رفتن به مطلب

seyyedabbas5

کاربر محروم
  • تعداد ارسال ها

    86
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد seyyedabbas5 در 10 اسفند 1395

seyyedabbas5 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

129 معمولی

Social Info

3 دنبال کننده

درباره seyyedabbas5

  • درجه
    کاربر رسمی
  • تاریخ تولد 28 خرداد 775
  • Age 621

اطلاعات پروفایل

  • جنسیت :
    آقا
  • مکان :
    سبزوار
  • Age 621

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,087 بازدید کننده نمایه

حالت

  • خوشحالم 01
  • احساس فعلی خوشحالم 01
  • Age 621
  1. دوستان اینم فایل PDF معرفی جیل jill.pdf منبع
  2. نام: Jill Valentine جنسیت: مونث نژاد/ملیت: سفید پوست / آمریکایی شغل: امنیت عقب تیم آلفای استارز (سابقا) مامور تیم ضد بیو تروریسم (سابقا) مامور BSAA حضور در: Resident Evil، Resident Evil 3: Nemesis، Resident Evil 5، Resident Evil: The Umbrella Chronicles، Resident Evil: Revelations، Resident Evil: The Mercenaries 3D، Resident Evil: Operation Raccoon City، Resident Evil: Apocalypse، Resident Evil: Afterlife، Resident Evil: Retribution قد: 172cm وزن: 56kg گروه خون: B جیل 2 دست است. در بیشتر اوقات از دست راست استفاده می کند ولی در آخر فرار جداگانه یک Sig 556 را با دست چپ شلیک کرد و در یکی از عکس های رزیدنت5 یک M92Fرا با دست چپ گرفته است. Resident Evil 1 در سال1998 جیل به همراه بقیه اعضای گروه آلفا استارز دنبال اعضای گروه دلتا که در اوایل ماموریت خود گم شده بودند می گشتند. چند دقیقه بعد از رسیدن، هلیکوپتر سوخته و جنازه خلبان تیم دلتا را دیدند. همان موقع چندین سگ به آنها حمله کردند و یکی از اعضای گروهشان به نام جاسپ را تکه پاره کردند در همان لحظه خلبان تیمشان با هلیکوپتر فرار کرد و بقیه گروه را تنها گذاشت.جیل به همراه کریس،بری و وسکر به داخل یک عمارت که در آن نزدیکی بود پناه بردند. در دقایق اول فهمیدند که آنجا پر از هیولا است و جنازه اعضای گروه دلتا را پیدا کردند. جیل به همراه بری عمارت را گشتند و فهمیدند که آن عمارت روی یکی از آزمایشگاه های فوق سری آمبرلا واقع شده است و این که وسکر یک جاسوس دوجانبه است. کمی بعد یک T-002به وسکر حمله کرد و آنها فکر کردند که او مرده است. بعد برنامه انفجار عمارت فعال شد و جیل به همراه کریس،بری و ربکا(تنها بازمانده گروه دلتا)از آنجا فرار کردند. Resident Evil 3 بعد از اتفاقی که در عمارت برای جیل افتاد تصمیم گرفت به راکون برگردد. 2ماه بعد تمام شهر به T-virusمبتلا شدند و جیل برای آخرین آخرین فرارش، خانه ی خود را ترک کرد و به R.P.Dرفت. جلوی ساختمان Nemesisرا دید که داشت برد،خلبان تیم آلفا را می کشت. سپس از دست آن به داخل ساختمان فرار کرد پس از پیدا کردن تمام چیز هایی که می خواست از آن جا خارج شد. در راهش با کارلس، یکی از اعضای گروه آمبرلا آشنا شد و داخل یک مترو با 2عضو دیگر گروه آمبرلا نیکولای و نیهایل دیدار کرد و برای راه انداختن مترو دنبال وسایل گشت که در راه پیدا کردن یکی از آنها دید که نیکولای در یک ساختمان منفجر شد. پس از پیدا کردن همه آنها داخل مترو رفت که آنجا بار دیگر با Nemesisرو به رو شد که این بار نیهایل یک نارنجک در آن واگن انداخت که با آن خودش و Nemesis ترکیدند که باعث شد مترو از راهش خارج شود و به داخل برج ساعت بیفتد.جیل زنگ ساعت را به صدا در آورد تا هلیکوپتر نجات به آن طرف بی آید ولی تا هلیکوپتر به آن سمت آمد، Nemesis با یک Rocket Launcherآن را ترکاند .وقتی جیل از ساختمان خارج شد،Nemesis از طریق زخمی کردن بازوی جیل او را مبتلا به ویروسNemesisکرد. کارلوس به کمک او آمد ولی Nemesis او را زد سپس جیل Nemesisرا موقتا از پا در آورد و بی هوش شد.