Shiny Moon

تحریریه
  • تعداد ارسال ها

    334
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    38

آخرین بار برد Shiny Moon در 7 فروردین

Shiny Moon یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

752 عالی
  1. Shiny Moon

    تروفی های بازی Resident Evil 2 Remake

    DLC Trophy Pack 1 نام توضیح جام Hell of a Sheriff کامل کردن سناریوی No Way Out Got 'Em نابود کردن کل مستر راکون ها در The Ghost Survivors مود BaZiTaRsNaK.Ir
  2. Shiny Moon

    تروفی های بازی Resident Evil 2 Remake

    تروفی های بازی Resident Evil 2 Remake نام توضیح جام Raccoon City Native کسب تمام تروفی ها Welcome to the City of the Dead رسیدن به اداره پلیس شهر رکون Path to the Goddess حل معمای مجسمه الهه Never-Ending Rain فرار از اداره پلیس شهر رکون Hack Complete کامل کردن بخش ایدا Hide and Seek کامل کردن بخش شری A Great Need for a Shower فرار از فاضلاب A Hero Emerges کامل کردن استوری لیان A Heroine Emerges کامل کردن استوری کلر Broken Umbrella شاهد پایان واقعی باشید The Basics of Survival ترکیب دو آیتم با یکدیگر Hip to Add Squares افزودن باکسهای آیتم ها Customizer ارتقا و شخصی سازی یک سلاح Don't Need No Stinkin' Gun کشتن یک دشمن با چاقو Eat This! ضدحمله با یک سلاح سرد That'll Hold 'Em استفاده از یک تخته چوبی جلوی یک پنجره Vermin Extermination خراب کردن یک مستر راکون A Vault-like Mind باز کردن یک portable safe First Break-In باز کردن یک گاوصندوق Bon Appétit شلیک کردن یک نارنجک در دهان دشمن Zombie Roundup کشتن سه دشمن هم زمان با سلاح سرد Like Skeet Shooting کشتن یک سگ زامبی و یا یک لیکر در هوا Keep Their Heads Ringin' فلج کردن قوه شنوایی یک لیکر Hats Off! شلیک کردن به کلاه تایرانت و انداختن آن Gotcha! شکست استیج 2 جی تنها با یکبار استفاده از جرثقیل Treasure Hunter پیدا کردن دو آیتم مخفی با استفاده از تصاویر راهنما A Waist of Space افزودن تمامی باکسهای آیتم One Slick Super-spy فقط استفاده کردن از EMF Visualizer در بخش ایدا Young Escapee فرار در بخش شری در طول 60 ثانیه یا کمتر از bedroom With Time to Spare شکست استیج 4 جی با 4 دقیقه یا بیشتر مانده به انفجار In the Blink of an Eye شکست سوپر تایرانت با 5 دقیقه یا بیشتر مانده به انفجار Lore Explorer خواندن تمام فایل ها Complete Vermin Extermination خراب کردن تمام مستر راکون ها Master of Unlocking باز کردن تمام گاوصندوق ها و قفل ها Leon "S." Kennedy کامل کردن استوری لیان با درجه سختی نرمال یا هارد با رنک S Sizzling Scarlet Hero کامل کردن استوری کلر با درجه سختی نرمال یا هارد با رنک S Hardcore Rookie کامل کردن استوری لیان با درجه سختی هارد Hardcore College Student کامل کردن استوری کلر با درجه سختی هارد Frugalist کامل کردن بازی بدون استفاده از آیتم های سلامتی Minimalist کامل کردن بازی بدون باز کردن باکس آیتم ها A Small Carbon Footprint رفتن 14000 قدم و یا کمتر در یک دور بازی Grim Reaper کامل کردن بخش چهارمین بازمانده در اکسترا مود بازی BaZiTaRsNaK.Ir
  3. Shiny Moon

    اختصاصی Resident Evil 2 remake files

  4. Shiny Moon

    اختصاصی سناریوی فارسی Resident Evil 7

    تلفن بار دیگر زنگ می خورد. زوئی: کارت خوب بود، ایتان. ایتان: زوئی، درسته؟ اینا دیگه چه جونوراییـــ ... زوئی: اگه میخوای زنده بمونی، خفه شو و گوش کن ببین چی میگم. تو باید از اون خونه بری بیرون. ممکنه راه خروجی از سالن اصلی باشه. ایتان: باشه. زوئی: آها، و اون چیزی که به مچت بسته شده، یه کدکس ــه. گمش نکن. چیز مهمی ــه. زوئی قطع می کند. ایتان نیز تلفن را سر جایش می گذارد. پلیسی از پشت پنجره، ایتان را صدا می کند. پلیس: هِی، بیا اینجا! هِی، تو! ایتان: هِـی، تو باید کمکم کنی! پلیس: صبر داشته باش. حالا بگو ببینم آقا. شما اینجا زندگی میکنید؟ منظورم اینه که اینجا مال شماست؟ ایتان: چی؟ مالِ من؟ نه، نــه! پلیس: بسیار خب. ما چندتا تماس مبنی بر مفقود شدن چند نفر داشتیم. ایتان: تو متوجه نیستی. من باید از اینجا بیام بیرون! پلیس: به اعصابت مسلط باش. ایتان: تو اصلا به من گوش نمیدی. یه سری آدم خل و دیوونه اینجان که میخوان منو شقه شقه کنن! پلیس: باشه، حله. بذار اینو بهت بگم. تو جوری رفتار میکنی که به نظر عقل خودت سرجاش نیست، میفهمی چی میگم؟ ایتان: شوخیت گرفته؟ پلیس: ببین، همونطوری که قبلا گفتم، ما چندین تماس مبنی بر مفقود شدن چند نفر داشتیم و من نمیتونم کتمان کنم که به نظر یه خارجی مثل تو هم ممکنه به این قضایا ربط داشته باشه. ایتان: باشه، هرچی بخوای بهت میگم. پلیس: بسیار خب، از این بیشتر خوشم میاد. الان منو توی گاراژ میبینی و اونجا صحبت میکنیم. پلیس از پنجره کنار می رود. ایتان: هی، صبر کن! باید تفنگتو بهم بدی! پلیس با خنده به پنجره نزدیک می شود. پلیس: حتما عقلتو از دست دادی. ایتان: بببین، افسر. پلیس: سرکار ایتان: درسته، سرکار. دلت میخواد اسم منو توی صفحه ترحیم روزنامه ها ببینی؟ یا بشی قهرمان و جون منو نجات بدی؟ پلیس به او یک چاقوی جیبی می دهد. ایتان: یه چاقوی جیبی مسخره؟ پلیس: بیا، بگیرش! این تنها چیزیه که گیرت میاد. ایتان چاقو را میگیرد. پلیس: حالا برو، گاراژ، الان! ایتان: قراره با یه چاقو چه غلطی کنم؟ ایتان به گاراژ می رود. پلیس مشغول بررسی لکه خونی است که روی زمین است. ایتان: هی! ما باید شرمونو از اینجا کم کنیم. پلیس: وقتشه بهم بگی که نصف شب و تنها اینجا چیکار میکنی؟ ایتان: من؟ خودت چی؟ پلیس: این وظیفه منه. چرا تو وظیفتو انجام نمیدی و بهم نمیگی؟ جواب سوالمو بده. ایتان: حتی اگه بهت بگم، تو حرفامو باور نمیکنی. پلیس: امتحان کن. در همین حین درب گاراژ شروع به بسته شدن می کند. پلیس: هی. درو باز نگه دار. درو بازش کن! چیکار میکنی؟ جک از پشت پلیس می آید و قصد دارد با بیلی او را بکشد. ایتان: صبر کن! صبر کن! جک سر پلیس را نصف می کند. ایتان سوئیچ ماشین را پیدا کرده و به سمت ماشین می رود و سوار آن می شود. ایتان: گندش بزنن. همتونو میکشم. ایتان جک را زیر می کند اما جک آسیبی نمی بیند. جک: هــو هــو! بسیار خب، همینطور ادامه بده! ایتان: حرومزاده ناگهان جک از بالای ایتان می آید. ایتان: اُه لعنتی! جک: ماشین خوبیه ایتان. کجا رانندگی رو یاد گرفتی؟ جک فرمان را گرفته و ماشین را به در و دیوار می کوبد. ایتان: گندش بزنن. سپس جک ماشین را به تیر آهنی درست رو به روی سر ایتان می رساند. جک: بیا این قضیه رو تمومش کنیم .. تــو و مـــن! جک ماشین را عقب می برد. جک: آره خودشه. میخوام یه سواری بهت بدم. ایتان: نه نــــــــــــه! لعنتــــــــــــــــــــــــی!! ایتان سرش را پایین میگیردو تیر آهن به خود جک میخورد. سپس از ماشین پیاده شده و اسلحه پلیس را بر میدارد. ماشین آتش میگیرد. جک دوباره از جایش بلند می شود. جک: اُه پسر ... ببین چیکار کردی حرومزاده! در این حین ماشین منفجر می شود و جک دوباره از حال می رود. ایتان سعی می کند تا از نردبان بالا برود که جک دوباره او را میگیرد. جک: حواست به منه پسر جون؟ قراره یه چیز خفن ببینی. و جک به سر خودش شلیک می کند. ایتان: لعنتی! پس از خروج از گاراژ، ایتان به عمارت می رسد. تلفن بار دیگر زنگ میخورد. زوئی: پدرم خیلی بهت سخت گرفت؟ ایتان: اون پدرته؟ زوئی: قبلا بود. ایتان: متاسفم ... اما اون ... آ .. اون الان مرده. زوئی: تو شاید بتونی از پسش بربیای. ایتان: چی؟ از پس چی بربیام؟ زوئی: یه چیزی هست که من برای انجامش به کمکت نیاز دارم اما الان نمیتونم توضیحش بدم. احتمالا یه سری کلید باید پیدا کنی تا بتونی انجامش بدی اما یه راهی پیدا کن تا از خونه بیای بیرون. ایتان: باشه. زوئی: باهات تماس میگیرم. در طبقه بالا ایتان نوار دیگری می یابد که روی آن نام همسرش میا نوشته شده است. BaZiTaRsNaK.IR
  5. Shiny Moon

