رفتن به مطلب

Wolfwand Rubel

تحریریه
  • تعداد ارسال ها

    384
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    114
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد Wolfwand Rubel در 1 اردیبهشت

Wolfwand Rubel یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

813 عالی

Social Info

درباره Wolfwand Rubel

  • درجه
    Grimm
  • تاریخ تولد 8 فروردین 1395
  • Age 2

راه های ارتباط

  • آیدی استیم
    Calexica Mortroni
  • تلگرام
    @Elcucui
  • Age 2

اطلاعات پروفایل

  • جنسیت :
    خانم
  • مکان :
    جزیره هارمونی - کاراکاس
  • علایق
    B.O.W
  • Age 2

رتبه

  • لیبل :
  • Age 2

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,485 بازدید کننده نمایه
  1. اختصاصی

    "مقدمه" در یک دریای مواج طوفانی قایقی پیش میرود. جیل والن تاین و پارکر لوچیانی سوار این قایق هستند. پارکر: هی .جیل جیل به روی عرشه قایق می رود وبه کشتی بسیار بزرگی با نام " ملکه زنوبیا" چشم میدوزد. جیل: خارق العاده اس! پارکر: ملکه زنوبیا... این آهنپاره شانس آورده هنوز شناوره... جیل: برو کنارش. تا یه نقطه برا سوار شدن پیدا کنیم در اطراف کشتی نقطه ای برای سوار شدن میابند و خود را به عرشه کشتی میرسانند. جیل: 94 دقیقه از زمان گم شدن کریس و جسیکا از روی رادار میگذره پارکر: و اخرین تحلیل مشخصات وضعیتشون نشون میده که اینجا بودن جیل: همینجا روی همین کشتی... "آغاز گیم پلی" جیل و پارکر پیش میروند وکشتی به شدت تکان میخورد. پارکر: جیل خوبی؟ "صدای زنگی در همان نزدیکی می اید" جیل: از صداش اصلا خوشم نمیاد و وارد جایی شبیه به انبار میشوند.بر روی زمین مقدار زیادی گشوت وخون آبه ریخته است پارکر: اه چه بوی گندی میده! جیل: یه مدتیه که متروکه مونده پارکر: هیچ اثری از هیچ موجود زنده ای نیس. ولی حس میکنم یه چیزی اینجاس... جیل دری را میگشاید و متوجه عبور سایه ای میشود. جیل: هی... پارکر: چی؟ چیه؟ جیل: فکر نکنم تنها باشیم و به مسیر ادامه میدهند. دریچه هوا به شدت تکان میخورد. جیل: داره از توی دریچه تهویه خون میاد بیرون! و یک جسد نیمه تبدیل شده از آن بیرون می افتد. در ادامه راه به آشپز خانه میرسند که بر روی زمین دریچه ای وجود دارد. جیل: پارکر یه کمکی به من بکن پارکر: حتما "آغاز کاتسین" جیل دریچه را باز میکند وبا جنسیس داخل کثافت های دریچه را بررسی میکند. جیل: یه چیزی پیدا کردم... فکرکنم یه سلاحه! پارکر: حالا چی؟ جیل : یه دقیقه مهلت بده و خم میشود و دست خود را داخل کثافت ها کرده و یک سلاح که دست یک انسان مرده آن را گرفته بیرون میکشد. پارکر: خب کریس که نیس در این لحظه یک اوز از پشت سر آنها به سمتشان هجوم می آورد. "آغاز گیم پلی" جیل اوز را میکشد. "آغاز کاتسین" پارکر: این توضیح میده چرا خدمه اثری ازشون نیس جیل: اصلا خوب نیس... تو کجایی کریس "پایان مقدمه"
  2. اختصاصی

    بزودی ترجمه سناریو رزیدنت اویل -افشاگری 1 در این صفحه قرار خواهد گرفت از دوستان خواهشمند هستم از ارسال هرگونه اسپم تا انتهای کارخودداری کنند
  3. اختصاصی

    کریس و پیرز با جت بر روی سکوی نفتی فرود می ایند. کریس: برو و سوار آسانسور میشوند. در هنگام پایین رفتن اسانسور پیرز میگوید: یه جورایی طعنه داره واست مردی که همه عمرش تلاش کرد تا دنیا رو نابود کنه، حالا پسرش تنها کسیه که میتونه نجاتش بده کریس: واینجاس که من میرم کمکش پیرز: مردی که باباشو کشته، همونطور که گفتم ، طعنه آمیزه کریس: خب چمیدونم. شاید سرنوشته و چند لحظه در سکوت میگذرد. کریس: سه سالی میشه که من وسکر کشتم . نمیتونم اجازه بدم این جنگ تا ابد با من باشه وقتی جیک رو نجات دادیم من سلاحمو زمین میذارم پیرز: چی؟ یه دقیقه صبر کن.. کریس: وقتشه یکی جای منو بگیره و باعث افتخارمه که اون شخص تو باشی پیرز: من...من فکر نکنم آمادگیشو داشته باشم... کریس: تا اینجا رسیدی، مگه نه؟ و به پایان مسیر میرسند. کریس: باشه، خودشه پیرز: کدوم خری میاد همچین چیزی بسازه؟ کریس: همه جا اسم نئو آمبرلا نوشته شده. حواستو جمع کن با شناختی که ازشون دارم، کلی غافلگیری توراهه پیرز: گرفتم پیرز و کریس به اتاق کنترل وارد میشوند. پیرز: کایپتان! کریس مانیتوری را میبند که جیک و شری در آن بخش زندانی شده اند. کریس: باشه ( و سلاحش را به دست پیرز میدهد) بعد از کمی کارکردن با سیستم جیک و شری ازاد میشوند . کریس: خوبه حل شد. ولی صدای هشدار در فضا میپیچد. کریس: پیدامون کردن! پیرز: باید بریم.. کاپیتان میتونی محلشون مشخص کنی؟ کریس: تو یه جور آزمایشگاهی هستن. میتونیم از طریق طبقاتی زیری بهشون برسیم بیا بریم دنبالشون پیرز: میخوام اون طرفا رو یه نگاهی بکنم .کاپیتان ، یه کمکی به من بکن کریس: نمیتونم تا وقتی اون پره ها روشنن ازشون رد شم .ببین میتونی متوقفشون کنی یا نه پیرز: باشه... خاموش شد کریس: باشه دارم میرم تو و از دریچه میگذرد. کریس: یا مسیح... کریس: بذار ببینم چی پیدا میکنم . منتظر فرمان من باش پیرز: دریافت شد کریس: پیرز یه سری پره دیگه اینجان پیرز: میرم تو کارش، یکم وقت بده(چند لحظه بعد) قطعه میتونی بری. کریس: پیرز من آسانسور رو فعال کردم پیرز: خوبه اونجا میبنمت " درگیر شدن قفل های هوایی. ارتباط با بخش تحقیقات آغاز گردید لطفا تا پایان اتصال منتظر بمانید.” کارلا: سلام غریبه ها کریس: ایدا؟ کرالا: بعله، خودمم... یا باید بگم خودم بودم . اینو یه هدیه کوچیک از طرف من بدونین. اگه تا اینجا رسیدین فرض میکنم که از افراد BSAA باشید البته نه اینکه مهم باشه هنوز نمیتونین نقشه های منو متوقف کنین. هیچکس نمیتونه . یک موشک و این دنیا تغییر خواهد کرد . به یک بهشت جدید برای اخرین وعالیترین خلق من اون در سوختن شهر ها موفق خواهد بود و همه چیز رو بعد از سقوط بدست میاره... اون پادشاه قرن جدید خواهد بود... پیرز: یه چیزی بهم میگه این "خلق جدید" حیوون خونگی نیس کریس: میتونه با HQ پیام بدی؟ پیرز: نه، تا وقتی این پایینیم نمیشه کریس: پس خودمونیم وخودمون باشه بیا جیک و شری ور پیدا کینم وبزنیم به چاک! تعداد زیادی جوآو به آنها حمله میکنند. " ارتباط کامل شد . تنظیم فشار آغاز گردید. لطفا تازمان تنظیم فشار منتظر بمانید" کریس: نذار اهرمو بکشه پایین، تنها چیزی که کم داریم پیله های جونورای بیشتره پیرز: لعنت دارن مثل مور و ملخ میان کریس: ناچاریم ادامه بدیم "فشار تنظیم گردید. ارتباط کامل گردید . قفل های ایمنی باز میشوند" پیرز: بزن بریم کاپیتان شری و جیک را پس از خروج میبینند شری: کریس! کریس: خوشحالم حال جفتتون خوبه شری: صبر کن. شماها ما رو آزاد کردین؟ جیک: انگار بازم نجاتمون دادن. و از اندو درو میشود. کریس به سمت جیک برمیگردد: من پدرت رو درتو میبینم شری قصد دارد بحث را به مسیر امن تری بکشاند: چطور فهمیدین که ما... جیک به سمت کریس برمیگردد: یه دقیقه وایستا...(رو به کریس میکند) پس تو میشناختیش؟ کریس: اره ، میشناختمش.( مکث کوتاهی میکند) و من کسی بودم که کشتمش. جیک چند لحظه سکوت کرده وبه سمت شری نگاه میکند. شری رویش را برمیگرداند. سپس به طور ناگهانی سلاحش را میکشد وبه سمت کریس میگیرد: پس کارتو بود؟ کریس با خونسردی تمام پاسخ میدهد: درسته پیرز که سلاحش را به سمت شری گرفته میگوید: کریس؟ جیک: بهتره توله سگتو با قنلاده ببندی کریس به پیرز اشاره میکند ومیگوید: این قضیه بین من واونه و به سمت سلاح جیک میرود: بجنب. شلیک کن. حق اینکار روداری جیک ضامن سلاحش را میکشد. کریس: فقط بهم قول بده زنده میمونی. دنیا به این موضوع بستگی داره. جیک خشمگین سلاح را دو دستی چسبیده وفریاد میزند: فکر کردی کدوم خری هستی که بهم بگی چی کار کنم! شری با تشر میگوید: تمومش کن! و پرز از سوی دیگر با سلاح او را نشانه میرود: سلاحتو بگیر پایین. حالا! جیک بیتوجه به این دو میپرسد: بگو ببینم. داشتی از دستورات اطاعت میکردی، یا قضیه شخصی بود؟ کریس چند لحظه سکوت کرده وبعد پاسخ میدهد: هردوتاش شری: جیک لطفا دست نگه دار پیرز: قبل اینکه یه گلوله تو سرت بکارم سلاحتو بیار پایین! جیک فریادی میزند وشلیک میکند. گلوله از کنار صورت کریس میگذرد. جیک: اینجا چیزای مهمتری از من و تو هست که بخوایم بهش برسیم. زمین میلرزد و چیزهایی از سقف کنده میشوند. پیرز: باید بریم شری با حالت تشر: جیک! جیک: میدونم! شری: آقایون به نظر این یه جور بالابره یکی هم اونطرفه بیاین از اینجا بریم! شبیه سازی رهاسازی هائوس نرخ آلودیگ 20% ...60%..100%... جیک: این دیگه چه کوفتیه؟ پیرز: آخر دنیا کریس: مگه اینکه متوقفش کنیم شری: پس اگه اون پیله بزرگ باز بشه... کریس: تو دردسریم. جیک: فقط یکم. پیرز: باید از اینجا بریم بیرون وبه مرکز خبر بدیم کریس: اینور. شری: اینور یکی بیاد. چنانچه کریس با جیک بروند. جیک: فقط روشنت کنم ، من وتو حرفامون باهم تموم نشده. باید کلی توضیح بدی کریس: اگه از اینجا زنده بریم بیرون ، هرچی بخوای بهت میگم فقط امیدورام آمادگی شنیدنشو داشته باشی جیک: این مذخرفاتو بذار واسه بعد جیک: من شبیه چیزی که بابام بود نیستم، ولی اگه بین من وتو بنا باشه چیزیبشه، من کسی نیستم که پوکیده. گرفتی چیمیگم؟ کریس: کاملا واضح وروشن پیرز: دوستت یکم غیر قابل پیشبینیه نیست؟ حتما سخت بوده روش حساب کنی البته کاپیتان هم اخیرا خیلی ساده نبوده کار کردن باهاش شری: هیچکس کامل نیست، ولی من بهش اعتماد دارم در هرصورت تنها کاری که میتونیم الان بکنیم اینه که رو فرار کردنمون تمرکز کنیم. پریز : نکته خوبی بود آنها به انتهای مسیر میرسند ولی پیله شکاف خورده وهائوس از درون آن بیرون میاید وراه آنها را جدا میکند. شری: کریس! کریس: برید! پریز: از اینجا به بعد رو بسپرین دست ما جیک: بزن بریم. شری: وایستا! جیک دست شری را میگیرد: تو یه کاری داری که باید تمومش کنی. و به کریس نگاه میکند. کریس سری تکان داده وجیک وشری میروند. هائول نعره میکشد ودستانش را به اطراف تکان میدهد. پیرز: کایپتان باید بریم بالا! کریس: بدو وگرنه ما رو با خودش میبره پایین پیرز: کایپتان بیا اینجا کریس به پیرز کمک میکند تا بالا برود. کریس: خب من وبکش بالا هائوس دستش را روی مسیر میگذارد کریس: لعنت! پیرز: خب حالا بریم حرومزاده قدرتمندیه کریس: احتمالا ازاد کردن این از هم اول نقشه اش بوده پیرز: یا عیسی مسیح پس موشکا از هم اولم حواس پرت کنی بودن پیرز: دستم میندازی؟ اون کوفتی هنوززنده اس؟ کریس: چیز زیادی ار عمرش نمونده پیرز: گندش بزنن این جونور نمیمیره! کریس: ناجور تر از این حرفاس! نمیتونیم بذاریم این جونور از اینجا بره بیرون! کریس: پیرز!حالت خوبه؟ پیرز: بهتر از اینم بودم کریس: حرومزاده... پیرز: وقتمون داره تموم میشه کاپیتان باید بریم! پیرز: اه کاپیتان من نمیتونم بیام! کریس: بهش شلیک کن! پیرز:لعنت به من اگه اینجا بمیرم! در حال فرار کریس در رامیگیرد تا پیرز برسد. کریس: بجنب نمیتونم نگهش دارم! پیرز: ممنونم کاپیتان کریس: داریم اینجا گیر می افتیم! پیرز: حق با توئه باید بریم هائوس در امیشکند وپیرز را میگیرد. پیرز: کایپتان کریس: پیرز! وبه سمت هائوس شلیک میکند. هائوس پیرز را پرتاب کرده وکریس را میگیرد. پیرز که بازوی سمت راستش را به خاطر این اتفاق از دست داده باری نجات کریس ویروس سی را به خودتزریق میکند وبا برق هائوس را میزند. کریس: وای خدایا! پیرز تو چیکار کردی؟ "فشار غیر عادی تشخیص داده شد. تمامی در ها قفل میشوند" فشار سازی مجدد آغاز شد کریس: پیرز باید باهاش بجنگی. سعی کن کنترلش کننی "تا زمان کاهش فشار صبر کنید "کاهش فشار تقریبا تمام شده است" کریس: پیرز! بجنب! حواست به من باشه تو خوب میشی پیرز: متاسفم کاپیتان...برای BSAA اینکار رو کردم... برای آینده کریس: میدونم تو کار خوبی انجام دادی پیرز: تا وقتی که تو ... کریس: نمیخوام بشونم. منو تو از اینجا با هم میریم بیرون فهمیدی؟ "باز سازی فشار تکمیل شد . درها باز میشوند." کریس: من کنارتم تا از این وضعیت عبور کنی، صدامو میشنوی پیرز؟ "هشدار: پی ریزی سیستم در حال تخریب است. کنترل فشار اب امکان پذیر نمیباشد. تمامی کارمندان هرچه سریعتر اینجا راترک کنند." کریس و پیرز از آنجا میگریزند وبا نوعی دیواره زیستی مواجع میشوند. پیرز: عقب برگرد کاپیتان، من میتونم اینو بکشم در میان راه پیرز زمین میخورد.کریس بالای سر او میرود. کریس: پیرز... لعنت.. پیرز: تو برو.. کریس: نه تو خوب میشی . چیزی نمونده برسیم ... (و پیرز را بلند کرده وبا خود میکشد وبه بخش فرار اضطراری وارد میشود)محفظه های فرار. دیدی... خیلی زود از اینجا میریم بیرون وپیرز را کنار اتاق میگذارد و به سراغ یکی از محفظه های فرار میرود. پیرز نگاهی به بازیوتغییر یافته اش میکند. و سپس نگاهی به علامت BSAA بازویش میاندازد. کریس:حله درست شد بیا بریم پیرز. داریم از اینجا میریم و پیرز را بلند میکند ولی دم در محفظه فرار پیرز کریس را داخل اتاقک میاندازد ودر را میبندد.کریس برمیگردد وبه در مشت میزند. نه پیرز! اینکار رو نکن! در رو باز کن لعنتی! به من گوش کن! ما جفتمون میتونیم از اینجا بریم.!هنوز زمان هست. داری چی کار میکنی؟ نه پیرز اینکار رو نکن! پیرز! در رو باز کن! خدا لعنتت کنه! پیرز به سمت ضامن پرتاب میرود. پیرز این در لعنتی روباز کن این یه دستوره! نه...پیرز! پیرز ضامن را میکشد. محفظه فرار به بیرون پرتاب میشود. با اینحال هائوس به دنبال محفظه کریس آمده ومحفظه را میگیرد ولی فشار برقی از داخل سکو به او خورده و او را نابود میکند. کریس در یک رستورا ن نشسته و در حال خوردن استیک است.سربازی به او نزدیک میشود. سرباز: قربان دستورات جدیدی به ما رسیده کریس: بسیار خب .پس بهتره بریم انجامشون بدیم وبرخاسته و میرود.
  4. اختصاصی

