رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

 

مکان:

دی ال سی:

Outlast: Whistleblower

 

کلیسای درحال سوختن

یک کلیسا سر راه تو آتیش در حال سوختن بود..حتی نمیدونستم کلیسایی اینجا داره..وقتی به خدا نیاز داریم کجاست؟! 

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

بازی اصلی

ضیافت مگسها

فکر نمیکردم این فاضلاب اینقدر بدبو و بد باشه..صدها جسد فرسوده داخل اتاق و هزاران مگس دارن وول میخورن..این واقعا راه خروجیه که کشیش میگفت؟
منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

دی ال سی 

رادیویی درون زندان

اونجا یک رادیو هستش ، داخل زندان..موجش کوتاهه ولی اگر بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم خیلی کمکم میکنه.اونجا امیدی هست .لیزا ، من دارم بخاطر تو برمیگردم خونه.اشتباه من بزرگ بچد ، همونطور که خودت میگفتی‌.فکر‌میکردم دادن اطلاعات به روزنامه ها امن ترین راه باشه.نمیخواستم جلب توجه کنم.مارکوف خطرناکه ، من میدونستم.فکر میکردم این بهترین راه برا تو باشه لیزا ، و برای پسرها.اما من باید بگم مارکوف داره چیکار میکنه ، باید به همه بگم که مارکوف داره با دنیا چیکار میکنه.نمیتونم بمیرم، نه قبل از اینکه به اون رادیو‌برسم.اونا نمیتونن این بالا بیان ، خیلی سخته و‌خیلی خطرناک.
 

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

دی ال سی بازی

مرد زن مرده
اون مرد مرده.جراح آماتور..یک تازه پدر[؟]، یک شوهر ، دل و‌روده ش خرد و خاکشیر از شکمش زده بیرون ..میخوام جلوی خندم رو بگیرم..اوه خدای من ، 
لیزا قسم میخورم دارم سعیمو میکنم.

منبع
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

دی ال سی

یک راه آسان
این راه خیلی آسونه [م.خودکشی]، اما بهش اعتقادی ندارم،‌ واقعیت نداره . اینجا چیزی حقیقت نداره.تنها دروغها هستن که میپذیریم و‌راهو ‌طولانی میکنیم و تصور میکنیم حقیقتند.
این بخاطر بچه هاست لیزا..
اگر‌اونا نبودند من صد در صد این راهو انتخاب میکردم.لعنت به این مکان لعنتی..خروج از اینجا طاقت فرساست و مطمئنم باید سختیشو بکشم. 

منبع

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

دی ال سی 

یک عروس بی میل !

هنوز سالمم..من اینجام لیزا.هنوز خودمم.اون سعی کرد منو‌ مرید خودش کنه،منو بشکنه..شاید مورد اشتباهی بودم.باید تمام جزئیات این جا رو به جهان گفت.آیا این مکان همینطور مرده و فاسد پنهان میمونه؟اگر امکان درز آلودگی باشه نمیخوام اینو برای جهان روشن کنم.بزار در تنهایی بمیره ، بزار بپوسه.

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

بازی اصلی

مرد گنده ای در‌کمینمه.


یک پوشه به اسم کریس واکر‌ پیدا کردم.
افسر سابق نظامی ، چندین ماموریت در افغانستان.
دستاش به خونهای زیادی آلوده ست، اما‌ کارش هنوز تموم نشده.

منبعIMG_20161214_231746.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بیلی هوپ

 

مکان: 

بازی اصلی

گزارشی از بیلی بیمار؛
اون باید بیست و سه سالش باشه.
هرچند به پنجاه ساله ها میخوره.درد عمیقیو میتونم ببینم.
کشتن تو باید حس خوبی بده !
منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

دی ال سی 

زنان ریش آبی 

اجساد مثل لباس خیس آویزونند..
مثل پوست خرگوش..
مردان مثله شده ، شکار شده و به قتل رسیده.
فاصله بین خشونت و قربانی شدن به کوتاهی دو اصل است: خشونت و هوس
هرچقدر برای خودش بهونه بیاره نمیتونه باعث بشه زنان بچه های خودشونو تحمل کنند ، اون داره کاری میکنه بچه هاشونو بکشنند.لیزا ، کاش بودی و با هم این مکانو میسوزوندیم و هرچیزی که ازش تو جهان بود نابود میکردیم!
نابود کردن کمپانی مارکوف .دفن کردنش در شرمساریش،گرفتن ثروتش ، پاک کردن تاریخچه ش.
ماکاروف فکر میکنه کارش از روی عشق و هم نوع دوستیه.فکر میکنه درمان بهترش میکنه.همه چیز بوی مرگ و ترس میده.
بوی ادرار و خون ..گوشی متلاشی شده ..در این بازی!

 

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:
بازی اصلی

مردان رنجور و تلویزیون خاموش!

