رفتن به مطلب

arshia

کاربر رسمی
  • تعداد ارسال ها

    5
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

آهنگ های مورد علاقه ی من

اعتبار در سایت

5 بد

درباره arshia

  • درجه
    تازه وارد
  • تاریخ تولد تعیین نشده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. arshia

    بخش سوم فرار از دست دیوانه ها احساس کرد که دیگه نمیتونه دستاشو تکون بده چشماشو باز کرد.نور چشماشو ازیت میکرد ولی نمیتونست جلوی چشماشو بگیره به زور دید که یک مردی اونجا هست صداش زد _هی تو _اه بیدار شدی _از من چی میوای _هیچی فقط سرتو _چی _سرتو فقط میخوام قطع کنم _چی _هاهاهاهاها.. _چرا میخندی _تو نمیدونی _چی رو _من سرتو میخوام برای تزیین اتاقم _هان _میدونم من یه روانیم _روانیی نیستی دیوانه ای _هاهاهاهاهاهاهاهاها خیلی بامزه ای _چی میگی منو باز کن بزار برم بیرون _اوه نه تو هنوز مهمون مایی و مرد دیوانه رفت تا وسیله ای بیاره جیمز دید که دستبنداش زنگ زده جیمز زور میزد اما فایده ای نداشت زور میزد زور میزد تا اینکه یه طرف دستش باز شد بقلش تبرش بود برش داشت با تبر زد به زنجیر اونیکی دستش و شیکس و از اتاق خارج شد جلو تر رفت دید که مرد دیوانه داره میگه جیمز کجایی من از قایم ماشک بازی خوشم نمیاد جیمز دوید و دوید مرد دیوانه ته راهرو بود درست جلوی جیمز جیمز برگشت و ااز یک در دیگه رفت و مرد دیوانه میگت جیمز و جیمز فار میکرد اما مرد دیوانه همچنان دنبالش بود و صدای مرد دیوانه که میگفت جیمیز همه جا پیشیده بود جیمز یک لوله ی تخلیه ی لباس دید رفت داخلش افتاد روی لباسای خونی و دید که از لوله صدا میامد جیمز من هنوز نرفتم هاهاها برمیگردم جیمز خیلی ترسیده بود سریع رفت سمت در و دید که یک طبقه پایین تر رفته درو باز کرد و وارد راهرویی شد پایان بخش سوم
  2. arshia

    بخش دوم رفتن به خانه صبح بود و جیمز داشت از وسط جنگل رد میشد و تابلویی دید که روی تابلو نوشته بود : به اینجا نیایید کلی تابلوی خطر بود اما جیمز حرف توی کلش نمیرفت رفت تا رسید به یک اپارتمان بزرگ که 5 طبقه داشت و هر طبقه حدود 500 متر بود جسمز نفس عمیقی کشید و دوربینشو چک کرد که باتری داره یا نه رفت سمت در که با چوب پوشیده بود تبر را در اورد که چوب رو بشکونه استراب داشت دستاش عرق کرده بود ترس داشت اما باید میرفت دوربینه لباسشو چک کرد تبر رو زد به چوب و یک حفره باز کرد و داخل شد تا داخل شد چراق قوه شو روشن کرد و روی در و دیوار گرفت وارد حال شد و دید کلی صندلی چیده شده دید که اونجا میز کاری هست رفت پشتش با خودش گفت: ایجا شبیه بیمارستانه باید بفهمم دوربینشو گرفت تو دستش و در کمدو باز کرد توش یه لیست بود دید که نام 4 نفر روش نوشته شده و زیرش نشوته قرنتینه نام دونفرشون خونی شده بود و اون دو نفر دیگه اسکار و کریس بود گزاشت سر جاش و رفت به سمت راهروی b داخل راهرو اتاقک های کوچیکی بود که در همش قفل بود جیمز ررفت جلوتر تق یه وسیله ای افتاد جیمز سریع تبر رو گرفت سمت اون وسیله و دید که هیچ کس اونجا نبود ترسید و رفت جلو تر یک در دید درو باز کرد که ناگهان یکی از پشت زد به سرش و بیهوش شد پایان بخش اول
  3. arshia