    اختصاصی Resident Evil 2 remake files

  6. Shiny Moon

    اختصاصی Resident Evil 2 remake files

  7. Shiny Moon

    اختصاصی Resident Evil 2 remake files

  8. Shiny Moon

    اختصاصی Resident Evil 2 remake files

  9. Shiny Moon

    تاریخچه Full article of Chris Redfiled's introduction

    به دنبال ایروینگ - کشتــن وسکــــــر : "هرچی بیشتر پیش میرم ، خودم رو نگران و متعجب میبینم و فکر میکنم که آیا این چیزی که براش میجنگم ارزشش رو داره. آینده ای عاری از ترس ؟ آره ، ارزشش رو داره." کریس ردفیلد پس از پایــانِ کار وسکر و حوادث کیجوجو سه سال بعد از حادثه ی عمارت اسپنسر در اروپا و سقوط جیل ، یعنی در سال 2009 ، کریس از فعالترین اعضای BSAA شد و بین تمام شعبه های این سازمان احترام و شهرت خاصی را به دست آورد. او بیش از هر عضوی در این سازمان در ماموریت ها شرکت میکرد و با حضورش همیشه موفقیت کسب میکرد. در ماه مارس او طی تحقیقاتش به معامله ی سلاح های بیوزیستی در منطقه ی خودمختار کیجوجو واقع در قاره ی آفریقا ، پی برد. او برای بازداشت یک دلال سلاح های بیوزیستی یعنی ریکاردو ایروینگ ، به کیجوجو فرستاده شد. قرار بر این شد یکی از ماموران شعبه ی افریقای BSAA در این امر به او کمک کند. این مامور که پارتنر جدیدش بود ، شوا الومر نام داشت. هر دو به مغازه ی قصابی رفتند و در آنجا مختصات ماموریت ، تجهیزات و سلاح ها را از رینارد فیشر دریافت کردند. خیلی زود آن دو پی بردند که کیجوجو مبتلا به نوعی ترکیب پیشرفته از پلاگا شده است و مجبور به مبارزه با تعدادی ماجینی شدند. کمی بعد در مجمع عمومی کیجوجو یک ماجینی جلاد سر فیشر را از تنش جدا کرد و سپس ماجینی های زیادی به سمت شوا و کریس رفتند تا آن دو را نیز در دام بیندازند. خوشبختانه ، پشتیبان هوایی آنها یعنی کرک متیسون ، شخصی که در عملیات های قبلی نیز همراه کریس و جیل بود ، راهی برای خاتمه دادن به این نبرد پیدا کرد. آنها تماسی را از جانب آلفا تیم BSAA دریافت کردند که توسط موجودی ناشناخته مورد حمله قرار گرفتند. کمی جلوتر با جنازه ی این افراد رو به رو شدند و پی بردند که نوعی BOW جدید باعث مرگ آنها شده بود. کمی بعد نیز هلی کوپتر کرک متیسون توسط Kipepeo ها مورد حمله قرار گرفت و سقوط کرد. وقتی آن دو به محل سقوط هلی کوپتر کرک رسیدند ، در تله ای افتادند و ماجینی هایی سوار بر موتور سیکلت ، آنها را محاصره کردند. کریس و شوا به کمک جاش استون ، دیو جانسون و سایر اعضای BSAA موفق به فرار از آن تله شدند. این گروه تا جایی کریس و شوا را همراهی کردند که آن دو به ایروینگ رسیدند. اما ایروینگ به کمک زنی مرموز از دست آنها فرار کرد. پس از کمی پیشروی ، کریس و شوا به ساختمانی پیشرفته که ظاهری شبیه به آزمایشگاهی بزرگ داشت ، رسیدند. در میان فایل های داخل کامپیوتر آنجا ، کریس عکسی از یک زن مو بلوند دید که دوست و همکار همیشگی اش جیل ولنتاین بود. موقعیت ایروینگ توسط شوا و کریس در غاری شناسایی شد ولی باز هم شخصی مرموز به فرار او کمک کرد اما حین فرار ، فایلی را جا گذاشت. کریس از آن فایل مخفی گاه ایروینگ را یافت که جایی در کارخانه ی پالایشگاه نفت آنجا بود. ایروینگ با دیدن آنها ، هیولایی به نام Popokarimu را آزاد کرد. کریس و شوا پس از شکست آن هیولا با یک خودروی جنگی از میان ماجینی ها گذشتند تا به شهری متروکه رسیدند و در آنجا با هیولایی دیگر به اسم Ndesu رو به رو شدند. آن هیولا ، بسیاری از ماموران BSAA را کشته بود. پس از شکست او ، کریس به شوا گفت تا بازگردد و خود او به تنهایی دنبال جیل برود و او را برگرداند. چرا که دیگر برای کار نیاز به دستوری نداشتند. اما شوا قبول نکرد و گفت تا آخر همراه او خواهد بود. سپس آن دو با قایقی موتوری وارد باتلاق شدند و پس از سیر و سفر در باتلاق و حل کردن معماهایی ، موفق به فرار از آنجا شدند. سپس کاپیتان استون را دیدند که گفت از محل اصلی ایروینگ مطلع شده است و آنها را به سمت پالایشگاه نفت هدایت کرد. ایروینگ سعی کرد با منفجر کردن پالایشگاه نفت ، کریس ، شوا و جاش را بکشد اما آن سه با قایقی موفق به فرار شدند و کمی بعد در میان آبها ، با کشتی ایروینگ رو به رو شدند. او برای شکست کریس و شوا به هر کاری دست زد اما موفق نشد. در نهایت نمونه ای خاص و برتر از پلاگا را به خود تزریق کرد. با تزریق این نمونه به موجودی شبیه به کراکن تبدیل شد. بعد از مبارزه با ایروینگ نهایتا کریس و شوا او را شکست دادند. ایروینگ پیش از مرگ به کریس گفت که جواب تمام سوالاتش در غارهاست. پس از پایان کار ایروینگ کریس خطاب به شوا گفت که تنها ماموریتی که او درگیر آن است ، نجات جیل است و او فکر میکند که جیل زنده است. او از پاسخ شوا متعجب شد. شوا گفت که تحت هر شرایطی تا پایان کار همراه او خواهد ماند. طی جستجویشان ، مکانی پر از کپسول را پیدا کردند که به نظر جایگاه تست آزمایش بر روی مورد های آزمایشی بود. کریس به سمت کامپیوتر رفت و نام جیل را سرچ کرد. وقتی کف زمین برای پیدا کردن کپسول جیل حرکت کرد ، آن دو توسط موجودی دیگر مورد حمله قرار گرفتند که به U-8 شناخته میشد. بلافاصله کف زمین از حرکت ایستاد و آن دو مجبور به مبارزه شدند. پس از شکست U-8 ، آنها با کپسولی خالی رو به رو شدند. اکـسلا گیونه نیز که از طریق مانیتور با