رفتن به مطلب

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'سناریو'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن بازی ترسناک
    • قوانین
    • کاربران
    • شورای انجمن
  • بخش تخصصی
    • مقالات
    • سناریو
    • نقد
  • تالار وحشت
    • اخبار
    • مانگا و کمیک
    • ویدیو های اختصاصی
  • بحث و گفتگو
    • فن فیکشن
    • بحث و گفتگوی آزاد
  • مرکز دانلود
    • دانلود بازی های ترسناک
    • افزونه ها و بروزرسانی بازی ها
    • ترینر و کد تقلب
    • افزونه ها و آپدیت بازی ها
    • شبیه ساز
    • متفرقه
  • Dead Space
    • Dead Space 1
    • Dead Space 2
    • Dead Space 3
  • Dino Crisis
    • Dino Crisis 1
    • Dino Crisis 2
  • OutLast
    • OutLast 1
    • OutLast 2
  • Resident Evil
    • Resident Evil 0
    • Resident Evil 1 Remake
    • Resident Evil 2
    • Resident Evil 3
    • Resident Evil 4
    • Resident Evil 5
    • Resident Evil 6
    • Resident Evil 7
    • Resident Evil – Code : Veronica
    • Resident Evil Revelations 1
    • Resident Evil Revelations 2
    • Resident Evil Survivor
    • Resident Evil Survivor 2 Code : Veronica
    • Resident Evil : Dead Aim
    • Resident Evil Outbreak - File #1
    • Resident Evil Outbreak - File #2
    • Resident Evil : The Umbrella Chronicles
    • Resident Evil : The Darkside Chronicles
    • Resident Evil : The Mercenaries 3D
    • Resident Evil : Operation Raccoon City
    • Resident Evil Umbrella Corps
  • The Last of Us
    • The Last of Us 1
    • The Last of Us 2
  • The Evil Within
    • The Evil Within 1
    • The Evil Within 2
  • بچه های انجمن بازی ترسناک موضوع ها
  • کانون هواداران بازی شیطان درون The Evil Within موضوع ها

دسته ها

  • مقالات
    • بازی
    • فایل
    • شخصیت ها
    • کمپانی ها
    • بازیگران و صداگذاران
  • سناریو
  • نقد
  • اخبار
  • تریلر
  • مانگا و کمیک
  • ویدیو های اختصاصی
  • فن فیکشن
  • صندلی داغ
  • بحث و گفتگوی آزاد

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


MSN


Website URL


ICQ


Yahoo


Jabber


Skype


آیدی استیم


تلگرام


Steam ID


مکان :