کارلس او را داخل ساختمان برد و به بیمارستان رفت تا برای جیل دارو پیدا کند. پس از یافتن دارو آن را به جیل داد و او را درمان کرد بعد جیل به پارک راکون رفت و آنجا یکی دیگر از آزمایشگاه های آمبرلا را پیدا کرد. دوباره توسطNemesis مورد حمله قرار گرفت ولی این بار آن را با یک سلاح که تازه برای آن آزمایشگاه آمده بود کشت. آخر سر جیل و کارلس توسط یک هلیکوپتر که بری آن را می راند از راکون فرار کردند و در همان لحظه موشک هایی که توسط دولت برای نابود کردن راکون فرستاده شده بودند به زمین برخورد کردند و شهر را با خاک یکسان کردند. The fall of Umbrella در سال 2003جیل و کریس به گروه ضد ترور بیولوژیکی پیوستند. آنها به یک ساختمان آمبرلا در روسیه رفتند. ماموریتشان این بود که تمام سلاح های بیولوژیکی ای که در آن ساختمان وجود داشت را از بین ببرند. در میان راه در یک اتاق که در آن یک نوع ویروس جدید به نامT-A.L.O.S بود گیر افتادند ولی آن را شکست دادند و آمبرلا را به پایان رساندند و از آن ساختمان فرار کردند. A new dawn در سال 2006 جیل و کریس به گروه BSAAپیوستند و به آنها ماموریت دادند تا اسپنسر را پیدا کنند. وقتی وارد منزل او شدند، دیدند که محافظان شخصی او طی یک درگیری فیزیکی کشته شده اند.آنها بعد از گذشتن از تله هایی که در آن خانه بود به کتابخانه اسپنسر شدند ولی او را مرده روی زمین دیدند و با وسکر رو به رو شدند. پس از یک درگیری جیل برای نجات دادن کریس خود و وسکر را از پنجره بیرون انداخت. گروه BSAA دنبال جنازه آنها گشتند ولی پیدایش نکردند و هر 2را مرده اعلام کردند. Test subject وقتی جیل در راکون مبتلا به N-002شده بود با آن دارو ویرویش از بین نرفته بود، فقط غیر فعال شده بود. پس از سقوط، وسکر متوجه ویروس درون او که باعث شده بود دارای قابلیت های مناسبی برای آزمایش هایش شود، شد و از او به عنوان نمونه تست برایUroboros استفاده کرد. پس از موفق شدن پروژه Uroboros وسکر به او نوعی ویروس تزریق کرد که با آن می توانست او را به طور کامل کنترل کند و به او قدرت و سرعت زیادی می داد. بعد از آن جیل برای اکسلا و وسکر کار می کرد. Resident Evil 5 در آفریقا وسکر به جیل ماموریت داد تا به ایروینگ کمک کند در عین حال مراقبش باشد. وقتی کهBSAA چند نفر برای کشتن ماجینی ها فرستاد و جیل با یک فرد مبتلا به Uroboros از همکاران قدیمی خود پزیرایی کرد. از آن طرف کریس به همراه همکار جدیدش شوا فرستاده شدند تا ایروینگ را دستگیر کنند و ایروینگ مسئول کشتن آنها شد ولی هر کار کرد موفق نشد پس جیل به او یک کیف پر از طلا داد و به او گفت که می خواهی چه کار کنی؟ و او را مجبور کرد که از انگل استفاده کند که پس از این کار ایروینگ هیولا شده به کریس و شوا حمله کرد ولی توسط آنها کشته شد سپس جیل پیش وسکر و اکسلا رفت تا به آنها بگوید په اتفاقی برای ایروینگ افتاده است. وقتی کریس و شوا برای چندمین بار اکسلا را به همراه جیل ماسک دار دیدند و (برای صد هزارمین بار) پرسید که جیل کجاست، جیل با انها جنگید و آخر سر یک گلوله به ماسک جیل خورد و ماسکش پرت شد(ولی هنوز شنل جلوی صورتش بود) بعد وقتی که وسکرآمد و شنل را از روی صورت جیل کنار زد تازه کریس فهمید که این همون جیل است(شرط می بندم اگه لیان بود 2دقیقه اول می فهمید که اون کیه)بعد بازم باهم جنگیدند وقتی که وسکر می خواست برود جیل یه چیز هایی یادش آمد و وسکر یک دکمه را زد، جیل از درد به خود می پیچید،بعد رفت.وقتی که رفت جیل بالای لباسش را باز کرد و کریس دید که چیزی روی سینه ی او چسبیده است بعد به کمک شوا آن را کندند و جیل مثل خودش شد و به آنها گفت که باید وسکر را متوقف کنند. آنها هم او را ول کرده و به سراغ وسکررفتند. کمی بعد توسط یکی از اعضای BSAA جاش استون بیدارشد. جاش به او گفت که یک هلیکوپتر بالای کوه منتظر آنها است و با هم به سوی آن رفتند در راه با ماجینی های زیادی جنگیدند، وقتی به ساختمانی که قرار بود هلیکوپتر روی آن فرود بیاید رسیدند،جیل به کریس زنگ زد و به او گفت که چگونه وسکر را ضعیف کند سپس روی پشت بام ساختمان رفتند و منتظر خلبان شدند. وقتی رسیدند گروهی ماجینی به آنها حمله کردند،تا آنها وارد هلیکوپتر شدند،یک ماجینی خلبان را کشت و جاش هلیکوپتر را راند. بعد به کمک کریس و شوا رفتند و تا وسکر درون آتشفشان افتاد آنها را سوار کردند. وسکر هلیکوپتر را گرفت. جیل به آنها RPG-7s داد آنها هم با آن وسکر را زدند. منبع
