رفتن به مطلب

سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil - Remake

    داستان از هلیکوپتری شروع میشود که بر فراز یک جنگل پرواز میکند
  • ادامه
    • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

      هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

    Wolfwand Rubel

    اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    پست های پیشنهاد شده

     

     

    Resident Evil 6

    Jake Muller & Sherry Birkin

     

    Jake-Sherry-RE6-sherry-birkin-33610753-1280-720-1560x950_c.thumb.jpg.8b78e9ac0caae9dfc0dc7317d05e021d.jpg

     

    بزودی اینجا سناریو رزیدنت اویل 6 بخش جیک مولر وشری برکین قرار میگیره

    از دوستان خواهشمندم اسپم ندن تا کار کامل شه

    لازم به ذکره بخشی که نوشته رنگی نیست بیسیم BSAA هست

     

     

    2563.png.17621837aafa5f21dc70b78d9144b213.png

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    6.thumb.png.96f8dac2bb4bfab222b8ed18a836ce5a.png

     

     

    24 دسامبر 2012 - ادونیا اروپای شرقی

    جیک مولر در حالی که سوت میزند یا سیب را بالا پایین میاندازد ودر یک خرابه راه میرود. سپس روی زمین نشسته و یک سرنگ را تماشا کرده وبه خود تزریق میکند.

    شری برکین از سوی دیگر خود را به همین خرابه میرساند و متوجه میشود که افراد مزدوری که از این سرنگ به خود تزریق کرده همگی جهش زده و به جوآوو تبدیل شده اند.

    جیک که تفاوتی حس نمیکند روی زمین نشسته که ناگهان در میشکند و یکی از افراد همگروهیش که اکتون به جوآوو تبدیل شده در را شکسته وبا یک چاقو وارد میشود.

    جیک: این ماده برای تو کار کرد؟

    قراربود یه جور ماده انرژی زا باشه... ولی من که تفاوتی حس نمیکنم

    میدونی بین من وتو باید پول بیشتری درخواست میکردیم

    جوآوو به اوهمجوم می آورد و جیک از مقابل ضربه او جاخالی میدهد.

    خیلی بیشتر

    و با جوآوو درگیر میشود پس از چند ضربه فک آن را میگیرد و به چهره در هم ریخته همقطارش نگاه میکند

    کالا مطمئنم این بخشی از قرار داد نبود

    و من میخوام دوباره قرارد اد ببندم

    و جا آوو را میزند. در این لحظه شری برکین وارد صحنه میشود.

    شری: تو هم یه دز به خودت زدی؟

    جیک: اره اگه واسه خودت میخوای بهتره بری اسم نویسی پیش اون خانومه که طبقه پایینه

    ولی من توصیه نمیکنم عوارضش ناجوره

    و به جسد در حال نابودی جاآوو نگاه میکند.

    شری: شکی نیست، تو آنتی بادیهاشو داری

    جیک: خیلی متشکرم (شری در یک کانال را باز میکند به این معنا که داخل بپرند ) چی؟ خب

    شری: تو میتونی کلید نجات دنیا باشی جیک مولر

    چند جو آوو سر میرسند وبه سمت آنها میدوند.

    جیک: بهتره اول خودمو نجات بدم  

    و داخل کانال میپرد پس ازا و شری نیز داخل میپرد. زنی مرموز از پشت دیوارن اظر این صحنه است ولبخند میزند.

     

    59c154cb3690b_jake1.thumb.png.32a360f98110667dc87a9e6ca1d39451.png

     

    جیک سالم فرود می آید ولی شری زمین میخورد.

    جیک :چیزی از دست دادی؟

    شری: فقط تعادلمو خوبم.. (برخاسته و کارتش را نشان میدهد ) شری برکین مامور ایالات متحده...

    جیک: آره اره خوش بحالت ولی الان وقتش نیس ( و به سمت ادامه کانال میرود(   میای؟

    شری: بعد از شما

    اون چیزا جوآوو هستن شورشیا ازا ونا به عنوان سلاح زیستی دارن استفاده میکنن

    جیک: این روشن میکنه اون بی اس ا ا های کوفتی چرا دارن اینجا لنگر میندازن...

    شری: لازمه تو رو بدون اینکه توجه این جماعت جلب بشه از کشور خارج کنم

    و وارد خیابانی میشوند که بی اس ا ا با انبوه جوآوو ها درگیر است.

    جیک: BSAA مردشور برده!  داری به چی تیرا ندازی میکنی؟

    شری: همه افراد گروه شما تبدیل به جوآوو شدن تو هم مثل اونا لباس پوشیدی بجنب باید از اینجا بریم

    جیک: مرد.. این شبیه سیرکه...هله هوله با خودت آوردی؟

    شری: مثل خل وضعا وانستا نگاه کردن! وقت نداریم

    جیک: چه اوضاع بیریختیه این بیرون

    سپس به محلی میرسند که درگیری کمتر است.

    جیک: خیلی خب بریم سر اصل مطلب  دویست هزارتا واسه اولش میخوام دویستا وقتی تموم شد و اون سلاح های زیستی، اونا اضافه کاریشن. واسه هر کدوم یه مبلغ اضافه میشه

    شری: ولی من اینجا نیومدم استخدامت کنم

    جیک: چی؟ پس واسه چی اینجایی؟ 

    شری: خونت

    جیک: مگه کی هستی تو؟ عضو صلیب سرخی جایی هستی؟

    شری: نه گوش کن... اون چیزا که بهمون حمله کردن همشون به یه ویروس جدید به نام ویروس سی مبتلا شدن دقایقا همون سرنگی که تو به خودت زد اونا هم به خودشون زدن

    رو تو تاثیر نداشت چون تو آنتی بادی هاشو داری

    همین الان ما در خطر یه تخدید جهانی هستیم وباید ویروسو دیروز میگرفتیم

    به تو احتیاج داریم جیک . به خونت احتیاج داریم

    جیک چند لحظه به فکر فرو میرود و بعد میگوید:

    جیک: 50 میلیون دلار 

    شری: چی؟

    جیک: نقد ، چونه هم نداره بعدش میذارم یه سرنگ خون بگیری ازم

    و به راه می افتند.

    انگار منتظرمون بودن باید مسیرمونو با تیر اندازی باز کنیم

    شری: موافقم. انتخاب دیگه ای نداریم

    جیک با استفاده از یک میله و حرکات آکروباتیک از یک ارتفاع میپرد وبعد متوجه میشود شری نیامده است.

    جیک: منتظر چی هستی؟

    شری: به نظرت شبیه آکرولبات بازای سیرکم؟ یه راه دیگه پیدا میکنم فقط خیلی دور نشو

    جیک: نگران نباش تا پولمو نگیرم جایی در نمیرم

    آنها به جایی میرسند که از دور یک پل دیده میشود.