آنها ارتباط برقرار کرده بود ، اظهار بی اطلاعی در مورد جیل کرد. شوا اکـسلا را شناخت و فهمید که او از بانیان ترایسل است. پس به کریس گفت که او دروغ میگوید. بار دیگر آنها اکـسلا را در آزمایشگاه دیدند. هنگام تعقیب او به موجود دیگری به نام Uroboros Mkono رسیدند. پس از شکست این موجود ، بار دیگر اکسلا را دیدند. اینبار متوجه شدند که اکسلا در واقع شریک آلبرت وسکر و زن مرموزی که پیش از این بارها ایروینگ را نجات داد ، بود. کریس از آنها خواست تا بگویند جیل کجاست. وسکر کلاه زن مرموزی که کنارش بود ، را برداشت و مشخص شد که آن زن همان جیل است. با وجود اینکه کریس تلاش کرد تا حافظه ی جیل را برگرداند ، ولی باز هم جیل به او توجهی نکرد و به شوا و او حمله کرد. وقتی وسکر قصد داشت آنجا را ترک کند ، کریس موفق شد تا جیل را متوقف کند. وسکر در اوج تعجب بخاطر این امر ، دستگاهی را که به سینه ی جیل بود ، فعال کرد. با فعال شدن آن ، درد وحشتناکی تمام وجود جیل را در برگرفت. آلبرت وسکر کریس را رها کرد تا زجر کشیدن جیل را تماشا کند. شوا متوجه دستگاه روی سینه ی جیل شد و به کریس کمک کرد تا آن را از روی سینه ی جیل جدا کند. با جدا شدن دستگاه ، جیل از حال رفت. کریس در اوج نگرانی خود را به او رساند و پس از اینکه فهمید او زنده است ، کمی خیالش راحت شد. حواس جیل کاملا برگشت و او بخاطر کارهایش عذرخواهی کردو از کریس خواست تا جلوی وسکر و برنامه هایش را بگیرد. کریس مخالفت کرد و بیشتر نگران سلامتی جیل بود. جیل کریس را گرفت و گفت تنها کسی که میتواند جلوی وسکر را بگیرد ، اوست. پس کریس به سمت آسانسور رفت و پشت سر او جیل به شوا گفت تا همراه او برود. کریس و شوا ، اکسلا را یافتند. اکسلا با وحشت از چیزی فرار کرد و در حین فرار کپسولی شیشه ای را جا گذاشت. شوا آن کپسول را برداشت. کمی جلوتر مشخص شد که وسکر هیچ حس وفاداری نسبت به اکسلا نداشت و نمونه ای از اوروبوروس را به او تزریق کرده بود. اکسلا کم کم ضعیف شد و سپس به هیولایی بزرگ تبدیل شد. اکسلا به آن دو حمله کرد امادر آخر آنها موفق به شکست او شدند. در این زمان تنها مشکل باقی مانده وسکر بود. وقتی آن دو به دنبال وسکر بودند، جیل با آنها تماس برقرار کرد. او گفت که وسکر برای جلوگیری از جهش نیاز دارد تا سرمی را به خودش تزریق کند اما مصرف زیاد این سرم نتیجه ای عکس دارد و او را ضعیف میکند. در اینجا بود که ان دو متوجه شدند شیشه ای که اکسلا جا گذاشته بود ، در واقع همان سرمی بود که وسکر به خودش تزریق میکرد. پس از یک نبرد یک طرفه با وسکر ، کریس و شوا موفق شدند و سرم را به سینه ی وسکر تزریق کردند. وسکر به سمت جت خود ، فرار کرد. آن دو به دنبال او وارد آنجا شدند و ادامه ی مبارزه ی آنها در آنجا شکل گرفت. وقتی وسکر گفت که او منجی بشریت است ، کریس سرم را به گردن او تزریق کرد و جواب داد که او فقط از بقایای آمبرلاست نه چیز بیشتر. سپس از ضعف وسکر استفاده کردند و کریس در پشتی جت را باز کرد. به دلیل سرعت جت ، قدرت باد وسکر را به سمت بیرون کشید ولی وسکر پای شوا را گرفت. دست شوا رها شد و در حال سقوط بود که کریس دستش را گرفت. چرا که صحنه های نبرد خودش و جیل را با وسکر دید و نمیخواست بار دیگر همکار خود را از دست بدهد. در این هنگام شوا اسلحه اش را برداشت و به صورت وسکر شلیک کرد. پس از سقوط وسکر ، جت نیز درون آتشفشانی سقوط کرد. کریس و شوا درون آتش فشان بودند و کمی بعد وسکر خود را نشان داد. آن دو از زنده ماندن او تعجب کردند. ویروس اوروبوروس باعث جهش او شد. کریس و شوا از دست او فرار کردند اما سقوط یک سنگ در مسیرشان باعث جداییشان شد. وسکر به سمت شوا رفت و شوا فریاد زد و از کریس کمک خواست. کریس سنگی را که مانع راه شوا میشد ، هل داد تا راه او باز شود. وسکر دنبالشان رفت و پس از نبردی ، زخمی شد. با مشخص شدن نقطه ضعف وسکر ، کریس به پشت او رفت و بازوهای اوروبوروسی او را گرفت و به شوا گفت به آن شلیک کند اما شوا جواب داد که این کار باعث کشته شدن خود کریس میشود. پس با استفاده از چاقویش چندین ضربه ی پشت سر هم به نقطه ضعف وسکر زد. وقتی وسکر ضعیف شد ، کریس او را رها کرد و همراه شوا ضربه ی نهایی را با چاقو به نقطه ضعف او زد. زمین زیر پای وسکر ترک برداشت و گدازه ها از میان ترک ها به بیرون پرت شدند. جیل و جاش که با هلی کوپتری به آنجا رسیدند ، درست به موقع شاهد این صحنه بودند و نردبانی را به پایین پرت کردند. کریس آن را گرفت و شوا زودتر از او از آن بالا رفت. وقتی کریس میخواست بالا برود ، سنگ زیر پایش شکست و او به سمت نردبان پرید و با یک دست آن را گرفت. آن دو با کمک وارد هلی کوپتر شدند اما وسکر با یکی از بازوهای اوروبوروسی خود هلیکوپتر را گرفت. جیل به RPG-7 ــی که در هلی کوپتر بود ، اشاره کرد و شوا و کریس با هم هدف را گرفتند و شلیک کردند و بالاخره وسکر کشته شد. در آخر بالاخره کریس فهمید برای چه چیز مبارزه میکرد و با اینکه احساس میکرد که کارش را تمام کرده و کار دیگری ندارد ، ولی این را هم میدانست که این اتفاقات تنها اتفاقی پیش از ظهور شخصی دیگر مانند وسکر خواهد بود. به همین خاطر تصمیم گرفت بازگردد و به کارش ادامه دهد تا تجربه و مهارت خود را به نسل جدید منتقل کند تا آنها برای آن روز آماده باشند. کریس در Resident Evil 5 :
  10. Shiny Moon