  3. به نظر شما انسان تو چند سال که میشه حدودا5،6 سال چقدر میتونه تغییر کنه؟؟؟ به نظر شما چرا کپ کام صورت های لیان و کریس رو اینقدر خراب کرد؟؟؟ آیا این خودش یک عیب نیست؟؟؟ ما در رزیدنت اویل 6 هم شاهد تغییر بسیار زیاد لیان بودیم خودتون مقایسه کنید. ولی جالبه لیان از رزیدنت اویل 2 تا 4 زیاد تغییر نکرده.
  4. سلام دوستان به نظر من کپ کام انمیشن هاش داستان بهتری دارن تا بازی هاش و اینکه انمیشن هاش داستانی دارند که به نسخه قبلی خود هیچ ربطی ندارد مانند فیلم هاش که اصلا نه به بازی ربط دارن نه به انمیشن کپ کام در انمیشن ها بیشتر شخصیت های معروف رو میاره و بعضی از شخصیت هایی هم که تازه در انمیشن ظاهر میشن یا همونجا میمیرن یا اینکه دیگه تو بازی ها اصلا اون افراد رو نمیبینیم. به نظر شما چرا کپ کام این سه گزینه رو جدا کرده:بازی،انمیشن،فیلم ؟؟؟ بهتر نیست بعضی از شخصیت های فرعی که در انمیشن هستن تو بازی هم باشن یا اینکه بهتر نیست بعضی از شخصیت های فرعی در بازی در انمیشن هم باشن.
  5. نقد RESIDENT EVIL VII در قسمت هفتم، دیگر با آن روایت‌های بزرگ و شلوغ رزیدنت اویلی طرف نیستیم. داستان و فضای بازی تحت تاثیر فیلم‌های ترسناک دهه هفتاد و به طور مشخص با الهام از فیلم «کشتار با اره برقی در تگزاس» (The Texas Chain Saw Massacre)، کوچک‌تر شده است. بخش زیادی از داستان به کشمکش‌های میان شما و خانواده بیکر مربوط می‌شود. هر کدام از اعضای خانواده، بخشی از داستان بازی را برعهده دارند و با یکی دو غافلگیری خوب تا انتهای بازی شما را مشغول نگه‌ می‌دارند. درگیری‌های بین اعضای خانواده و رابطه‌ی هر کدام از آن ها با شما، بسیار خوب کنار هم قرار گرفته است. برای مثال شخصیت‌ پدر خانواده، نماد قدرت است و با حضور او در بازی استرس زیادی به ایتن برای حفظ زندگی‌اش وارد می‌شود. مادر نیز به نوعی وظیفه‌ی نگهبانی خانه را بر عهده داشته و از خروج و یا نجات میا توسط شما جلوگیری می‌کند. شخصیت‌های رزیدنت اویل ۷ کم هستند و شاید همین تعداد کم باعث شده تا هر کدام از کاراکتر‌ها به اندازه کافی در داستان بازی حضور داشته و پرداخته شوند. البته ایتن به عنوان اولین حضور خود به عنوان قهرمان اصلی با قرار گرفتن در کنار شخصیت‌های قدیمی این مجموعه مثل «کریس ردفیلد» (Chris Redfield) و «لیان اسکات کندی» (Leon S. Kennedy) کم می‌آورد و به اندازه این دو قهرمان محبوب شما را به خود جذب نخواهد کرد. نوار‌های ویدیویی مشخصی در بازی قرار دارند که داستان اتفاقات قبل از حضور ایتن در کلبه‌ی بیکرها را بازگو می‌کنند. دسترسی شما به این نوارها در زمان درستی صورت می‌گیرد و از تکراری شدن ریتم بازی جلوگیری می‌کند. قصه‌های کوچک این نوارها در کنار اطلاعاتی که در طول بازی در اختیار شما قرار می‌گیرد، به نوعی قسمت هفتم را به داستان کلی مجموعه و قسمت‌های پیشین متصل می‌کند. البته این اطلاعات در موارد زیادی دو پهلو و به طور عمد کم بوده تا به وسیله‌ی بسته‌های الحاقی و حتی قسمت‌های بعدی کامل شوند. فضاسازی محیط بازی نیز در مقایسه با قسمت‌های اخیر رزیدنت اویل دچار تغییرات گسترده‌ای شده است. رزیدنت اویل ۷ به طور مشخصی از رنگ‌های نارنجی و زرد در طراحی محیط استفاده می‌کند. این فضای رنگی آرام در کنار محیط‌های تاریک و سربسته، فضای سه نسخه‌ی ابتدایی این مجموعه را تداعی می‌کند. شاید قصه‌ی پیدا کردن یک عزیز گمشده در مکانی متروک در ابتدا کمی کلیشه‌ای و