علایق

3 نتیجه پیدا شد

  1. AMIR GAMER

    اختصاصی

    سناریو کامل انیمیشن رزیدنت اویل وندتا resident evil vendetta در اولین سکانس مشاهده میکنید که لیون در یک آزمایشگاه (سرد خانه ) هست لیون در حال قدم زدن و جست و جو بود که ناگهان یک زامبی از کیسه تکون میخوره و با چند گلوله اون رو میکشه و لیون میگه : این جنگ ها هرگز تموم نمیشه بعد یک بالگردی رو مشاهده میکیند که در اون یک تیم همراه با کریس ردفیلد در حال رفتن به امارت پرفسور ایریز هستن تعداد اعضا تیم با کریس زد فیلد 10 نفر هستن بالگرد فرود میاد و تیم به سوی رفتن به این امارت هستن (( اما یک نکته اینکه این امارت دقیقا مثل امارت رزیدنت اویل 1 هست ) تیم به همراه کریس وارد امارت میشن اعضا تیم به 4 دسته تقسیم میشن 2 نفر به همراه کریس میرن بالا 3 نفر وارد اتاق سمت راست میشوند 2 نفر وارد سالن غذا خوردی میشوند 2 نفر هم به اتاق اتاق سمت چپ میروند یک نکته کاملا ریز در سالون غذا خوردی وجود داره (( اینکه در سالون غذا 2 مامور هستن که پشتشون به شومینه هست و یک صدا از شومینه در میاد و یک زامبی سرش رو میاره بیرون اما مامور ها متوجه این نمیشن در ادامه مشاهده میکنید که 3 نفر در اتاق سمت چپ صدا ناله ای کوتاه میشوند وارد اتاق میشوند و یک ماشین کنترلی رو میبیند اما یک زامبی اون رو از پشت اونا کنترل میکرد و وقتی سرباز ها بر میگردن پشت سرشون رو نگاه کنن این زامبی میخوردشون ... و کریس به همراه اون 2 نفر وارد اتاق میشن کریس اول زیر تخت رو نگاه میکنه و میبینه که چند تا زامبی هستن و نکته دیگر اینکه ((( کریس و تیم هدف شون این بود که دکتر گلن اریاس رو نابود کنن و 2 نفر به اسم کتی وایت که مامور مخفی و همکار کریس هست و پسرش زک رو پیدا کنن )) در همین اتاق کریس زک رو میبینه و میگه زک و زامبی میگه بله ... و بعد کریس یک نارنجک میندازه تو اتاق و به همراه همکارش میاد بیرون کریس ناراحت میشه و بعدش میبینه همکارش دستش زخمی شده و زامبی میشه و با کلت 3 تیر اون رو میکشه از این طرف هم زامبی ها 2 نفر رو دنبال میکنن و این 2 مامور فرار میکنن و با سرعت وارد یک اتاق میشن اما بعدش در اتاق تله سیمی بود .... بعدش کریس خودش رو از طبقه دوم از پنجره میپره پایین ... کریس وقتی به پایین میپره فوری خشاب اسلحه اش رو عوض میکنه تا کریس اسلحه رو بالا میگیره که زامبی ها رو بزنه یکدفه دکتر ایریاس جلو تفنگ کریس رو میگیره و خشاب اسلحه کریس رو خالی میکنه و مبارزه شروع میشه ... دکتر اریاس حتی یک ضربه هم بهش نمیخوره و وقتی دکتر اریاس اسلحه کریس رو میگیره ، کریس چاقو بر میداره و دکتر هم با اسلحه خالی به عنوان سلاح سرد استفاده میکنه با هم مبارزه میکنن ولی در آخر دکتر اریاس کریس رو از پشت میگیره و کلت 3 تیر کریس رو بر میداره و به کمر کریس میزنه ((البته کریس جلیقه ضد ضربه و گللوله داره )) اما کمر کریس درد میگیره و به زمین میافته در اینجا کریس با دکتر اریاس بحث میکنه و دکتر میگه من تاجرم به عنوان مثال .... که یک هیولا بزرگ به همراه کتی ( همکار قدیمی کریس و مامور ویژه مخفی ) که تبدیل به زامبی شده وارد صحنه میشن دکتر اریاس به کریس میگه یه چیزی در مورد محصولات من فرق میکنه اینه که اونا فرق بین دوست و دشمن رو میدونن بعد دکتر اریاس به همراه همکارش که یه زنه و اون هیولا از صحنه خارج میشن ... بعد تمام زامبی همراه با کتی به سمت کریس میان کریس همینطوری به سمت عقب میره که ناگهان یک بالگدر میان به کمک کریس در اون بالگدر راننده به اسم دی دی و یک مامور زن به اسم نادیا هست که از اون بالا تمام زامبی ها رو میکشن و کریس ، کتی رو با دستاش میگیره و فریاد میزنه رزیدنت اویل وندتا .... اتفاقی که برای دکتر ایراس افتاد :: در روز عروسی دکتر اریاس وقتی ازدواج میکنه و حلقه عروسی رو تو انگشت میکنه یک دفه از یک بالگدر نظامی و دولتی یک بمب به عروسی شون میخوره و در اون عروسی همه به عیز از دکتر اریاس میمیرن - دکتر اریاس وقتی به هوش میاد میبینه دست زنش که مرده تو دست خودشه ولی زنش نابود شده بخاطر همین فشار خیلی بدی به دکتر اریاس وارد میشه و خیلی خیلی دکتر اریاس ناراحت میشه و اعصبانی ... بخاطر همینه که دکتر اریاس ویروس تجارت میکنه و میخواد دنیا رو نابود کنه ... شیکاگو - 4 ماه بعد از اتفاق در اول صحنه پرفسور مردی را میبیند که به سمت پرفسور ربکا چمبرز میرود ربکا در حال اتمام یک آنتی ویروس هست و آنتی ویروس رو تموم میکنه پرفسور و ربکا در حال تماشا یک ویدیو کوتاه از حمله زامبی ها هستن پرفسور : این همه حمله تو آمریکا صورت گرفته چرا هیچ کاری نمیکنن ؟ ریکا : گروه BSAA داره سعی میکنه کنترلش کنه پرفسور : باید علتش رو بدونن تا بتوانن از بین ببرن ربکا : بله درسته پرفسور برای ربکا قهوه با خامه روش میاره و ربکا اون رو میخوره در ادامه پرفسور به ربکا میگه 30 تا از اون جسد ها برا مون آمده ربکا میگه کی میره برای نمونه گیری ؟ پرفسور میگه همه دانشجو ها رفتن - و... پرفسور میگه من دکترا دارم .. اما باشه میرم پرفسور چمبرز پرفسور از اتاق میره بیرون متوجه میشه هواکش باز شده بعد از چند ثانیه امنیت آزمایشگاه فعال میشه تمام پنجره ها و در ها بسته میشن در قسمت اتاق هواکش ها زنی که همراه و همکار دکتر ایریز هست ویروس رو در آزمایشگاه بخش میکنه از طرق گاز .... تمام پرفسور ها در سالون به این ویروس مبتلا میشن و تبدیل به زامبی میشن ربکا هم داشت کم کم به زامبی تبدیل میشد اما مقاومت کرد و به سمت اتاق نمونه ها رفت و یک آنتی ویروس به خودش زد و خوب شد پرفسور چمبرز فرمول این آنتی ویروس رو که تو یک USB بود بر میداره بعد از اتاق خارج میشه و میبینه پرفسور آرون (همون دوست ربکا که برای ربکا قهوه میاره ) رو میبینه که تبدیل به زامبی شده زامبی به سمت ربکا حمله میکنه و ربکا جا خالی میده و با کبسول آتش نشانی میزنه زامبی یا همون پرفسور آرون رو میکشه 3 زامبی دیگر به دنبال ربکا میان بعد ربکا وارد اتاقش میشه و در رو رو خودش میبنده که ناگهان همکار دکتر ایریز اون زنه یک نارنجک میندازه و شیشه اتاق میشکنه و زامبی ها که در یک قدمی ربکا بود ناگهان کریس و تیمش زامبی ها رو میکشن ... بعد تمام پلیس ها و ماماور ها میریزن تو آزایشگاه که دانشگاه هم بود ... در بیرون کریس و ربکا با هم مکامله میکنن : ربکا : چرا من رو تو قرنطینه نبردن و منو قرنطینه نکردن ؟ کریس : ببین - اگه ویروس تو بدنت بود حتما الان مرده بودی پس میبریمت یه دوش آب گرم بگیری تا خوب بشی - بهت نیاز داریم ربکا : همون کریس قدیمی ربکا دوش میگیره و تو اتاق در حال تماشای اخباره ... ربکا تو یک اتاق دوش میگیره و در حال تماشا اخبار و اتفاقات امروزه نویسنده و تحلیگر : AMIR GAMER امیر گیمر بعد از جند دقیقه کریس میاد دنبال ربکا و میگه منم ربکا در رو باز میکنه کریس به ربکا میگه این اطلاعاتیه که از آزمایشگاه برداشتی ؟ ربکا : بله - باید هر چه سریعتر این اطلاعات رو به سایر آزمایشگاه ها بفرستیم هر چه سریعتر این دارو به تولید نبوه برسونیم میتوانیم جون آدم های بیشتر رو نجات بدیم کریس بله شاید کریس میگه دنبال فردی به اسم گلن اریاس هستم کریس میگه دنبال یک فرد متخصص واقعی میگردم ... تیم BSAA به همراه کریس و ربکا با یک بالگدر به یک مسافرت خانه میرن در راه نادیا (یکی از اعضاء تیم بی اس ای ) با ربکا در حال مکالمه هستن ربکا و کریس وارد مسافرت خانه میشن و میبنن که لیون اس کندی اونجاست و در حال مشروب خوردنه کریس به لیون میگه به کمکت نیاز داریم اما لیون میگه من تو تعطیلاتم ربکا شروع به توضیح دادن میکنه لیون به گارسون میگه یک بطری دیگه بیار کریس میگه کنسلش کن لیون : هی تو فکر کردی کی هستی کریس : کافیه خیلی خب ؟ چی میخوای ردفیلد ؟ تو چی میخوای لیون ؟ بعد لیون از جیبش مشروب در میاره که بخوره اما کریس نمیزاره ربکا میگه لیون ببخشید که تعطیلات تو خراب کردیم اما موضوع مهمیه و ما به تجربه های تو نیاز داریم لیون : چه اطلاعاتی ؟؟ ... کریس : درباره ویروس میگه ، خیلی سریع آلوده میکنه ربکا هم میگه تمام محققین و دانشمندان تو دانشگاه من آلوده شدن لیون میگه : انگاه تو یه چرخه ی لعنتی گیر افتادم! کریس و ربکا : وات ؟ چی شده بمبی که تو واشنگتن منفجر شد رو یادته ؟ خب این ماموریت من بود که جلوی تروریستا رو بگیرم اما به موقعیتمون رسیدم و یه عوصی موقعیتمون رو لو داد بمب منفجر شد و همه نیرو های ویژه کشته شدن ، تمام واحدم مردن و همش به مبارزه کردن ادامه میدیم و ادامه میدیم ... اما به جا اینکه به آخر کابوس لعنتی برسم فقط داره بدتر میشه آخه زندگی من باید این طور باشه ؟؟ جنگیدن با مرده های متحرک ، اصلا این کار چه اهمیتی داره ؟ کریس درباره دکتر اریاس میگه که یک بمب تو وسط عروسی شون میخوره و دلال اسلحه و ویروس هست بعد از عروسی اش اون ناپدید شد و میخواد تلافی کنه —------— لیون میگه : یک طرف دلال سلاح و یک طرف دیگه دولتی که یه عروسی رو بمباران میکنه!!! اینجا آدم بده کیه ؟؟ کریس : اریاس ... ماموریت ماست که دستگیرش کنیم لیون : این مامورت تو، نه من کریس : خدا لعنتت کنه لیون ربکا : بس کنید لیون تو که اینجا با تمام اتفاقاتی که افتاده نشستی و داری به حال خودت افسوس میخوری کریس تو هم میزاری اعصبانیتت کنترلت کنه ربکا درباره ویروس توضیح میده و بعد میره دستش رو بشوره داخل دستشویی ربکا یک زامبی میبینه و بعد همکار دکتر اون زنه ربکا رو از پشت میگیره و میبرنش ... بعد مردی به اسم پاتریسیو لیون رو صدا میزنه ... لیون جلوش رو میگیره و یقه پاترسیو رو میگیره و به کریس میگه همونی که کل واحد رو لو داد تو نمفهمی آخه ... این همون یارو پاترسیو میگه ببخشید تو باید خانواده ام رو نجات بدی زن و دخترم الان تو اسپانیان هستن یه دلال اسلحه داره از اعضاء باثیمانده " لوس ایلو مینادوس پول میگیره تا یک حمله ویروسی در مقیاس بزرگ انجام بده کریس : امروز روز شانسمونه لیون میگه : روز شانس دیوانه شدی ؟ میگه این مرد ما رو میبره پیش گلن اریاس لیون میگه تو سعی کردی منو بکشی بعدشم میخوای خانواده ات رو نجات بدم ؟ اما تو اگه همه چی رو بهمون بگی ما هم بهت کمک میکینم .. در همین هنگام یه کامیون میاد و چند تا مامور و هیولا بزرگ از ماشین میاد بیرون و ربکا رو میدزذن بعد هیولا بزرگ با اسلحه تیربار به سمت مسافرت خانه تیر اندازی میکنه و کریس میبینه که ربکا رو میدزن و سوار کامیونش میکنن اون زن از طریق بیسیم به دکتر اریاس میگه هدف اول کشته شد هدف دوم دستیگر شد ... و پاتریسیو میمیره و تلفنش زنگ میخوره و زنش میگه کی پشت خطه جواب بده ... اما لیون تلفن رو قطع میکنه کریس میگه من به کمکت نیاز دارم ... و با لیون همکاری میکنند در این صحنه ربکا به هوش میاد و میبینه روی صندلی دستش بسته است و تو اتاق شبیه سازه و لباس عروس پوشیده و دکتر اریاس دقیقا مراسم عروسی رو شبیه سازی کرده دکتر اریاس وارد میشه و میاد سمت ربکا و میگه خوشامدید پرفسور ربکا چمبرز درباره ویروس حرف میزنن و دکتر میگه خلاصه کنیم و بخوایم بگیم ویروس ای - A در همین هنگام لیون و کریس ار تلفن همون پاتریسیو یه مموری کارت پیدا میکنن و محل شیوع ویروس رو پیدا میکنن دکتر رو مانیتور چند تا عکس به ربکا نشون میده و میگه اسم تون ساراست (زن دکتر اریاس که تو روز عروسی اش مرد ) و دکتر به ربکا میگه تو خیلی شبیه اونی و دکتر میگه این بار تو ما با هم خیلی خوشبخت میشیم بعد دکتر به زور میخواد حلقه رو دست ربکا کنه ولی ربکا نمیزاره و دکتر به ربکا میگه من دستت رو با دست سارا عوض میکنم شاید این نظرت رو عوض کنه ... ربکا رو میبرن و بهش ویروسی رو تزریق میکنن که میشه مثل همون هیولا .... اگه دقت کنید اون زنه که همکار دکتر اریاس هست به اون هیولا میگه پدر و دستش رو میگیره و هیولا احساسات رو درک میکنه ... و لیون و کریس میخوان برن به مخفیگاه اریاس در نیویورک و کریس میگه فک کنم ربکا رو هم برده اونجا .. در همین لحظحه کامیون ها وارد شهر میشن و ویروس از طریق گاز تو شهر پخش میشه گروه سوارد بالگدر میشه و درباره ویروس بحث میکنن و تصمیم میگرن کامیون های حاوی تانکر ویروس رو بترکونن پس 4 تا ماموریت دارن یک : تانکرا رو منفجر کنن دو : ربکا رو نجات بدن 3- واکسن ها رو پیدا کنن و تو شهر بخشش کنن و اریاس رو دستگیر کنن ... کریس میگه : دی سی و نادیا شما ها از رو هواپیما حسابشون رو برسین و عملیات شوع میشه هواپیما پایین میاد و هدیه هایی رو که BSAA داده رو بر میدارن لیون سوار موتور و کریس سوار ماشین میشه اولین تانکر رو لیون با یک نارنجک میترکونه بعد از یک ون 2 تا سگ در میان دی دی میره سمت ماشین .... اما سگ ها سرش رو جدا میکنن کریس به لیون میگه فکری داری لیون میگه سگ ها رو دنبال خودم میکنم تو هم برو دنبال ربکا .. لیون در وسط بزرگراه و اتوبان سگ ها رو با حرکت ها زیبا با کلت میکشه در همین هنگام ویروس رو از طریق سوزن به ربکا تزریق میکنن بالگدر هم 2 تا تانکر دیگه رو میترکونه و کریس هم با ماشین و با سرعت وارد مخفیگاه دکتر اریاس میشه کریس در این راهرو با زامبی ها میجنگه و لیون هم با موتور میاد کمک کریس کریس میره سراغ ربکا و نجاتش میده اما اون هیولا جلو کریس سبز میشه اما کریس جا خالی میده و یک نارجک آتش زا میندازه زیر پا هیولا و هیولا آتش میگیره کریس ربکا رو میخواد ببره پیش آنتی ویروس ها اما دکتر اریاس در پشت بام یه تیر به پا ربکا میزنه و کریس و اریاس با هم مبارزه میکنن خلاصه در آخر کریس اریاس رو از زمین های شیشه ای پرت میکنه پایین و میمیره ... در همین هنگام هیولا میاد از نیرو و قدرت اریاس استفاده میکنه و هیولا قوی تر میشه ... کریس و ربکا میخوان وارد محل آنتی ویروس ها بشن اما یه دفه هیولا میاد بالا و کریس رو میگیره و یکدفه آنسانسور باز میشه و لیون با موتور با سرعت به سمت هیولا میاد خلاصه لیون و هیولا مبارزه میکنن اما در آخر هیولا لیون رو میگیره و هیولا تا میاد لیون رو بزن یدفعه بالگدر تیم BSAA میاد و با سلاح قوی هیولا رو میزنه قدرت این سلاح انقدر زیاد بود که جند تا ساختمون هم نابود کرد اما هیولا زنده میمونه و میره سراغ بالگد و نادیا رو زخمی میکنه ... لیون موتور رو با سرعت پرت میکنه به سمت بالگدر و میترکونه اما باز هیولا زنده ممیمونه اما در اخر کریس با یک سلاح میزنه به قلب هیولا و هیولا نابود میشه ... سکانس ها اخر انیمیشن : کریس به ربکا آنتی ویروس رو میزنه و ربکا زنده میمونه و در اخر آنتی ویروس رو از طریق هوا و گاز به تمام شهر بخش میکنن و مردم همه نجات پیدا میکنن ربکا و لیون و اعضاء تیم با یک بالگدر خارج میشن و در صحنه پایانی همون زنی که همکار دکتر اریاس زنده میمونه ... و مطمئنن این زن ویروس رو میدوزده و دوباره ویروس بخش میشه ... پایان سناریو رزیدنت اویل وندتا نویسنده و تحلیگر : AMIR GAMER امیر گیمر
  2. AMIR GAMER