    تاریخچه Full article of Chris Redfiled's introduction

    مقابله ی Il Veltro و BSAA - سقوط FBC : "جیل ، ما پیدات میکنیم ... بهت قول میدم ..." کریس ردفیلد پس از شنیدن خبر گم شدن جیل در سال 2003 ، پس از فروپاشی کمپانی آمبرلا ، مشخص شد که عده ای از محققان سودجوی این کمپانی نمونه ها و دارایی های کمپانی را در بازار سیاه فروختند. بدین ترتیب سازمان های تروریستی و شرکت های رقیب ، این نمونه ها را به دست آوردند. در سال 2004 و در پاسخ به این تهدید بزرگ ، جیل و کریس در کمک به احداث سازمانی فعالیت خود را شروع کردند. فدراسیون شرکت های داروسازی از آنها دعوت به عمل آورد تا در این امر کمک کنند. این سازمان که سازمان بین المللی بررسی خطرات بیوتروریسم و ایجاد امنیت نام داشت ، برای مقابله با تروریست و جلوگیری استفاده از سلاح های بیوارگانیک تشکیل شده بود. جیل و کریس جزو موسسین این سازمان شدند و نام "یازده اصلی" را به خود گرفتند. در سال 2005 ، درست یک سال پس از حمله ای بیوتروریستی ، موسوم به حادثه ی وحشت انگیز تراگریجیا ، سازمان BSAA ، متوجه احیای سازمانی تروریستی که این شهر آبی را نابود کردند ، شد. این سازمان Il Veltro نام داشت. برای بررسی این اتفاق ، رئیس سازمان BSAA ، یعنی کلایو.آر اُ'برایان ، کریس و پارتنر جدیدش جسیکا شراوات را به محدوده ی کوهستانی در ولکوینن موکیِ فنلاند فرستاد. جایی که شایعه شده بود ، مخفیگاه گروه تروریستی ولترو است. هنگامی که آنها در منطقه ی مورد نظر بودند ، تماسشان با مرکز فرماندهی قطع شد. با این حال آنها به جستجویشان ادامه دادند ولی با این تفاوت که مجبور بودند ، بدون پشتیبان رادیویی به این جستجو ادامه دهند. در این بین ، جیل و پارکر لوسیانی عملیاتی نجات در دریای مدیترانه را برای یافتن آنها آغاز میکنند. با توجه به آخرین سیگنال های دریافتی از جانب کریس و جسیکا ، آن دو جایی در اقیانوس بودند و احتمال زیاد بر روی یک کشتی. این باعث شد که جیل و پارکر به بررسی کوئین زنوبیا برسند. پس از رسیدن به قله ی کوه ، کریس و جسیکا شاهد سقوط وحشتناک هواپیمایی باربر در آن نزدیکی بودند. در حین جستجو میان خرابه های هواپیما ، آنها اثراتی از یک ویروس و همچنین جسد له شده ی خلبانی که به نظر از کارمندان ولترو می آمد ، پیدا کردند. پس از آن از راهی میانبر وارد یک معدن زیرزمینی شدند. در هنگام عبو از غارها ، چند گرگ جهش یافته ی آلوده شده به ویروس تی-ابیس که در آن موقع ناشناخته بود ، به آنها حمله کردند. طی نبرد با گرگ های وحشی ، پای کریس صدمه دید اما با این حال کریس به کمک جسیکا توانست آنها را شکست دهد. نهایتا در پایان غارهای زیرزمینی ، کریس و جسیکا پایگاه هوایی ولترو رو یافتند که این گروه تروریستی از آن به عنوان مخفی گاه استفاده میکرد. بلافاصله پس از این ، کلایو موفق به برقراری تماس با آنها شد و از اینکه ولترو مجددا فعالیت خود را شروع کرده ، باخبر شد. در همین حین کریس و جسیکا از اخبار بدی مطلع شدند. جیل و پارکر هنگام عملیات جستجوی آن دو مفقود شدند و خبری ازشان نیست. با شنیدن خبر احیای سازمان ولترو ، این احتمال میرفت که جیل و پارکر توسط این گروه گرفتار شدند. کریس و جسیکا به مرکز فرماندهی بازگشتند و از آنجا با هلی کوپتری عازم ماموریتی دیگر برای پیدا کردن کشتی ولترو شدند. اما اطلاعات زیادی از موقعیت این کشتی نیز در دسترس نبود. به پیشنهاد کریس ، کلایو دو تن از ماموران خود یعنی کیت لوملی و کیونت سچام را به فرودگاه ولکوینن موکی فرستاد تا اطلاعاتی در مورد مختصات کشتی کوئین زنوبیا بیابند. این ماموریت انجام شد و کریس و جسیکا به محل مورد نظر رفتند. پس از رسیدن به عرشه ی کشتی ، جستجویشان را برای پیدا کردن همکاران خود شروع کردند و در این هنگام با دشمنانی روبه رو شدند. به هر حال آنها متوجه شدند که در واقع این کشتی کوئین سمیرامیس است و تنها یک کشتی ، کاملا شبیه به کوئین زنوبیاست. وقتی کلایو به این اشتباه پی برد ، مختصات اصلی کوئین زنوبیا را به کریس داد. کریس و جسیکا با قایق به سمت این کشتی رفتند ولی پیش از وارد شدن به کشتی ، مخلوقی دریایی ناشناخته به آنها حمله کرد. پس از شکست این موجود ، آنها وارد کشتی شدند و نهایتا در کازینوی کشتی با پارکر و جیل رو به رو شدند. جایی که جسیکا به یکی از ماموران غیر مسلح ولترو ، شلیک کرد و کریس نیز کاملا متعجب شد. آن تروریست ظاهرا مرده بود. پس از برداشتن ماسک روی صورتش ، متوجه شدند که او همان ریموند وستر ، از عاملین FBC است. جیل و کریس وقتی در آزمایشگاه بودند ، ویروس تی-ابیس را یکبار و برای همیشه خنثی کردند. مورگان لنسدیل ، کسی که پشت تمام اتفاقاتی که در تراگریجیا افتاد ، بود ، اقدامات آن دو را نظارت میکرد. وقتی کریس و جیل از کشتی غرق شده فرار میکردند ، پارکر را یافتند که توسط جسیکا ، جاسوس دوجانبه ی لنسدیل ، زخمی شده بود. جیل و کریس در نجات پارکر ناکام ماندند. البته پارکر بعد ها موفق به فرار از کشتی شد. پس از خروج از کشتی ، موجود دریایی که پیش از این کریس و جسیکا با آن رو در رو شده بودند ، سد راه جیل و کریس شد اما آنها به کمک کرک متیسون موفق به کشتن آن شدند. هنوز ماموریت به پایان نرسیده بود. چرا که کلایو به جیل و کریس اعتراف کرد که تمام توطئه های ولترو توسط خودش بوده و از پیش برنامه ریزی شده و هماهنگ شده بود. همچنین از وجود کشتی سومی به اسم کوئین دایدو گفت. جیل و کریس برای به دست آوردن ویدئویی که مدرک گناهکار بودن مورگان لنسدیل بود ، وارد بقایای کشتی کوئین دایدو شدند که در زیر خرابه های شهر تراگریجیا بود. آنها فهمیدند که رهبر ولترو یعنی جک نورمن در خرابه های آن کشتی هنوز زنده است. او که فکرش از انتقام گرفتن از مورگان پر شده بود ، ویروس تی-ابیس را به خود تزریق کرد و به Ultimate Abyss تبدیل شد. جیل و کریس موفق به شکست نورمن شدند و کامپیوتر جیبی او را پس گرفتند و با آشکار کردن حقیقت ، اقدامات لنسدیل افشا و خود او بازداشت شد. با بازداشت او ، سازمان FBC هم منحل گشت. عمارت اسپنسر - نبرد با وسکر : "چند سال پیش BSAA اطلاعاتی در مورد لونه ی موسس آمبرلا ، ازول ای. اسپنسر پیدا کرد. من و جیل از طرف مرکز BSAA در اروپا مامور شدیم تا اونو دستگیر کنیم. ما این ماموریت رو به امید کشف اطلاعاتی که مارو به وسکر برسونه ، قبول کردیم." کریس ردفیلد پیش از ورود به عمارت اسپنسر در اروپا در سال 2006 جیل و کریس اطلاعاتی از مکان موسس سابق کمپانی آمبرلا یعنی ازول ای. اسپنسر از منبعی موثق به دست آوردند. هر دوی آنها برای یورش به آن مکان و دستگیری اسپنسر برای بازجویی به آنجا فرستاده شدند. بلافاصله پس از ورود به این عمارت آنها اجساد بادیگارد های اسپنسر را یافتند که به طور فجیعی کشته شده بودند. هردوی آنها زنده ماندند و هنگام حل معماهای عمارت و عبور از تله هایی که درون آنجا ساخته شده بود ، پلی قدیمی در زیر پایشان ریخت و در فاضلاب سقوط کردند و بسیاری از تجهیزات خود را از دست دادند. پس از خروج از فاضلاب و وارد شدن به آخرین راهروی عمارت ، اجساد بیشتری را از بادیگارد ها یافتند و وقتی وارد آخرین اتاق شدند ، جایی که به نظرشان محل اختفای اسپنسر بود ، با جنازه ی او و همچنین آلبرت وسکر رو به رو شدند که اسپنسر را درست قبل از ورود آن دو کشته بود. نبرد بین وسکر و آن دو شروع شد. با اینکه هم جیل و هم کریس به سختی مبارزه میکردند ولی باز هم قدرت های فرا بشری وسکر به راحتی از پس آن دو برمی آمد. وقتی وسکر کریس را گرفت و سعی داشت او را بکشد ، جیل به او حمله کرد و هر دوی آنها از پنجره ی عمارت پرت شدند و در میان صخره های بیرون آنجا سقوط کردند. کریس کاری جز تماشای سقوط جیل نمیتوانست انجام دهد. BSAA جستجویی سه ماهه برای پیدا کردن جسد جیل انجام داد ولی به هیچ نتیجه ای نرسید. بدین ترتیب ، مرگ جیل در هنگام انجام وظیفه رسما اعلام شد. طی سه سال ، کریس که هنوز نمیتوانست مرگ او را قبول کند ، دست به هر اقدامی برای یافتن اثری از جایی که ممکن بود ، جیل در آنجا باشد ، میزد. نهایتا شایعاتی از زنده ماندن جیل به کریس رسید و او تا سال 2009 نتوانست آن شایعات را اثبات کند. کریس در Resident Evil: Revelations and Resident Evil 5 Lost in Nightmare :
  11. Shiny Moon