    کریس به هوش می اید و به دنبال پیرز میگردد. کریس: پیرز! پیرز : من خوبم کاپیتان کریس: حواستو جفت وجور کن میخوان محاصرمون کنن پیرز: پس اینا اخرین چیزی ان که نئو آمبرلا ساخته ،ها؟ کریس: آلفا به مرکز ، ما در حال نزدیک شدن به ایدا وانگ هستیم. مرکز: دریافت شد آلفا. پیرز: باید ببینیم چی رو عرشه قایم کرده. کریس: باید بریم بالای اون پله ها، عجله کن نمیتونیم بذاریم در بره پیرز: خب عالیه، دیگه چی ممکنه خراب بشه؟ چطور بناست اون در کوفتی رو باز کنیم؟ کریس: یه فکری براش میکنیم، این کارمونه. من و تو یه ماموریت داریم که باید انجامش بدیم، گرفتی؟ پیرز: اره، گرفتم. شاید بتونیم منفجرش کنیم. کریس از دور یک موشک میبند. کریس: هی پیرز، یه چیزی پیدا کردم که بتونیم اون دریچه رو باهاش بزنیم کریس و پیرز از هم جدا میشوند وصفحه زیر پایشان حرکت میکند. کریس: پیرز؟ خوبی؟ پیرز: من خوبم کریس: ادامه بده. بزودی بهم میرسیم. کریس و پیرز به هم میرسند وموشک را شلیک میکنند. مسیر باز میشود. کریس: اینجوری رد رو باز میکنن پیرز: آلفا به مرکز، ما داریم تعقیب ایدا وانگ رو ادامه میدیم. کریس: حالا بریم اون پله ها رو برگردونیم سرجاش کریس وپیرز ادامه میدهند. نور افکن دشمن روی کریس می افتد. کریس: ادامه میدم پیرز: دریافت شد. مرکز: مرکز به آلفا درگیری در شهر پخش شده باید جلوی ایدا وانگ رو همین الان بگیرین کریس: دریافت شد ، به پسرا بگو دووم بیارن. یک نفر سوار بر جت جنگی به سوی آنها نشانه میگیرد. پیرز: شوخی میکنی؟ کریس: فکر کنم زیادی منتظر خوش آمدگویی موندیم. کریس و پیرز از آن جهنم میگریزند. صدای ایدا(کارلا رادامز ) از بلند گو پخش میشود: حس میکنی که داره توی بدنت پخش میشه؟ من قیقا همون چیزی رو به تو میدم که تو به من دادی سیمونز. اولش میترسی، ولی نگران نباش بزودی تبدیل به هیولایی میشی که همیشه بودی. تو وهمه آدمای روی کره زمین... تو وخانواده ات خیلی تلاش کردین که به دنیا شکل بدین واونو به شکلی دربیارین که الان هست... ولی از فردا... همه چیز تغییر میکنه... کریس و پیرز سوار اسانسور میشوند. در هنگام توقف آسانسور ایدا را میبنند. پیرز: این ایداست! کریس: ایدا وایستا! کریس: به سمت پله ها، بجنب! پیرز: لعنتی داره باهامون بازی میکنه! پیرز: من اهرومو میچرخونم یکم برام زمان بخر کاپیتان کریس: من حساب اینا رو میرسم. کریس و پیرز بر روی بالکن بلاخره به کارلا میرسند. کریس : ایدا! کارلا به سمت آنها بر میگردد و میگوید: هنوز کافی نبوده ، هاه؟ بعد از اینکه همه افرادتو از دست دادی، اونم دوباره؟ با توجه به سابقه تو باید بگم، ازا ینکه توی تیم تو باشم متنفرم کریس! کریس از لای دندان هایش میغرد. پیرز: بهش گوش نده کاپیتان. کارلا: ولی ادبم کجا رفته؟ باید از افراد تشکر کنم که همچنی نمونه های ازمایشی خوبی بودن! کریس با عصبانیت سلاح کارلا را با تیر میزند. کریس: از زمان ادونیا، تنها چیزی که میخواستم ببینم مرگ تو بود. بحث انتقام نیست، بحث عدالته. تمومه ایدا کارلا: درسته تمومه، موشک بزودی شلیک میشه. پیرز: شلیک؟ کارلا: و تمام خیابون ها رو سیل مردگان فرا میگیرده، شبیه گذشته اس پسرا، مثل دباره دیدن راکن میمونه، منتها اینبار فقط یه شهر نیست، همه دنیا خواهد بود... هلیکوپتری بالا میاید وبه کارلا شلیک میکند ومیرود. کارلا: دست منو خوندی، کارت عالی بود... ولی حالا دیگه نمیتونه هیچکس متوقفش کنه... هیچکس... و از ساختمان به پایین پرتاب میشود. پیرز: لعنتی! الان چی شد؟! و در یک چمدان را باز میکند. پیرز: به نظر این سرنگ محتوایتش فرق میکنه ودر ضمن دوتاش کمه. کریس: همونیکه مونده رو بردار. برش میگردونیم به مرکز تا تحلیلش کنن. کریس: این فرمانده آلفاست . گزارش کشتیهای گم شده رو لازم دارم همین الان! مرکز: شهر داغون شده ارتباطمونو با بقیه مقرها از دست دادیم.زمان بیشتری لازم داریم. کریس: وقت نداریم! حمله تروریستی فقط یه رد گم کنی بوده . حمله اصلی ویروسو توی کل دنیا پخش میکنه. پیرز: حالا چی؟ کریس: بیا بریم یه نگاهی به عرشه بندازیم. باید جتی چیزی مونده باشه. پیرز: بله مرکز: تایید میکنیم که وانگ حقیقت رو میگفت. یک سامانه موشکی کملا مسلح تقریبا نزدیک شماست. ماهواره ها نشون میدن اونا دارن آماده میشن یه موشکی رو شلیک کنن. باید هر طور شده جلوشونو گیرن حتی یه موشک نباید شلیک شه. پیرز: دریافت شد مرکز. کریس: هدف همین جلومونو بجنب. پیرز: بله کاپیتان. پیرز: داره حس دریازدگی بهم دست میده فکر میکنی این آهنپاره چقدر دیگه دووم بیاره؟ کریس: دلم نمیخواد اینجا بمونم تا بفهمم. بجنب! به یک قفل سه گانه میرسند. کریس: لعنتی سه تا رمز جداگانه واسه باز کردنش لازمه پیرز: همینو کم داشتیم! بریم ببینم میتونیم پیداشون کنیم. کد اولی را برروی یک جسد میابند. کریس: این مرده، معنیش اینه که یکی دیگه هم اینجاس درهر صورت ماکه اولین کد رو پیدا کردیم. با دو موجود بی مرگ در آشپزخانه زندانی میشوند. پیرز: بیخیال یه دقیقه بذار به حال خودم باشم! درها باز میشوند. کریس: بلاخره بیا ازاینجا بریم! کریس و پیرز از هم جدا میشوند. پیرز: کاپیتان! هروقت آماده بودی بگو که در رو بازکنم. رمز دوم را میابند. کریس: یکی دیگه مونده. خب آخریشو هم گرفتیم برگردیم. در را باز میکنند. کریس: بیا! پیرز: من پشت سرتم. موجوداتی به سمت آندو میپرند. کریس: واسه شماها در حال حاضر وقت ندارم! به جت میرسند. کریس: بزین بریم آتیش کنیم! و با جت میروند. مرکز به آلفا ، محل سامانه موشکی شناسایی شد سامانه یاد شده دارای ضد هوایی هست ، دخل اون سلاحا رو بیارین آلفا پیرز: یه جت علیه همه اون ضد هوایی ها؟ اصلا میشه همچین کاری کرد؟ کریس: پیرز اوضاع مهماتت چطوره؟ پیرز: بهتر این نمیشه کاپیتان مرکز: اماده سازی شلیک همین الانم شروع شده وهیچ راهی نیست که بشه جلوشو گرفت کریس: موشک حامل ویروسه اگه شلیک بشه خیلی بدتر از یه موشک عادی پیامد داره پیرز: و تنها راه توقفشم از روی سکوشه کریس: چاره ای نیست ، اماده شو میرم پایین. (پیرز یکی از ضد هوایی ها را میزند) پیری: ها ها! گرفتمت کریس: ایدا گفت میخواد دنیا رو تبدیل به راکن سیتی کنه ولی تا جایی که میدونیم فقط یه موشک اینجاست. مرکز ، ایا هیچ سامانده موشکی دیگه یا پایگایهی این اطراف هست؟ مرکز: پاسخ منفیه ، تنها مورد همونه پیرز: شاید داشته ازخودش در می آورده، من زیاد رو حرفش حساب نمیکنم مرکز: همه ضد هوایی ها نابود شدن پیرز: خب الان میشه اون موشکو متوقف کنیم، یه جا پیدا کن که فرود بیای کاپیتان مرکز به آلفا! شمارش معکوس موشک شروع شد سیستم کنترل رو پیدا کنین و نذارین شلیک شه! پیرز: دریافت شد مرکز پیرز از جت پایین میپرد. پیرز: انگار راه من بسته شده، البته با یکم مواد منفجره میشه حلش کرد کریس: باشه ، من هواتو دارم پیرز خود را به موشک میرساند ولی یکی سلاح زیستی شش میتری از خواب بیدار میشود. پیرز: این دیگه بیشتر ازا ون حد مشکلیه که کم داشتیم! کریس: لعنت! این درگیری قراره ناجور شه بجنب پیرز! وقتمون داره تموم میشه! مرکز: مرکز به آلفا شلیک موشک متوقف شد. کریس: دست مریزاد پیرز! حالا برگرد بیا جای جت تا از اینجا بریم! پیرز: دریافت شد! کریس: پیرز بیا جای لبه، من سوارت میکنم پیرز: کاپتان اینجا اوضاع یکم قاراشمیشه میشه کمک کنی؟ پیرز به لبه رسیده خود را داخل جت میرساند . در این لحظه موشک بار دیگر فعال میشود. مرکز:مرکز به آلفا یه مورد اضطراری پیش اومده موشک آماده پرتاب شد! کریس: ای مرگ! پیرز: کار ایداس میدونست ما میریم متوقفش کنیم! مرکز: الفا وقتمون تموم شد، فرمان منفجر کردن موشک داده شد! کریس: لعنتی اون کوفتی جلو رومونه! کریس: باشه پیرز اون موشکو بزن! ولی موفق نمیشوند وموشک شلیک میشود. پیرز: داره میره سمت شهر! هانیگن:FOS صحبت میکنه. کسی اونجاس؟ پیرز: FOS؟ کریس: کریس ردفیلد از BSAA صحبت میکنه هانیگن: یه دقیقه صبر کنین الان به مامور لیون کندی وصلتون میکنم. کریس: چی؟...لیون! لیون تو کجایی؟ لیون: کریس؟ ما اطراف تاچی هستیم، چرا؟ کریس:همی الان از اونجا برو! موشک به میانه شهر میخورد وویروس پخش میشود . آدمهای زنده یکی به یکی آدمخور شده وبه بقیه هجوم میبرند. کریس: لیون؟! لیون؟ خوبی؟ لیون: اره ما خوبیم... ولی ا وضاع داره بد میشه، واقعا بد! کریس: اه تف تو ذاتش.... لیون: گوش کن کریس ازت میخوام دوتا گروگان رو در اسکله نفتی نجات بدی. مامور شری برکین وجیک مولر، اون پسر آلبرت وسکره. کریس: وسکر؟! لیون: اون پادتن های ویروس سی رو داره کریس: گرفتم. تو راهم. لیون: خوبه کریس: لیون. باید یه چیزی بهت بگم... ایدا وانگ مرده. لیون: دریافت شد. شریو جیک رو دریاب ، نا امیدشون نکن. وبا جت به سمت اسکله نفتی میروند.
  5. اختصاصی

