رفتن به مطلب
Wolfwand Rubel

فایل های بازی

پست های پیشنهاد شده

فایل مخفی - یادداشت های الکس وسکر

 

زمانی که کتاب "دگرگونی" کافکا رو میخوندم نمیدونم چرا ولی میتونستم بفهمم که این یک فراافکنی شخصیتی از زندگی نویسنده است. زندگی گرگور ساما ، که خود را کافکا مینامید.
کافکا شغلی عادی و زندگی معمولی داشت .با اینحال کتاب های معرکه ای از دیوانگی و نا امیدی نوشت.  نوشته های اون تنها چیزی بود که باعث میشد به زندگی ادامه بده.  ولی خانواده ودوستانش نمیتونستن کار اونو بفهمن . یا ارتباط نوشته رو با او درک کنن. مطمئنم که حتما  خودش رو تنها و از بقیه دنیا بیگانه حس میکرده است.
کافکا در روزهای آخر عمرش بیمار میشه و در بیمارستان بستری میشه.  زمانی که درد بدنش رو فرا گرفته بود مغز او با ترس پر شده بود. ترس از مرگ ترس از ناشناخته ها . و ترس از انزوا. این ترسه  و احساساتی که از اون بدست میاد است که  کارهای کافکا رو شدیدا ارزشمند میکنه.  و در این لحظه است که اون تونست دیوانگی و درد رو حس کنه وبتونه به عمق نوشته هاش پی ببره.
تعداد بسیار کمی از نوشته های کافکا در زمان زندگیش منتتشر شدن و زمان مرگش اون نوشته ها رو به دوستش داد واز اون خواست اونا رو بدون خوندن بسوزونه. خوشبختانه اون دوست ارزش میراث کافکار ور میدونست و اونا رو برای آیندگان نگه داشت و آخرین درخواست کافکا رو انجام نداد. کار های کافکا تا امروز هنوزز ما رو  با ترسی که درخود دارن افسون میکنه.
این ترس است که ما را هدایت میکند. ترس از غرایض ذاتی انسان است.و اساسی ترین احساسی است که ما را زنده نگه میدارد. ترس از مرگ... ترس از شکست... ترس از انزوا وتنهایی. ترس قدرمند ترین محرک است.کسانی که ترس رو کنترل کنند. زندگی رو کنترل میکنند.
با ایتکه زندگیش به پایان رسید اسم کافکا به خاطر کاری که با ترس و دیوانگی انجام داد زنده ماند. اون قوی ترین قدرتی رو که هرا نسانی ارزوی بدست آوردنش رو دار ه رو کسب کرد: جاودانگی
من، نیز، قدرت ترس رو مهار خواهم کرد و این دنیای جهنمی رو به اون آلوده میکنم. و در این میان من کسی خواهم بود که ترس رو رهبری میکنه. گرچه کافکا توسط کارهاش زنده مونده. کار من به من کمک خواهد کرد تا زنده بمونم.
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فایل مخفی - یادداشت های استوارت -  کودکان وسکر

 