    اختصاصی

    سناریو کامل انیمیشن رزیدنت اویل وندتا resident evil vendetta در اولین سکانس مشاهده میکنید که لیون در یک آزمایشگاه (سرد خانه ) هست لیون در حال قدم زدن و جست و جو بود که ناگهان یک زامبی از کیسه تکون میخوره و با چند گلوله اون رو میکشه و لیون میگه : این جنگ ها هرگز تموم نمیشه بعد یک بالگردی رو مشاهده میکیند که در اون یک تیم همراه با کریس ردفیلد در حال رفتن به امارت پرفسور ایریز هستن تعداد اعضا تیم با کریس زد فیلد 10 نفر هستن بالگرد فرود میاد و تیم به سوی رفتن به این امارت هستن (( اما یک نکته اینکه این امارت دقیقا مثل امارت رزیدنت اویل 1 هست ) تیم به همراه کریس وارد امارت میشن اعضا تیم به 4 دسته تقسیم میشن 2 نفر به همراه کریس میرن بالا 3 نفر وارد اتاق سمت راست میشوند 2 نفر وارد سالن غذا خوردی میشوند 2 نفر هم به اتاق اتاق سمت چپ میروند یک نکته کاملا ریز در سالون غذا خوردی وجود داره (( اینکه در سالون غذا 2 مامور هستن که پشتشون به شومینه هست و یک صدا از شومینه در میاد و یک زامبی سرش رو میاره بیرون اما مامور ها متوجه این نمیشن در ادامه مشاهده میکنید که 3 نفر در اتاق سمت چپ صدا ناله ای کوتاه میشوند وارد اتاق میشوند و یک ماشین کنترلی رو میبیند اما یک زامبی اون رو از پشت اونا کنترل میکرد و وقتی سرباز ها بر میگردن پشت سرشون رو نگاه کنن این زامبی میخوردشون ... و کریس به همراه اون 2 نفر وارد اتاق میشن کریس اول زیر تخت رو نگاه میکنه و میبینه که چند تا زامبی هستن و نکته دیگر اینکه ((( کریس و تیم هدف شون این بود که دکتر گلن اریاس رو نابود کنن و 2 نفر به اسم کتی وایت که مامور مخفی و همکار کریس هست و پسرش زک رو پیدا کنن )) در همین اتاق کریس زک رو میبینه و میگه زک و زامبی میگه بله ... و بعد کریس یک نارنجک میندازه تو اتاق و به همراه همکارش میاد بیرون کریس ناراحت میشه و بعدش میبینه همکارش دستش زخمی شده و زامبی میشه و با کلت 3 تیر اون رو میکشه از این طرف هم زامبی ها 2 نفر رو دنبال میکنن و این 2 مامور فرار میکنن و با سرعت وارد یک اتاق میشن اما بعدش در اتاق تله سیمی بود .... بعدش کریس خودش رو از طبقه دوم از پنجره میپره پایین ... کریس وقتی به پایین میپره فوری خشاب اسلحه اش رو عوض میکنه تا کریس اسلحه رو بالا میگیره که زامبی ها رو بزنه یکدفه دکتر ایریاس جلو تفنگ کریس رو میگیره و خشاب اسلحه کریس رو خالی میکنه و مبارزه شروع میشه ... دکتر اریاس حتی یک ضربه هم بهش نمیخوره و وقتی دکتر اریاس اسلحه کریس رو میگیره ، کریس چاقو بر میداره و دکتر هم با اسلحه خالی به عنوان سلاح سرد استفاده میکنه با هم مبارزه میکنن ولی در آخر دکتر اریاس کریس رو از پشت میگیره و کلت 3 تیر کریس رو بر میداره و به کمر کریس میزنه ((البته کریس جلیقه ضد ضربه و گللوله داره )) اما کمر کریس درد میگیره و به زمین میافته در اینجا کریس با دکتر اریاس بحث میکنه و دکتر میگه من تاجرم به عنوان مثال .... که یک هیولا بزرگ به همراه کتی ( همکار قدیمی کریس و مامور ویژه مخفی ) که تبدیل به زامبی شده وارد صحنه میشن دکتر اریاس به کریس میگه یه چیزی در مورد محصولات من فرق میکنه اینه که اونا فرق بین دوست و دشمن رو میدونن بعد دکتر اریاس به همراه همکارش که یه زنه و اون هیولا از صحنه خارج میشن ... بعد تمام زامبی همراه با کتی به سمت کریس میان کریس همینطوری به سمت عقب میره که ناگهان یک بالگدر میان به کمک کریس در اون بالگدر راننده به اسم دی دی و یک مامور زن به اسم نادیا هست که از اون بالا تمام زامبی ها رو میکشن و کریس ، کتی رو با دستاش میگیره و فریاد میزنه رزیدنت اویل وندتا .... اتفاقی که برای دکتر ایراس افتاد :: در روز عروسی دکتر اریاس وقتی ازدواج میکنه و حلقه عروسی رو تو انگشت میکنه یک دفه از یک بالگدر نظامی و دولتی یک بمب به عروسی شون میخوره و در اون عروسی همه به عیز از دکتر اریاس میمیرن - دکتر اریاس وقتی به هوش میاد میبینه دست زنش که مرده تو دست خودشه ولی زنش نابود شده بخاطر همین فشار خیلی بدی به دکتر اریاس وارد میشه و خیلی خیلی دکتر اریاس ناراحت میشه و اعصبانی ... بخاطر همینه که دکتر اریاس ویروس تجارت میکنه و میخواد دنیا رو نابود کنه ... شیکاگو - 4 ماه بعد از اتفاق در اول صحنه پرفسور مردی را میبیند که به سمت پرفسور ربکا چمبرز میرود ربکا در حال اتمام یک آنتی ویروس هست و آنتی ویروس رو تموم میکنه پرفسور و ربکا در حال تماشا یک ویدیو کوتاه از حمله زامبی ها هستن پرفسور : این همه حمله تو آمریکا صورت گرفته چرا هیچ کاری نمیکنن ؟ ریکا : گروه BSAA داره سعی میکنه کنترلش کنه پرفسور : باید علتش رو بدونن تا بتوانن از بین ببرن ربکا : بله درسته پرفسور برای ربکا قهوه با خامه روش میاره و ربکا اون رو میخوره در ادامه پرفسور به ربکا میگه 30 تا از اون جسد ها برا مون آمده ربکا میگه کی میره برای نمونه گیری ؟ پرفسور میگه همه دانشجو ها رفتن - و... پرفسور میگه من دکترا دارم .. اما باشه میرم پرفسور چمبرز پرفسور از اتاق میره بیرون متوجه میشه هواکش باز شده بعد از چند ثانیه امنیت آزمایشگاه فعال میشه تمام پنجره ها و در ها بسته میشن در قسمت اتاق هواکش ها زنی که همراه و همکار دکتر ایریز هست ویروس رو در آزمایشگاه بخش میکنه از طرق گاز .... تمام پرفسور ها در سالون به این ویروس مبتلا میشن و تبدیل به زامبی میشن ربکا هم داشت کم کم به زامبی تبدیل میشد اما مقاومت کرد و به سمت اتاق نمونه ها رفت و یک آنتی ویروس به خودش زد و خوب شد پرفسور چمبرز فرمول این آنتی ویروس رو که تو یک USB بود بر میداره بعد از اتاق خارج میشه و میبینه پرفسور آرون (همون دوست ربکا که برای ربکا قهوه میاره ) رو میبینه که تبدیل به زامبی شده زامبی به سمت ربکا حمله میکنه و ربکا جا خالی میده و با کبسول آتش نشانی میزنه زامبی یا همون پرفسور آرون رو میکشه 3 زامبی دیگر به دنبال ربکا میان بعد ربکا وارد اتاقش میشه و در رو رو خودش میبنده که ناگهان همکار دکتر ایریز اون زنه یک نارنجک میندازه و شیشه اتاق میشکنه و زامبی ها که در یک قدمی ربکا بود ناگهان کریس و تیمش زامبی ها رو میکشن ... بعد تمام پلیس ها و ماماور ها میریزن تو آزایشگاه که دانشگاه هم بود ... در بیرون کریس و ربکا با هم مکامله میکنن : ربکا : چرا من رو تو قرنطینه نبردن و منو قرنطینه نکردن ؟ کریس : ببین - اگه ویروس تو بدنت بود حتما الان مرده بودی پس میبریمت یه دوش آب گرم بگیری تا خوب بشی - بهت نیاز داریم ربکا : همون کریس قدیمی ربکا دوش میگیره و تو اتاق در حال تماشای اخباره ... ربکا تو یک اتاق دوش میگیره و در حال تماشا اخبار و اتفاقات امروزه نویسنده و تحلیگر : AMIR GAMER امیر گیمر بعد از جند دقیقه کریس میاد دنبال ربکا و میگه منم ربکا در رو باز میکنه کریس به ربکا میگه این اطلاعاتیه که از آزمایشگاه برداشتی ؟ ربکا : بله - باید هر چه سریعتر این اطلاعات رو به سایر آزمایشگاه ها بفرستیم هر چه سریعتر این دارو به تولید نبوه برسونیم میتوانیم جون آدم های بیشتر رو نجات بدیم کریس بله شاید کریس میگه دنبال فردی به اسم گلن اریاس هستم کریس میگه دنبال یک فرد متخصص واقعی میگردم ... تیم BSAA به همراه کریس و ربکا با یک بالگدر به یک مسافرت خانه میرن در راه نادیا (یکی از اعضاء تیم بی اس ای ) با ربکا در حال مکالمه هستن ربکا و کریس وارد مسافرت خانه میشن و میبنن که لیون اس کندی اونجاست و در حال مشروب خوردنه کریس به لیون میگه به کمکت نیاز داریم اما لیون میگه من تو تعطیلاتم ربکا شروع به توضیح دادن میکنه لیون به گارسون میگه یک بطری دیگه بیار کریس میگه کنسلش کن لیون : هی تو فکر کردی کی هستی کریس : کافیه خیلی خب ؟ چی میخوای ردفیلد ؟ تو چی میخوای لیون ؟ بعد لیون از جیبش مشروب در میاره که بخوره اما کریس نمیزاره ربکا میگه لیون ببخشید که تعطیلات تو خراب کردیم اما موضوع مهمیه و ما به تجربه های تو نیاز داریم لیون : چه اطلاعاتی ؟؟ ... کریس : درباره ویروس میگه ، خیلی سریع آلوده میکنه ربکا هم میگه تمام محققین و دانشمندان تو دانشگاه من آلوده شدن لیون میگه : انگاه تو یه چرخه ی لعنتی گیر افتادم! کریس و ربکا : وات ؟ چی شده بمبی که تو واشنگتن منفجر شد رو یادته ؟ خب این ماموریت من بود که جلوی تروریستا رو بگیرم اما به موقعیتمون رسیدم و یه عوصی موقعیتمون رو لو داد بمب منفجر شد و همه نیرو های ویژه کشته شدن ، تمام واحدم مردن و همش به مبارزه کردن ادامه میدیم و ادامه میدیم ... اما به جا اینکه به آخر کابوس لعنتی برسم فقط داره بدتر میشه آخه زندگی من باید این طور باشه ؟؟ جنگیدن با مرده های متحرک ، اصلا این کار چه اهمیتی داره ؟ کریس درباره دکتر اریاس میگه که یک بمب تو وسط عروسی شون میخوره و دلال اسلحه و ویروس هست بعد از عروسی اش اون ناپدید شد و میخواد تلافی کنه —------— لیون میگه : یک طرف دلال سلاح و یک طرف دیگه دولتی که یه عروسی رو بمباران میکنه!!! اینجا آدم بده کیه ؟؟ کریس : اریاس ... ماموریت ماست که دستگیرش کنیم لیون : این مامورت تو، نه من کریس : خدا لعنتت کنه لیون ربکا : بس کنید لیون تو که اینجا با تمام اتفاقاتی که افتاده نشستی و داری به حال خودت افسوس میخوری کریس تو هم میزاری اعصبانیتت کنترلت کنه ربکا درباره ویروس توضیح میده و بعد میره دستش رو بشوره داخل دستشویی ربکا یک زامبی میبینه و بعد همکار دکتر اون زنه ربکا رو از پشت میگیره و میبرنش ... بعد مردی به اسم پاتریسیو لیون رو صدا میزنه ... لیون جلوش رو میگیره و یقه پاترسیو رو میگیره و به کریس میگه همونی که کل واحد رو لو داد تو نمفهمی آخه ... این همون یارو پاترسیو میگه ببخشید تو باید خانواده ام رو نجات بدی زن و دخترم الان تو اسپانیان هستن یه دلال اسلحه داره از اعضاء باثیمانده " لوس ایلو مینادوس پول میگیره تا یک حمله ویروسی در مقیاس بزرگ انجام بده کریس : امروز روز شانسمونه لیون میگه : روز شانس دیوانه شدی ؟ میگه این مرد ما رو میبره پیش گلن اریاس لیون میگه تو سعی کردی منو بکشی بعدشم میخوای خانواده ات رو نجات بدم ؟ اما تو اگه همه چی رو بهمون بگی ما هم بهت کمک میکینم .. در همین هنگام یه کامیون میاد و چند تا مامور و هیولا بزرگ از ماشین میاد بیرون و ربکا رو میدزذن بعد هیولا بزرگ با اسلحه تیربار به سمت مسافرت خانه تیر اندازی میکنه و کریس میبینه که ربکا رو میدزن و سوار کامیونش میکنن اون زن از طریق بیسیم به دکتر اریاس میگه هدف اول کشته شد هدف دوم دستیگر شد ... و پاتریسیو میمیره و تلفنش زنگ میخوره و زنش میگه کی پشت خطه جواب بده ... اما لیون تلفن رو قطع میکنه کریس میگه من به کمکت نیاز دارم ... و با لیون همکاری میکنند در این صحنه ربکا به هوش میاد و میبینه روی صندلی دستش بسته است و تو اتاق شبیه سازه و لباس عروس پوشیده و دکتر اریاس دقیقا مراسم عروسی رو شبیه سازی کرده دکتر اریاس وارد میشه و میاد سمت ربکا و میگه خوشامدید پرفسور ربکا چمبرز درباره ویروس حرف میزنن و دکتر میگه خلاصه کنیم و بخوایم بگیم ویروس ای - A در همین هنگام لیون و کریس ار تلفن همون پاتریسیو یه مموری کارت پیدا میکنن و محل شیوع ویروس رو پیدا میکنن دکتر رو مانیتور چند تا عکس به ربکا نشون میده و میگه اسم تون ساراست (زن دکتر اریاس که تو روز عروسی اش مرد ) و دکتر به ربکا میگه تو خیلی شبیه اونی و دکتر میگه این بار تو ما با هم خیلی خوشبخت میشیم بعد دکتر به زور میخواد حلقه رو دست ربکا کنه ولی ربکا نمیزاره و دکتر به ربکا میگه من دستت رو با دست سارا عوض میکنم شاید این نظرت رو عوض کنه ... ربکا رو میبرن و بهش ویروسی رو تزریق میکنن که میشه مثل همون هیولا .... اگه دقت کنید اون زنه که همکار دکتر اریاس هست به اون هیولا میگه پدر و دستش رو میگیره و هیولا احساسات رو درک میکنه ... و لیون و کریس میخوان برن به مخفیگاه اریاس در نیویورک و کریس میگه فک کنم ربکا رو هم برده اونجا .. در همین لحظحه کامیون ها وارد شهر میشن و ویروس از طریق گاز تو شهر پخش میشه گروه سوارد بالگدر میشه و درباره ویروس بحث میکنن و تصمیم میگرن کامیون های حاوی تانکر ویروس رو بترکونن پس 4 تا ماموریت دارن یک : تانکرا رو منفجر کنن دو : ربکا رو نجات بدن 3- واکسن ها رو پیدا کنن و تو شهر بخشش کنن و اریاس رو دستگیر کنن ... کریس میگه : دی سی و نادیا شما ها از رو هواپیما حسابشون رو برسین و عملیات شوع میشه هواپیما پایین میاد و هدیه هایی رو که BSAA داده رو بر میدارن لیون سوار موتور و کریس سوار ماشین میشه اولین تانکر رو لیون با یک نارنجک میترکونه بعد از یک ون 2 تا سگ در میان دی دی میره سمت ماشین .... اما سگ ها سرش رو جدا میکنن کریس به لیون میگه فکری داری لیون میگه سگ ها رو دنبال خودم میکنم تو هم برو دنبال ربکا .. لیون در وسط بزرگراه و اتوبان سگ ها رو با حرکت ها زیبا با کلت میکشه در همین هنگام ویروس رو از طریق سوزن به ربکا تزریق میکنن بالگدر هم 2 تا تانکر دیگه رو میترکونه و کریس هم با ماشین و با سرعت وارد مخفیگاه دکتر اریاس میشه کریس در این راهرو با زامبی ها میجنگه و لیون هم با موتور میاد کمک کریس کریس میره سراغ ربکا و نجاتش میده اما اون هیولا جلو کریس سبز میشه اما کریس جا خالی میده و یک نارجک آتش زا میندازه زیر پا هیولا و هیولا آتش میگیره کریس ربکا رو میخواد ببره پیش آنتی ویروس ها اما دکتر اریاس در پشت بام یه تیر به پا ربکا میزنه و کریس و اریاس با هم مبارزه میکنن خلاصه در آخر کریس اریاس رو از زمین های شیشه ای پرت میکنه پایین و میمیره ... در همین هنگام هیولا میاد از نیرو و قدرت اریاس استفاده میکنه و هیولا قوی تر میشه ... کریس و ربکا میخوان وارد محل آنتی ویروس ها بشن اما یه دفه هیولا میاد بالا و کریس رو میگیره و یکدفه آنسانسور باز میشه و لیون با موتور با سرعت به سمت هیولا میاد خلاصه لیون و هیولا مبارزه میکنن اما در آخر هیولا لیون رو میگیره و هیولا تا میاد لیون رو بزن یدفعه بالگدر تیم BSAA میاد و با سلاح قوی هیولا رو میزنه قدرت این سلاح انقدر زیاد بود که جند تا ساختمون هم نابود کرد اما هیولا زنده میمونه و میره سراغ بالگد و نادیا رو زخمی میکنه ... لیون موتور رو با سرعت پرت میکنه به سمت بالگدر و میترکونه اما باز هیولا زنده ممیمونه اما در اخر کریس با یک سلاح میزنه به قلب هیولا و هیولا نابود میشه ... سکانس ها اخر انیمیشن : کریس به ربکا آنتی ویروس رو میزنه و ربکا زنده میمونه و در اخر آنتی ویروس رو از طریق هوا و گاز به تمام شهر بخش میکنن و مردم همه نجات پیدا میکنن ربکا و لیون و اعضاء تیم با یک بالگدر خارج میشن و در صحنه پایانی همون زنی که همکار دکتر اریاس زنده میمونه ... و مطمئنن این زن ویروس رو میدوزده و دوباره ویروس بخش میشه ... پایان سناریو رزیدنت اویل وندتا نویسنده و تحلیگر : AMIR GAMER امیر گیمر
  3. Wolfwand Rubel