    کریس به صحنه آتش کشیده شدن پیله ها نگاه میکند. کریس: پیرز پیرز: قربان؟ کریس: چه بلایی سر ایدا وانگ اومد؟ پیرز: یادت اومد؟!...کاپیتان؟ کریس: کجاست؟ پیرز: اون مسئول نئو آمبرلاس همه این تروریست ها... کریس: توی شهر هست یا نه؟ پیرز: از وقتی حمله شروع شده چند بار دیدنش...اره اینجاس کریس برمیخیزد: به بقیه بگو راه می افتیم. پیرز: بله قربان کریس: لعنت به تو وانگ در مسیر موجودی نا مرئی یکی از افراد آنها را می رباید. پیرز: آلفا به مرکز ما داریم با یه مهاجم درگیر میشیم کریس: پیرز مارکو دنبال من، میریم دنبال اون کوفتی مارکو: شنیدین که رئیس چی گفت، بریم افسر ناشناس: برو پیرز: باشه بریم داخل، ولی حواساتونو جمع کنین. پیرز :موقعیت رو جنگی فرض کنین! مسیر را ادامه میدهند. با شری و جیک روبرو میشوند. پیرز: زنده ان! شیش ماه پیش تو ادونیا گم شدن پیرز: نئو آمبرلا دنبالشون ( و چون تعلل کریس را میبیند) کاپیتان! کریس: پخش شین! دخل تک تک اون کوفتیا رو بیارید مارکو: کاپیتان، مارکو صحبت میکنه، اونا هی هلیکوپتر ضد گلوله رو آوردن افسر ناشناس: این دیگه زیاید فضاییه! افسر شماره 2: باید از اون دوتا مراقبت کنیم. کریس: فعلا بیخیال هلیکوپتر بشین، جوآوو ها رو بزنین کیتن: کاپیتان، کیتن صحبت میکنه نمیتونم با بیسیم باهاشون ارتباط برقرار کنم، جواب نمیدن باید چی کار کنیم؟ کریس: ما مهاجما رو نیست میکنیم، بقیه اش به عهده خودشونه کریس: هرگز جهشی مثل این ندیدم.راید با مرکز تماس بگیر راید: دارم روش کارمیکنم قربان پیرز: مواظب باش این کثافتا بدجور میپرن مارکو: بندازشون، این عوضیا به حد کافی امروز ادم کشتن... پیرز: هواشونو داشته باشین ، جوآوو ها رو هم بزنین مارکو: چندتاشون بیشتر نموندن پیرز: اون اخریشون بود. هلیکوپتر داره برمیگرده کریس: این دیگه زیادی ساده اس که واقعی باشه بجنبین باید بریم پیرز: کاپیتان باید اونا رو تا بیرون رفتن از اینجا اسکورت کنیم، خودشون تنهایی هیچ شانسی ندارن کریس: داریم میریم، بجنب مارکو: اماده ترکوندن در هستیم... امده باشین پیرز: جالب بود، پاهاشون مثل ...مثل ملخ بود. کریس: تا وقتی که بکشمیشون ومرده بمونن برام مهم نیست چین به مسیر ادامه میدهند. پیرز: هلیکوپتر برگشته که کارشو تموم کنه! مارکو: مرکز ! هلیکوپتر حالا داره ما رو هدف میگیره! کریس: همگی گوش کنین اون هلیکوپتر رو طوری بندازین پایین که صدای سگ بده! پیرز: کاپیتان ، نمیشه بذاریم برن! کریس: ماموریت ما نابودی سلاحای زیستیه پیرز: نئو آمبرلا دنبال اوناس!بهتر نیست که ما... کریس: گفتم که وظیفه ما نابودی سلاحای زیستیه و به مسیر ادامه میدهند: من میرم دنیبال اون سلاح زیستی، اید ا این دفعه نمیتونه در بره. پیرز: کایپتان لطفا، لازمه که یکم منطقی فکر کنی ولی به دنبال سلاح زیستی نامرئی میروند. پیرز: مرکز ما در تعقیب هدف هستیم. واردخانه ای میشوند. یکی از سربازها: خالیه کمی جلوتر چیزی به دیوار میخورد وعبور میکند. سرباز ناشناس: اون چیه؟ کریس: هدف همونه سرباز ناشناس: لعنتی، چرا این کوفتی خودشو نشون نمیده یکی از هم تیمی ها از آنها جدا میشود ومار او را میگیرد. کریس به دنبال او میدود. پیرز : کاپیتان صبر کن! و موجود را گم میکنند. پیرز: چی توی مغزت میگذره که مثل آدمای از جون گذشتی دنبال اون چیز دویدی! کریس: این آدمای منن یا از دستوراتم اطاعت میکنین یا یکیو پیدا میکنم که اطاعت کنه. پریز: اصلا جمله خودتو شنیدی؟ کریس به سمت پیرز برمیگردد: از حد خودت جلوتر نرو سرباز. و میرود. پیرز رو به بقیه کرده: شنیدین که رئیس چی گفت راه بیفتین. مارکو: چطور بناست این کوفتی رو بزنیم وقتی نمیبینمش؟ کریس: خفه شو وراه بیفت. به جسد کیتن میرسند. مارکو: تو دیگه نه کیتن! و وارد یک اتاق میشوند: خالیه. مارکو: لعنت ! اینجا هم نیس! سرباز ناشناس: پیداش کردم! داره یمره پایین پله! تکرار میکنم داره میره پایین پله. سرباز دیگر: اینبار نیمتونی در بری مارکوچولوی کثافت. کریس: این کوفتی جلو رامونه میا کمکم کن. مار به آنها حمله میکنند واز هم جدا میشوند. کریس: همگی ، گزارش بدین. پیرز: پیرز صحبت میکنه من طبقه سومم مارکو: کاپیتان! نمیتونم جف رو پیدا کنم! گم شده! کریس: خودتو جمع و جور کن مارکو! کجایی؟ مارکو: طبقه دوم... ای گندش بزنن فکرک نم اون کوفتی اینجاس کریس: هدف توی راهروی دومه، لازمه همتون بیاید اینجا مارکو: صدای جیغ خودشه! دووم بیار مرد من دارم یمام! کریس: مارکو از جات تکون نخور، سرجات بمون این یه دستوره میفهمی؟ پیرز: داره باهامون بازی میکنه مارکو: اون توئه! پیرز: اون کوفتی رو پیدا میکنیم و کاری میکنیم ازکرده اش پشیمون بشه وارد اتاقی میشوند. مایعی چندش آور روی کتف مارکو میریزد وپیرز به سمت سقف نشانه میگیرد: سقف!! کریس مارکو را هل میدهد: نه! رو به مار میگوید: وقشته قیافه نکبتیتو نشون بدی مارکو: ایناهاش! اینجاس! کریس: تو افرادمو کشتی پیرز: فکر کنم رفت اون تو کاپیتان کریس: رفته! بریم دنبالش پیرز: اینجا نیس! پیداش کن! مار به کریس حمله میکند: دخلتو میارم! کریس: اینکار همینجا تموم میشه! تمومش میکنیم. پیرز: بمیر گونی کثافت! مار مارکو را میگیرد: کمکم کنین! کریس: بریم دنبالش! به جایی میرسند که باید یک دستگاه برقی را برای کشتن مارراه بیندازند. کریس: مارکو به برق وصلش کن. مارکو: الان میزنم. و مارکو را برق میگیرد. مارکو: انجامش دادیم! اون حروم لقمه رو جزغاله کردیم پیرز: مارکو؟ خوبی؟ مارکو.! پیرز: حداقل دخلشو آوردیم. کریس: آره ولی هنوز خبری از ایدا نیست. تا وقتی گیرش نیارم استراحت نمیکنم وارد یک هال بزرگ میشوند. پیرز: این دیوونگیه! اینجا امن نیست! باید از اینجا بریم! و چون کریس واکنش نمیدهد: کاپیتان! مارکو گردنش را میگیرد. ایدا وانگ( کارلا رادامز) بر روی لبه پنجره نشسته وبه مارکو شلیک کرده است. با ارامش وبدجنسی میگوید. کارلا: دنبال من میگردین پسرا؟ به چین خوش اومدین! و از روی پنجره پایین میپرد. مارکو میمیرد وتبدیل به پیله میشود. پیرز قصد دارد به مارکو شلیک کند که کریس جلوی او را میگیرد. کریس: نه! پیرز: چاره ای نداریم باید بکشیمش (کریس سلاح پیرز را میگیرد) اونم باید برای ما همینکار رو میکرد. کریس: مارکو! بیرون در کریس عصبانی شده وبه دیوار مشت میکوبد. پیرز: کاپیتان لطفا، یاد آروم باشیم! کریس: بعد از کاری که با ما کرده؟ اون زنیکه چند نفر از ما رو کشته؟ پیرز: منم با تو موافقم کاپیتان ولی انتقام شخصی تو دردی از ما دوا نمیکنه اگه تو با انتقام کور نشدی بودی، میتونستیم جلوی بعضی از اون مرگا رو بگیریم. کریس: خفه شو پیرز: اصلا مامورتمون برات مهم هست؟ کریس:گفتم خفه شو! پیرز: واسه اون آدمایی که با باور داشتن به تو مردن متاسفم! کریس پیرز را به دیوار میکوبد. پیرز: چه بلایی سر کریس ردفیلد افسانه ای اومده ها؟تو چت شده؟ خدا رو شکر که فین نیست تا تورو اینجوری ببینه! کریس پیرز را هل میدهد. کریس: من دارم میرم دنبال ایدا. مرکز این فرمانده آلفاست که صحبت میکنه. موقعیت مکانی ایدا وانگ رو نیاز دارم. پیرز: من باهات میام. یکی باید حواسش به تو باهش، چه خوشت بیاد چه نیاد. مرکز: اینجا مرکز موقعیت رو براتون گرفتیم. ایدا وانگ به سمت بندر جنوبی در حرکته مرکز به تمامی واحد ها ایدا وانگ در مسیر جنوبی اسکله دیده شده. ما اونو زند ه می خوایم. کریس: میخوای دنبالم بیای مشکلی نی فقط تو دست وپام نیا پیرز: تا وقتی دوباره به سرت نزنه مشکلی پیش نیماد! ایدا داره باهات بازی میکنه، کی میخوای اینو بفهمی؟ کریس: من اونقدر احمق نیستم که تو تله اون بیفتم. باید یکم بیشتر به کایپیتانت اعتماد داشته باشی. و ایدا وانگ( کارلارادامز) را میبینند. کریس: ایدا! پیرز: کاپیتان به خودت مسلط باش اون هلیکوپتر الان با تیر میزنتمون. نمیتونیم اینجا باهاش درگیر شیم باید یه جای پناه پیدا کنیم! کریس: لعنت! پیرز: جدی نمیگی! کریس: بدو حرف نزن! باید به اون ساختمون برسیم! کریس: آلفا به مرکز ما ایدا وانگ رو دیدم در تعقیبش هستیم. مرکز: ایدا وانگ داره به سمت کانال حرکت میکنه. تیم چارلی ودلتا قبلا منطقه کولچنگ رو محاصره کردن کریس: خوب فکر کنم بتونیم اون هلیکوپتر رو بندازیم. هلیکوپتررا میزنند. کریس: بزن بریم. کریس: این از این، حالا ایدا رو میگیریم. پیرز: بزن بریم. اون اینجاس به یک سازمان دارویی میرسند. پیرز: اینجا جاییه که ویروس سی رو ارتقا دادن؟ کریس کارلا را دامزرا میبیند . کریس: ایدا! (وبسمت او شلیک میکند. کارلا فرار میکند.) تا ابد نمیتونی فرار کنی ایدا! پیرز: آلفا به مرکز ما داریم ایدا وانگ رو دنبال میکنیم. کریس: مخفی شدن فایده ای نداره ایدا پیرز: آسانسور. صدای ناشناس( لیون) : ما اینجا تنها نیستیم. صدای ناشناس دوم( هلنا) احتمالا همون کسیه که به ایدا شلیک کرد. یه نگرانی دیگه. کارلا: خوشحالم اومدین داخل، از کاری که با اینجا کردم خوشتون میاد؟ امیدوارم از اینجا لذت ببرین کریس: تا جایی که میتونی بخند ایدا، چون دخلت اومده پیرز: لعنت! کریس: باشه از پله میریم. وارد اتاق شماره 00 میشوند. پیرز: این کوفتیا دیگه چین؟ کریس: چشماتو وانگه دار معلوم نیس اون زنیکه واسمون چی کار گذاشته! "قفل ها بسته شدند، اماده برای تست نمونه اولیه" کریس: ایدا! کارلا: همچین موجودات دلچسبی اینجا داریم چرا یکم با نمونه های آزمایشی ما خوش نگذرونین کریس: کیسه کوچی تردستیش نیمونه ما رو متوقف کنه. " ورود غیر مجاز در اتاق 1 شناسایی شد" پیرز: ببین میتونی اون چیزا رو از من درو نگه داری کاپیتان من قفلو باز میکنم. " ورود غیر مجاز در اتاق 0 شناسایی شد" "قفلها باز میشوند. " پیرز: لعنت اون چی بود؟ "درهای برای تست نمونه اولیه بسته میشوند" "درهای باز میگردند" کریس و پیرزبه دنبال اید امیروند. کریس: تسلیم شو ایدا! تمومه! کارلا: اوه، اون سرباز گنده هه بد میخواد منو با تیر بزنه؟ کارلا: خوش گذشت، بای بای! لیون: ایدا! لیون: ایدا! هلنا: دوستت به نظر میاد سخت میشه گرفتش، همیشه اینجوری بوده؟ کریس: گمش نکن! پیرز: نمیکنم کریس: اونجاس راهشو ببند. پیرز: دارمش و کارلا را محاصره میکنند ولی لیون سر رسیده وبا کریس درگیر میشود. لیون: کریس؟! کریس: لیون! تو اینجا چی کار میکنی؟ هلنا سر میرسد و سلاحش را روی پیرز میگیرد. پیرز بی توجه سلاحشرا روی ایدا گرفته است. لیون: سلاحتو بیار پایین کریس ، اون یه شاهد کلیدیه! ما بهش نیاز داریم! کریس: یه شاهد! اون کسیه که این ماجراروراه انداخته! لیون: نه کار اون نبود کار سیمونز بود ، مشاور امنیت ملی کریس: من همه آفرادمو بخاطرش از دست دادم لیون: منم 70 هزار نفر رو بخاطر سیمونز از دست دادم که رئیس جمهور هم توشون بود! کریس: اون واسه نئو آمبرلا کار میکنه میدونی معنیش چیه؟ لیون: میدونم کریس: و بازم میخوای از این زن محافظت کنی؟ لیون: اره کارلا یک نارنجک میاندازد و میگریزد پیرز: کاپیتان!...(و به سمت کارلا شلیک میکند: )سرجات بمون!( کارلا میگریزد) لعنت! و بعد به دنبال کارلا میرود. هلنا دنبال پیرز میدود. لیون: هلنا! واو را متوقف میکند. هلنا: میره میکشتش! کریس به دنبال پیرز میدود و لیون جلوی او را میگیرد. لیون: کریس ما جتمون یه چیزو میخوایم. کریس: باشه تو برو دنبال سیمونز، BSAA میره دنبال ایدا. لیون از جلوی کریس کنار میرود. لیون: کریس من میدونم تو کار درست رو انجام میدی. پیرز: داره میره سمت اسکله نظامی سوار شو! کریس: هی پیرز، درمورد اونکه گفتی از گذشته ام فرار میکنم. حق با تو بود پیرز: کاپیتان؟ کریس: بهش میرسی؟ پیرز: تا بهش نرسم واینمسیتم. و با ماشین به دنبال کارلا میروند. پیرز: پیرز نوینز صحبت میکنه. ایدا وانگ در مسیر بندر نظامی جنوبی در حرکته به تمام نیروها توصیه میشه آماده باشن. نگران نباش ، از پسش بر میایم. کریس: به حد کافی این بازی مسخره رو انجام دادیم کریس: کریس به مرکز، تمام خروجی ها رو ببندین مرکز: متاسفم این کارا مکن پذیر نیست همه نیروهای در دسترس در حال درگیری ان .کسی نیست بیاد پیرز: لعنت فکر میکنی اینم بخشی از نقشه اش؟ کریس: حالا دیگه گرفتیمت پیرز: تسلیم شو ایدا گرفتیمت! پیرز: به این سادگی از شر ما خلاص نمیشی من بهترین راننده BSAA هستم سرباز ناشناس: آلفا! این دلتاست، ماشنیدیم دارین ایدا وانگ رو تعقیب میکنین ما داریم سعی میکنیم اینجا دووم بیاریم ولی زیاد طول نمیکشه باید قبل اینکه بدتر بشه اون زنیکه رو بگیرین! کریس: نگران نباش سرباز اینکار رور میکنیم تو فقط سعی کن اون آدما رو محافظت کنی سرباز: دریافت شد ، فقط ایمدوارم بتونمی از پس این مصیبت بر بیایم.، دلتا تمام! پیرز: کاپیتان‍ ! یه قطار داره میاد کریس: تفنگو بگیر، من میرونم، سفت بگیر میخوام میانبر بزنم پیرز: حالا شد. کریس: در نمیره گمت نمیکنیم ایدا! مرکز: مرکز به آلفا ما یه جور جت جنگی بدون صاحب در منطقه بندر نظامی پیدا کردیم به نظر میاد این ممکنه به نیو آمبرلا تعلق داشت هباشه پیرز: خودشه داره میره همونجا نمیتونیم بذاریم بهش برسه! کریس: سفت بگیر میخوام بپرونمش! لعنت! و بر روی اسکله میپرند. کریس و پیرز در اثر برخورد و واژگونی ماشین روی زمین افتاده وکریس پیش از بیهوش شدن کارلا را میبند که به آرامی از آنجا دور میشود.
  6. سناریو جیل والن تاین "فقط سه نفر ما زنده موندن، من، بری وکاپیتان وسکر...ما نمیدونیم کریس کجاست..." جیل والن تاین جیل به محض ورود به عمارت متوجه نبودن کریس میشود. واضح است که کریس ردفیلد در میانه راه گم شده است. جیل میخواهد به کمک کریس برود ولی وسکر او را متوقف میکند. در حین بحث بین جیل و وسکر، صدای تیر اندازی میاید و وسکر احتمال میدهد که این تیراندازی از سوی کریس باشد. در نتیجه جیل و بری با هم برای تحقیق صدا میروند و وسکر در هال باقی میماند تا مراقب منطقه باشد. اولین چیزیک هجیل وبری با آن برخورد میکنند لکه خونه بزرگیست که روی زمین ریخته وبعد جیل با اولین زامبی عمرش برخورد میکند که چندی قبل کنث را کشته است. جیل میگریزد و نزد بری برمیگردد وزامبی نیز به دنبال او می اید. بری بعد از کشتن زامبی متعجب میپرسد که این دیگر چیست وتصمیم میگیرند نزد وسکر برگشته وبه او گزارش دهند. هیچ . سالن خالیست و اثری از وسکر نیست. بری و جیل پس از این فهمیدن این موضوع تصمیم میگیرند از هم جدا شوند و قرار را در تالار اصلی میگذراند. "یه ثانیه دیرتر و اونوقت کاملا توی یه ساندویچ جا میشدی!" بری برتون جیل در حین ادامه مسیر درحالی که عمارت پر از سلاح های زیستی زنده است، موفق به یافتن یک شاتگان میشود. با اینحال هنگامی که شاتگان را برمیدارد، متوجه میشود اهرمی فعال گشت. پس ازخروج از در اتاق هر دو در قفل شده و سقف به سمت پایین می اید. تلاش جیل به نتیجه نمیرد ولی پیش از آنکه زیر سقف له شود، بری صدای او را شنیده و به کمکش می آید و او را نجات میدهد. جیل بعد از تشکر او برایش سوال پیش می اید که بری در این بخش عمارت چکار میکند. هرچند بری جواب سربالا میدهد ولی برای جیل همین کافیست که از چنین تله مهلکی جان سالم بدر برده است. جستجوی خانه نفرین شده تا جایی ادامه میباید که جیل موفق به پیدا کردن ریچارد میشود. ریچارد که به شدت توسط یک افعی بزرگ صدمه دیده به کمک نیاز دارد. جیل سرم را برای او می آورد وریچارد برای استراحت آنجا میماند. در مواجهه با افعی بزرگی که در راهروی بعدیست، ریچارد به کمک او میاید و زمانی که به نظر میرسد موفق شده اند، افعی به جیل حمله میکند. ریچارد برای نجات جان جیل او را هل داده وخود به کام مرگ میرود. جیل در مسیر خود با هیلوای زنجیر شده روبرو یمشود که مانند سناریو کریس، هیولا او را نمیکشد. پس از گریختن از دست او، خود را به بخشی از ساختمان میرساند که در آنجا برروی گیاهان پژوهش های تسلیحاتی انجام شده است. جیل در اینجا متوجه گفتگوی بری با کسی میشود. بعد از ایدیدن بری ، او توضیح میدهد که به دلیل پیری با خودش حرف میزده است. درگیری با گیاهی عظی مالجثه فرصت بررسی ابعاد این موضوع را از جیل میگیرد و پس از گذر از این مرحله، در راه بازگشت وسکر را میبیند. جیل در مورد رفتار عجیب بری به وسکر میگوید ووسکر توصیه میکند مراقب خود باشد وتلاش کنند راهی برای فرار از این خانه جهنمی بیایند. در راه رسیدن به این مقصود، جیل انریکو مارینی فرمانده گروه براوو را میبیند. انریکو به اومیگوید کسی به استارز خیانت کرده و به عنوان مامور دوجانبه برای امبرلا کار میکند ولی باقی حرفش برای هیمشه با شلیک گلوله یک ناشناس ناتمام میماند. ناشناسی که جیل موفق به دیدن او نمیشود. جیل وبری بار دیگر با هم هم مسیر میشوند واز آسانسوری پایین میروند. جیل برای بررسی میرود و متوجه میشود با هیولای در زنجیر آنجا گیر کرده است. زمانی که برای درخواست کمک به نزد بری برمیگردد، بری او را تنها میگذارد و آسانسور را که از پایین قابل دسترسی نیست با خود میبرد. جیل یکه و تنها با هیولای در زینجیر درگیر شده وبه دنبال راهی برای فرار میگردد. جیل موفق به فرار میشود وراه خود را تا جایی ادامه میدهد که بار دیگر با بری روبرو میشود. پیش از اینکه بری بتواند سلاحش را به سمت او نشانه بگیرد، جیل او را خلع سلاح میکند. با اینحال حضور هیولای در زنجیر موجب میشود ایندو با هم متحد شده ودر تابوتی را باز کنند. که ظاهرا برای هیولای در زنجیر بسیار مهم است. درون تابوت اطلاعاتی از خانواده جورج ترور وجود دارد که مشخص میشود زن ودختر او توسط گورهی در این خانه به نوعی ویروس تسلیحاتی آلوده شده اند. ادامه دارد