    بخش اول چند سال پیش در جنگ جهانی اول سربازانی از فشاار های زیاد جنگ روانی میشدند از شکنجه ها و بمب های شیمیایی که اثرات بدی رو روی انها ایجاد کرد و از انها یک دیوانه ساخت. دولت ها یک تصمیمی گرفتند که یک خانه ی بزرگ بسازند در قلب جنگل و قرار شد که انجا مخفی بماند و دیوانه هارو در انجا نگه دارند و ازشون به عنوان موش ازمایشگاهی استفاده کنند الان از اون ماجرا بیست سال میگزره و هیچکس از اونجا خبر نداره جیمز یک پسر 22 ساله که یک کانال یوتیوب داره که توش از خونه های جن زده با دوربینش فیلم میگیره و تا الان پنچ تا فیلم با 100k سین و 80k لایک داده بیرون او با همسر خود لیسا به داخل خونه ها میشدند و از انجا فیلم میگرفتن و حقایقی را روشن میکردند یک روز جیمز به داخل خونه ی دوستش که قبلا در جنگ جهانی اول بوده میره دوستش میگه که یکی از هم خدمتتی هاش بیماری های روانی گرفتته بود و اونو بردن به یک جای متروکه و دیگه اونو هیچ وقت ندید و به همسرش گفتن که اون مرده و یک تابوت که هیچ وقت نزاشتن درش باز بشه رو تحویل خانواداش دادند جیمز میپرسه که اونو کجا بردن اما دوستش که جان نا داشت نمیدونست اونو به کجا بردن جیمز که کنجکاو شده بود باید میرفت به اون خونه ی متروکه جیمز یک دوست داشت که توی دولت خیلی گردن کلفت بود جیمز بهش میگه که امار اونجارو برام در بیار و میره خونش و لیسا میگه و لیسا میگه : مگه قرار نبود بریم باهم یه مسافرت و تا یک ماه خبری از کار نباشه جیمز میگه :اخه من خیلی مشکوکم و من پول ندارم میخوام با فروش این فیلم یکم پول دست و پا کنیم _اخه جیمز _اخه نداریم تنبل خانم _باشه و فردای ان روز میره به پیش اون دوشتش و دوستش میگه از من میشنوی این کارو نکن جیمز میگه اخه چرا _اونجا تاحالا 10 نفر مردن _ولی من نمیمیرم _باشه حداقل تنها برو _نه زنم هم میاد _نه جیمز _باشه خودم تنها میرم _ولی بازم مواظب باش جیمز فردای انروز جیمز وارد انجا میشه داخل راه با ماشین داره میره و دوربینش همم جلو فرمون بوده بارون مبارید و به شیشه ها میخورد صدای بارون حس ترسی به ادم میداد شب بود و جیمز به این فکر میکرد که چه چیزی در انتزار اوست که یهو یک زن باردار جلوی ماششین سبز میشه و ماشین میافته توی یکی از دره ها و وارد یک روستا میشه جلو میره همه جا روی در ها صلیب هست وارد یک کلبه میشه دوربینشو در میاره و از کلبه فیلم میگیره و بعد مردی میادو اولش میخواد جیمز رو بزنه که جیمیز یک دوزده اما جیمز میگه من دزد نیستم و میشه امشبو اینجا بمونم مرده عصبانی میشه و میگه نه ولی بعدش با بحس و گفتگو مرده راضی میشه مرده روستایی به جیمز میگه شبا در اتاقتو قفل کن و میره جیمز درو قفل میکنه و لبتابشو در میاره و وقتی داره فیلم های دوربینشو نگاه میکنه یه چیز عجیب میبینه میبینه که توی فیلماش هر گوشه ای یک مرد دنبالش میکنه حتی توی صحنهی تصادف اون مرد کنار زنه بوده(اینارو توی فیلم میبینه) یکم میترسه و میخوابه تا صبح شه و راه بیافته پایان بخش اول
  4. arshia

    این داستان چند روز دیگه میاد شما با بخش هایی از داستان اشنا میشوید از من گفتن بود توی این خونه نرو خونه ای که توش 10 نفر مردن دنبال چی میگردی توی این خونه دنبال حقایق از اینجا برو بیرون یک زمانی من یک بچه داشتم اون مرد اما روحش هنوز زنده است یک داستان پر از رمز و راز فردی که به خاطر زندگیش ترس دید داستان یک خونه که توش ترس فرمانروایی میکنه بیست سال توی یک خونه تنها موندن از ادم یک قاتل میسازه خونه ای توی جنگل ادمی که خون ادم هارو میخوره فردی دیوانه که همه رو میکشه home
  5. arshia

    این پایان جدید رزیدنت اویل پسره از خونه فرار میکنه و یک نوشته میاد که دقیق نبود تار بود اگه داره دقیقشو بفرسته ترجمشو هم بگه تازه من یه چیزو نفهمیدم کامبیوترش با کونسول فرق داره چون من پی سی شو بازی کردم اگه اینجوریه برم کونسولشو بازی کنم
  6. سلام من میخاستم که یک انجمن بزنید به نام داستان نویسی مثل قبلنا

    اگه میشه بزنید چون داستان ترسناک زیبا میشه و کلی استعداد هست توی این سایت بزنید خیلی خوبه اگه بزنید ممنون میشم

    1. Antivirus HQ

      Antivirus HQ

      سلام.

      میتونید داستان هاتونو توی انجمن فن فیکشن بزنید.

       

×