نقشه های ارباب تقریبا در آستانه کامل شدن هستند. گرچه ارتباطش با حامی مالیمون قطع شده بود ولی تلاش میکنه تا به نظم جدیدی که هدف اون مرد(اسپنسر) بود دست پیدا کنه.به نظرم مسخره میاد که آلبرت وسکر هم  برای رسیدن به همین هدف تلاش کرد. باورش سخته که فقط دو سال پیش بدشانسی اورد.
مرگ اون ارباب الکس رو آخرین فرد باقی مانده از پروژه وسکر کرد. پروژه ای که براساس انسان های برتر برای ساخت نظم جدید جهان بود. بچه ها ار خونه هاشون دزدیده شدن و در آزمایشات سهمگینی قرار گرفتند تا  نسل برتر و جدیدی ایجاد شود. همه اونا مردن جز دو تاشون . نمونه 012 و 013 . آلکس و آلبرت وسکر
آلبرت سال ها تحت اوامر اسپنسر به عنوان یک محقق در شرکت آمبرلا کار کرد. او در زمینه تولید تسلیحات بیولوژیکی موفق بود و در حوادث عمارت آرکلی وو بعد شهر راکن نقش مهمی ایفا کرد.
آلبرت ساخت BOW ها رو ادامه داد و از اونا در حوادث بیولوژیکی استفاده  کرد. دنیا نام وسکر رو شناخت و آموخت که از این اسم بترسد.
در سال 2006 زمانی که نقشه هایش در حال نتیجه دادن بود سراغ اسپنسر رفت و او رو کشت. چون وجود او را غیر ضروری میدید. در سال 2009 با تراسل همگام شد و در آنجا  توانست ویروس اوروبروس را تولید کند. 
مانند اسپنسر او نیز برنامه داشت که از روشی برای ایجاد نوع جدید انسان استفاده کند. و تمام کسانی که بی ارزش بودند را بکشد. نقشه هایش در نهایت زمانی با بدشانسی مواجه شد  که با کریس ردفیلد و شوا آلمور  ماموران BSAA  روبرو شد.
با اینکه الکس و آلبرت از خون هم نیستند به نظر میرسد که ارتباطی محکم با هم دارند. ارتباظی که در نتیجه تجربه و حضورشان در پروسه ، به عنوان تنها کودکان وسکر باقی مانده با هم سهیم اند. ارباب الکس به شدت از مرگ آلبرت ناراحت شد . به محض شنیدن خبر مرگ او گفت: باید نقشه هاموتو برای مراسم انتقال آماده کنیم. وقتی نیست که تلف کنیم. " پس ازا ینکه ارباب الکس جاودانگی رو بدست بیاره کاری که آلبرت شروع کرده را تمام خواهد کرد. البته این ها همه با اسپنسر شروع شد که میخواست نسل جدید از انسان ها رو ایجاد کنه. رویای اسپنسر به واقعیت تبدیل خواهد شد. ارباب الکس خواهد بود که به این رویا جامه عمل می پوشاند.
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فایل مخفی - های استوارت - ناتالیا کوردا

 

سر انجام نمونه اصلی رو بدست آوردیم- کاندیدای شماره 9 . ناتالیا کوردا. این دختر کوچولو عنصری کلیدی در اینده ارباب خواهد بود.
در موردش کنجکاو بودم برای همین در مورد پیشینه دختر کوچولو ازاقای فیشر پرسیدم.
ناتالیا از بازماندگان حادثه ترگریجیا در سال 2004 است. همه خانواده اش رو در اون حادثه از دست داد. تراسیو نجاتش داد و از ا ون زمان در بخش تراسیو بوده.
از اون به دقت در مورد حادثه سوال کردن. فقط یک پاسخ در جوابهاش غافلگیر کننده بود . در زمان تابش فراوبنفشی که باعث از بین رفتن شهر شد، ناتالیا گفت که زیبا بود. بازجویان از اینکه اون حتی با اینکه توسط مرگی که در اطرافش دیده بود  و غرق شدن خونه اش تونسته اون موضوع رو زیبا ببینه متعجب شده بودن.
اقای فیشر این پاسخ رو با سایر پاسخ هاش ترکیب کرد و اینجوری نتیجه گرفت که ناتالیا بر ترسش غلبه کرده . در حین آزمایش میتونم حرفشو تایید کنم . اون کاملا مختار در میان شرایط خطرناک به مسیرش ادامه داد وهیچ نشانه ای از اضطراب یا ترس نشون نداد.
اینطوری فکر میکنم که ترسی که در تریگریجیا حس کرده موجب شده نتونه از چیزی بترسه.
این دختر کوچولو از نظر احساسی بسیار قدرتمنده. که با خواسته ارباب جور در میاد. ولی من نگرانم که اون زیادی قوی باشه 
در این شکی نیست که اون میتونه بدن جدید ارباب باشه.ولی با این حجم از قدرت واقعا میتونه اطلاعاتشو بعد از اینکه ارباب به بدنش منتقل شد از دست بده؟
ولی من فقط خدمتکارم. احتمالا ارباب همین الانم این موضوع رو در نظر گرفته.  از این به بعد تمام نقشه های ارباب میبایست به ارامی طی بشه. 
من مطمئنم که این نقشه ها بدون کمترین حادثه ای موفقیت آمیز خواهد بود
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×