  7. داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک بر اساس سناریو کریس و جیل. "و این جستجو به یک کابوس ختم شد..." کریس ردفیلد رزیدنت اویل ریمیک در تاریخ ژولای 1998 ، مرگ های بسیار وحشیانه ای در حومه شهر راکن که تحت نام منطقه آرکلی شناخته میشود رخ میدهد. مقتولین به طرز فجیعی خورده شده بودند. با توجه به حساسیت موضوع نیروی ویژه اداره پلیس راکن با نام S.T.A.R.S برای بررسی گروه مامور میشود. در ابتدا برای تحقیق ، گروه براوو این تیم به سرکردگی انریکو مارینی به محل اعزام میشوند. ولی ساعتی بعد ارتباط براوو با مرکز قطع شده وبه طرز مشکوکی گم میشوند. گروه آلفای استارز به فرماندهی آلبرت وسکر برای پیدا کردن دوستان گمشده خود گسیل میشوند ومتوجه میشوند که هلیکوپتر تیم براوو سقوط کرده است. جیل والن تاین، کریس ردفیلد، و جوزف به همراه بری برتون وآلبرت وسکر در محدوده پخش شده وبه دنبال دوستان خود میگردند. هلیکوپتر سقوط کرده و تنها جسد کوین در آن است. در حین بررسی، جوزف با عده ای سگ به ظاهر هار مواجه میشود که به او حمله کرده و او را میکشند ومیخورند. جیل و کریس نیز با فریاد های جوزف به سوی او میروند و متوجه سگ ها میشوند. با توجه به تعداد زیاد سگ ها ورفتار عجیبشان و ازهمه مهمتر ظاهر ترسناک و غیر عادی آنها ، به سوی هلیکوپتر فرار میکنند. ولی برد ویکرز، خلبان گروه به دلایلی شاید از ترس آنها را رها کرده و میگریزد و گروه در بیشه با سگ ها تنها میمانند. وسکر برای نجات تیمش فرمان میدهد که به خانه ای که درآن نزدیکی هست فرار کنند. داستان کریس ردفیلد. "فقط سه تن از ما موندیم، کاپیتان وسکر، جیل و من، ما نمیدونیم بری کجاست..." کریس ردفیلد کریس ، جیل و وسکر وارد خانه میشوند و متوجه میشوند بری گم شده است. پیش از هر واکنشی، صدای تیر اندازی ازد اخل عمارت بسیار بزرگ می آید و کریس داوطلب بررسی میشود. وسکر و جیل برای ایمنی بیشتر در هال میمانند وکریس به دنبال صدا میرود تا برایا ولین بار ، با نخستین سلاحزیستی عمرش روبرو شود. یک مرد با شمایل زامبی مانند که دیکی از اعضای تیمش به نام کنث را کشته است. کریس برای اطلاع دادن این موضوع به هال باز میگردد و متوجه میشود وضعیت وخیم تر از آنچه او پیش بینی کرده شده است : اثری از جیل یا وسکر در هال خانه نیست. جز اینکه سلاح جیل از او به جا مانده است. کمی بعد کریس متوجه میشود که سرتاسر خانه پر از تسلیحات زیستیست . با اینجال تنها و بدون کوچکترین اثری از حیات به دنبال راهی برای خروج از این عمارت میگردد. "کریس افرادتو از اینجا ببر... اینجا پر از شیاطینه..." ریچارد با اینحال برخلاف انتظارش او تنها باز مانده نیست. کمی بعد او موفق به پیدا کردن دو تن از اعضای دیگر تیم براوو میشود، ربکا چنبرز و ریچارد. ریچارد به سختی توسط مار زخمی شده است و ربک، که پزشک تیم است از کریس درخواست میکند برای او سرم بیاورد. پس از نجات ریچارد از مرگ حتمی ، ربکا و کریس به عنوان دو باز مانده شروع به همکاری میکنند. ربکا چنبرز ، جوانترین عضو گروه استارز ودر حقیقت نیروی پزشکی گروه میباشد. این همکاری در بخش های مختلفی از مسیر کریس برای او مفید واقع میشود. گشت گذار در خانه و نوشته هایی که پیدا میشود همگی حاکی از یک تحقیقات زیستی و تسلیحاتی است و در اینجا کریس برای بار اول با موجودی روبرو میشود که در زنجیر قرار دارد. این موجود که بسیار قدرتمند است به کریس حمله میکند ولی به دلایلی او را نمیکشد. کمی پیش از این وسکر از طریق بیسیم به همگی افراد هشدار میدهد که از هیولای دزنجیر شده دوری کند. سازنده عمارت،مردی به نام جرج ترور یادداشتی هایی از خود به جا گذاشته است که نشان میدهد او نیز یکی از قربانیان این ماجراست. با وجود نجات ریچارد، وی به عنوان یکی ازاعضای تیم استارز، نمیواند تنها استراحت کند وبرای کمک به کریس وربکا می اید. این کمک کردن در جایی به نهایت میرسد که برای جلوگیری از کشته شدن کریس توسط یک کوسه غول پیکر، جان خود را فدا میکند. کریس به سختی از مهلکه میگریزد و موفق میشود جان سالم بدر برد تا خبر را به ربکا چنبرز ، که از آخرین بازمانده تیم براوو به حساب می اید مطلع سازد. کمی جلوتر در کمال تعجب، کریس با وسکر روبرو میشود. درحالی که وسکر توضیح میدهد که علت گم شدنشان یک حادثه غیر مترقبه بوده است، و میگوید که از جیل خبر ندارد. سپس برنامه بر این قرار میشود که راهی برای فرار بیابند. در حالی که کریس مسیر خود را برای پیدا کردن راهی برای خروج ادامه میدهد، با یکی دیگر از افراد باقی مانده از افراد براوو روبرو میشضود. انریکو مارینی که به شدت زخمی است ، به کریس لقب جاسوس میده دوتصمیم میگرد که کریس را بکشد ولی پیش از اینکار شخصی تنها با یک گلوله او را میکشد.کریس درحالی که سردرگم شده نمیتواند قاتل را پیدا کند. پیدا کردن راه به داخل آزمایشگاهی مخفی که در زیر عمارت قرار دارد بار دیگر کریس را با موجود زنجیر شده روبرو میکند. وسکر نیز در این زیر زمین حضور دارد و به با کمک کریس موفق به باز کردن یک تابوت میشوند. موجود در زنجیر با دیدن استخوان داخل تابوت جمجه آن را برداشته وبا ناله میگریزد. در تابوت یادداشتی موجود است که از زبان همسر ترور نوشته شده است. با توجه به یادداشت های داخل آن، کریس نتیجه میگیرد که تابوت متعلق به همسر ترور میباشد. او ودخترش تحت ازمایشات زیستی سهمگینی قرار گرفته اند و با وجود نقشه وتلاش آنها برای فرار هرگز موفق به اینکار نشده اند. همسر ترور کشته شده و دختر کوچکشان با ویروس منطبق شده وبه عنوان یک سلاح زیستی به زندگی اش ادامه داده است. اینطور که بر میاید، از این عمارت برای ساخت جنگ افزار های زیستی استفاده شده است و ویروس ناشناخته ای در اینجا شیوع پیدا کرده است که موجب کشته شدن سکنه وپرسنل خانه شده است. ولی پرده برداری رازهای این خانه در آزمایشگاه مخفی خانه به اوج خود میرسد. ویروس T، نوعی سلاح زیستی است که توسط سازمان دارویی آمبرلا- که حیات شهر راکن به آن وابسته است وسازمان دارویی بین المللی بسیار خوشنامیست - به طور مخفیانه وبرای مقاصد نظامی ساخته شده است. ولی چیزی که بیش ازهمه کریس را متعجب میکند تصاویر محققین این پروژه است. تصویری که چهره آلبرت وسکر در آن خود نمایی میکند. "کریس تو منو سربلند کردی..." البرت وسکر کریس پس از رویارویی با این واقعیت باور نکردنی، موفق به یافتن جیل میشود. جیل والن تاین، در یک زیر زمین با چندین پسکد متنوع زندانی است وهنگامی که کریس را میبند توضیح میدهد که وسکر به آنها خیانت کرده است. کریس برای باز کردن در چاره ای ندارد جز اینکه سیستم ایمنی را ریست کند و برای اینکار باید به آزمایشگاه مرکزی برود. در راه آزمایشگاه مرکزی، کریس بار دیگر با ربکا روبرو میشود. ربکا که چندی پیش با کمک کریس از مرگ جسته بود با کریس به راه می افتد واین دو تن وارد اتاق آزمایشگاه زیستی مرکزی میشوند تا بلاخره مسبب تمامی این حوادث را بیابند. آلبرت وسکر با دیدن آندو نه تنها نمیترسد بلکه به نحوی از زنده ماندن آنها بخصوص کریس خوشحال است. کریس در ابتدا گمان میکند که وسکر به خاطر پول گروهش را فروخته است ، ولی وسکر در ادامه میگوید که این کارهای برای آمبرلا نیست. وسکر ربکا را تیر میزند ولی چیزی را به کریس نشان میدهد که زندگی تمام شخصیت های رزیدنت اویل تا ابد عوض میشود.تایرانتی که آخرین مراحل ساخته شدن را از سر گذرانده وآماده استفاده است. مخفو ترین سلاح زیستی ساخته شده در دنیا. وسکر تایرانت را ازاد میکند ولی برخلاف تصورش تایرانت خود وسکررا میکشد. و بعد به سمت کریس حمله می آورد. کریس حساب او را رسیده وبالای سر ربکا میرود. ربکا ، به دلیل سن کم ونیروی تازه وارد بودن لباس ضد جلیقه پوشیده است و این گلوله وسکر اسیبی به او نرسانده است. "اگه کسی زنده مونده یه نشونه بده. تکرار میکنم آخرین فرصتتونه!" برد ویکرز ربکا تصمیم به فعال سازی سیستم خود تخریب میگیرد تا تمامی ویروس های T را با خانه از بین ببرند. از سوی دیگر کریس برای نجات جیل میرود. با راه افتادن سیستم خود تخریب، تمامی قفل ها ازاد شده وجیل به کریس ملحق میشود تا به سرعت خود را به بام رسانده وبه برد که در طول مدت مدام درحال ارسال پیام است ، علامت دهند. واضحا که برد پس از فرارش به دنبال آنها گشته ولی موفق به یافتن آنها نشده است. در آخرین پیام خود که پیش از زمان معکوس انهدام ساختمان است به آنها اعلام میکند که این آخرین شانس آنهاست. هر سه نفر خود را به بام رسانده وبرای آخرین بار با تایرانت که قصد ندارد به آنها اجازه دهد به سادگی بگریزند درگیر میشوند. برد که ناظر ماجراست با پرتاب یک موشک انداز برای کریس، موجب میشود که زمان باقیمانده را صرفه جویی کرده وتایرانت را بزنند. از تمامی افراد استارز در دو گروه آلفا و براوو کریس ردفیلد ، جیل والن تاین ، ربکا چنبرز و برد ویکرز باقی میمانند. گروهی که بزرگترین مبارزه علیه سازمان دارویی چون آمبرلا وپس از آن سازمان های دارویی دیگر را به راه میاندازند. همین داستان ولی در رزیدنت اویل اورجینال. شروع داستان در اویل 1 دقیقا به همین نحو است، مرگ ها وقتلهای ترسناک ؛گم شدن تیم براوو، اعزام تیم آلفا و کشته شدن جوزف توسط سگ ها، تا حدود زیادی بر همین سناریو منطبق است. با اینحال به محض گم شدن جیل و وسکر از سالن اصلی داستان با پیدا شدن ربکا به طور کلی تغییر میکند. ربکا که از گروه خود جداشده است در مورد نقص فنی هلیکوپتر چیزهایی میگوید( وواضح است که ربکا در نسخه رزیدنت اویل 1 در کلیه کارهای عمومی شرکت داشته وتنها منوط به پزشکی نبوده است) از سوی دیگر د همین نسخه بر روی توانایی های بالقوه ربکا برای ساخت مواد شیمیایی تاکید بیشتری میشود تا پزشکی، چرا که نخستین برخورد کریس و ربکا در حالی صورت میگیرد که ربکا به صورت کریس سم میپاشید با این تصور که کریس یک زامبیست. در نسخه شماره 1 ، اثری از لیزا ترور وداستان زندگی جورج ترور وجود ندارد و واضح است که در آن بازی توجهی به این خانواده نشده است. سایر داستان و حوادث تقریبا با روند داستان ریمیک پیش میرود. در حقیقت داستان کریس به طور خاصی در این دو نسخه تغییر نمیکند. بلکه بیشتر شخصیت وداستان حرکتی ربکا متفاوت میشود. پایان
  8. داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک /1 بزودی در این تاپیک قرار میگیرد. از دوستان خواهشمندم از دادن اسپم خود داری کنند.
  9. اختصاصی