    شری: انگار BSAA تونستن جلوی کار اونا رو بگیرن

    جیک: تو باقیشو نیمدونی دفعه آخر که من بررسی کردم کارفرمامون یه تانک اونور رودخونه گذاشته بود

    تنها وضعی که BSAA اون پل رو ترک میکنه تو تابوته

    شری: نه اونا از چیزی که تو فکر میکنی مقاوم ترن

    جیک وشری از هم جدا میشوند و یک هلیکوپتر BSAA به سمت جیک شلیک میکند.

    جیک: چه کوفتی... من یکی از اون پشمکیای رد داده  نیستم کودن!

    جیک وشری به هم ملحق میشوند ودر مسیری قرار میگیرند که انبوه جوآوو ها به آندو حمله میکنند.

    نظرت چیه در بریم یا بمونیم؟

    شری: تعدادشون خیلی زیاده من طرفدار در رفتنم

    جیک: خب حالا کجا بریم؟

     شری: بریم اینکار وقت تلف کردنه

    جیک: گندش بزنن...

    ناگهان موجودی عظیم جثه با بازوی آهنی از انتهای یک کانال پدیدار شده وهمه جوآوو ها را میزند و با دیدن جیک به سوی او می آید.

     

    59c154f662e59_jake2.thumb.png.4069a4cc405661fdf90c3132f636d0a7.png

     

    شری: بدو!

    جیک :نوش جان کن

    و به یک منبع گاز شلیک میکند.

    شری: ممنون قبلش هشدار دادی!

    موجود خشمگین یک جوآوو را له میکند .

    جیک: اا... باشه با نقشه تو پیش میریم

    و فرار میکنند. اوستاناگ آندو را با شکستن موانع دنبال میکند.

    کثافت خیلی قویه!

    شری: بدو!

    جیک: نمیتونه بدتر شه

    و از یک ارتفاع می افتند. شری از یک میله آویزان میشود واوستاناگ تلاش میکند جیک را بگیرد.

    شری: جیک!

    جیک: زنا همیشه یه چیزیشون هست!

    جیک به سمت شری میدود و با او داخل یک ساختمان متروکه می افتد.

    اون دیگه چه کوفتی بود؟

    شری: اون دنبالمونه... در واقع دنبال توئه 

    شری: ببین از اونجا میتونیم بریم

    جیک: این ساختمونم انگار داره فرو میریزه... یکی باید به بازرس ساختمون خبر بده

    شری: اره...وای پسر اینجا از بیرونم سرد تره...

    از سوراخ سقف تعدادی جا آوو می ایند.

    لعنتی پیدا مون کردن

    جیک: گندش بزنن این نفهما کار بهتری ندارن که انجام بدن؟

    ناگهان اوستاناگ پدیدار میشود.

    شری: گمون نکنم به این سادگیا بیخیالمون بشه...

    جیک: خب پس بهتره به این نتیجه برسه که باید بیخیال بشه هاه؟

    شری: جیکو نمیگیری!

    جیک: امیدوارم از 50 میلیون دلارم یادت نرفته باشه!

    شری: با رئیسم حرف میزنم اگه زنده از اینجا در بریم

     جیک: چی شده اوسکول؟ اعصابت خط خطی شده؟

    و موفق میشود اوستاناگ را بزند.

    گرفتمت بیشعور...

    ولی زمین شکاف برداشته و پایین می افتند.

    شری: به خدا قسم این ماموریت هر لحظه داره سخت تر میشه... ولی حداقلش اینه که تو سالمی کلی چیز دیگه جلو رومونه

    جیک: سه سال پیش فکر میکردم قراره بمیرم. توی یه جنگل تو آمریکای جنوبی بودیم

    دشمن محاصرمون کرده بود تا جایی که من میدونستم همه افراد تیمم مرده بودن منم تفنگمو تو یه درگیری گم کرده بودم

    یکی از اون عوضیا با یه چاقو اومد سراغم... احتمالا فکر میکرد ارزش هدر دادن گلوله رو ندارم

    شری: چرا داری اینو بهم میگی؟

    جیک: مردن با چاقو آخرین طرز مردنیه که آدم میتونه بهش فکر کنه. نکبت باره

    مزدورایی مثل من؟ هیچ وقت معلوم نیست چطور میمیریم. هر جور که بخواد پیش میره

    شری: این روشی نیست که خودت انتخابش کردی؟

    جیک: مردن برای پول یه چیزه، که من انتخابش کردم. ولی مردن برای هیچ چی ، اصلا تو کتم نمیره

    میشه بهم بگی اون کرگدن سفت کوفتی چی بود و چرا میخواد منو بکشه؟

    شری: اونم یه چیزی تومایه های جواوو. از جونورایی که با ویروس سی ساخته شدن اون توسط یه سازمان تروریستی زیستی ساخته شده که اسمش نئو آمبرلاس

    جیک: تاحالا اسمشونم نشنیدم

    شری: میخوان روی آنتی بادی های بدنت تحقیق کنن و زیاد براشون مهم نیس زنده باشی یا مرده

    جیک: بهتر بود از مزدور بودن استعفا میدادم

    شری: نمیذارم بلایی سرت بیاد. دنیا بهت نیاز داره

    جیک: نه نه به من نه به خونم  خب دنیا میتونه داشته باشتش. تا وقتی یکی اون پولو حساب کنه

    آن طرف با افراد BSAA مواجه میشوند. شری کارتش را در می آورد وجلو میدود.

    شری: شری برکین امنیت ملی

    کریس: شری برکین... تو توی شهر راکن بودی

    شری: تو از کجا میدونی؟

    کریس: کلر

    شری: صبر کن ببینم تو کریسی؟

    کریس: خواهرم همه چیو در مورد تو گفته

    پیرز: کریس این مرد از شورشیای تحت تعقیبه

    شری: اره ، اون یه مزدوره ولی الان تحت حفاظت دولت آمریکاس برای BSAA تهدیدی به حساب نمیاد

     

    jake3.thumb.png.e627aea4e27f97a933e01348ca9d33ad.png

     

    جیک: مگه اینکه یکی پول بده تا تهدید به حساب بیام

    پیرز: چی فرمودی شما؟

    جیک: ها؟ چیه؟

    کریس: هیچی

    HQ به تیم آلفا نیروی ما نمیتونه به خاطر اون ضد هوایی ها فرود بیاد دخلشونو بیارین 

    کریس: تیم آلفا دریافت شد

    چی..چی؟ ما داریم یه چیز گنده رو روی رادار میبنیم درست داره میاد طرف شما 

    و یک هلیکوپتر یک سلاح زیستی غول پیکر را جلوی آنها می اندازد.