تکراری به نظر برسد، اما حضور بیکرها و تنش‌های روانی شخصیت‌های اصلی در کنار فضاسازی منحصربه‌فرد بازی که ترکیبی از عناصر کلاسیک رزیدنت اویل با چاشنی فیلم‌های ترسناک موفقی همچون «احضار» (Conjuring)، «اره» (Saw) و فضای فیلم‌های ترسناک اسلشر دهه هفتاد میلادی است، آنقدر خوب از آب در آمده تا علاوه بر مجبور کردن شما برای دنبال کردن داستان بازی تا انتها، برای تجربه چندباره و منتظر ماندن برای قسمت‌ بعدی‌ رزیدنت اویل نیز ارزشمند باشد. از نکاتی که به محض شروع بازی متوجه آن می‌شوید، تفاوت ایتن با سایر قهرمان‌های اصلی سری این مجموعه است. ایتن هم مثل لیان و کریس اسلحه به دست‌‌ می‌گیرد و حتی درگیری‌های شلوغی را در طول بازی تجربه می‌کند. اما در همان لحظه‌ی به دست گرفتن اولین اسلحه متوجه می‌شوید ایتن یک سرباز همه فن حریف برای مبارزه با زامبی‌های بیولوژیکی یا افسر ویژه‌ی پلیس نیست. ضعف ایتن در دفاع از خود و کمبود خشاب و منابع سلامتی، به خوبی حس ترس را به مخاطب القا می‌کند. برای اتمام بازی با درجه‌های سختی بالا مجبور به گشتن کامل محیط برای پیدا کردن مهمات بوده و تا حد امکان از درگیری‌های آتی ایتن با بیکرها و سایر دشمنان بازی خودداری خواهید کرد. زاویه‌ی دوربین نیز در خدمت ترسناک‌تر شدن بازی، به اول شخص تغییر کرده است. دوربین جدید جدا از لرزش‌های به جا و انتقال درست حس استرس در زمان به دست گرفتن اسلحه‌ها، در انتقال ترس به مخاطب هم موفق عمل می‌کند. چک کردن دائم نوار سلامتی از روی ساعت مچ‌بند ایتن و نداشتن دید مناسب به پشت سر و هم‌چنین صحنه‌های درگیری فیزکی شما به خصوص با خانواده بیکرها به خوبی پیاده‌سازی شده اند. منبع با تغییرات بسیار زیاد
  6. حضور غیر مستقیم ایدا وانگ در رزیدنت اویل 1 وقتی میرید تو زیر زمین، یه معما هست که باید یه نامه رو بخونید تا بتونید اون معما رو حل کنید. این نامه رو جان ( یکی از دانشمندان امبرلا ) برای دوس دخترش ( ایدا وانگ ) نوشته بود تا بتونه به یه جای امن بره. ایدا وانگ برای دزدیدن ویروس جی به شرکت امبرلا فرستاده شد و برای دسترسی راحت تر با یکی از دانشمندان امبرلا یعنی جان دوست شد و جان خیلی از ایدا خوشش اومده بود تا حدی که رمز خودشو ایدا وانگ گذاشت. و در بازی برای باز کردن چند در باید از نام ایشون استفاده کنید
  7. Giant Bomb – 4/5USgamer – 4/5Telegraph – 4/5GamesRadar+ – 4.5/5 این ها به بازی نمرات بدی دادن IGN لااقل یکم ازینا بیشتر داده.
  8. دقیقا
  9. من این مطلب رو از انجمن قبلی انتقال دادم ولی حالا سعی خودم رو میکنم. راستی شما میتونید از نرم افزار هایی که میتونن رمز اینا رو برای استخراج از بین ببرن استفاده کنید. شما میتونید با یک سرچ در گوگل این نرم افزار ها رو پیدا کنید.
  10. فک نکنم ربکا رو آلوده به ویروس کنن بلکه اونو به عنوان یک گروگان فک کنم بگیرنش.
  11. Resident Evil Operation Raccoon City +10 Trainer ترینر رزیدنت اویل راکون سیتی لینک دانلود Resident Evil Operation Raccoon City +10 Trainer.rar
  12. اینم لیست کامل نمرات این بازی امید وارم مورد پسندتان قرار گیرد Console Obsession 8 از 10 Nintendojo 7از10 AceGamez 85 از 100 Thunderbolt 7از 10 N-Europe 6 از 10 GamePro 3 از 5 Game Over Online 75 از 100 GamesMaster UK 75 از 100 The Entertainment Depot 8 از 10 GamerNode 8.5 از 10 Gamervision 8.25 از 10 gamesTM 8 از 10 Gaming Age B+ ZTGameDomain 8 از10 Edge Magazine UK 7 از 10 Gamestyle 8 از 10 Kikizo 7 از 10 NintendoWorldReport 7 از10 play.tm 83 از 100 Nintendo Life 8 از10 Official Nintendo Magazine UK 79 از 100 Nintendo Gamer 82 از100 Nintendo Power 8 از 10 GameShark C- Worthplaying 7 از10 AtomicGamer 92 از100 Giant Bomb 3 از5 GameSpy 3 از 5 Cheat Code Central 4.1 از 5 VideoGamer 7 از 10 GameTrailers 7.9 از 10 Kombo 8 از 10 GameZone 7.5 از 10 GameSpot 6 از 10 1UP B+ Game Informer 8 از 10 Digital Chumps 6.6 از 10 Zentendo 4 از 10 Eurogamer 8 از 10 IGN 8.1 از 10