    تاریخچه Full article of Chris Redfiled's introduction

    آلودگی در روستایی در قفقاز - پایان آمبــــرلا : "کابـــوس تموم شد ، در اینجا و در این لحظه!" کریس ردفیلد پس از پایــان کار آمبرلا پنج سال پس از اتفاقـــــــات ناگوار سال 1998 یعنی در سال 2003 ، کریــس و جیل تمـــــــــام زندگی خود را وقف افشا کردن آمبــــــرلا و نابودی آن کردند. در بین این نحقیقات گزارشی از حملات دسته ای گرگ جهش یافته در ناحیه ی قفقاز به دستشان رسید. آنها به منطقه ی نام برده سفر کردند و به محض ورودشـــــــــان به روستــــای مجاور ، زامبی هایی بهشان حمـله کردند. پس از پاکســــــــازی منطقه ، وارد روستــــــا شدند و در آنجا دختـــــر بچه ای خردسال به نام آنــــــــــا را یافتند که در خانه ی خود مخفی شده بود. او برای کریــــس و جیـــل شرح داد که گرگ ها به روستایشـــــــــــان حمله کردند و همه جا آلــــوده شد. مادرش تبدیل شد و پدرش او را در کمد مخفی کرد. او همچنین گفت که بقیه ی افراد بزرگسال به سیلوهای غلات در خارج روستا فرار کردند. کریـــس و جیـــــل با خود فکر کردند که اگر بازمانــــــــده ای باشد ، حتما درون آن سیلوها مخفی شده است. به سیــــــلو ها رفتند و در آنجا جز جســــــد رئیس دهکده که ظاهـرا بخاطر سرمای سردخانه ی آنجا یخ زده بود ، چیــــــزی نیافتند. آنها متوجه شدند که او برای فرار از دست زامبی ها یــــــخ زده و سپس مرده است. بخاطر جمعیــــــت زامبی ها ، آن ســه تلاش به فرار از سیـــــــــــلو ها کردند اما در از پشت قفـــــــــل شده بود. پیش از اینکه زامبی ها ، از پای درشان بیاورد ، کریس با پوست حیواناتی که به دیوار آویــــــــزان بود ، بمبی را ساخت و سپس در سردخــــانه مخفی شد و بمب را میان زامبی ها منفجر کرد. با انفجار بمب و غلبه بر زامبی ها از سیلو خارج شدند و در بیرون وسکر را دیدند. کریس با دیدن وسکر گفت : "عجب شانس گَندی!" کریس وسکر را متهم کرد و گفت که تمام این اتفاقات در این روستا تقصیر اوست اما وسکر اصرار داشت که همه ی آنها تنها یک حادثه بود و بعد به آنها گفت که این روستا طلسم شده است. در این حین زمین ورودی سیلو فرو ریخت و از داخل آن دو هانتر دلتا خارج شد. کریس از وسکر خواست به آنها بگوید که در زیرزمین این روستا چکار میکردند. اما وسکر او را نادیده گرفت و با هانتر ها تنها گذاشت و رفت. جیل و کریس خود را به خودرویشان رساندند و از داخلش نارنجک اندازی را برداشتند تا با آن هانتر ها را نابود کنند. پس از کشتن هانتر ها به دنبال وسکر روستا را گشتند تا به خانه ی آنا رسیدند و دیدند که وسکر مشغول بررسی آنجاست و به دنبال پناهگاه میگشت. او به کریس و جیل توضیح داد که آمبرلا در سراسر دنیا پناهگاه هایی دارد و بیشتر کارمندان آمبرلا از قسمتی از این پناهگاه ها استفاده میکنند. این خانه متعلق به فردی بود که به اطلاعات این پناهگاه دسترسی داشت. آنا گفت که آن خانه ، خانه ی آنهاست و گردنبندی که پدرش به او داد هم ، همان پناهگاه است. وسکر آن آویز را گرفت و به این ترتیب سیستم انهدام خانه فعال شد. جیل ، کریس و آنا از خانه فرار کردند و جیل و کریس فهمیدند که پدر آنا برای کارخانه ای کار میکرد که متعلق به آمبرلا بود. کریس و جیل به یک واحد خطرناک عملیاتی منطقه ی ممنوع ملحق شدند تا آنجا را نابود کنند. آنها فکر میکردند که در آنجا نوعی جدید از سلاح های بیوارگانیک در حال متولد شدن بود. آنها پایگاه قفقاز را نابود و حمله ای تمام عیار به آنجا کردند. تمام سلاح های بیوارگانیک توسط آنها از بین رفت و به طرز ماهرانه ای هم از تله ها گریختند. در نهایت جیل و کریس با سلاح بیوارگانیکی آزمایشی رو به رو شدند که کدنیم آن تالوس بود. سرگی ولدمیر گفت که خالق آن مخلوق است و سپس کریس و جیل را در اتاق تالوس زندانی کرد و سپس هیولا را فعال کرد. سرگی ولدمیر کریس و جیل را حین نبرد با تالوس مسخره کرد و گفت ، به عنوان یک سرباز حس جنگیدن برای زندگی را درک میکند اما هیچ تجربه ای در جنگ برای شکست تالوس کافی نیست. جیل و کریس چاره ای جز مبارزه با تالوس نداشتند اما سرانجام پیروز شدند و یکبار و برای همیشه آمبرلا را نابود کردند. پس از فرار از مرکز ، آنها از اینکه هنوز آلبرت در آن بیرون است ، ابراز تاسف و ناامیدی کردند. درست است که مشکلاتشان با آمبرلا تمام شد اما هنوز مشکل دیگری نیز داشتند. مشکل رو در رویی دوباره با وسکر! در واقع وسکر به تاسیسانی که سرگی در آنجا بود ، نفوذ کرد تا او را از آنجا خارج کند. اما آنها بی اطلاع از این قضیه بودند. کریس در Resident Evil: The Umbrella Chronicles :
  12. Shiny Moon