  10. اختصاصی

  11. اختصاصی

  12. اختصاصی

    جیک و شری در جای ناشناس بهوش می ایند در حالی که هردو بسته شده اند. شری: متاسفم...به سیمونز اعتماد کردم باید میفهمیدم داره دروغ میگه همه اش تقصیر منه جیک: فقط دستوراتو اطاعت میکردی مگه نه؟ فکر کردم کار درستی میکنی. پیدا کردن واکسن، نجات دادن دنیا و همه اینا باهم گفتگویشان با صدای آزیر قطع میشود.دستانشان باز شده وآزاد میشوند. جیک: چیشد یه هو؟ شری: شکی نیست، تفنگامونو برداشتن. جیک: اوناهاشش وسایلامون شری: چطور بریم اونور؟ جیک متوجه یک دریچه هوایی میشود وشری را بالا میفرستند. جیک: موفق باشی شری: ممنون شری به آن اتاق میرسد ولی موجودی او را تعقیب میکند. جیک: شری! شری: خوبم جیک: مطمئنی؟چون خوب به نظر نمیای... بیا در رو باز کن، منو از خزیدن تو اون تهویه نجات بده شری در را باز کرده وسلاح جیک را به او میدهد. جیک: واسه یه دختر کارت بدک نبود. شری: لطف داری "برق به طور موقت به اتاق بازپروری منتقل شده است. برای راه اندازی اسانسور لطفا از باتری ها استفاده کنید." جیک: باتری اضافی؟ کدوم قبری هست؟ شری: تا پیداش نکنیم نمیتونیم بفهمیم پس از وصل اولین باتری "باتری اول فعال شد و 25 % برق مورد نیاز تامین گردید." جیک: بازم هست؟ سگ تو روحش! آنها دری را باز میکنند وآسانسور بسیار عجیبی را مشاهده میکنند. جیک: به زحمت میشه بهش گفت بدرد بخور.... ولی چاره ای نداریم شری: واقعا؟ راه دیگه ای برا بالا رفتن نیست؟ خب باشه "باتری شما ره 2 شارژ گردید. 50% شارژ" جیک: خب نصفش رفت "باتری شماره 3 فعال گردید. شارژ 75 %" شری: خب یکی دیگه مونده باتری آخری را وصل میکنند واسانسور فعال میشود. یک BOW به آنها هجوم آورده وجیک او را هل مدهد. موجود به دستگاهی خورده ودستگاه اتصال میکند. "فشار برق غیر منتظره به شبکه وارد شد. لطفا از آسانسور برای تخلیه استفاده کنید." جیک: ای مرگ! اولش که برق نبود حالا برقش زیادیه؟ شری: حداقل آسانسور کار میکنه. به سمت بالابر برمیگردند که دور خود میچرخد. شری: باید راهی پیدا کنیم که نگهش داریم جیک: اون جرثقیله شاید بدرد بخوره. و دهانه جرثقیل را فعال کرده که جلوی حرکت را میگیرد. جرثقیل توسط بالابر چرخان شکسته شده و به صفحه زیرین برخورد میکند . جیک وشری به زحمت جان سالم بدر میبرند. جیک: شری؟ خوبی؟ شری: آره خوبم، عجله کن! جیک: بپر! خود را به آسانسور میرسانند و میگریزند. طبقه بعد کریس وپیرز را یمبینند که به کمک آنها آمده اند. شری: کریس! کریس: خوشحالم حال جفتتون خوبه شری: صبر کن. شماها ما رو آزاد کردین؟ جیک: انگار بازم نجاتمون دادن. و از اندو درو میشود. کریس به سمت جیک برمیگردد: من پدرت رو درتو میبینم شری قصد دارد بحث را به مسیر امن تری بکشاند: چطور فهمیدین که ما... جیک به سمت کریس برمیگردد: یه دقیقه وایستا...(رو به کریس میکند) پس تو میشناختیش؟ کریس: اره ، میشناختمش.( مکث کوتاهی میکند) و من کسی بودم که کشتمش. جیک چند لحظه سکوت کرده وبه سمت شری نگاه میکند. شری رویش را برمیگرداند. سپس به طور ناگهانی سلاحش را میکشد وبه سمت کریس میگیرد: پس کارتو بود؟ کریس با خونسردی تمام پاسخ میدهد: درسته پیرز که سلاحش را به سمت شری گرفته میگوید: کریس؟ جیک: بهتره توله سگتو با قنلاده ببندی کریس به پیرز اشاره میکند ومیگوید: این قضیه بین من واونه و به سمت سلاح جیک میرود: بجنب. شلیک کن. حق اینکار روداری جیک ضامن سلاحش را میکشد. کریس: فقط بهم قول بده زنده میمونی. دنیا به این موضوع بستگی داره. جیک خشمگین سلاح را دو دستی چسبیده وفریاد میزند: فکر کردی کدوم خری هستی که بهم بگی چی کار کنم! شری با تشر میگوید: تمومش کن! و پرز از سوی دیگر با سلاح او را نشانه میرود: سلاحتو بگیر پایین. حالا! جیک بیتوجه به این دو میپرسد: بگو ببینم. داشتی از دستورات اطاعت میکردی، یا قضیه شخصی بود؟ کریس چند لحظه سکوت کرده وبعد پاسخ میدهد: هردوتاش شری: جیک لطفا دست نگه دار پیرز: قبل اینکه یه گلوله تو سرت بکارم سلاحتو بیار پایین! جیک فریادی میزند وشلیک میکند. گلوله از کنار صورت کریس میگذرد. جیک: اینجا چیزای مهمتری از من و تو هست که بخوایم بهش برسیم. زمین میلرزد و چیزهایی از سقف کنده میشوند. پیرز: باید بریم شری با حالت تشر: جیک! جیک: میدونم! شری: آقایون به نظر این یه جور بالابره یکی هم اونطرفه بیاین از اینجا بریم! شبیه سازی رهاسازی هائوس نرخ آلودیگ 20% ...60%..100%... جیک: این دیگه چه کوفتیه؟ پیرز: آخر دنیا کریس: مگه اینکه متوقفش کنیم شری: پس اگه اون پیله بزرگ باز بشه... کریس: تو دردسریم. جیک: فقط یکم. پیرز: باید از اینجا بریم بیرون وبه مرکز خبر بدیم کریس: اینور. شری: اینور یکی بیاد. چنانچه کریس با جیک بروند. جیک: فقط روشنت کنم ، من وتو حرفامون باهم تموم نشده. باید کلی توضیح بدی کریس: اگه از اینجا زنده بریم بیرون ، هرچی بخوای بهت میگم فقط امیدورام آمادگی شنیدنشو داشته باشی جیک: این مذخرفاتو بذار واسه بعد جیک: من شبیه چیزی که بابام بود نیستم، ولی اگه بین من وتو بنا باشه چیزیبشه، من کسی نیستم که پوکیده. گرفتی چیمیگم؟ کریس: کاملا واضح وروشن پیرز: دوستت یکم غیر قابل پیشبینیه نیست؟ حتما سخت بوده روش حساب کنی البته کاپیتان هم اخیرا خیلی ساده نبوده کار کردن باهاش شری: هیچکس کامل نیست، ولی من بهش اعتماد دارم در هرصورت تنها کاری که میتونیم الان بکنیم اینه که رو فرار کردنمون تمرکز کنیم. پریز : نکته خوبی بود آنها به انتهای مسیر میرسند ولی پیله شکاف خورده وهائوس از درون آن بیرون میاید وراه آنها را جدا میکند. شری: کریس! کریس: برید! پریز: از اینجا به بعد رو بسپرین دست ما جیک: بزن بریم. شری: وایستا! جیک دست شری را میگیرد: تو یه کاری داری که باید تمومش کنی. و به کریس نگاه میکند. کریس سری تکان داده وجیک وشری میروند. پس از بسته شدن در شری میگوید: اصلا امکان نداره بتونن اون کوفتی رو از بین ببرن. جیک:ما برنمیگردیم شری: ولی اونا کشته میشن! جیک: پس انتخابشون این بوده! این فداکاری ایکه اونا خودشون انتخابش کردن، و ما نمیتونیم متوقفشون کنیم شری: جیک! جیک: میدونی چیه؟ من مثل پدرم نیستم. و میخوام مطمئن باشم همینجوری هم میمونه ( وسلاحش را مسلح میکند) ما از اینجا میریم بیرون وتو دنیا رو نجات میدی. شری: حق با توئه شری: بزن بریم جیک: حوصله ام سر رفت دیگه...خروجی کجاس؟ شری: باید همین ورا باشه به محوطه ای وارد میشوند که مواد مذاب آن را در برگرفته است و راه های باریکی برای رد شدن وجود دارد. در پشت سرشان باش شده واوستاناگ از در بیرون میآید. جیک: ببین کی برگشته! این موش گربه بازی گندش در اومده... بیا چیزی که نصیبته رو بگیر حرومزاده جیک: باید این مبارزه رو ببریم یه جای دیگه شری: پس بریم اوستانگ مواد مذاب را به سمتشان سرازیر میکند. شری: ای تو روحش! جیک: فقط بیا باهاش بازیشو ادامه بدیم عجب شلیک باحالی بود شری اره عوضی سوراخای مذابی بیشتری درست کن! شری: برای اون که فرقی نمیکنه هرچی از دستش برمیاد انجام میده تا ما رو بکشه جیک: شری ! حالا! شری: بزنش! جیک و اوستاناگ بر روی یه بخش می افتند واوستاناگ سلاح جیک را به داخل مواد مذاب میاندازد. جیک : خب حالا بهتر شد. بیا مشت با مشت تمومش کنیم شری: من پوششت میدم. جیک: ممنون. شری: از پسش برمیای جیک! جیک: همه زورت همین بود؟ هه نخورد! شری: برو جیک تو میتونی برو به جهنم! حالت جا اومد؟ و اوستاناگ را داخل مواد مذاب میاندازد. شری: بیا بریم. بلاخره شکستش دادیم. جیک: مثل اب خوردن بود به یک انبار میرسند. جیک: تو یه جور انباریم باید جایی باشه که این آشغالا رو باهاش وارد کنن. شری: اره و به یک وسیله نقلیه میرسند. وسیله با سرعت باورنکردنی حرکت میکند. شری: وای چه سریعه! جیک: اره هیچ کنترل وامونده صاحبی هم نداره! جیک: یا صاحب صبر! چی لازمه تا این لعنتی رو از بین ببریم؟ شری: بجنب باید ادامه بدیم. جیک: یا مسیح ! چه نفهمیه! شری: جیک ادامه بده! اون جلو، تخلیه بار رو بزن. جیک: فکر خوبیه بریم... بگیر اوسکول! شری: کافی نبود! دستت به جیک نمیرسه! جیک: بگیر که اومدگونی فضله خفاش! جی: سگ تو روحش... الان منتظر چی هستیم؟ شری به سلاحی دست میباد و ب سمت اوستاناگ میگیرد. جیک دست لرزان او را گرفته و میگوید: این کثافت کاری همین الان تموم میشه! اوستانگ نابود میشود. جیک: تو منو نجات دادی، اینو که میدونی درسته؟ متسکرم شری در هواپیمایی نشسته است . در حال تایپ میباشد. نمونه خونی جیک وسکر به محققیق سازمان ملل داده شد همچنین اطلاعات با ارزشی که از 6 ماه تحقیقات نئو آمبرلا تهیه شد هبود. با توجه به اینکه اطلاعات در دست ماست، به نظر همه چی داره خوب میشه. پس از نجات جیک، هویت او به عنوان پسر وسکر در رده های بالای امنیت BSAA به عنوان اطلاعات فوق محرمانه طبقه بندی شد. با توجه به خطراتی که برای دنیا در پی خواهد داشت. پیامک جیک: من درخواستمو به 50 دلار کاهش میدم. جیک سوار یک موتور سیکلت یک عینک دودی میگذارد و در جاده حرکت میکند. در خانه ای قدیمی پسر بچه ای از لای در بیرو نرا نگاه میکند ومتوجه میشود مردم به هیولا تبدیل شده اند. پسر وحشتزده عقب میرود که به غریبه ای میخورد. غریبه: با هم معامله کردیم؟ پسر بلافاصله با دستپاچگی یک سیب به سمت او میگیرد . غریبه سیب را گرفته و بیرون میرود. پسر از لای در میگوید: قولتو نگه میداری؟ غریبه که همان جیک است روپوشش را بر میدارد و در حالی که سلاحش را به سمت BOW ها گرفته سیب را گاز میزند و میگوید: معامله معامله اس بچه جون
  13. اختصاصی

