوند چنانچه با پیرز باشید: عضو BSAA : برای دیدن به دوربین گرمایی احتیاج داری تیم الفا به گوش. یک تانک قدیمی مدل T-42 به سمتتون میاد. به نظر میاد کمی مشخصاتشو تغییر دادن فین: دارن سلاح گنده هاشونو واسه ما رو میکنن... مواظب باشین کاپیتان عضو BSAA : پیرز تو میتونی از این نقطه رو همه چی تسلط داشته باشی امنیت کاپیتان ردفیلد الان تو دستای توئه من میرم راهرو باز میکنم کریس: من یه سلاح بزرگتر لازم دارم پیرز: کاپیتان اگه اون تانکو از جاش تکون بدی منم میتونم کامیونو بزنم و حسابشو برسم رایفل من بهش نمیرسه... به یه سلاح خفن تر احتیاج دارم پیرز یک تانکر سوخت را میزند و تانک با آن منفجر میشود. کریس: تیر اندازی عالی بود پیرز عضو BSAA : این راه باز شد بهتره به کاپیتان ردفیلد ملحق بشیم کریس: میرم سمت بالای پل. اونجابهم ملحق شین پیرز: کاپیتان نمیتونم بهت ملحق شم. لازمه اون نردبونو بیاری پایین پیرز: قوای پشتیبانی دشمن داره میاد... فین اینجا لازمت داریم فین: یکی از افراد براوو اینجا جای منه و نمیتونه راه بره فعلا بدون من ادامه بدین کریس: هیچ کدوم از افراد تیمک جا نیممونه پیرز : ما فعلا موقعیتمو حفظ میکنیم. برام مهم نیست که لازم باشه بکشیش بیاریش یا نه... زودتر خودتو برسون اینجا فین عضو زخمی را کول میکند و راه می افتد. فین: بله قربان. دارم میام کریس: تا فین برگرده باید این پل رو امن کنیم پیرز: اطاعت پیرز: فین، اعلام کن کجایی؟ فین: من جای نردبونم قربان تقریبا رسیدم رسیدم قربان! کریس: باشه وقت کار کردنه باید جلوی نیروی پشتیبانیشونو بگیریم میخوام که پل رو بترکونی فین: بله قربان دارم مواد منفجره رو کار میذارم پیرز: خوبه تند تر کار کن فیبن: اماده ترکیدنه کریس: همگی برگردین عقب و پناه بگیرین یک تانک بر روی ریل قطار جلو می آید. پیرز: کایپتان یه سلاح رو ریلی وارد قضیه شد! کریس: تا قبل از اینکه مواد رو بترکونی بذار بیادجلو ین! همه چی به عهده توئه فین :اطاعت قربان! و فین کل آن بخش را منفجر میکند. تانک داخل آب می افتد. کریس و افرادش آنجا را ترک میکنند. در یک خیابان دختری به سمت آنها می آید و کارتی را بالا گرفته است: شری: شری برکین امنیت ملی کریس: شری برکین... تو توی شهر راکن بودی شری: تو از کجا میدونی؟ کریس: کلر شری: صبر کن ببینم تو کریسی؟ کریس: خواهرم همه چیو در مورد تو گفته پیرز: کریس این مرد از شورشیای تحت تعقیبه شری: اره ، اون یه مزدوره ولی الان تحت حفاظت دولت آمریکاس برای BSAA تهدیدی به حساب نمیاد جیک: مگه اینکه یکی پول بده تا تهدید به حساب بیام پیرز: چی فرمودی شما؟ جیک: ها؟ چیه؟ کریس: هیچی HQ به تیم آلفا نیروی ما نمیتونه به خاطر اون ضد هوایی ها فرود بیاد دخلشونو بیارین کریس: تیم آلفا دریافت شد چی..چی؟ ما داریم یه چیز گنده رو روی رادار میبینیم درست داره میاد طرف شما و یک هلیکوپتر یک سلاح زیستی غول پیکر را جلوی آنها می اندازد. کریس: بعدا حرف میزنیم شماها باید برین مخفی شین آلفا تیم به گوشمی این اکوئه که صحبت میکنه اون سه تا ضد هوایی کوفتی جلو دست وپامونن کریس: دریافت شد اکو ما براتون حلشون میکنیم شری: کریس ما بهتون کمک میکنیم کریس: اصلا راه نداره باید برین یه جای امن شری: نگران من نباش من میتونم از پس خودم بر بیام تو کمک لازمی جیک: یا مسیح وقتی مزدور بودم بیشتر شانس زنده موندن داشتم... شری: کریس ما حساب یکی از اون گنده تراشونو میرسیم جیک: ممنونم که منو واسه کار داوطلب کردی عزیزم فین: من روی این ضد هوایی ها بمب میذارم ولی یکم طول میکشه ببینین میتونین برام وقت بخرین یا نه یکم دیگه فین: بمب گذاشتم همه برین عقب... کریس: دوتا موندن... بیسیم: یه سلاح زیستی غول پیکر دیگه داره نزدیکتون میشه پیرز: این همونیه که توی Two of heart گم کردیم عضو BSAA : آلفا آماده درگیری بشین فین: یکی دیگه بیشتر نمونده همه برین توی راه زیر زمینی! فین : یکی حواس اون BOW گنده رو پرت کنه وقتی اون اینجاس نیمتونم کار کنم بیسیم : همه ضد هوایی ها منهدم شدن کارتون عالی بود آلفا ولی هنوز کارتون تموم نشده تا اون BOW دیگه رو از دورخارج نکنین اکو نمیتونه فرود بیاد. ما زا بالا بهش شلیک میکنیم ببینین نقطه ضعفی داره؟ اکو به آلفا یه نگاهی به پشت این جونور بندازین اون وسیله مستقیم به ارگان های داخلیش وصله واجازه میده زنده بمونه نمیدونم چطور ولی ببینین میتونین بکشینش بیرون یا نه بخش خارج شده اعضا رو هدف بگیر وشلیک کن! و موجود را با موشک میزنند. کارتون عالی بود آلفا تیم اکو بزودی فرود میاد پس از فرود آمدن اکو کریس به شری میگوید. کریس: من مختصاتو به خلبان دادم شری: واقعا به خاطر کمکت ممنونم و جیک و شری به سمت هلیکوپتر راه می افتند. کریس: هی... هی!(خطاب به جیک ) قبلا همو دیدیم؟ جیک: شما کله پوکا از دید من همتون شکل همین شرمنده داداش پیرز: دستم میندازی ها؟ و به سمت جیک حالت حمله میگیرد که کریس او را متوقف میکند. کریس: اشتباه من بود.( رو به شری با لحنی ملایم تر) سفر امنی داشته باشین شری و جیک سوار هلیکوپتر میشوند ومیروند پیرز: کایپیتان ما دیوونه ایم که میذاریم اون پسره بره...چند نفر از افراد ما بخاطر مزدورایی مثل اون مردن کریس: اون مشکل ما نیست. نیمتونیم از هدف ماموریت BSAA چشم پوشی کنیم فین: جنگیدن با تروریسم زیستی قربان پیرز: میدونم واس چی اینجا هستیمتازه کار وارد سالن اصلی شهرداری میشوند. در سالن مجسمه های بد هیبتی هستند که بر جا خشک شده اند. کریس: باشه پخش شین. این محل رو از بالا تا پایین برگردین ..اینا... آدمن..؟! پیرز: دارم امواج زنده بودن از اینا دریافت میکنم... انگارت وی پیله ان... کی اونجاس؟ بیاید من دارم یه سری اطلاعات ازا ونور در دریافت میکنم کریس: پیرز فین شما دو تا با من بیاین بقیه اینجا رو بگردین اچ کیو، سه تا از ما از بقیه جدا شدیم و داریم به پشیروی تو ساختمون ادامه میدیم به یک سالن میرسند که چند مجسمه دیگر هم وجود دارند. یکی از آنها شکاف میخورد. پیز: یکیشون داره در میاد قربان کریس: اینو به اچ کیو خبر بده فین : اطاعت! و تمام مجسمه ها شکاف خورده و به آنها حمله میکنند.آنها را میکشند. BOW های نابود شدند. کریس: باقی جاها رو هم بگردین ولی حواستون جمع باشه دری را باز میکنند . روی زمین تعداد زیادی سرنگ خالی افتاده است. پیرز: کاپیتان کارلا رادامز: ویروس سی و زنی از میان تاریکی بیرون می آید. فین کریس وپیرز به سمت او نشانه میروند. زن دستهایش را بالا گرفته و میگوید: شورشیا اینجوری صداش میکردن ...خوشحالم شما نظامیا رو اینجا میبینم پیرز: تو کی هستی؟ کارلا: اسم من ایدا وانگه. من اینجا کار می کنم . منو گروگان گرفته بودن کریس: ویروس سی... باید همینی باشه که جواوو ها رو ایجاد کرده کارلا:آره یه همچین چیزایی شنیدم پیرز: دیگه چی شنیدی؟ کارلا: شاید بهتر باشه اول سلاحاتونو بیارین پایین و یک قدم به سمت آنها بر میدارد. هر سه بار دیگر سلاح هایشان را بالا می اورند. کریس: نه تا وقتید لیلی خوبی برایا ینکرا داشته باشیم کارلا: نئو آمبرلا. کریس: نئو آمبرلا ؟! کارلا: سازمانی که از شورشیا حمایت میکنه یا حداقل فکر میکنم این چیزیه که اونا خودشونو صدا میکنن پیرز: پس ویروس سی از طرف اونا اومده کارلا: این تمام چیزیه که من میدونم سلاح هایشان را پایین میگیرند. کرزیس: از همکاریتون مشتکریم. فین. مسئولیتت اینه که خانومو محافظت کنی فین: بله قربان کریس( خیلی آرام به پیرز) : چشم ازش برندار پیرز: حتما کریس: ما یکی از کارمندا رو پیدا کردیم داریم میریم به سالن اصلی کارلا: بیاید من یه راه میونبر نشونتون میدم که برسیم به ورودی وقتی وارد سالم اصلی میشوند میبنند همه با جانوران از پیله در آمده درگیرند. لعنتی اونا همه جا هستن ما هیچ وقت نمیتونیم فرار کنیم همه برین سمت راهروی دوم سالن اصلی خیلی خطرناکه کارلا: توی راهرو دوم یک راه خروج هست پیشنهاد میکنم ازش استفاده کنیم کارلا: دوستاتون لحظات سختی رو میگذرونن پیرز: خانم... لطفا فقط سعی کنین تو دست وپا نیاین فین: نمیتونیم ادامه بدیم مگه اینکه ازشر اونا خلاص شیم همه دشمنا از بین رفتن کارلا : بعد از این در یک انبار هست که به خروجی راه داره میتونیم ازا ونجا خارج شیم کریس: تقریبا رسیدیم بیرون. نزدیک هم بمونین جماعت بله قربان بله قربان آنها وارد یک راهرو میشوند و پیرز ناگهان بر میگردد و میبیند که کارلا آنجا نیست. پیرز: اون زنه! رفته! فین! فین: نمیدونم به خدا یه دقیقه پیش اینجا بود نرده هایی ایجاد میشوند و کریس و پیرز را از بقیه جدا کرده و همه را گیر می اندازد.کارلا رادامز با آرامش به سمت نرده ها می آید. کریس: ایدا! و همه سلاح هایشان را به سمت او میگیرند. کارلا: ممنون واسه اسکورت. اینم چیزیکه منو باهاش به یاد بیارین... و یک توپ پر از سرنگ به داخل اتاق پرتاب میکند و سرنگ ها به افراد کریس میخورند. آنها آتش گرفته و به حالت پیله فرو میروند. بی آنکه پیرز وکریس قادر باشند به آنها نزدیک شوند. کریس: نه...! نه خدا لعنتت کنه نه! فین! طاقت بیار! نه اینجوری نه... فین: کاپ...تان... کریس: نه لعنتی ! نه! فین! و فین تبدیل به مجسمه میشود. در این لحظه پشت پیله شکاف برداشته وهیولایی بیرون میپردو نرده ها کنار رفته و موجود به آندو جحمله میکند. پیرز: کاپیتان باید بریم! موجود کریس را به شدت میزند. پیرز: همین الان باید بریم! و کریس را پرتاب میکند. کریس به زمین خورده واز هوش میرود. کریس!!! پیرز کریس را گرفته ودرحالی که شلیک میکند دبنال خودش میشکد. پایان فصل 2
  18. اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers

    Resident Evil 6 Scenario Chris & Piers دوستان به سرودی سناریو رزیدنت ایول 6 بخش کریس ردفیلد و پیرز نوینز اینجا قرار میگیره از دوستان خواهشمندم اسپم و پیام ندن تا کار تموم بشه. لازم به ذکره بخش بی رنگ مکالمات بیسیمه
  19. کسی نخواهد آمد

    کمی قبلتر پیش از شروع درگیری جسیکا آخرین سرنگ باقی مانده را داخل سلاحش میگذارد و بعد میگوید: خب کوچولو برو ببینم چه میکنی! و در را به روی هیولای زرد رنگی باز میکند وخود پنهان میشود. هیولا روی راه پله به سوی پایین غرش میکند وبه سمت دختری می پرد که سلاح دوربین دار دارد. جسیکا دخترک را ناشنه میرود ولی دختر خیلی سریع به اطراف می پرد ونشانه گرفتنش کار سختی است بجنب بچه بجنب... یکم سمت راست...بلاخره دخترک هیولا را میزند و بالای سر او می ایستد جسیکا: آفرین دختر خوب... آفرین... ناگهان صدای نعره جانوری از سمت چپ حواسش را پرت میکند . افراد بی اس ا ا و هیولا ها داخل میرزند مهمون داریم... لعنتی...این که کریس خودمونه! برای لحظه ای دوربین سلاحش روی افراد بی اس ا ا میرود ووقتی برمیگردد دختر انجایی که پیشتر بود نیست. کجا قایم شدی موش کوچولو؟ و بعد دختر را پشت یک ستون می یابد ولی بعد گلوله ای به کنارش میخورد یکی از افراد بی اس ا ا به سمت او میدود: ایست تو بازداشتی همینو کم داشتیم فقط! لعنتی! واز راه پله پایین میپرد و به سمت در تاسیسات گرمایشی می رود. پیش از آنکه در را درست ببندد تیر دیگری به در میخورد به انتهای راهرو میرود و وقتی پیرز با کله داخل میپرد به او شلیک میکند. آخرین سرنگ به پیرز برخورد میکند. پیرز به سمت جسیکا شلیک میکند. جسیکا پشت لوله ها ناپدید میشود . پیرز به سمتی که او رفته حرکت میکند ولی لحظه ای بعد روی زمین می افتد . قفسه سینه اش را میگیرد دو باره بر میخیزد ولی هنوز چند قدم نرفته دوباره روی زمین می افتد و از با حالی که حاکی از درد شدیدی است دولا می شود. سعی میکند سلاحش را بردارد ولی به هیچ وجه قادر به انجام اینکار نیست... سپس حالش به هم خورد . جسیکا که گویی به شنیدن این صدا نظرش جلب شده است باز گردیده وسلاحش را به سمت او میگیرد: چه جالب، یه حیوون توی B.S.A.A به نظرم داره تبدیل به باغ وحش میشه... تو هم آلوده بودی؟ و پوزخندی میزند . پیرز تلاش دارد سلاحش را بالا بیاورد ولی لرزش دستانش به اون این اجازه را نمیدهد . عرق سردی رو پیشنانی اش می نشیند ... اگه مقاومت نکنی اینقدر درد نداره ها ... اون مرد نادون همه نمونه هامو از بین برد... خب پس بجنب B.S.A.A ، میخوام با حداقل یه نمونه برم . ادامه دارد
  20. Resident Evil Vendetta