    تاریخچه Full article of Chris Redfiled's introduction

    نجات کلیر از راکفورت - کشتن الکسیا در قطب جنوب : "آره! وقت تصفیه حساب رسیده. ما آمبرلا رو نابود میکنیم. الان ، بیا یکبار و برای همیشه تمومش کنیم!" کریس ردفیلد در پاسخ به کلیر ردفیلد - قطب جنوب وقتی که کریس در اروپا اقدام به تحقیق در مورد فعالیت های کمپانی آمبرلا کرد ، خود این فعالیت هایش علیه این کمپانی ، باعث شد تا هدفی تحت نظر برای آمبرلا شود. در این میان کلیر نیز توسط این کمپانی ربوده شد. لیان اسکات کندی ، برای پیدا کردن کلیر به کریس کمک کرد. لیان که در فرار از شهر رکون همراه و پارتنر کلیر بود و طی آن جریان دوستی نزدیکی با او داشت ، ایمیلی از طرف کلیر دریافت کرد که از او خواسته بود تا برادرش کریس را پیدا کند. او این پیام را به کریس رساند و به همین دلیل کریس ماموریت خود را رها کرده و به سمت راکفورت حرکت کرد. زمانی که کریس به راکفورت رسید ، از دیواری بلند بالا رفت و وارد آن جزیره شد. او با رودریگو خوان راوال ملاقات کرد و رودریگو از اینکه که کلیر را در جزیره دیده بود ، به وی گفت. پس از گفتن این حرف ها موجودی عظیم الجثه که شبیه به کرمی بزرگ بود ، به او حمله کرد و او را بلعید. کریس با آن هیولا جنگید و پس از کشتنش ، رودریگو از دهانش بیرون آمد و پیش از اینکه بمیرد ، فندکی را به کریس داد که پیش از این کلیر برای قدردانی از اینکه او را آزاد کرد ، به او داده بود. سپس رودریگو به کریس گفت که احتمالا کلیر از جزیره خارج شده است. حین جستجو در جزیره ، کریس به جواب سوالاتی که برای یافتن آنها به اروپا آمده بود ، پی برد. آنچه که او پیش بینی نکرده بود ، بازگشت کاپیتان سابقش بود. آلبرت وسکر به طور اسرار آمیزی از اتفاقی که برایش چند ماه پیش در کوهستان آرکلی طی حادثه ی عمارت افتاده بود ، جان سالم به در برد و اکنون مصمم به انتقام گیری از بود. آنها درگیری کوتاهی داشتند و آلبرت وسکر با استفاده از قدرت های فرابشری خود ، به راحتی کریس را شکست داد و از حضور کلیر در قطب جنوب ، دیگر پایگاه آمبرلا ، خبر داد. وقتی به دنبال کلیر ، وارد پایگاه آمبرلا در قطب جنوب شد ، او را در عمارتی مشابه عمارت اسپنسر یافت. وسکر نیز به دنبال الکسیا به پایگاه قطب جنوب سفر کرد تا آخرین نمونه ی ویروس تی ورونیکا را به دست آورد. ملاقات دوباره ی کریس و کلیر بسیار کوتاه بود. وقتی از هم جدا شدند ، کلیر به دنبال دیگر زندانی جزیره ی راکفورت ، یعنی استیو برنساید رفت که پیش از این با هم همکاری کرده بودند. کریس ، وسکر و الکسیای جهش یافته را دید. وسکر از الکسیا خواست تا نمونه ی ویروس تی ورونیکا را به او بدهد اما الکسیا او را وادار به نبرد کرد. وسکر از این صحنه گریخت و سپس کریس با الکسیا به مقابله پرداخت و موقتا او را از پای درآورد. پس از مرگ استیو ، کریس سیستم خودانهدامی ساختمان را فعال کرد و بار دیگر به خواهرش رسید. آنها اقدام به فرار کردند اما بار دیگر الکسیا آمد و جلویشان را گرفت. آن دو سلاحی را فعال کردند اما این سلاح نیاز به شارژ شدن داشت. کریس به کلیر گفت کنار جت جنگی منتظرش باشد تا او الکسیا را شکست دهد. کلیر با اکراه قبول کرد اما حین فرارش الکسیا جلوی او را گرفت. کریس به الکسیا شلیک کرد تا کلیر فرار کند. سپس به نبرد با الکسیا پرداخت. سلاح بالاخره شارژ شد و کریس با یکبار شلیک آن سلاح ، الکسیا را از پای درآورد. وقتی ساختمان در حال تخریب بود ، کریس بار دیگر وسکر را دید که کلیر را گروگان گرفته بود. وسکر پس از کمی صحبت ، کلیر را رها کرد و مدعی شد که کسی که به دنبالش هست ، خود کریس است و کشتن او از اتمام ماموریتش برای به دست آوردن نمونه ی ویروس تی ورونیکا بهتر است. کریس وقتی فهمید که وسکر میخواهد از بدن استیو نمونه ی ویروس تی ورونیکا را استخراج کند ، برنامه ها و نقشه های او را برای دوباره زنده کردن استیو از مرگ ، منزجر کننده دانست. او به خواهرش گفت تا کنار جت منتظرش بماند. نبرد بین آن دو آغاز شد و وسکر به سختی به کریس ضربه زد و ادعا کرد که این توانایی های فرابشری او به اینکه انسانیت خود را از دست داده است ، می ارزد. کریس از تیرآهن های معلق در هوا استفاده کرده و با آزاد کردنشان ، از پس وسکر بر آمد. مبارزه بخاطر نابودی قریب الوقوع ساختمان متوقف شد. وسکر گفت مبارزه ی بعدی آنها ، آخرین مبارزه ـیشان خواهد بود. کریس به سمت جت رفت. وقتی کریس از آسانسور بیرون آمد ، ساختمان منفجر شد. کریس سوار جت شد و با به پرواز درآوردن آن از تخریب ساختمان گریخت. کلیر از او خواست تا قول دهد که او هیچ وقت تنها نمیگذارد اما کریس گفت که توقف آمبرلا برای داشتن جهانی آرام و خوب امری ضروری است. اتفاقی که فقط در سناریوی Game of Oblivion در نسخه ی DC رخ داد : پس از شکست الکسیا ، کریس و کلیر به مکانی که جسد استیو در آنجا بود ، بازگشتند اما استیو در آنجا نبود. وقتی کلیر از نبودن استیو تعجب و گیج بود ، کریس فهمید که شخص دیگری استیو را از آنجا برده است. در همین حال کلیر به چاقویی از استارز اشاره کرد که برای کریس نبود. کریس با دیدن آن چاقو حدس زد که ممکن است چه کسی این کار را کرده باشد. هنگام فرار از ساختمان نابود شده نیز کلیر قصد داشت تا به کریس بگوید که وسکر در همان اطراف بود. کریس در پاسخ گفت حتی بدون دقت کردن به اطراف میتوان فهمید که او در اینجا حضور داشت. پس از این حادثه کریس به جیل پیوست. جیل نیز پیش از این با بری از شهر رکون گریخته بود. جیل به آپارتمان کریس رفت و دید تمام وسایل کریس جز چاقویش ، دزدیده شده است. سپس به دنبال کریس رفت و از طرف دیگر کریس نیز دنبال او میگشت. پس از یافتن یکدیگر ، گروهی با هدف نابودی آمبرلا و سلاح های بیوزیستی تشکیل دادند. پس از پنج سال کار و تلاش آن دو بالاخره موفق به افشاگری آمبرلا شدند و این کمپانی را بستند. اما این پایان ، پایانی مرگبار بود. کریس در Resident Evil 2 - سال ساخت 1998: کریس در Resident Evil: Code Veronica: کریس در Resident Evil: Darkside Chronicles:
  13. Shiny Moon