  13. به نام خدا داستان RESIDENT EVIL 4 ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ۶ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺷﻬﺮ ﺭﺍﮐﻮﻥ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﻟﯿﺎﻥ ﺍﺳﮑﺎﺕ ﮐﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﯼ ﺩﻭﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺯﯾﺪﻧﺖ ﺍﯾﻮﻝ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻠﺮ ﺭﺩﻓﯿﻠﺪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁﻥ ﺑﺎﺯﯼ، ﻟﯿﺎﻥ ﺍﺱ. ﮐﻨﺪﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ . ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺗﯿﻢ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺯ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺍﯾﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ، ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ . ﺍﺷﻠﯽ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ، ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺗﻮﺳﻂ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻧﺎﻣﺸﺨﺺ ﺭﺑﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻟﯿﺎﻥ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺟﺎﺳﻮﺳﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺷﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻟﯿﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﯽﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﺎﻣﺸﺨﺺ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ‏(ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺻﺮﯾﺢ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺷﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺍﺳﺖ ‏) ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﭘﯿﺸﺒﺮﺩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏« ﻟﻮﺱ ﺍﯾﻼﻣﯿﻨﺎﺩﻭﺱ‏» ‏( ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ : ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺷﻦﻓﮑﺮﺍﻥ ‏) ، ﺍﺷﻠﯽ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺬﻫﺒﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻞ ﻻﺱ ﭘﻼﮔﺎﺱ ‏( ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ : ﺁﻓﺖ ﻭ ﺑﻼ ‏) ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮐﺎﻣﻞ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﮕﻞ ﻣﺒﺘﻼﺳﺖ، ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﻟﻮﺱ ﺍﯾﻼﻣﯿﻨﺎﺩﻭﺱ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﻣﺒﺘﻼﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﮕﻞ، ﺩﯾﮕﺮ ﯾﮏ ﺯﺍﻣﺒﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؛ ﺁﻧﻬﺎ ﻟﻮﺱ ﮔﺎﻧﺎﺩﻭﺱ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﺳﻤﻮﻧﺪ ﺳﺪﻟﺮ ﺭﻫﺒﺮ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭ ﺳﺪﺩ ﺑﻮﺩ، ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻮﺍﺯﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﺪ، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻧﮕﻞ ﺑﻪ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ، ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﮑﺸﺎﻧﻨﺪ . ﻟﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻟﻮﺋﯿﺲ ﺳﺮﺍ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﭘﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﮏ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻭﻩ ﻟﻮﺱ ﺍﯾﻼﻣﯿﻨﺎﺩﻭﺱ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻟﻮﺋﯿﺲ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺁﻥ، ﺑﻪ ﻟﯿﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻟﯿﺎﻥ، ﺍﺷﻠﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﮑﺎﻥ ﺑﺮﻣﯽﺁﯾﺪ. ﻟﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ، ﺗﻤﺎﻡ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﺬﻫﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺭﻫﺒﺮﺷﺎﻥ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﻠﯽ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻭﻃﻦ ﺑﺮﻣﯽﮔﺮﺩﺩ . ﻧﮑﺘﻪﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﯾﺪﺍ ﻭﺍﻧﮓ ﻭ ﺟﮏ ﮐﺮﺍﻭﺯﺭ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﺪﺍ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺯﯾﺪﻧﺖ ﺍﯾﻮﻝ ۲ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻭﺳﮑﺮ ﺩﺍﺷﺖ . ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻧﮕﻞ ﻻﺱ ﭘﻼﮔﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﺨﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ. ﺍﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺷﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﺳﺪﻟﺮ ﻧﻤﻮﻧﻪﯼ ﺍﻧﮕﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻟﯿﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﺪﺍ ﺑﺎ ﺗﻬﺪﯾﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻟﯿﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺟﮏ ﮐﺮﺍﻭﺯﺭ ﻧﯿﺰ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻟﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﻨﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺪﻟﺮ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻟﯿﺎﻥ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ؛ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻭ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﮐﺮﺍﻭﺯﺭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﯾﺪﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻟﻮﺋﯿﺲ ﻧﯿﺰ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺭﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﮔﺬﺍﺭﺩﻥ ﻗﺮﺹﻫﺎﯼ ﻣﺨﺼﻮﺻﯽ ﺑﻪ ﻟﯿﺎﻥ، ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺪﻟﺮ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. Six years after the events of Resident Evil 2, former Raccoon City police officer Leon S. Kennedy is sent on a mission to rescue Ashley Graham , the U.S. President's daughter, who has been kidnapped by a mysterious cult. He travels to a nameless rural village in an unspecified part of Spain, where he encounters a group of hostile villagers who pledge their lives to Los Illuminados ("The Enlightened Ones" in Spanish), the cult that kidnapped Ashley. While in the village, Leon is captured by its chief, Bitores Mendez, and injected with a mind-controlling parasite known as Las Plagas . He finds himself held captive with Luis Sera , a former Los Illuminados researcher. The two work together to escape, but then quickly go their separate ways. Leon discovers that Ashley is being held in a church, and rescues her. They both escape from the church after Osmund Saddler , leader of the Illuminados , reveals his plan to use the plaga they injected into Ashley to manipulate her into injecting the president of the United States with the "sample" (a Master Plaga) once she returns home, allowing Saddler to begin his conquest of the world. Leon and Ashley try to take refuge in a castle, but are attacked