    ممنون از اطلاعات خوبیتون دست به دعا برمیدارم آلیسو توی انیمیشن نبینیم منم خودم هیجان رو ترجیح میدم به داستان یکنواخت. ولی نه این حد هیجان... یعنی هیجان نبود به قول شما خنده دار بود. البته شاید ما پیر شدیم به نظرمون این صحنه ها خنده دارن
  21. بحث و گفتگوی آزاد در مورد Resident Evil

    توی اویل 3 جیل میگه: 28 سپتامبر روشنایی روز این دیگه تاریخی ترنی جمله اویله به این زیر نویس اویل 2 توجه کنین: بنابر این رسما اویل 2 داره توی 29 سپتامبر اتفاق می افته نه 28 ام. جیل روز 28 ام رو به عنوان شروع اویل 3 مطرح میکنه .
  22. کسی نخواهد آمد

    کارلا از کنار بری گذشت و از ساختمان بیرون دوید. بری خود را به کریس رساند و گفت: کریس! باید ازا ینجا بریم! ساختمون بمب گذاری شده! کریس: مطمئنی؟ بری: دوست مویرا بهم گفت. اگه بجنبیم میتونیم بهش برسیم چرا گذاشتی بره؟ چون تو چشماش میدیدم اگه اینکار رو نکنم مجبوریم همو بکشیم ادامه دارد
  23. کسی نخواهد آمد