    جیک وشری با موتور سیکلت به مسیر ادامه میدهند. گوشی شری زنگ میخورد شری: بله؟ ما خوبیم. ...دریافت شد... حتما ترتیبشو میدم.بزودی میرسیم اونجا جیک: چی گفت؟ شری: مختصات محل قرار رو بهم داد.( و به گوشی اش نگاه میکند) نزدیکه یک هلیکوپتر سر میسد . جیک: عالیه...(هلیکوپتر تیر اندازی میکند) : سفت بچسب! شری: قصد دارن بزننمون زمین! جیک: بعله ممنونم، کر نیستم! فقط خدا میدونه چطور قراره از این اوضاع قمر در عقریب در بریم! منو سفت بگیر! شری( بعد از دیدن وضعیت شهر): وای خدا جیک! جیک: شهر داره میره به درک خیالت جمع هی به اون کوفتی شلیک کن ! شری: واقعا کم کم داره دردناک میشه. جیک: دفعه بعد یه لیموزین میدزدم! هرچقدر میتونی سفت منو بگیر. در حال پرش از یک راه، شری تعادلش را از دست داده و به سمت هلیکوپتر پرتاب میشود و پایه آن را میگیرد. شری: جیک! جیک: بی پ...خدا لعنتش کنه شری: نمیتونم خودمو نگه دارم! جیک: چرا میتونی! دارم میام! و شری را میگیرد و به مسیر ادامه میدهد. جیک: خوبی؟ شری:آره... دمت گرم. هلیکوپتره برگشته! جیک: بیشعور منتظرمون بوده! سفت بگیر! شری: هنوز دنبالمونن! جیک: گل بود وبه سبزه نیز آراسته شد! شری: مواظب باش! جیک: محکم بگیر! با موتور سیکلت به زمین میخورند وهلیکوپتر دنبالشان می اید. جیک: لعنتی! در نور هلیکوپتر متوجه کریس میشوند. جیک: انگار ردفیلد و بروبچشم اینجان شری:جیک! تیم کریس ازمون مراقبت میکنن جیک: به کمکشون احتیاج نداریم، منم درخواست کمک نکردم شری: میدونم از کریس خوشت نمیاد ولی... جیک: باشه بابا باشه...اینقدر اسمشو نیار! ردفیلد زده شدم این عوضیا نمیدونن با چی طرفن، وقتشه حالیشون کنم عین مور ملخ ریختن اینجا وامونده ها... باید هرچه سریعتر این اوضاعو تموم کنیم پس از زدن همه جاآوو ها مسیری برای ادامه دادن باز میشود جیک: فکر کردم کل شبو اینجا معطلیم. ازا ین ور شری: باشه جیک: سر تو روح در رفتن، من میرم دخل اون هواپیما رو بیارم! شری: چطور؟ با چی؟! جیک: مطمئن نیستم بستگی داره چطور پیش بره شری: کریس روی پشت بودم داره تلاش میکنه هلیکوپتر رو بندازه جیک: خیلی موفق نبوده نیست؟ میخوای بهش یاد بدم چطور اینکار رو بکنه؟ شری: خب من یه سری نارنجک انفجاری دارم که میتونه اوضاعو کنه در این لحظه هلیکوپتر جاآوو هایی را پایین میفرستد. در صورتی که طناب را بگیرید: شری: جیک! نکن! کشته میشی! جیک: میدونی که در مورد دیدگاه های مختلف چی میگن! نگاه کن ویاد بگیر! دخلت اومده! هلیکوپتر سقوط میکند. جیک وکریس به هم خیره شده اند. شری: بیا . دستور دارم که با کسی تماس برقرار نکنیم جیک: اون میدونه بابای من وسکره؟ شری: بعید میدونم چرا؟ جیک: هیچی همینجوری. شاید ما همو جای ناجوری دیدیم جیک: دیدی چه جور هیکوپتری دنبالمون فرستادن؟یه چیزی تو اون مایه ها حدود 15 میلیون دلار می ارزه. مرد ... توی تروریسم هم پول خوبیه شری: شاید چاه نفتی چیزی دارن جیک: چاه نفت؟ میدونی من از کشوری میام که معتقدن بیشتر مشکلای دنیا رو ارتش آمریکا ایجاد کرده. شری: اره شکی نیست، همه دوست دارن آمریکا رو واسه همه چی مقصر بدونن. ما آدم بدا نیستیم جیک. ببین این تروریستا سلاح های زیستی رو توی کشور ماهم ول کردن. جیک: پس کل دنیا داره میره به جهنم شری: و تو تنها کسی هستی که میتونه نجاتش بده جیک: اون لعنت، تاوقتی زوری نباشه درسته؟ اه هر جا نگاه میکنی این بیشعورا دارن ولی میچرخن. چقدر جمیعتشون زیاده! شری: راه واسه قایمکی رفتن از کنارشون نیست، هست؟ در حال در رفتن جیک از یک بلندی میافتد. شری: جیک ! خوبی؟ جیک: بدتر ازاینم خوردم، البته باید گفت که من اون عامل خوب شدن تو رو ندارم. شری: چقدر بد شد که این افتادنه این علامه دهریتو از بین نبرد پس از عبور از میان جوآوو ها به یک اتوبوس میرسند . ناگهان چیزی به اتوبوس خورده وروی زمین جلوی آنها می افتد. چند لحظه بعد بلند شده ومعلوم میشود این موجود یک اره برقیست! شری: جلو نرو، تیکه تیکه ات میکنه! جیک: ممنونم از تذکرت، میدونم اره برقی چیکار میکنه! :زدیمش؟ شری: اره فکرکنم مرده جیک وشری ادامه میدهند تا اینکه از بالای سرشان یک هواپیمای درحال سقوط رد میشود. شری: هواپیمای امریکایی بود! شری و جیک به سمت هواپیما میروند ولیون وهلنا را میبینند. شری: لیون؟ لیون: شری!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟ شری: تو ماموریت محافظتیم... لیون: اره شنیدم مامور شدی شری: تو اینجا چی کار میکنی؟ لیون: دنبال کسی هستیم که این بلبشو رو راه انداخته.مشاور امنیت ملی .سیمونز شری: چی؟ باید اشتباه شده باشه من به سیمونز گزارش میدم لیون: اون سوپروایزرته؟ شری: ما الان داریم میریم ملاقاتش لیون: کجاست؟ ببین من باید بدونم... لیون به سمت شری میرود وجیک او را هل میدهد. جیک: هی! شری: بذار من حلش کنم جیک: فکر میکردم بهت دستور دادن با هیچکس تماس نگیری... شری: لیون هیچکس نیست. اون جون منو توی راکن سیتی نجات داد. جیک:منصفانه اس... هلنا: مواظب باش! لیون! هواپیما! اوستاناگ از پشت هواپیما ظاهر میشود. جیک: بازم اون؟! لیون: رفیقته؟ جیک: بیشتر شبیه دوست دختر قبلی آدمه. یارو نمیدونه کی بیخیال شه... لیون: به جمع ما خوش اومدی...بهش عادت میکنی شری: مواظب بازوش باشین! لیون: گرفتم شری: ولش کن! چنانچه با شری بروید: شری: خوبی؟ لیون: در مقایسه با شهر راکن مثل اب خوردن میمونه نه؟ شری: نمیدونم اونزمان کوچیکتر ازا ین بودم که بفهم چه خبره. بجنب باید بریم پیششون. به کمکمون احتیاج دارن لیون: گمونم بتونم درستش کنم برو پشت فرمون. شری: گرفتم. چنانچه با جیک بروید: هلنا: با این بابا جنگیدن قبلا و هنوز دارین نفس میکشین؟ واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم جیک: شوخی میکنی؟ با جفت لگدش شوتش میکنم بیرون هلنا: مغزت تکون خورده، درست نمیگم؟ هلنا: چطور هنوز وایستاده رو پاهاش؟ شری: نذار شروع کنم ولی شاید چهارتاییمون با هم بتونیم یه بار برا همیشه دخلشو بیاریم اوستاناگ بازویش را جدا کرده وچیز دیگری میچسباند. لیون: با خودش سلاح آورده؟ هلنا: نادیده نگیرش، حداقل آماده اومده هلنا: چطور هنوز واستاده؟ جیک: قبلا که گفتم ، فنا ناپذیر! لیون: امیدوار بودم اغراق کرده باشی هلنا: نترس بنا نیست به خاطر این موضوع اوضاعو براش ساده کنیم لیون: شری شری: ما باید به ساختمون کولشانگ توی خیابون کوچنگ بریم. اونجا با سیمونز ملاقات داریم لیون: شری! گوش کن! تا به اونجا برسی ازت میخوام که... و انفجاری مانع ادامه گفتگو میشود. شری به سمت آتش میرود . جیک بازویش را میگیرد: جیک:اگه اون نصف چیزی باشه که تو تعریف کردی حالش خوبه شری: درسته باید عجله کنیم. کولچنگ اون طرف رودخونه اس جیک: پس بزن بریم شری کمی تعلل میکند. جیک: نگران سیمونزی؟ شری: اره جیک: همه چی درست میشه. ناگهان اره برقی بیرون میپرد وبه سوی آندو می آید. جیک: بیا! ودست شری را میکشد و پشت یک لنج میپرند. اره برقی پیش می اید که ناگهان چیزی به او شلیک میکند. جیک: تو بودی؟ و قایق را راه می اندازد. جیک: یا عیسی مسیح! شری: امروز تموم بشو نیست، مگه نه؟( به اسکله میرسند) بیا اره برقی برمیگردد. جیک: بازا ومد... بیخیال نمیشه... شری: مواظب باش یکی داره بهمون شلیک میکنه! جیک: به ما شلیک نمیکنه، داره کمکمون میکنه شاید رفقای BSAA ایتن شری: فکر کنم مرد. جیک: بیا دعا کنیم مرده بمونه! شری: یه چیزی توی آبه... اره برقی روی قایق میپرد. جیک: بیخیال واقعا؟ (شخصی به یک سری آهن شلیک کرده واهن ها روی سر اره برقی افتاده واو را به داخل آب میکشند.)اون دیگه چه کوفتی بود؟ شری: نمیدونم ولی هرکی بودن جون منو نجات دادن.اونجا محل قراره. و به اسکله نهایی میرسند. جیک پیاده میشود و دستش را به سمت شری دراز میکنه: بدتری قایق سواری از زمان تایتانیک اره برقی بیرون میپرد وقایق را با شری از اسکله جدا میکند. جیک: لعنت! شری! شری: جیک! شخص ناشناسی با یک طناب پایین پریده وشری را مقابل اره برقی بغل کرده وپرواز کنان میگریزد وشری را در بغل جیک میاندازد. گوشی تلفن شری زنگ میخورد. شری: تقریبا...باشه به محض اینکه بتونیم خودمونو میرسونیم جیک: رئیس داره بهت دستور میده ها؟ شری: فعلا اره. جیک: پس بزن بریم پشت دری میرسند که نقطه قرار است. شری می ایستد وبه جیک میگوید: -اگه لیون در مورد سیمونز راست گفته بود، ازت میخوام که فرار کنی جیک پوزخندی میزند و شری ادامه میدهد: هر اتفاقی هم که بیفته. بهم قول بده. به انتظار پاسخ جیک میماند. جیک: باشه. شری دررا باز میکند ومتوجه میشود لیون وهلنا زودتر به محل رسیده اند ودو گروه سلاح هایشان را به سمت هم گرفته اند. شری: نه! صبر کن! سیمونز: اه مامور برکین. درست به موقع رسیدین میشه این دو نفر رو بازداشت کنین؟ شری: میگن تو توی این حادثه تروریستی دخیل بودی راست میگن؟ سیمونز: یعنی چی راه افتادن تو خیابونو اینو به هرکسی که گوش میده میگن؟ شری:جواب منو بده! سیمونز: این به نفع ایالت متحده و امنیت جهانیه لیون: نمیفهمم کشتن رئیس جمهور کجاش به نفع کشوره! شری: رئیس جمهور کشته شده؟ سیمونز: خب برای اینکار باید از لیون تشکر کرد هلنا: سگ تو روح جد آبادت سیمونز! سیمونز: از شرشون خلاص شین شری: نه! . به دنبال لیون وهلنا میرود. سیمونز: شلیک نکنین. اون دوتا هنوز به دردمون میخورن لیون: باید بیشتر مواظب باشی جیک: باشه بابا قهرمان نقشه چیه لیون: فکر میکنی به اون در برسین؟ جیک: چرا نریم بترکونیمشون؟ لیون: چون ازت میخوام مراقب شری باشی سیمونز: میشه سریعتر جمعش کنیم؟ من کارایم همتری دارم که انجام بدم شری: شما دوتا میخواین چیکار کنین؟ هلنا: کار سیمونزو تموم کنیم شری: این اطلاعاتیه که میتونه ویروس سی رو متوقف کنه ، سیمونزمی خوادش لیون: ممنون من با dos تماس میگیرم تا براتون نیروی محافظتی بفرستن...حالا برین! و از هم جدا میشوند. جیک وشری در آنسوی در درمحاصره جوآوو ها قرارمیگیرند. شری: فرار کن! بجنب! جیک: اصن امکان نداره شری: تو قول دادی! جیک: خب دروغ گفتم جوآوو ها شری وجیک را میگیرند واز هم جدا میکنند. جیک: شری! شری: جیک!
  14. اختصاصی