    کریس: بعدا حرف میزنیم شماها باید برین مخفی شین 

    آلفا تیم به گوشمی این اکوئه که صحبت میکنه 

    اون سه تا ضد هوایی کوفتی جلو دست وپامونن 

    کریس: دریافت شد اکو ما براتون حلشون میکنیم

    شری: کریس ما بهتون کمک میکنیم

    کریس: اصلا راه نداره باید برین یه جای امن

    شری: نگران من نباش من میتونم از پس خودم بر بیام تو کمک لازمی

    جیک: یا مسیح وقتی مزدور بودم بیشتر شانس زنده موندن داشتم...

    فین: من روی این ضد هوایی ها بمب میذارم ولی یکم طول میکشه ببینین میتونین برام وقت بخرین یا نه

    یکم دیگه

    فین: بمب گذاشتم همه برین عقب...

    کریس: دوتا موندن...

    یه سلاح زیستی غول پیکر دیگه داره نزدیکتون میشه

    پیرز: این همونیه که توی Two of heart گم کردیم

    آلفا آماده درگیری بشین

    فین : یکی حواس اون BOW گنده رو پرت کنه وقتی اون اینجاس نیمتونم کار کنم

    همه ضد هوایی ها منهدم شدن کارتون عالی بود آلفا ولی هنوز کارتون تموم نشده تا اون BOW دیگه رو از دورخارج نکنین اکو نمیتونه فرود بیاد. ما زا بالا بهش شلیک میکنیم ببینین نقطه ضعفی داره؟

    کارتون عالی بود آلفا تیم اکو بزودی فرود میاد

     

    پس از فرود آمدن اکو کریس به شری میگوید.

    کریس: من مختصاتو به خلبان دادم

    شری: واقعا به خاطر کمکت ممنونم

    و جیک و شری به سمت هلیکوپتر راه می افتند

    کریس: هی... هی!(خطاب به جیک ) قبلا همو دیدیم؟

    جیک: شما کله پوکا از دید من همتون شکل همین شرمنده داداش

    پیرز: دستم میندازی ها؟ 

    و به سمت جیک حالت حمله میگیرد که کریس او را متوقف میکند.

    کریس: اشتباه من بود.( رو به شری با لحنی ملایم تر)   سفر امنی داشته باشین

    شری و جیک سوار هلیکوپتر میشوند ومیروند.

     

    59c1553208986_jake4.thumb.png.12515b3d623f05f2d7b22bb27a857211.png

     

    در هلیکوپتر شری و جیک نشسته اند وشری درحال صحبت با تلفن است.

    شری : بله... ولی یه چیزی هست که باید باهاتون درمیون بذارم... آقای مولر برای همکاری درخواست دستمزد کردن...50 میلیون دلار...بله...بله میفهمم...بهش میگم

    جیک: خب معامله جور شد؟

    شری: بله معامله جور شد

    جیک: خب آسون بود

    و نشان سربازان ادونیا را از روی بازویش کنده و روی زمین می اندازد.

    به هر حال اون یارو که همتون باهاش خودمونی بودین...

    شری: کریس روی میگی؟

    جیک: اره همون

    شری: خب چی ؟

    جیک چند لحظه فکر میکند و بعد می گوید

    جیک: هیچی ولش کن

    چیزی محکم به هلیکوپتر میخورد.

    شری: چی بود؟

    جیک: حس میکردم یه اتفاقی پیش میاد و حالا بفرما تحویل بگیر

    اوستاناگ بدنه هلیکوپتر را سوراخ کرده وسعی میکند جیک را بگیرد.

    شری: خدا جون

    جیک: بیخیال نمیشه

    شری: باید بهش شلیک کنیم وگرنه سقوط میکنیم

    جیک: من که دارم 50 میلیون میگیرم حالا یکمم کار کنم چیزی نیمشه

    سرباز : اون کوفتی دنبال شما دوتاست ، نیست؟

    شری: متاسفم نمیخواستم تو خطر بندازمتون

    سرباز: جوش نزن بچه جون من واسه همین اینهمه حقوق میگیرم

    هلیکوپترد اغان میشود .

    بپرین تو هلیکوپتر بغلی

    بیاین بدوین

    منتظر چی هستین؟

    شری میپرد ولی زمان پرش جیک هلیکوپترمنفجر میشود.

    شری: جیک!

    جیک: هر لحظه داره بهتر وبهتر میشه

    اوستاناگ با کمک چند هلیکوپتر به سراغ آنها می اید.

    رومون قفل کرده

    دیگه داره دیوونه وار میشه... حتی برا کسی مثل من!

    اوستاناگ به سمتشان موشک شلیک میکند.

    شری: نمیتونیم یه برخورد دیگه رو تحمل کنیم باید موشکو بزنیم

    جیک: باید قبل اینکه برگه رو امضا کنم واسه اینکار تا ته برگه قرارد اد رو میخوندم...!

    سرجات بمون عوضی

    شری: گزینه های فرارشو کم کن اون هلیکوپترا رو بزن

    اوستاناگ روی هلیکوپتر انها میپرد.

    جیک: برو سوار هلیکوپتر خودت بشو کثافت...!

    شری: مخزن گازو بزن

    شری: ببین ! چتر نجات!

    جیک چتر را گرفته و شری را در نیز میگیرد وپایین میپرند . هلیکوپتر منفجر شده ویک تکه بزرگ آن بخش از چتر آنها را پاره میکند. و آندو در یک کوهستان برفی سقوط میکنند.

     

     

    پایان فصل 1

     

     


     

     

    2563.png.030a539ad7d23f1977a9dbb2d8e26107.png

    • متشکرم 1

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

     

    cxzvfv.thumb.png.1f896d1d63d561d937e54f7ac8dcc5e0.png

     

    جیک کم کم به هوش می آید و خود را در یک محوطه برفی می یابد. کمی بعد متوجه میشود که شری به شدت زخمی شده است. تیکه ای از فلز های هوایپما در کمر او فرو رفته است .

    20171005141136_1.thumb.jpg.5eaf4cb8d4fc7d669c47a913f0ab3f26.jpg

     از خود میپرسد:

    جیک : حالا چی کار کنم؟

    ولی شری کشته نشده است و با صدایی درد مند به سختی میگوید:

    شری: بکشش بیرون...

    جیک: نه! به حد مرگ خونریزی میکنی!

    شری: خواهش میکنم

    جیک دستش را به سمت فلز میبرد ولی اندکی درنگ میکند.

    20171005141213_1.thumb.jpg.60da009151d7bad9297e92dc78ef2a28.jpg

    جیک: نگی که بهت نگفتم

    و دستانش را دور فلز گرفته و آن را به سمت بیرون میکشد. شری از درد به ناله میکند و بعد تیکه فلز از بدنش بیرون کشیده شده بی حال روی زمین می افتد و پیش چشم جیک زخم شری بسته شده وخونریزی نمیکند.