    ××××××دموی ابتدایی ××××××× راکن سیتی شهری در میانه غربی آمریکا به دلیل شیوع ویروس تی که توسط شرکت آمبرلا ایجاد شده بود به کلی نابود گردید کلر ردفیلد ک ب دنبال برادر گمشده اش کریس ردفیلد به شهر آمده بود با یک پلیس تازکار به نام لیون اس کندی موفق شدند از شهر بگریزند ولی ای تنها نقطه آغازی بود بر آنچه پیش روی داشتند... سه ماه بعد سرباز: شماره شناسایی تو WKD4496 هست . به خونه جدیدت خوش اومدی گوینده: اسمش کلر ردفیلده ، 10 روز پیش در حین نفوذ به مقر پاریس دستگیر شده. ظاهرا در جستجوی برادر گمشده اش، کریس ردفیلد یکی از اعضای سابق نجات یافته از نیروهای مشهور پلیس شهر راکن استارز به مقر نفوذ کرده. رودریگو: تکون نخور « گیم پلی » رودریگو: عالیه ( و قوطی را پرتاب میکند و بعد رو به کلر میگوید:) بجنب از اینجا برو. این محل دیگه آخر کارشه...نمیدونم شاید نیروی ویژه بودن ... ولی به هر حال زندان تصرف شده ... دخل همه اومده کلر: منظورت چیه؟ رودریگو: آزادی که مجموعه رو ترک کنی ولی واسه اطلاعت میگم که امکان نداره از این جزیره فرار کنی کلر: تو چی؟ میخوای چی کار کنی؟ روردیگو: نگران من نباش « گیم پلی » (کسی با تیربار به سمت کلر شلیک میکند . کلر با سلاح ، منور او را میزند) فرد ناشناس: هی وایستا وایستا ! شلیک نکن! کلر: تو دیگه کی هستی؟ فرد ناشناس: اوه! تو زامبی نیستی؟ باشه دارم میام پایین. همو میبینیم (پس از پایین آمدن) فرد ناشناس: شرمنده به خاطر این سو تفاهم کوچیک... ولی فکر کردم تو یکی ازا ون زامبیایی... کلر: خفه شو بینم... حرکت اضافی بکنی شلیک میکنم! پسر: آروم باش خوشگله ...گفتم که شرمنده ام ... اسم من استیوه ... از زندانیای این جزیره بودم ...و به نظرم میاد تو هم واسه آمبرلا کار نمیکنی کلر: نه ، من اسم من کلره، کلر ردفیلد استیو(پسر) : کلر... خوبه... یادم میمونه. هی شنیدم یه فرودگاه این نزدکیاس... به محض اینکه پیداش کنم میتونم از این جزیره دیوونه خونه فلنگو ببندم میبینمت کلر: هی وایستا! استیو: نچ نچ نچ ... نمیخوام دنبالم بیای خانوم ، تو فقط سرعتمو کم میکنی. گیم پلی (صدای فشرده شدن دکمه های کیبرد می آید) استیو: کریس ردفیلد...! کلر: داری چیکار میکنی؟ استیو: کریس ردفیلد... قوم و خویشت یا یه چی تو همین مایه هاس؟ کلر: داداشمو میگی؟ استیو: اوه، خواهر بردارین پس... انگار اخویتم تحت نظر آمبرلاس کلر: چی؟ کلر: باید به لیون پیام بدم که به برادرم بگه تحت نظره ...چه خوبه که ازا ینجا میشه با بیرون ارتباط برقرار کرد استیو: این فایل باید کلی راه طی کنه تا برسه... (با حالت تمسخر آمیز) چرا به داداشت نمیگی بیاد نجاتت بده؟ کلر: ممنون از یاد آوریت(با همان لحن) . اینکار رو میکنم استیو: بیخیال بابا شوخی کردم. امکان نداره بتونه بیاد اینجا، حتی اگه برادرت باشه کلر: چرا میاد . مطمئنم استیو: بابا دستخوش... نمیاد... اگه بخوای همه اش به دیگران تکیه کنی نا امید میشی ... باور کن من میدونم. کلر: این دیگه چشه باز؟ « گیم پلی » (پس از آزاد کردن استیو) استیو: ممنون . ببین چی پیدا کردم ( ولوگر ها را به کلر نشان میدهد) کلر: هی من اینا رو لازم دارم بدشون به من استیو: دستم میندازی؟ خود پیداشون کردمو نگهشون میدارم کلر: گفتم لازمشون دارم استیو: باشه بیا یه معامله ای بکنیم. من اینا رو در ازای یه سلاح اتوماتیک بهت میدم. آدیوس کلر « گیم پلی » آلفرد: رد فیلد! چطور جرئت کردی در عملیات من مداخله کنی؟ کلر: از چی حرف میزنی؟ آلفرد: تو اجازه دادی بگیرنت تا افرادت رو به این منطقه هدایت کنی کلر: اصلا نمیدونم داری راجع چی ور ور میکنی! آلفرد:منو احمق فرض نکن. من آلفرد اشفورد، رئیس این مجتمع هستم کلر: اوهوکی... پس باید یکی از آدمای سطح پایین آمبرلا باشی که فرستادنت اینجا رئیس باشی آلفرد : چطور به خودت جرئت میدی! ... خاندان اشفورد یکی ا قدیمی ترین وبهترین خانواده های تاریخ هستند پدر بزرگ من یکی از بنیان گذاران آمبرلا بود حالا بهم بگو، چرا به این مجتمع حمله کردی؟ کلر: حمله کردم؟ آلفرد: کمی بعد از رسیدن تو ، به این مجتمع حمله شد. تو باید مختصات اینجا رو به افرادت داده باشی کلر: من هنوزم نمیفهمم تو چی داری میگی، واقعا چیزی در این مورد نمیدونم! آلفرد: غیر قابل قبول ! چطور میتونی این موضوع رو انکار کنی؟ مجتمع من نابود شده و به خاطر کار تو ویروس تی تحت آزمایش آزاد شده و بشمار هیولا و زامبی پدید آورده به من بگو... تو واسه کی کار میکنی؟ ... آلفرد: هه هه پس راه خودتو برو تو در هر صورت مثل یه موش توی قفس گیر کردی ... حتما برنامه ای برات میچینم که قبل از بین بردنت بهت خوش بگذره ها ها ها «گیم پلی» آلفرد: یه هدیه کوچیک منحصرا واسه خودت تدارک دیدم. لطفا منو سرگرم کن و با سریع مردنت نا امیدم نکن... «گیم پلی» استیو: ای جان چه حالی داد... نگران نباش کلر ... شوالیه با زره درخشانت اینجاست... کلر: تو خواب شبت ببینی... ولی به خاطر کمکت ممنونم استیو: دیدی؟ واسه همینه که بهم نیاز داری... من هواتو دارم کلر: حالا هرچی...بفرما اینا رو بگیر... استیو: سلاح اتوماتیک؟ ...واسه من؟! کلر: تو که معامله رو یادته اینا در عوض لوگراست استیو: جانم!... باشه! استیو: اینه! این سلاح راسته کار خودمه... به به... چی؟! (درحالی که کلر میخندد) اینا خالین! ... سرم کلاه گذاشتی! کلر: یه عالمه مهمات اون بالاس واسه تو استیو: اون بالا؟ کلر: جاپا بگیر برات بیارمشون استیو: باشه باشه... اوخ... ستون فقراتم!... سنگین تر از چیزی هستی که به نظر میای!... بجنب بابا کلر: حالا شاد شدی؟ استیو: چی؟ اشفورد: حالا که شوالیه ات خودشو نشون داده چطوره تو رو تا مرگ حتمیت مشایعت کنه... استیو: باشه بذار بریم تو کارش!