by more Illuminados under the command of Ramon Salazar , another of Saddler's henchmen who owns the castle, and the two become separated by Salazar's traps. Meanwhile, Luis searches for the pills to slow Leon and Ashley's infection, as well as a sample of Las Plagas . He brings the two items to Leon but is killed by Saddler, who takes the sample, while the pills to suppress the infection remain in Leon's hands. While in the castle, Leon briefly encounters Ada Wong ( Sally Cahill ), a woman from his past who supports him during his mission. He then battles his way through the castle before finally killing Salazar. Afterwards, Leon travels to a nearby island research facility, where he continues the search for Ashley. He soon discovers that one of his former training comrades, Jack Krauser ( Jim Ward ), who was believed to have been killed in a helicopter crash two years prior, is responsible for her kidnapping. It is eventually revealed that both Ada and Krauser are working with Albert Wesker ( Richard Waugh ), for whom both intend to secure a Plagas sample. Suspicious of the mercenary's intentions, Saddler orders Krauser to kill Leon, believing that no matter which one dies, he will benefit. After Krauser's defeat, Leon rescues Ashley, and they remove the Plagas from their bodies using a specialized radiotherapeutic device. Leon finally confronts Saddler, and with Ada's help, manages to kill him. However, Ada takes the sample from Leon at gunpoint before escaping in a helicopter, leaving Leon and Ashley to escape via her jet-ski as the island self-destructs.
  14. مگه میشه بازی که شینجی میکامی در ساختش نقش داشته ،داستان خوبی نداشته باشه؟؟؟ باید اعتراف کنم که میکامی بسیار صبور و شکیبا است و دارای اصول و آیین فوق‌العاده‌ای برای کار خود است. من طراحی و داستان‌سرایی در بازی را از او یاد گرفتم. بایوهازارد نسبت به دیگر رقبای خود، یک بازی عالی در داستان‌سرایی است. من به میکامی به عنوان یک همکار و کارگردان بزرگ احترام زیادی قایل هستم. پس از نسخه سوم و رسیدن به نسخه 4 میکامی تصمیم به تغییر اتمسفر جریان بازی گرفت. بله دیگر خبری از خیابان های ویران راکون نیست. بلکه اینبار پلیر به دور دست ترین منطقه و روستای اسپانیا با جو مه گرفته و قدیمی و روحانی میرود. ایده واقعا خلاقانه بود و تبلیغات خوبی هم صورت گرفت و تا حدود بسیار زیادی هواداران منحصر به فردی داشت ((اما تا مقدار خیلی کمی هواداران نسخه های قبلش را از دست داد.)) کپکام به همین بهانه تقصیر را گردن میکامی انداخت و شروع اخراج شدن میکامی با چند بازی نا موفق که ساخت به پایان رسید و میکامی در سال 2006 رسما از کپکام خارج شد.حالا میراث میکامی یعنی سری رزیدنت اویل ماند و تکنسین های بی تجربه کپکام..... کپکام برای (نگه داشتن پول و حفظ آبرویش) دیگر میکامی را باز نگرداند و پروژه با تهیه کنندگی jun takuchi و کارگردانی کنجی اوئدا ساخته شد. بازی با اتمسفر بسیار ضعیفی همراه گشت. بطوری که در خور یک survival horror نبود و صرفا عنوانی با مضمون ((اکشن سوم شخص کلیشه ای)) همراه شد.
  15. خخخخخخخخخخ میگی RE4 داستان خوبی نداشته اونقوقت RE5 که بدترین بازی عمرم بود داستان خوبی داشته. خیلی از طرفداران رزیدنت اویل از جمله خودم بعد از بازی کردن re4 اومدیدم و بقیشو بازی کردیم و طرفدارش شدیم البته RE2 هم خوب بود. شما از لیان فک کنم بَدت میاد چون دشمن بازی هایی هستی که لیان توشه ولی این دلیل نمیشه که هر جا لیان هست اونجا رو خراب میکنه و بدون داستانش میکنه. به نظر خودم RE4 بهترریییییییییییییین داستان رو داشته ok
×