    20171005141227_1.thumb.jpg.3457b0babaf08f5f0427979705c1b018.jpg

    جیک با بهت وحیرت میگوید:

    جیک: چه کوفتی...!

    میشه الان بهم بگی چی شد یه هو؟

    شری: داستانش طولانیه

    جیک: شاید باید خون تو رو واسه واکسن ساختن تست میکردن

    شری: همین الانشم کردن... بیشتر ازا ون که بتونم تحمل کنم!

    سپس شری برخاسته و نگران اطراف را نگاه میکند گویی به دنبال چیزی میگردد.

    جیک: چی کارد اری میکنی؟

    شری: اطلاعات از دست رفته

    جیک: چه اطلاعاتی؟

    شری: اطلاعات تو، تحلیل خونت ، اطلاعات ژنتیکیت. همه چیزایی که لازم بوده تا باهاش بشه واکسن درست کرد

    جیک: نه منظورت تمام چیزائیه که لازم بوده تا من 50 میلیون دلارمو بگیرم

    خب دختر خارق العاده بیا بگردیم

    شری: من همه اطلاعات مهم تو رو روی یک سری فایل قابل حمل ذخیره کردم باید پیداشون کنیم

    جیک: وسط طوفان برفی؟ واقعا میخوای مجبورم کنی واسه اون 50 میلیون دلار کار کنم نه؟

    (چنانچه با جیک بازی کنید ) اون بالا رو ببین! یه کلبه اس... بلاخره یکم شانس نصیب ما شد

    شری: باشه اول اطلاعاتو پیدا میکنیم بعد اونجا پناه میگیریم

    جیک: این اطلاعاتی که لازم داری در مورد منه نه؟

    شری: سه تا چیپ اطلاعاتی ان موقع سقوط هواپیما گمشون کردم

    محلشونو توسط این مکان یابی میشه مشخص کرد

    جیک: باشه ما دم و دستگاه تو رو پیدا میکنیم بعدشم من یه کتری بزرگ قهوه داغ درست میکنم

    کمی جلوتر آنها به مجسمه های میرسند که شکل وشمایل ادمی دارند.

    چنانچه با جیک بازی کنید:

    یا مسیح این چیز میز بیریختا چین دیگه؟

    شری: اونا جواآوو  ان . تو یه جور پیله ان ... وقتی در بیان میبینی زشت تر از اینن

    در این لحظه یکی از جونوران باز شده و بیرون می آید.

    جیک: واقعا خوشحالم که به اون کوفتی که اونا بهم زدن مقاوم بودم

    آنها به جستجو ادامه میدهند ویک به یک اطلاعات را میبند.

    این چیز کوچولو پر از اطلاعاته منه ها؟

    دو تا دیگه مونده... بهتر قبل اینکه مخم یخ بزنه پیداشون کنم...

    یکی دیگه... به نظر نمیاد خراب شده باشه...

    خیلی خب یکی دیگه مونده... و شرط میبندم واقعا کار سختی باشه تا پیداش کنم...

    یافتمت... اینم از چیپای اطلاعاتیه؟

    شری: اره ممنون که کمک کردی. حالا بیا از این سرما در بریم

     

    چنانچه با شری بازی کنید:

    شری: یکیشو پیدا کردم...

    فقط دو تا دیگه مونده امیدوارم قبل اینکه سرما زده بشیم پیداش کنیم...

    خب اینم به نظر سالم میاد 

    باشه یکی دیگه رو چپیا کنیم و کارمون تمومه

    خب پیداش کردم. همه قطعات پیدا شد وقتشه بریم

    جیک: میدونم قبل اینکه تبدیل به آدم برفی بشم میرم توی اون کلبه...

     

    جیک و شری خود را به کلبه یاد شده میرسانند.

    جیک وشری در کلبه نشسته اند و در سکوت زمان را میگذرانند. جیک با فندکش بازی میکند.

    20171005150930_1.thumb.jpg.9d2a72bea0f02e218138ddabaa9ecb71.jpg

    شری برخاسته وبه سمت در میرود.

    شری: من میرم کمک بیارم نباید تا محل قرار خیلی دور باشه...

    جیک: صبر کن!

    شری در را باز کرده وطوفان برف به داخل خانه می اید ولی جیک شری را گرفته و در را به زحمت میبندد.

    شری به این نتیجه میرسد که تا پایان طوفان صبر کنند. و کنار آتش رو ی زمین مینشیند. جیک نیز به سمت او رفته و کنارش مینشسند.

    خب... تو همیشه این مدلی بودی؟ منظورم اون ترمیم سریعته....

    شری: پدرم یه دانشمند بود وقتی من آلوده شدم اون روی BOW ها کار میکرد خوشبختانه من قبل ازا ینکه خیلی دیر بشه با واکسن درمان شدم... ولی ویروسه موند و با بدن انطباق گرفت... ازا ون زمان بخشی از منه

    جیک : بابات چی کار شد؟

    شری: تحقیقاتش باعث مرگش شد

    وقتیکه مرد بدنش اونقدر تغییر کرد که قابل تشخیص نبود

    جیک:شرمنده نمیخواستم که...

    شری: مشکلی نیس ، بعدشم من همچین دست خالی هم ازا ون قضیه بیرون نرفتم...

    جیک: اره نیروی خارق العاده پیدا کردی...

    شری: منظورم این نیس ، کسایی که نجاتم دادن، لیون و کلر ، صمیمی ترین دوستایین که تا الان داشتم... 

    جیک: کلر، خواهر اون یارو BSAA هه نیست؟

    شری: اونا توی شهر راکن برای نجات جون من، جونشون به خطر انداختن... گمونم من هنوزم سعی دارم اونا رو الگوی خودم بکنم... میدونی... هرگز نا امید نشو... حالا شرایط هرچی غیر عادی باشه...

    ناگهان جیک روی شری پریده و هر دو روی زمین دراز میکشند. از پشت سر به سمت در کلبه تیرا ندازی میشود.

    جیک: حرف از شرایط غیر طبیعی بود...

    و از پنجره بیرون را نگاه میکند. تعداد جوآوو آنجا هستند.

    انگار یه سری مهمونای ناخونده جشن رسیدن...

    این کلبه جا واسه ناخونده ها نداره ...

    جواوو ها داخل میریزند و جیک و شری با آنها درگیر میشوند.

    شری: محاصره شدیم!

    شری و جیک در حین درگیری از کلبه بیرون می ایند و به خاطر سرو صدا بهمن آغاز میشود!

    این بهمنه! باید از اینجا بریم!

    جیک: گفتم صداشونو پایین نگه دارن...

    و هردو سوار اسنوموبیل میشوند.