    تاریخچه Full article of Chris Redfiled's introduction

    اوایل زندگی - ورود به استارز : کریس متولد شهر نیویورک است و در آنجا بزرگ شد. در حدود سن هفده سالگی به عنوان خلبان و تک تیرانداز وارد نیروی هوایی ایالات متحده ی آمریکا شد. علاوه بر پرواز و کنترل هواپیماهای جنگنده ، در استفاده از سلاح های گرم ، مبارزات تن به تن با چاقو و همچنین شرکت در ماموریت های خارج از کشور بسیار خوب عمل میکرد. او همیشه از افسران مافوق ناراضی بود و آنها را افرادی غیرقابل انعطاف و فاقد فداکاری و ثبات شخصیت میدانست و به همین جهت همیشه با آنها در حال نزاع بود. وقتی نتوانست این وضعیت را تحمل و اوضاع را مرتب کند ، تصمیم گرفت که مسیر زندگی خود را تغییر دهد. به همین دلیل در سن 23/24 سالگی ، بازنشستگی زودتر از موعد را انتخاب کرد. پس از خروج و ترک نیروی هوایی بدون هدف در سراسر آمریکا سفر کرد تا به شهر رکون رسید. شهری که در آنجا همکار و دوست قدیمی خود یعنی بری برتون را ملاقات کرد. بری به او پیشنهاد داد تا به گروه تازه تشکیل شده ی استارز که خود او نیز به تازگی کارش را در آن شروع کرده بود ، ملحق شود. اعضای این گروه را نخبگان سابق سازمان های نظامی تشکیل میداد و بخاطر جلوگیری از اقدامات افراد تروریست و سرکوبشان ایجاد شده بود. کریس برای پیوستن به استارز اقدام کرد و بلافاصله قبول شد. او به همراه بری برتون به عنوان رهبر گروه آلفای استارز که کاپیتان آن آلبرت وسکر بود ، انتخاب شد. در استارز او هر دو وظیفه ی رهبری و خلبان دوم را به خوبی انجام میداد و به عنوان بهترین فرد در تیراندازی بین همکارانش شناخته شده بود. او رقابتی دوستانه با یکی از اعضای تیم براووی استارز یعنی فورست اسپیر نیز داشت و بخاطر این هم افتخارات متعددی را کسب کرد. فورست و جوزف فراست از دوستان صمیمی کریس بودند و او در روزهای تعطیل به همراه آنها به حومه ی شهر رکون میرفت و آشوب به پا میکرد. کریس در گروه آلفای استارز بود که با جیل ولنتاین آشنا شد. شخصی که بعد ها پارتنر همیشگی او و همچنین بهترین دوستش شد. در دوران همکاریشان در استارز ، کریس وظیفه ی آموزش تیراندازی را به جیل داشت. زمانیکه جیل از او به خاطر کوتاهی در آموزش عصبانی میشد ، این آموزش برای کریس بسیار مهم تر میشد. مفقودی گروه براوو - حادثه ی عمارت : "ما به جستجو برای پیدا کردن بقیه ی اعضا ادامه دادیم ... و این تبدیل به ... یک کابوس شد ..." کریس ردفیلد حین جستجو در عمارت در روز 24 جولای 1998 تیم آلفا برای بررسی ناپدید شدن ناگهانی همکاران خود ، در تیم براوو عازم کوهستان آرکلی که در حومه ی شهر رکون بود ، شدند. در حالیکه در جنگل پیش میرفتند ، بقایای هلی کوپتر تیم براوو را به همراه جسد تکه شده ی خلبانش یعنی کوین دولی دیدند. ناگهان در حین جستجو در جنگل آرام صدای شلیک گلوله و سپس فریاد یکی از اعضای آلفا یعنی جوزف فراست به گوش رسید. سگی آلوده شده به او حمله کرد و به همراه باقی گروهش زنده زنده او را خورد. جیل که شاهد این صحنه بود شروع به تیراندازی کرد اما از آنجایی که بهت زده بود ، تمام تیرهایش خطا می رفت و باز هم شلیک میکرد. یکی از سگها ، متوجه جیل شد و به سمت او حمله کرد. کریس از راه رسید و آن سگ را کشت و سپس دست جیل را گرفت و به او گفت تا بجنبد. با این اتفاق تیم آلفا به نقطه ی فرود هلی کوپترشان بازگشت اما خلبان آنها برد ویکرز بخاطر ترس از آنجا گریخته بود. کریس بخاطر خرید وقت برای دیگر همکارانش برگشت و خود را مقابل سگی که به سمت آنها حمله ور شده بود ، قرار داد. در این هنگام وسکر با شلیک گلوله ای آن سگ را روی هوا کشت و دستور داد تا جیل و کریس به دنبال او بروند. در حالیکه چهار افسر باقی مانده در حال دویدن بودند ، از دور عمارتی دیده شد و آنها در حالیکه به سگهای آلوده ی شده ی پشت سرشان شلیک میکردند ، به سمت آن عمارت رفتند. در نهایت آنها وارد عمارت به ظاهر خالی از سکنه شدند. کریس تمــــــــام شب در جستجوی اثــــری از زندگی در عمــارت گشت، با موجودات متعـــــددی مبارزه کرد و دو عضــــــو باقی مانــــــده از براوو یعنی ربکا چمــبرز و ریچارد آیـــــکن را در عمارت ملاقـــــات کرد. سپس با آلبرت وســـــکر رو به رو شد و آلبرت به او گفت که پیــــــش از این جیل از او جدا شده است. وقتـــــی کریس برای پیـــدا کردن راه خود از میـان غارهای زیر عمــارت اسپنســر عبور میکرد ، با انریکو مارینـــی کاپیتـــــان گروه براوو که به شدت زخمی شـــــده بود ، برخورد کرد. کسی که کریــــــــس را از وجود یک خائن در گروه استـــــــارز آگاه کرد. البته در ابتدا فکــــر میکرد که خود کریس خائن است و حتی سلاحش را به طرف او گرفته بود. در این هنگام وســــکر ، خائن اصلی به استــــارز ، انریکو را پیـــــش از اینکــــه حرف بیشتری بزند ، به ضرب گلوله کشت. کریس آزمایشگاه زیرزمینی عمــــــارت را پیدا کرد که در آنجـا سلاح های بیوارگانیــــــــک ساختـــــــه میشد و همچنین متوجه شد که آلبــــــرت وسکــــر یکی از محققــان برجستــه ی این آزمایشــــگاه بود. او وســـــکر را دید و وسکر هم تصدیق کرد که اعضای استارز را به عمارت کشاند تا به کمک نبرد آنها با BOW ها بتواند اطلاعات بیشتری را برای تحقیق به دست آورد. وسکر به ربکا شلیک کرد و سپس هیولایی را به اسم تایرانت که در کپسولی شیشه ای بود ، آزاد کرد. تایرانت پس از بیدار شدن ، به وسکر حمله کرد و با پنجه ی خود ، به او ضربه ی سختی وارد کرد. ظاهرا وسکر جان خود را از دست داد. تایرانت پس از وسکر ، به طرف کریس رفت اما کریس موفق شد او را شکست دهد. ربکا که بخاطر جلیقه ی ضدگلوله ای که بر تن داشت ، جان سالم به در برده بود ، پیش از کریس از آزمایشگاه خارج شد تا سیستم خودانهدامی آنجا را که پیش از این دیده بود ، فعال کند. با فعال شدن این سیستم ، کریس به دنبال جیل رفت. او جیل را در زندانی پیدا کرد و فهمید که آلبرت وسکر او را در آنجا محبوس کرده بود. پس از نجات جیل ، هر دو با هم به سقف ساختمان رفتند تا برد برای نجات آنها بیاید. برد فرستنده ای را پیش از این برایشان ارسال کرده بود تا اگر تصمیم به بازگشت گرفتند ، از آن استفاده کنند. ربکا هم به آن دو پیوست. پیش از اینکه برد بتواند فرود بیاید ، تایرانت از کف زمین بیرون آمد و مبارزه ای شروع شد. پس از گذشت زمانی کوتاه کریس تایرانت را فریب داد و سپس برد راکت لانچری برایش فرستاد. کریس به سرعت راکت لانچر را برداشت و کار تایرانت را تمام کرد. کریس ، جیل و ربکا سوار هلی کوپتر شدند و از عمارت گریختند. بری نیز موفق به فرار از عمارت شد. عمارت منفجر شد و تمام مدارک و موجودات درون آن نیز نابود گشت. پس از این اتفاقات کریس ، جیل و ربکا برای درمان به بیمارستان عمومی شهر رکون منتقل شدند. پزشکان تایید کردند که بدن او هیچ آسیب جدی و دائمی را متحمل نشده است. منحل شدن استارز - نبرد با آمبرلا : باقی مانده گروه استارز ، پس از بهبود جراحت هایشان ، تلاش کردند تا گزارش تخلفات کمپانی آمبرلا را بدهند اما چون این کمپانی به رئیس پلیس شهر رکون یعنی برایان آیرونز رشوه داده بود ، تلاش های آنان بی ثمر ماند. مردم محصولات کمپانی آمبرلا را میخریدند ، در حالیکه کاملا مضطرب بودند. در نهایت بخاطر تهدید خطر استارز برای آیرونز و اینکه آنها بیشتر از حد می دانستند ، او این گروه را منحل کرد و گروه S.W.A.T را که برایش استاندارد تر بود ، جایگزین کرد. کریس تصمیم گرفت که به صورت مخفیانه به حفاری اطلاعات آیرونز بپردازد و از دفتر تحقیقات فدرال خواست تا خودش وضعیت R.P.D و آیرونز را بررسی کند. برای مخفی کردن نیت اصلی خود و اینکه آیرونز از چیزی بویی نبرد ، نمایشی اجرا کرد. او خود را به عصبانیت زد و همکار خود یعنی افسر الراند را به بهانه ی اینکه کمی قهوه روی لباسش ریخت ، با مشت زد. جیل بی اطلاع از نیت اصلی کریس تلاش کرد تا جلوی او را بگیرد اما کریس چشمکی برای او زد و سپس آنجا را ترک کرد. بعد از آن ماجرا به او مرخصی اجباری دادند. کریس بی آنکه به کسی بگوید (حتی جیل) ، تحقیقات خود را شروع کرد. بالاخره او جیل را به آپارتمان خود دعوت کرد و گزارشاتی مرتبط با ویروس جی را به او نشان داد. جیل نمیتوانست اجازه دهد که کریس به تنهایی به مبارزه با کمپانی آمبرلا بپردازد. به همین دلیل بری را خبر کرد تا برای پشتیبانی به او ملحق شود. هر سه نفر آنها تلاش خود را برای به دست آوردن اطلاعاتی علیه این کمپانی شروع کردند اما کریس میدانست که بهترین کار ، رفتن به مرکز اصلی آمبرلا که در اروپا قرار داشت ، بود. جیل متعهد شد تا پیش از برگشت کریس به تحقیقاتش در شهر رکون ادامه دهد و بری نیز توافق کرد ، بعد از مطمئن شدن از امنیت خانواده اش ، به آنها در راستای این تحقیقات بپیوندد. کریس تصمیم گرفت برای امنیت کلیر ، او را در جریان این وقایع نگذارد اما این تصمیم او سرانجامی نداشت. طی حادثه ی نابودی شهر رکون ، کلیر پاسخ فکس کریس در مورد بررسی وضعیت آیرونز را پیدا کرد. سپس به دنبال برادرش به شهر رکون ، جایی که آخرین نفر او را در آنجا دیده بود ، رفت. فکس نشان میداد که با تمام تلاشهایی که برای پیدا کردن مدرک راجع به متهم سازنده ی ویروس جی کردند اما مدرک معتبر و قابل استنادی پیدا نکردند. به هرحال آنها فهمیدند که رئیس پلیس آیرونز سابقه ی خوبی نداشته و شاید رشوه دریافت کرده است. کلیر که فهمیده بود برادرش به مرکز آمبرلا در اروپا رفته است ، پی برد آمبرلا مرکزی در پاریس دارد و حدس زد که کریس در آنجاست. کلیر به مرکز آمبرلا در پاریس سفر کرد ولی کریس را آنجا نیافت. او به جاسوسی آمبرلا پرداخت و پس از تقریبا نابودی پایگاهشان ، او را بازداشت کردند و سپس به جزیره ی راکفورت فرستادند ؛ زندانی دوردست که تحت نظارت آمبرلا بود. کریس در Resident Evil - سال ساخت 1996: کریس در Resident Evil - سال ساخت 2002:
  14. Shiny Moon