اینجا وایستا کلر وقتشه اسباب بازیای جدیدمو تست کنم... «گیم پلی» استیو : عجب کار کثیفی بود ولی محوطه پاک سازی شد ... میبینی تو میتونه به من تکیه کنی ... میبینی این چیز میزا از هر آدمی قابل اعتماد ترن کلر: از آدما؟... استیو ... تو اینجا چی کار میکنی؟ ... کی تورو اینجا آورد؟ ...خانوادت کجان؟ استیو: خفه شو... نمیخوام درموردش حرف بزنم... (پس از شلیک) مهم نیست ... بیا بریم «گیم پلی» استیو: کلر حالت خوبه؟ کلر: استیو پشت سرت! استیو: نه... کلر: چت شده استیو؟ شلیک کن! استیو: صبر کن!... من... نمیتونم!... نمیتونم! نه!!! کلر: استیو!...نه!... استیو: پــــــــدر!!!! پدر...! پـــــدر... بابا واسه آمبرلا کار میکرد ...سعی کرد اطلاعاتو بدزده ... و به یه فروشنده با قیمت بالا بفروشه...گیر افتاد...مامان کشته شد ... فرستادنمون اینجا... کلر: وای استیو.... استیو: همچین کاری احمقانه بود... واقعا احمقانه... کلر: همینجا بمون واستراحت کن «گیم پلی» الکسیا اشفورد: تمرکزتو از دست نده برادر، دشمن ما فقط یه دختر بچه اس...چرا اینکار اینقدر داره طول میکشه؟ الفرد اشفورد: عذرخواهم آلکسیا ولی من دارم هرچی ازدستم برمیاد رو انجام میدم... الکسیا: برگشت خانواده اشفورد به تو بستگی داره برادر آلفرد: میدونم الکسیا...من نام خانواده رو زنده میکنم و تو رو رئیس خانواده اشفورد خواهم کرد الکسیا: نگران نباش برادر خودم از پس جفتشون برمیام... کی اونجاس؟ ... کسی اون بیرونه؟ آلفرد: چی شده الکسیا؟ آلکسیا: هیچی گمون میکنم تصور کردم... بیا بریم برادر «گیم پلی» رودریگو : تو اینجا چی کار میکنی؟ کلر دارو را به او میدهد رودریگو : داروی انعقاد خون... ممنون از مهربونیت... کلر: بذار کمکت کنم رودریگو: ممنون ولی من میتونم مراقب خودم باشم . حالا برو کلر(در مورد فندک) :پیش تو باشه. یه هدیه از برادرم بود رودریگو: بیا . بذار منم اینو بهت بدم . به دردت میخوره. حالا برو نگران منم نباش «گیم پلی» "آلودگی زیستی تشخیص داده شد ... درهای بخش 3 بسته خواهند شد ... تمامی پرسنل به سرعت خارج شوند" «گیم پلی» وسکر: و سلام علیکم.... تو باید کلر ردفیلد عزیز باشی... کلر: تو دیگه کی هستی؟ وسکر: بذار اینجوری بت بگم که من یه روحم برگشتم تا داداشتو با خودم ببرم کلر: وسکر؟! وسکر:فکر نکنم زیاد توضیح لازم باشه. من به این جزیره حمله کردم ولی به خوابمم نمیدیدم تو رو اینجا پیدا کنم...انگار همه چی خوب برام جفت وجور شد... حالا که تو اینجا هستی سروکله اون داداش احساساتیت پیدا میشه باید ازت تشکر کنم که همچین طعمه خوبی بودی...! کلر: نمیدونم بین تو و اون چی گذشته ولی قضیه رو اشتباه گرفتی، داداش من از اون جور آدمایی نیس که تو فکر میکنی! وسکر(درحالی که فک کلر را میگیرد): من کریسو آدم هم حساب نمیکنم! کلر: میخوای باهاش چی کار کنی؟ وسکر: چقدر قیافه داداشت دیدنیه وقتی مردنتو ببینه... (بیسیم با او تماس میگیرد) چی؟...چی شده؟... باشه همونجا بمونین دارم میام (خطاب به کلر) ازاونجایی که ممکنه زنده ات بعدا به دردم بخوره میذارم یکم دیگه زنده بمونی... «گیم پلی » الکسیا اشفورد: کلر ردفیلد سرجات بمون... بلاخره همو دیدیم ولی متاسفانه باید خیلی سریع خدافظی کنیم. من آلکسیا اشفورد هستم و برای افتخار خانوادگی اشفورد ها تو رو میکشم کلر: صبر کن! استیو(داخل اتاق میپرد) : چه خبره؟ ... آخ... کلر: استیو!... به در مخفی... استیو: بریم دنبالش! کلر: حالت خوبه؟ استیو: من خوبم. فقط یه خراشه «گیم پلی» کلر: این باید ... (آلفرد اشفورد وسط میپرد) آلفرد اشفورد بعد از دیدن قیافه اش در آینه: چی؟...نه!...نه! استیو: وایستا بینم چی شد یه هو؟ کلر: پس اصلا الکسایی در کار نیس! استیو: یعنی میگی این بابا فکر میکنه دو نفره؟...خوبه ...همینو کم داشتیم... بیا از اینجا بریم "سیستم تخریب خودکار فعال گردید همه پرسنل هرچه سریعتر محل را ترک کنند" استیو: اون جونور . میخواد ما رو با همه محوطه بفرسته رو هوا! بجنب باید به اون فرودگاه برسیم کلر: آره «گیم پلی» استیو: کلر! (اشاره به آسمان) اونا باقی زنده مونده هان کلر: بهتره ما هم فلنگو ببندیم! استیو: حق با توئه بریم «گیم پلی» استیو: باید خودمونو برسونیم به اون فرودگاهه «گیم پلی» استیو: نه! تا وقتی پل جلو رومونه نمیتونیم فرار کنیم! کلر: بسپارش به من تو اینجا بمون ویه فکری کن که چطور بلند شیم «گیم پلی» آلفرد: به شما احمق ها اجازه نخواهم داد که فرار کنین این راهی که درپیش گرفتین منو سرگرم میکنه حالا انتقام منو بچشید «گیم پلی» استیو: چرا اینقدر طولش دادی؟ داشتم کم کم نگران میشدم کلر: وقت واسه توضیح نیست آتیش کن بریم! استیو: اره میریم. وقتشه با این تله مرگ خدافظی کنیم. «کات سین» استیو: موفق شدیم! آخ جان! کلر: اوه...بلاخره تموم شد! استیو: کلر ، متاسفم میدونم کلی دردسر برات درست کردم کلر: نه این چه حرفیه ... واسه جفتمون سخت بود استیو: واقعا امیدوارم برادرتو پیدا کنی ...من... من میدونم چه حسی داره که تنها باشی کلر: وای استیو استیو: خب حالا باید کجا بریم؟ هرجا بخوای متونم ببرمت کلر... کلر: هه شنیدم هاوایی این وقت سال خیلی خوبه استیو: زدی تو خال! آلفرد: بازی هنوز تموم نشده! حالا تازه میخواین مبحث ترس رو شروع کنین! استیو: هی! چه کوفتی... در عقب هواپیما باز شده کلر: من میرم ببینم چی شده استیو: باشه منم سعی میکنم در رو ببندم «گیم پلی» استیو: چه خبر بود؟ کلر: هیچی بابا یه سوسک گنده بود که باید له میشد... چیشد؟ استیو: نمیدونم هواپیمات خودش جهتشو عوض کرد... رفته رو حالت خلبان خودکار ... نمیتونم برش گردونم رو حالت دستی آلفرد: منو ببخشید...ولی نیمتونم الان بذاریم برین کلر: آلفرد عوضی کثافت! استیو: هی کجاییم؟ کلر: ها؟ استیو : مختصات 7 AD2 درجه ...اینجا قطب جنوبه ! ما تو قطب جنوبیم! کلر : چی؟ ... کلر: هی اونا همون هواپیما هایی هستن که قبل ما از جزیره رفتن استیو: پس معنیش اینه که... اینجا متعلق به آمبرلاست! پایان بخش اول بازی - اکوادور
×