    آتیش کن! قبل اینکه اینجا زنه به گور بشیم!

    و حرکت میکنند.

    همه کوه داره رو سرمون خراب میشه! خدا امروز واقعا از ما متنفره!

    شری: ما موفق میشیم فقط ادامه بده... در ضمن... من از تو متنفر نیستم!

    جیک: اوه عالیه، حالم بهتر شد!

     (اگر با جیک بازی کنید) شری: وای نه! برو راست!

    (اگر با شری بازی کنید) جیک:گندش بزنن بپیچ به راست

    جیک: سرعتتو بیشتر کن!

    نمیخوام اینجا دفن شم!

    هردو وارد بخشی میشوند که تیکه های یخ رودخانه در حالی ایجاد دیواره وبستن مسیر اند

    اصلا فکر خوبی نیست!

    شری: الان دیگه خیلی دیره!

    شری: بپر!!!!

    از روی اسنوموبیل پایین پریده وبه سمت یک غار میدوند.

    و آندو خود را به یک غار میرسانند و بهمن غار را میبندد.

    شری: حالت خوبه؟

    جیک: نگران من نباش، من مثل تانکم

    شری: باشه نمیشم... بریم

    در یک معدن هستند و روی زمین یخ بسته وصدای ناجوری میدهد.

    جیک: واو چه صدای گوشنوازی حواست به زیر پات باشه...

    شری: موندم این معدن تا کجا میره زیر زمین....

    پس از عبور از یک در چشمشان به اوستاناگ می افتد که بی حرکت و ساکت ایستاده است. مردی از یک در بیرو ن میاید و حشره ای به سمت مرد صدا میدهد. اوستانگ به سمت مرد دویده و او را تکه تکه میکند.

    جیک: یا عیسی مسیح ، واسه کشتن اون بابا چی لازمه؟

    شری: گمونم داره ازا ون حشره ها استفاده میکنه تا بفهمه ما کجاییم حواستو جمع کن

    در صورت ایجاد سرو صدا

    شری: پیدا مون کرد!

    جیک: قبل اینکه سر برسه قایم شو

    و هرد و داخل یک سطل میپرند.

    چنانچه با جیک بازی کنید

    شری: اگه اون حشره ها پیدامون کنن...

    جیک: میدونم یه سر دو زانو زشت بد ترکیب میاد قاچ قاچمون میکنه!

    چنانچه با شری بازی کنید

    جیک: کی نوبت ما میشه که تعقیبش کنیم؟

    شری: اگه پیدامون کنه میکشتمون

    جیک: از این خبر دست اول ممنونم

    چنانچه بار دوم مخفی شوید.

     شری: دستتو جمع کن!

    جیک: هی تویی که داری به من دست میزنی!

    اینابه کنار فکر کردی تو از اون مدل دخترایی هستی که من خوشم میاد؟

    شری: اگه زنده لازمت نداشتم همینجا با تیر میزدمت                           

    اگر بار سوم مخفی شوید.

    جیک: من خیلی طرفدار قایم باشک نیستم...

    شری: ترجیح میدی بزنه بکشتت؟

    کمی جلوتر در حین هل دادن یک واگن یک قندیل به زمین افتاده و اوستانگ سر میرسند.

    جیک: شوخی میکنی؟ اون بابا یه لحظه هم بیخیال نمیشه

    شری: کاملا معلومه با توجه به هیکلش خیلی سریعه

    به محلی میرسند که چنیدن حشره وجود دارند.

    (درصورتی که با جیک بازی کنید ) شری: جیک مواظب باش!

    (درصورتی که با شری بازی کنید) جیک: پاورچین برو دختر شگفت انگیز!

    پس از عبور از ان ناحیه دوباره روی زمین یخی است. و اوستانگ دیوار را سوراخ کرده وبه سمت آندو هجوم می آورند.

    جیک: اه لعنت! بدو!

    از دست اوستانگ میگریزند. و به محوطه ای میرسند که کارت امنیتی لازم دارد. جسد فردی که کارت را در دست دارد کنار پای اوستانگ افتاده است.

    شری: بدون اون کارت هیچ جا نمیتونیم بریم

    جیک: پس بریم بگیریمش

    شری: جیک باید حواسشو پرت کنی

    و با یک نقشه کارت را برمیدارند.

    جیک: هه هه نظرت در مورد این چی بود اوسکول؟

    شری: ساکت باش! صداتو میشنوه!

    هنگام استفاده از کارت، دستگاه صدا میدهد و اوستاناگ به سمتشان میدود.جیک و شری از دست او میگریزند ولی او یک به یک درها را شکسته ودنبال آنها می اید.

    (چنانچه با جیک بازی کنید) جیک: یا مسیح... مرتیکه مثل این فروشنده های دور گرده پیله اس که معنی جواب نه رو نمیفهمن!

    (چنانچه با شری بازی کنید )شری: داره درا رو میشکنه عجله کن جیک!

    به یک دستگاه حفاری معدن می رسند و هردو پشت دستگاه میپرند و با آن به اوستاناگ حمله میکنند.

    شری: فکر کنم این متوقفش کنه!

    جیک: چه حالی بده!

    اونقدرا هم گردن کلفت نیستی مگه نه؟!

    شری: داریمش!

    و موفق میشوند اوستانگ را با  آن ماشین بکشند.

    موفق شدیم. شکستش دادیم

    جیک: به زحمت البته

    خروجی اونه؟

    شری: اره وقتی بریم بیرون رادیو میزنم که بیان دنبالمون. تیمم باید همین اطراف باشه

    20171009202344_1.thumb.jpg.b5e1c45520211f42000275a220a390e7.jpg

    از معدن خارج میشوند و شری به شهر که آنجاست اشاره میکند.

    محل قرار اونجاس

    جیک: چه عجب...

    گروهی از جاووها در این لحظه سر میرسند و روی آندو رگبار میگیرندو جیک وشری شروع به تیرا ندازی میکنند ودر این لحظه مهمان اصلی سر میرسد: اوستاناگ! که نمرده بود. درست پیش از اینکه شری را چند متر به هوا پرتاب کند شری او را میبند و جیک نیز پیش از واکنش مشت محکمی از اوستانگ میخورد. جیک به شری که بی حرکت روی زمین افتاده نگاه میکند

     

    20171009202411_1.thumb.jpg.0e775b2f5c28f190dcc390b954925947.jpg

    جیک: بجنب دختر خارق العاده...

    در این لحظه کارلا رادامز با جآوو های تحت فرمانش سر میرسد و جلوی جیک که زیر پای اوستانگ است مینشیند.

    میدونی خانم این نوچه هات خوب گوشمالی شدن

    کارلا: پس تو وسکر کوچیکه ای...

    20171009202443_1.thumb.jpg.07db33d7602c3f1ecc04ce00f2342c5d.jpg

    جیک: وسکر? نمیفهمم چی میگی

    کارلا: البرت وسکر یک کودن به تمام معنا بود یه احمق که سعی کرد دنیا رو نابود کنه... و در ضمن پدرت و هم بوده

    جیک: چی؟

    و همین باعث میشه تو خون خیلی منحصری به فردی به ارث برده باشی    

    کارلا به اوستاناگ اشاره میکند و اوستاناگ با یک ضربه جیک را بیهوش میکند.

      

     



     

     

    2563.png.2b404d8fb61d7f9bb50274c9167dc4de.png

     

    • متشکرم 1

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    xc.thumb.png.c0ea16eb5d081114d0e2000b496aa70b.png

     

    6 ماه بعد 30 ژوئن 2013

    جیک دریک سلول زندانی شده وروی تخت دراز کشیده است. نگهبانان در را باز کرده و داخل می ایند.

    نگهبان(به زبان چینی): تکون بخور

    جیک(به زبان چینی): شرمنده پسرا وقت رفتنه

    و نگهبان را میزند.

    چنانچه با جیک بازی کنید:

    واسه کشتن اسکولایی مثل شما به تفنگ نیاز ندارم

    خدافظ سلول نکبت زندان، واقعا که مثل بهشت بودی

    دو نمونه آزمایشی از مکان خود فرار کرده اند . نباید سازمان را ترک کنند. استفاده از سلاح گرم مجاز است

    تکرار میکنم تحت هیچ شرایطی نباید سازمان را ترک کنند.

    میدونستم شری هم اینجاس

    چیزی نمونده... باید یه چی اینورا باشه که بتونم روش وایستم

    میام دنبالت شری        

    "چنانچه با شری بازی کنید"   

    اون بیرون خیلی ساکته...

    تا سلاحی گیرم نیاد، حتی برای مبارزه تلاش هم نمیکنم

    جیک...تو هنوز زنده ای!

    شانس اوردم... امیدوارم که اون جیک بوده باشه...

     

    جیک مسیرش را ادامه داده وخود را به شری میرساند.

     

    کاتسین

     

    شری: جیک! ماکجاییم؟

    جیک: چین

    شری: اینکه واضحه ولی کجاش؟ و چرا؟

    جیک: نمیدونم واهمیتی هم نمیدم. مهم اینه که دیگه خوچکه آزمایشگاهیشون نیستم

    شری: باهات چی کار کردن؟

    جیک: خیلی کارا .گفتن دارن از انتی بادی های من استفاده میکنن تا ویروس سی رو قوی تر کنن

    شری: وای نه... دیگه چی گفتن؟

    جیک: تو چیزی در مورد البرت وسکر میدونی؟

    شری(بعد از یک مکث کوتاه): چی؟

    جیک: پس میدونی

    در موردش حرف زدن، خیلی زیاد. ظاهرا اون آنتی بادی هایی داشته که میتونسته با هر ویروسی مبارزه کنه ولی اون ازا ین استعدادش واسه خودش استفاده کرده و درنهایت خودشو به یه جور هیولا تبدیل کرده

    میدونی فکر میکردم بابا پیره عزیزمون یه آدم خرفت بی عرضه بوده که مارو ول کرده رفته ...نه نه نه... ولی راستش یه هیولای بی رحم کار خراب بوده که تقریبا فاتحه دنیا رو خونده!

    شری: کارایی که پدرت کرده به تو هیچ ربطی نداره

    جیک: آره ولی خونش که داره

    اصلا دلیل اینجا بودنمونم همینه منظورم اینه که بیخیال فکر میکنی دیوونیگی تو خونواده ها ارثی نیست؟ اینکه بابام چجور ادم بوده به من منتقل نمیشه؟ از بین همه آدما تو خودت میدونی که درست میگم

    فقط دارم میگم آدمی که الان شدم... کارایی که کردم... حداقل حالا به نظرم یکم منطقی تر میاد

    و متوجه میشود که شری به او ذل زده است

    چیه؟

    شری: میتونی هرچقدر میخوای باباتو مفقصر بدونی، ولی خودت باید مسئولیت کاراتو به عهده بگیری

     

    پایان کاتسین

     

    باید به بالا دستیام خبر بدم که سالمم

    ولی باید اول باهاشون تماس بگیریم.

    مسیرشان را ادامه میدهند تا به سالن اصلی برسند.

    جیک: میگم که برا ساختن همچین جایی کلی پول لازمه

    شری: شوخی نیمکنم من اصلا بیرون اتاق چندش آوری که منو توش نگه داشته بودنو ندیدم

    چنانچه با جیک بروید: ببین میتونیم از اینجا بریم بیرون

    چنانچه با شری بروید: جیک:میدونی کجا میخوا ی بری یا باید اول با رئیست هماهنگ کنی؟

    چنانچه با جیک بروید: چرا همه چی باید اینقدر پیچ در پیچ باشه؟ باشه بهتره یه راهی پیدا کنیم که تو به خونه زنگ بزنی

    سه مدال واسه غرب

    ده مدال هم برای راهروی شرقی

    چنانچه با شری بروید: نمیتونم بخونمش...شاید جیک بتونه. گمونم باید چیزی توش بندازیم.

    خب ماکه میدونیم چه شکلی ان بیا بقیه اشونو پیدا کنیم

    جیک :خب تو شیش ماه گذشته تو چیکار میکردی؟

    شری: حدس بزن. سعی داشتن روی ویروسی که داشتم آزمایش کنن. مثل همون مصیبتی که بعد از راکن سیتی داشتم . دقیقا به نکبت باری دفعه پیش بود

    جیک: پوفف... متاسفم

    موفق به پیدا کردن مدال ها میشوند و در سمت شرق باز میشود. در سمت شرقی اتاق کنترل قرار دارد.

    جیک: این چیه؟

    شری: اطلاعات آزمایشاتت

    خب حله
    (و یک قطعه حافظه را داخل میگذارد)

    جیک(یک تلفن پیدا میکند): به به

    شری: همه اش اینجاس

    جیک: (تلفن را به سمت شری میگیرد)چرا به رئیست زنگ نمیزنی؟

    شری: من هستم. شری برکین. بله حالش خوبه ما در یک مقر در چین زندانی شده بودیم واقعا؟ باشه من مختصات خودمونو براتون میفرستم

    اونا همینجان توی چین. نجات پیدا کردیم

    جیک:چه عجب... خب آماده ای؟

    شری: حله. حالا بیا بزنیم به چاک.    

    جیک: بیا بریم این برو بچ زیاد اهل گفت و گو نیستن.