    6 ماه بعد 30 ژوئن 2013 جیک دریک سلول زندانی شده وروی تخت دراز کشیده است. نگهبانان در را باز کرده و داخل می ایند. نگهبان(به زبان چینی): تکون بخور جیک(به زبان چینی): شرمنده پسرا وقت رفتنه و نگهبان را میزند. چنانچه با جیک بازی کنید: واسه کشتن اسکولایی مثل شما به تفنگ نیاز ندارم خدافظ سلول نکبت زندان، واقعا که مثل بهشت بودی دو نمونه آزمایشی از مکان خود فرار کرده اند . نباید سازمان را ترک کنند. استفاده از سلاح گرم مجاز است تکرار میکنم تحت هیچ شرایطی نباید سازمان را ترک کنند. میدونستم شری هم اینجاس چیزی نمونده... باید یه چی اینورا باشه که بتونم روش وایستم میام دنبالت شری "چنانچه با شری بازی کنید" اون بیرون خیلی ساکته... تا سلاحی گیرم نیاد، حتی برای مبارزه تلاش هم نمیکنم جیک...تو هنوز زنده ای! شانس اوردم... امیدوارم که اون جیک بوده باشه... جیک مسیرش را ادامه داده وخود را به شری میرساند. کاتسین شری: جیک! ماکجاییم؟ جیک: چین شری: اینکه واضحه ولی کجاش؟ و چرا؟ جیک: نمیدونم واهمیتی هم نمیدم. مهم اینه که دیگه خوچکه آزمایشگاهیشون نیستم شری: باهات چی کار کردن؟ جیک: خیلی کارا .گفتن دارن از انتی بادی های من استفاده میکنن تا ویروس سی رو قوی تر کنن شری: وای نه... دیگه چی گفتن؟ جیک: تو چیزی در مورد البرت وسکر میدونی؟ شری(بعد از یک مکث کوتاه): چی؟ جیک: پس میدونی در موردش حرف زدن، خیلی زیاد. ظاهرا اون آنتی بادی هایی داشته که میتونسته با هر ویروسی مبارزه کنه ولی اون ازا ین استعدادش واسه خودش استفاده کرده و درنهایت خودشو به یه جور هیولا تبدیل کرده میدونی فکر میکردم بابا پیره عزیزمون یه آدم خرفت بی عرضه بوده که مارو ول کرده رفته ...نه نه نه... ولی راستش یه هیولای بی رحم کار خراب بوده که تقریبا فاتحه دنیا رو خونده! شری: کارایی که پدرت کرده به تو هیچ ربطی نداره جیک: آره ولی خونش که داره اصلا دلیل اینجا بودنمونم همینه منظورم اینه که بیخیال فکر میکنی دیوونیگی تو خونواده ها ارثی نیست؟ اینکه بابام چجور ادم بوده به من منتقل نمیشه؟ از بین همه آدما تو خودت میدونی که درست میگم فقط دارم میگم آدمی که الان شدم... کارایی که کردم... حداقل حالا به نظرم یکم منطقی تر میاد و متوجه میشود که شری به او ذل زده است چیه؟ شری: میتونی هرچقدر میخوای باباتو مفقصر بدونی، ولی خودت باید مسئولیت کاراتو به عهده بگیری پایان کاتسین باید به بالا دستیام خبر بدم که سالمم ولی باید اول باهاشون تماس بگیریم. مسیرشان را ادامه میدهند تا به سالن اصلی برسند. جیک: میگم که برا ساختن همچین جایی کلی پول لازمه شری: شوخی نیمکنم من اصلا بیرون اتاق چندش آوری که منو توش نگه داشته بودنو ندیدم چنانچه با جیک بروید: ببین میتونیم از اینجا بریم بیرون چنانچه با شری بروید: جیک:میدونی کجا میخوا ی بری یا باید اول با رئیست هماهنگ کنی؟ چنانچه با جیک بروید: چرا همه چی باید اینقدر پیچ در پیچ باشه؟ باشه بهتره یه راهی پیدا کنیم که تو به خونه زنگ بزنی سه مدال واسه غرب ده مدال هم برای راهروی شرقی چنانچه با شری بروید: نمیتونم بخونمش...شاید جیک بتونه. گمونم باید چیزی توش بندازیم. خب ماکه میدونیم چه شکلی ان بیا بقیه اشونو پیدا کنیم جیک :خب تو شیش ماه گذشته تو چیکار میکردی؟ شری: حدس بزن. سعی داشتن روی ویروسی که داشتم آزمایش کنن. مثل همون مصیبتی که بعد از راکن سیتی داشتم . دقیقا به نکبت باری دفعه پیش بود جیک: پوفف... متاسفم موفق به پیدا کردن مدال ها میشوند و در سمت شرق باز میشود. در سمت شرقی اتاق کنترل قرار دارد. جیک: این چیه؟ شری: اطلاعات آزمایشاتت خب حله (و یک قطعه حافظه را داخل میگذارد) جیک(یک تلفن پیدا میکند): به به شری: همه اش اینجاس جیک: (تلفن را به سمت شری میگیرد)چرا به رئیست زنگ نمیزنی؟ شری: من هستم. شری برکین. بله حالش خوبه ما در یک مقر در چین زندانی شده بودیم واقعا؟ باشه من مختصات خودمونو براتون میفرستم اونا همینجان توی چین. نجات پیدا کردیم جیک:چه عجب... خب آماده ای؟ شری: حله. حالا بیا بزنیم به چاک. جیک: بیا بریم این برو بچ زیاد اهل گفت و گو نیستن. شری: خوبه، منم که به هر حال حالم از اینجا بهم میخوره ناگهان در شکسته و یک تانک وارد راهرو میشود جیک: دستم میندازی؟ شری: تو روحش! فرار کن! از راهرو فرار میکنند ولی کمی بعد با تانک در راهرو گیر میافتند. جیک: یا مسیح! از تانک فرار میکنند ولی کمی بعد دوباره تانک پدیدار میشود جیک: بابا بیخیال!!! تمومش کن دیگه! جیک در مسیر فرار متوجه یک موتور میشود ولی راهی برای رسیدن به ان نیست جیک: چطور باید برسم بهش؟ اگه میشد این مجسمه رو بچرخونم میشد ازش استفاده کرد امیدوارم مجسمه احمقانتونو بزنی بشکونی خوبه یه بار دیگه ممنون واسه باز کردن راه! شری یه موتور پیدا کردم فقط دووم بیار جیک موتور را برداشته وشری سوار میشود وهر دوباهم از ساختمان بیرون میروند.
×