    کارلا از روی مرده ها و هیولاها میپرید از زیر دست آنها جاخالی میداد وبه سمت در خروجی میدوید. انبوه فریاد های اطرافش بی معنی بود... 5 دقیقه... تا پایان این کابوس 5 دقیقه باقی مانده بود ... تمرکزی که روی اطرافش ودر داشت بینظیر بود... یادش نمی آمد در طول عمرش هرگز در این حد هشیار بوده باشد... اینقدر متمرکز... ناگهان مردی مقابلش قرار گرفت وسلاحش را به سمت او گرفت. کارلا ترمز کرد و به او خیره شد... ولی مرد را میشناخت و مرد هم او را میشناخت... پدر مویرا... مرد سلاحش را پایین آورد و گفت: باید صحبت کنیم دخترم و چون نگاه کارلا را دید: تو منو میشناسی ... کمی قبلتر - تقریبا رسیدیم! افراد بی اس ا ا آخرین گروه جانوران را زدند و به سمت در ورودی دویدند. -بعید میدونم کسی بخواد جلومونو بگیره - کاش میشد درخواست نیروی کمکی کرد! - مطمئنم نیروی کمکی تو راهه . مرکز میدونه اگه ازمون خبری نشه باید نیرو بفرسته و همگی وارد راهرو ورودی میشوند. جسد نگهبان ها همه جا افتاده است . همگی هشیار و مسلح پیش میروند . همه جا تخریب شده است و به دو راهی میرسند - بهتره جدا بشیم. از سمت راست صدای تیر اندازی می آید و صدای نعره جانوری که از ارتفاعی پایین میپرد .کریس بری وپیرز به هم نگاهی میکنند وبه سمت راست میدوند . چند لحظه بعد وارد حال بزرگی میشوند. دختری در آن میانه ایستاده و سلاح دوربین دارش رو به زمین وپشتش به آنها بود و به جسد هیولایی پیش رویش نگاه میکرد. ظاهرا متوجه آنها نشده است. پیش از آنکه کسی واکنش دهد ناگهان در پارکینگ منفجر میشود وانبوهی از BOW ها داخل میریزند. جنگ آغاز میشود. هیولایی سبز وفلس دار به سمت کریس پرید و هجوم هیولاها آنها را از هم جدا کرد. بری در حالی که با سلاح مخوفش به سر جانوران شلیک میکند متوجه میشود که بالای پله ها زنی دارد دختر را که پشت ستون پناه گرفته را نشانه میرود: پیرز! پیرز قنداق سلاحش را از دهان BOW در می آورد که سلاح وبازوی اورا تا نیمه در حلقومش فرو برده بود و با شلیک پشت سرش سوراخ شده بود وبه بری نگاه میکند: اون زنو بگیر! پیرز رو به زن باز میگردد: چی؟! جسیکا شروات؟ و نگاهی به کریس میکند که شدیدا درگیر است وبعد مخ Bow بعدی را میترکاند وبه هیچ معطلی به سوی او میدود وشلیک میکند جسیکا خودش را پشت راه پله می اندازد و پیرز به سوی او میدود : ایست! تو باز داشتی! دختری که پیشتر هدف جسیکا بود خود را به میانه معرکه پرتاب میکند و به طرز عجیبی از دسترس او خارج میشود - لعنت و پیرز به دنبال جسیکا میدود . ادامه دارد
  24. بحث و گفتگوی آزاد در مورد Resident Evil

    سلام جناب وسکر ولی این ممکن نیست چون اویل 2 از نظر زمانی فردیا اویل 3 اتفاق می افته. این و برد که میبینیم این موضوعو نقض میکنن. اگه دسترسی دارین به اون چیز ی که نوشته بود به منم بگین. چون انگار جیل توی راکن خیلی تو شهر معطل شده
  25. دارم فکر میکنم چرا همه در سکوت هستن. 

    1. emily pop

      emily pop

      چون مشغول درس و مشق هستن :25r30wi:

    2. Wolfwand Rubel

      Wolfwand Rubel

      از روز 3 مهر؟

      پس به ده سال بعد امیدوار باشیم 

    3. emily pop
×