    شری: خوبه، منم که به هر حال حالم از اینجا بهم  میخوره

    ناگهان در شکسته و یک تانک وارد راهرو میشود

    جیک: دستم میندازی؟

    شری: تو روحش! فرار کن!

    از راهرو فرار میکنند ولی کمی بعد با تانک در راهرو گیر میافتند.

    جیک: یا مسیح!

    از  تانک فرار میکنند ولی کمی بعد دوباره تانک پدیدار میشود

    جیک: بابا بیخیال!!! تمومش کن دیگه!

    جیک در مسیر فرار متوجه یک موتور میشود ولی راهی برای رسیدن به ان  نیست

    جیک: چطور باید برسم بهش؟

    اگه میشد این مجسمه رو بچرخونم میشد ازش استفاده کرد

    امیدوارم مجسمه احمقانتونو بزنی بشکونی

    خوبه یه بار دیگه

    ممنون واسه باز کردن راه!

    شری یه موتور پیدا کردم فقط دووم بیار

    جیک موتور را برداشته وشری سوار میشود وهر دوباهم از ساختمان بیرون میروند.

     



     

    2563.png.20194532cfd04335882d6dde3ba03460.png

    • متشکرم 1

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

     

    5a65c12bde16a_onstreet.thumb.png.4c3066f25f4e726b7448dc1d7d4e864a.png

    جیک وشری با موتور سیکلت به مسیر ادامه میدهند. گوشی شری زنگ میخورد

    شری: بله؟ ما خوبیم. ...دریافت شد... حتما ترتیبشو میدم.بزودی میرسیم اونجا

    جیک: چی گفت؟

    شری: مختصات محل قرار رو بهم داد.( و به گوشی اش نگاه میکند) نزدیکه

    یک هلیکوپتر سر میسد .

    جیک: عالیه...(هلیکوپتر تیر اندازی میکند) : سفت بچسب!

    شری: قصد دارن بزننمون زمین!

    جیک: بعله ممنونم، کر نیستم! فقط خدا میدونه چطور قراره از این اوضاع قمر در عقریب در بریم!

    منو سفت بگیر!

    شری( بعد از دیدن وضعیت شهر): وای خدا جیک!

    جیک: شهر داره میره به درک خیالت جمع

    هی به اون کوفتی شلیک کن !

    شری: واقعا کم کم داره دردناک میشه.

    جیک: دفعه بعد یه لیموزین میدزدم!

    هرچقدر میتونی سفت منو بگیر.

    در حال پرش از یک راه، شری تعادلش را از دست داده و به سمت هلیکوپتر پرتاب میشود و پایه آن را میگیرد.

    شری: جیک!

    جیک: بی پ...خدا لعنتش کنه

    شری: نمیتونم خودمو نگه دارم!

    جیک: چرا میتونی! دارم میام!

    و شری را میگیرد و به مسیر ادامه میدهد.

    جیک: خوبی؟

    شری:آره... دمت گرم.

    هلیکوپتره برگشته!

    جیک: بیشعور منتظرمون بوده!

    سفت بگیر!

    شری: هنوز دنبالمونن!

    جیک: گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد!

    شری: مواظب باش!

    جیک: محکم بگیر!

    با موتور سیکلت به زمین میخورند وهلیکوپتر دنبالشان می اید.

    جیک: لعنتی!

    در نور هلیکوپتر متوجه کریس میشوند.

    جیک: انگار ردفیلد و بروبچشم اینجان

    شری:جیک! تیم کریس ازمون مراقبت میکنن

    جیک: به کمکشون احتیاج نداریم، منم درخواست کمک نکردم

    شری: میدونم از کریس خوشت نمیاد ولی...

    جیک: باشه بابا باشه...اینقدر اسمشو نیار! ردفیلد زده شدم

    این عوضیا نمیدونن با چی طرفن، وقتشه حالیشون کنم

    عین مور ملخ ریختن اینجا وامونده ها... باید هرچه سریعتر این اوضاعو تموم کنیم

    پس از زدن همه جاآوو ها مسیری برای ادامه دادن باز میشود

    جیک: فکر کردم کل شبو اینجا معطلیم. ازا ین ور

    شری: باشه

    جیک: سر تو روح در رفتن، من میرم دخل اون هواپیما رو بیارم!

    شری: چطور؟ با چی؟!

    جیک: مطمئن نیستم  بستگی داره چطور پیش بره

    شری: کریس روی پشت بودم داره تلاش میکنه هلیکوپتر رو بندازه

    جیک: خیلی موفق نبوده نیست؟ میخوای بهش یاد بدم چطور اینکار رو بکنه؟

    شری: خب من یه سری نارنجک انفجاری دارم که میتونه اوضاعو کنه

    در این لحظه هلیکوپتر جاآوو هایی را پایین میفرستد.

    در صورتی که طناب را بگیرید:

    شری: جیک! نکن! کشته میشی!

    جیک: میدونی که در مورد دیدگاه های مختلف چی میگن! نگاه کن ویاد بگیر!

    دخلت اومده!

    هلیکوپتر سقوط میکند.

    جیک وکریس به هم خیره شده اند.

    شری: بیا . دستور دارم که با کسی تماس برقرار نکنیم

    جیک: اون میدونه بابای من وسکره؟

    شری: بعید میدونم چرا؟

    جیک: هیچی همینجوری. شاید ما همو جای ناجوری دیدیم

    جیک: دیدی چه جور هیکوپتری دنبالمون فرستادن؟یه چیزی تو اون مایه ها حدود 15 میلیون دلار می ارزه. مرد ... توی تروریسم هم پول خوبیه

    شری: شاید چاه نفتی چیزی دارن

    جیک: چاه نفت؟ میدونی من از کشوری میام که معتقدن بیشتر مشکلای دنیا رو ارتش آمریکا ایجاد کرده.

    شری: اره شکی نیست، همه دوست دارن آمریکا رو واسه همه چی مقصر بدونن. ما آدم بدا نیستیم جیک.

    ببین این تروریستا سلاح های زیستی رو توی کشور ماهم ول کردن.

    جیک: پس کل دنیا داره میره به جهنم

    شری: و تو تنها کسی هستی که میتونه نجاتش بده

    جیک: اون لعنت، تاوقتی زوری نباشه درسته؟

    اه هر جا نگاه میکنی این بیشعورا دارن ولی میچرخن. چقدر جمیعتشون زیاده!

    شری: راه واسه قایمکی رفتن از کنارشون نیست، هست؟

    در حال در رفتن جیک از یک بلندی میافتد.

    شری: جیک ! خوبی؟

    جیک: بدتر ازاینم خوردم، البته باید گفت که من اون عامل خوب شدن تو رو ندارم.