    تاریخچه Full article of Chris Redfiled's introduction

    اطلاعات مربوط به زندگینامه نام : کریس ردفیلد (Chris Redfield) تولد : سال 1973 میلادی نژاد/ملیت : سفید پوست/آمریکایی شغل : خلبان نیروی هوایی ایالات متحده (1995-1990)، یکی از اعضای گروه استارز (1998-1996)، یکی از اعضای مرکز خصوصی خدمات ضد سـلاح های بیولوژیکی (2003)، سازمان BSAA به عنـوان یکی از ماموران عملیات ویژه (2005)، سازمان BSAA به عنوان کاپیتان واحد عملیات ویژه (تاکنون) وضعیت : زنده ___________________________ اطلاعات مربوط به وضعیت جسمانی جنس : مرد گروه خونی : O قد : 181 سانتی متر / 185 سانتی متر وزن : 80.5 کیلوگرم / 95 کیلوگرم ___________________________ اطلاعات مربوط به بازی اولین حضور : Resident Evil آخرین حضور : Resident Evil 7 صداگذار : Scott McCulloch در RE و Michael Filipowich در CV و Joe Whyte در RE:Remake و Dave Wittenberg در PACHI-SLOT biohazard و Roger Craig Smith در RE:5 ، Revelations ، Revelations 2 ، The Darkside Chronicles ، Marvel vs. Capcom 3: Fate of Two Worlds ، The Mercenaries 3D ، RE6 و Hiroki Tōchi در ورژن ژاپنی RE:6 ، ورژن ژاپنی Rev ، ورژن ژاپنی Marvel vs. Capcom 3: Fate of Two Worlds و Project ✕ Zone David Vaughn در نسخه RE7 بازیگر : Charlie مدل واقعی در RE1 و Will Lupardus مدل کمپین ویرال در RE5 و Seijiro Nakamura در نمایش BIOHAZARD THE STAGE مدل : Reuben Langdon در نسخه های RE5 و RE6 و CV Geordie Dandy در نسخه RE7 "من نمیتونم به فرار کردنم ادامه بدم. مجبورم با حقیقت رو به رو بشم و مسئولیتی که دارم رو قبول کنم. این تنها راهیه که باعث میشه همه چیو به خاطر داشته باشم. تنها راهی که میتونم زندگیمو برگردونم." کریس ردفیلد پیش از دوباره پیوستن به BSAA کریس ردفیلد یکی از کاپیتان های آمریکایی واحد عملیات ویژه ی سازمان بین المللی بررسی خطرات بیوتروریسم و ایجاد امنیت می باشد. او به همراه پارتنر همیشگی خود یعنی جیل ولنتاین ، از بانیان شکل گرفتن این سازمان نیز هست. کریس برادر بزرگتر یکی از اعضای تراسیو یعنی کلیر ردفیلد است. حضور در بازی ها (نمایش چهره): 01. نسخه ی Resident Evil - سال 1996 میلادی 02. نسخه ی Resident Evil 2 - سال 1998 ، قابل بازی در قسمت Extra ـی بازی 03. نسخه ی Resident Evil : Nemesis - سال 1999 ، فقط در یکی از تصاویر (Comeo) انتهای بازی 04. نسخه ی Resident Evil : code Veronica - سال 2000 میلادی 05. نسخه ی Resident Evil Survivor 2 CODE:Veronica - سال 2001 میلادی ، قابل بازی در قسمت Extra ـی بازی 06. نسخه ی بازسازی شده ی Resident Evil - سال 2002 میلادی 07. نسخه ی Resident Evil: The Umbrella Chronicles - سال 2007 میلادی 08. نسخه ی BIOHAZARD THE OPERATIONS - سال 2007 میلادی 09. نسخه ی PACHI-SLOT biohazard - سال 2008 میلادی 10. نسخه ی Resident Evil: Genesis - سال 2008 میلادی 11. نسخه ی Resident Evil 5 - سال 2009 میلادی 12. نسخه ی Resident Evil: The Darkside Chronicles - سال 2009 میلادی 13. نسخه ی BIOHAZARD Survival Door - سال 2010 میلادی 14. نسخه ی Marvel vs. Capcom 3: Fate of Two Worlds - سال 2011 میلادی 15. نسخه ی Resident Evil Mercenaries VS - سال 2011 میلادی 16. نسخه ی Resident Evil: The Mercenaries 3D - سال 2011 میلادی 17. نسخه ی Biohazard Outbreak Survive - سال 2011 میلادی 18. نسخه ی Ultimate Marvel vs. Capcom 3 - سال 2011 میلادی 19. نسخه ی Resident Evil: Revelations - سال 2012 میلادی 20. نسخه ی Resident Evil 6 - سال 2012 میلادی 21. نسخه ی BIOHAZARD Clan Master - سال 2012 میلادی 22. نسخه ی Project ✕ Zone - سال 2012 میلادی 23. نسخه ی PACHISLOT BIOHAZARD 5 - سال 2012 میلادی 24. نسخه ی BIOHAZARD Team Survive - سال 2013 میلادی 25. نسخه ی Resident Evil: Revelations 2 - سال 2015 میلادی ، قابل بازی در قسمت Raid Mode بازی 26. نسخه ی Project ✕ Zone 2 - سال 2015 میلادی 27. نسخه ی BIOHAZARD 6 - سال 2015 میلادی 28. نسخه Resident Evil: Umbrella Corps - سال 2016 میلادی 29. نسخه PACHI-SLOT BIOHAZARD REVELATIONS - سال 2017 میلادی 30. نسخه Resident Evil 7: Biohazard - سال 2017 میلادی 31. بازی Teppen - سال 2019 میلادی حضور در بازی ها (ذکر نام) : 1. نسخه ی Resident Evil Survivor - سال 2000 میلادی ، ذکر شده در یک فایل 2. نسخه ی Resident Evil Outbreak - سال 2003 میلادی ، ذکر شده به هنگام برداشتن یک آیتم به خصوص 3. نسخه ی Resident Evil: Operation Raccoon City - سال 2012 میلادی ، در یک عکس 3. نسخه ی Resident Evil 2 - سال 2019 میلادی - ذکر شده در دیالوگ ها و همچنین در فایل ها حضور در انیمیشن ها: 1. نسخه Resident Evil: Vendetta - سال 2017 میلادی حضور در مانگاها : 1. حضور در Resident Evil - سال 1996 - از کمیک های مارول 2. حضور در BIO HAZARD 2 - سال 1998 - منتشر شده توسط King's Foundation 3. حضور در Resident Evil: The Official Comic Magazine - سال 1998 - منتشر شده توسط WildStorm 4. حضور در BIOHAZARD CODE:Veronica - سال 2000 - منتشر شده توسط SkyWalker 5. حضور در Resident Evil CODE:Veronica - سال 2001 - منتشر شده توسط WildStorm 6. حضور در BIOHAZARD UMBRELLA CHRONICLES: Prelude to the Fall - سال 2007 میلادی 7. حضور در Resident Evil: The Marhawa Desire - سال 2012 میلادی 8. حضور در BIOHAZARD heavenly island - سال 2015 میلادی 9. حضور در BIOHAZARD the Toon - سال 2016 میلادی حضور در فیلم ها : 1. حضور در Wesker's Report - سال 2000 میلادی 2. حضور در Resident Evil: Afterlife - سال 2010 میلادی 3. حضور در REVELATIONS REPORT - سال 2012 میلادی تئاتر یا نمایش : 1. حضور در BIOHAZARD THE STAGE - سال 2015 میلادی کانسپت آرت این تاپیک به مرور زمان کامل میشود. لطفا از ارسال هرگونه پست در این تاپیک خودداری کنید.
  15. Shiny Moon

    131-1319707_resident-evil-chris-redfield.png