چندتا مرد دارن یک تلویزیون بی محتوا رو نگاه میکنند.انگار بیمارند.اونا از چیزی که اینجا اتفاق افتاده جون سالم به در بردند ولی انگار کسی خونه نیست![م.بی عقل]

منبع

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکان:

دی ال سی 

چراغ های درحال سوختن

منبع برق هنوز روشنه ، الکتریسیته.
من باید فکر‌کنم لیزا!
وجود برق نشون میده یکی داره کنترل میکنه اینجا رو.
یک نفر به بخش های از تیمارستان دسترسی داره.
اما هیچ انسان سالمی نمیتونه اینکارو انجام بده و زنده باشه ! نه برای مدت طولانی!
لیزا تو باهوشتری! تو باید بهم بگی..باید آرومم کنی!تا بتونم به یک جا دسترسی داشته باشم تا ویو بزرگتری از بیمارستان داشته باشم و بر این مکان غیر انسانی مشرف باشم.
هرچند ممکنه روشن بودن این منبع برای به تله انداختن من باشه!
باید دوباره خاموشش کنم؟

 

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نام :

مرگ سرباز

مکان:

بازی اصلی

این راهیه که باعث مرگت میشه!

متلاشی شدن  بدنت از درون!
مراقب باش مغزت روی دیوار نپاشه.
تو از یک جهنم دره فرار کردی ، از کریس واکر!خدا کمکم کنه اما به نحوی امیدوارم دوباره گرفتار نشم!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چگونه عصاره یک ترایگر‌ (یکی از باسهای اصلی) رو بدست بیاوریم؟

مرحله یک :

بچلونیمش ! [کنایه]

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


خون زیادی داخل آبه ، میتونم حسش کنم.مثل قرار دادن یک پنی و چشیدن طعمش وقتی بچه هستید.زمزمه ها دارن بیشتر در من نفوذ میکنند ، درست مثل حس خارش!
 

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پایین ، پایین ، پایین!

یکی اینجا پناه گرفته که بسیار شبیه به کشیش هاست! داره روی دیوار یکچیزی مینویسه!

انگار درباره ی خداست!

"چیزی برای ترسیدن نیست! " 

چگونه من قسمتی از این حرص و طمع مزخرف غیراخلاقی و جزئی از این روح کشتار بودم؟

هیولاهای ماکروف بندهای ذهن هاشون رو پاره کردند.

هم نوعان خودشون رو قتل عام کردند.من هرگز تو زندگیم دعا نکردم لیزا ، اما الان میکنم‌..اگر یک راه وجود داشته باشه اون کشتن جرمی بلره..در صحت کامل عقل اینو میگم..هیچ دردی تو این دنیا نیست که براش کافی باشه..این جا رادیویی نیست..امیدی برای خروج از این دنیا نیست! فقط باید فرار کرد.

 

مکان:

Dlc

منبع

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دکتر ریک ترایگر 

ترایگر لعنتی ، مردک حرومزاده انگشتامو قطع کرد!

اون یک شکنجه گره و ده ها تن از اجساد پاره پاره شده بیماران تو بخششه!

من اونو درحال انجام یکی از قتلهاش اتفاقی دیدم ؛ نمیتونستم کاری انجام بدم.

هیچجور نمیتونم توصیفش کنم..انگار دارم درباره کسی حرف میزنم که که از اون عوضیهای محصل یقه سفیده که اینجا کار میکنه و صندوق عقب آئودیش چوب گلف داره..بقیه انگشتهامو نیاز دارم.این لعنتی یکی از پادوهای مارکوف بوده، شرط میبندم این محیط تغییرش داده!!!!

باید از اینجا برم،میخوام که انگشتهام برگردند،میخوام که مرگ ترایگرو ببینم.

مکان: بازی اصلی

منبع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

300?cb=20130909161919

Father Martin's Cell

سلول مارتین

محل نوت:بخش زندان در بازی اصلی

 

 

" کشیش،پدر مارتین منو به اینجا آورد تا چیزی رو بهم نشون بده.اون فکر میکنه من قراره بخاطر هرچیز دیوانه واری که بهم میفروشه یه شاهد بشم. تمام چیزهای اشتباه اینجا زیر سر دکتر ورنیکست اما اون بیشتر از ده ساله که مرده. نوشته ای خونی روی دیواره که میگه :در صلح و آرامش استراحت کن."

 

منبع

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

14.png.e80f99171849576c1b8a418b91e6d0d9.png

Fingers

انگشت ها

 

مکان:بازی اصلی

"باید قبلا میگفتم،ولی لعنت به این مکان،من هنوزم چند تا انگشت دیگه دارم."

 

منبع:

Outlast Wiki

Outlast.wikia.com

ویرایش شده در توسط Crazy Boy

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×