    شری: چقدر بد شد که این افتادنه این علامه دهریتو از بین نبرد

    پس از عبور از میان جوآوو ها به یک اتوبوس میرسند . ناگهان چیزی به اتوبوس خورده وروی زمین جلوی آنها می افتد. چند لحظه بعد بلند شده ومعلوم میشود این موجود یک اره برقیست!

    شری: جلو نرو، تیکه تیکه ات میکنه!

    جیک: ممنونم از تذکرت، میدونم اره برقی چیکار میکنه!

    :زدیمش؟

    شری: اره فکرکنم مرده

    جیک وشری ادامه میدهند تا اینکه از بالای سرشان یک هواپیمای درحال سقوط رد میشود.

    شری: هواپیمای امریکایی بود!

    شری و جیک به سمت هواپیما میروند ولیون وهلنا را میبینند.

    شری: لیون؟

    لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟

    شری: تو ماموریت محافظتیم...

    لیون: اره شنیدم مامور شدی

    شری: تو اینجا چی کار میکنی؟

    لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز

    شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم

    لیون: اون سوپروایزرته؟

    شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش

    لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم...

    لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد.

    جیک: هی!

    شری: بذار من حلش کنم

    جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری...

    شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد

    جیک:منصفانه اس...

    هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما

    اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود.

    جیک: بازم اون؟!

    لیون: رفیقته؟

    جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی  بیخیال شه...

    لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی

    شری: مواظب بازوش باشین!

    لیون: گرفتم

    شری: ولش کن!    

     

    چنانچه با شری بروید:

      

    شری: خوبی؟

    لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟      

    شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن

    لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون.

    شری: گرفتم.

    چنانچه با جیک بروید:

    هلنا: با این بابا جنگیدن قبلا و هنوز دارین نفس میکشین؟ واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم

    جیک: شوخی میکنی؟ با جفت لگدش شوتش میکنم بیرون

    هلنا: مغزت تکون خورده، درست نمیگم؟

    هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟     

    شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم

     اوستاناگ بازویش را جدا کرده وچیز دیگری میچسباند.

    لیون: با خودش سلاح آورده؟

    هلنا: نادیده نگیرش، حداقل آماده اومده

     

    هلنا: چطور هنوز واستاده؟

    جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر!

    لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی   

    هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع  اوضاعو براش ساده کنیم

    لیون: شری

    شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون  کوچنگ بریم. اونجا با سیمونز ملاقات داریم 

    لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که...      

    و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود.

    شری به سمت آتش میرود . جیک بازویش را میگیرد:

    جیک:اگه اون نصف چیزی باشه که تو تعریف کردی حالش خوبه

    شری: درسته باید عجله کنیم.

    کولچنگ اون طرف رودخونه اس

    جیک: پس بزن بریم

    شری کمی تعلل میکند. جیک: نگران سیمونزی؟

    شری: اره

    جیک: همه چی درست میشه.

    ناگهان اره برقی بیرون میپرد وبه سوی آندو می آید.

    جیک: بیا! ودست شری را میکشد و پشت یک لنج میپرند.

    اره برقی پیش می اید که ناگهان چیزی به او شلیک میکند.

    جیک: تو بودی؟

    و قایق را راه می اندازد.

    جیک: یا عیسی مسیح!

    شری: امروز تموم بشو نیست، مگه نه؟( به اسکله میرسند) بیا

    اره برقی برمیگردد.

    جیک: بازا ومد... بیخیال نمیشه...

    شری: مواظب باش یکی داره بهمون شلیک میکنه!

    جیک: به ما شلیک نمیکنه، داره کمکمون میکنه شاید رفقای BSAA ایتن

    شری: فکر کنم مرد.

    جیک: بیا دعا کنیم مرده بمونه!

    شری: یه چیزی توی آبه...

    اره برقی روی قایق میپرد.

    جیک: بیخیال واقعا؟ (شخصی به یک سری آهن شلیک کرده واهن ها روی سر اره برقی افتاده واو را به داخل آب میکشند.)اون دیگه چه کوفتی بود؟

    شری: نمیدونم ولی هرکی بودن جون منو نجات دادن.اونجا محل قراره.

    و به اسکله نهایی میرسند. جیک پیاده میشود و دستش را به سمت شری دراز میکنه: بدتری قایق سواری از زمان تایتانیک

    اره برقی بیرون میپرد وقایق را با شری از اسکله جدا میکند.

    جیک: لعنت! شری!

    شری: جیک!

     

    شخص ناشناسی با یک طناب پایین پریده وشری را مقابل اره برقی بغل کرده وپرواز کنان میگریزد وشری را در بغل جیک میاندازد.

    گوشی تلفن شری زنگ میخورد.

    شری: تقریبا...باشه به محض اینکه بتونیم خودمونو میرسونیم

    جیک: رئیس داره بهت دستور میده ها؟

    شری: فعلا اره.

    جیک: پس بزن بریم

    پشت دری میرسند که نقطه قرار است.

    شری می ایستد وبه جیک میگوید:

    -اگه لیون در مورد سیمونز راست گفته بود، ازت میخوام که فرار کنی

    جیک پوزخندی میزند و شری ادامه میدهد: هر اتفاقی هم که بیفته. بهم قول بده. به انتظار پاسخ جیک میماند.

    جیک: باشه.

    شری دررا باز میکند ومتوجه میشود لیون وهلنا زودتر به محل رسیده اند ودو گروه سلاح هایشان را به سمت هم گرفته اند.

    شری: نه! صبر کن!

    سیمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟      

    شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟

    سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟        

    شری:جواب منو بده!

    سیمونز: این به نفع ایالت متحده و  امنیت جهانیه

    لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره!

    شری: رئیس جمهور کشته شده؟

    سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد

    هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز!     

    سیمونز: از شرشون خلاص شین

    شری: نه!

    . به دنبال لیون وهلنا میرود.

    سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن

    لیون: باید بیشتر مواظب باشی

    جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه

    لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟      

    جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟

    لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی                        

    سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم

    شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟

    هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم

    شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزمی خوادش

    لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین!      

    و از هم جدا میشوند.

    جیک وشری در آنسوی در درمحاصره جوآوو ها قرارمیگیرند.

    شری: فرار کن! بجنب!

    جیک: اصن امکان نداره

    شری: تو قول دادی!

    جیک: خب دروغ گفتم

    جوآوو ها شری وجیک را میگیرند واز هم جدا میکنند.

    جیک: شری!

    شری: جیک!

     

     



     

    2563.png.2faffde95929b1024171235836f0005b.png

     

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

    برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

    ایجاد یک حساب کاربری

    برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

    ثبت نام یک حساب کاربری جدید

    ورود به حساب کاربری

    دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

    ورود به حساب کاربری


    ×