رفتن به مطلب
arshia

داستان ترسناک _ home

پست های پیشنهاد شده

 این داستان چند روز دیگه میاد شما با بخش هایی از داستان اشنا میشوید

 

از من گفتن بود توی این خونه نرو

خونه ای که توش 10 نفر مردن

دنبال چی میگردی توی این خونه

دنبال حقایق

 

از اینجا برو بیرون

 

یک زمانی من یک بچه داشتم

اون مرد اما روحش هنوز زنده است

یک داستان پر از رمز و راز

فردی که به خاطر زندگیش ترس دید

داستان یک خونه که توش ترس فرمانروایی میکنه

بیست سال توی یک خونه تنها موندن از ادم یک قاتل میسازه

خونه ای توی جنگل

ادمی که خون ادم هارو میخوره

فردی دیوانه که همه رو میکشه

                                               

 

 

                                                           home

 

 

 

  • خوشم اومد 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش اول

 

چند سال پیش در جنگ جهانی اول سربازانی از فشاار های زیاد جنگ روانی میشدند

از شکنجه ها و بمب های شیمیایی که اثرات بدی رو روی انها ایجاد کرد و از انها یک دیوانه ساخت.

دولت ها یک تصمیمی گرفتند که یک خانه ی بزرگ بسازند در قلب جنگل و قرار شد که انجا مخفی بماند و دیوانه هارو در انجا نگه دارند و ازشون به عنوان موش ازمایشگاهی استفاده کنند

الان از اون ماجرا بیست سال میگزره و هیچکس از اونجا خبر نداره

 

جیمز یک پسر 22 ساله که یک کانال یوتیوب داره که توش از خونه های جن زده با دوربینش فیلم میگیره و تا الان پنچ تا فیلم با 100k سین و 80k لایک داده بیرون

او با همسر خود لیسا به داخل خونه ها میشدند و از انجا فیلم میگرفتن و حقایقی را روشن میکردند

یک روز جیمز به داخل خونه ی دوستش که قبلا در جنگ جهانی اول بوده میره دوستش میگه که یکی از هم خدمتتی هاش بیماری های روانی گرفتته بود

و اونو بردن به یک جای متروکه و دیگه اونو هیچ وقت ندید و به همسرش گفتن که اون مرده و یک تابوت که هیچ وقت نزاشتن درش باز بشه رو تحویل خانواداش دادند

جیمز میپرسه که اونو کجا بردن اما دوستش که جان نا داشت نمیدونست اونو به کجا بردن

جیمز که کنجکاو شده بود باید میرفت به اون خونه ی متروکه

جیمز یک دوست داشت که توی دولت خیلی گردن کلفت بود جیمز بهش میگه که امار اونجارو برام در بیار

و میره خونش و لیسا میگه و لیسا میگه : مگه قرار نبود بریم باهم یه مسافرت و تا یک ماه خبری از کار نباشه

جیمز میگه :اخه من خیلی مشکوکم و من پول ندارم میخوام با فروش این فیلم یکم پول دست و پا کنیم

_اخه جیمز

_اخه نداریم تنبل خانم

_باشه

و فردای ان روز میره به پیش اون دوشتش

و دوستش میگه از من میشنوی این کارو نکن

جیمز میگه اخه چرا

_اونجا تاحالا 10 نفر مردن

_ولی من نمیمیرم

_باشه حداقل تنها برو

_نه زنم هم میاد

_نه جیمز

_باشه خودم تنها میرم

_ولی بازم مواظب باش جیمز

 

فردای انروز جیمز وارد انجا میشه

داخل راه با ماشین داره میره و دوربینش همم جلو فرمون بوده بارون مبارید و به شیشه ها میخورد صدای بارون حس ترسی به ادم میداد شب بود و جیمز به این فکر میکرد که چه چیزی در انتزار اوست که یهو یک زن باردار جلوی ماششین سبز میشه و ماشین میافته توی یکی از دره ها و وارد یک روستا میشه

جلو میره همه جا روی در ها صلیب هست

وارد یک کلبه میشه دوربینشو در میاره و از کلبه فیلم میگیره و بعد مردی میادو اولش میخواد جیمز رو بزنه که جیمیز یک دوزده اما جیمز میگه من دزد نیستم و میشه امشبو اینجا بمونم

مرده عصبانی میشه و میگه نه ولی بعدش با بحس و گفتگو مرده راضی میشه

مرده روستایی به جیمز میگه شبا در اتاقتو قفل کن و میره جیمز درو قفل میکنه و لبتابشو در میاره و وقتی داره فیلم های دوربینشو نگاه میکنه یه چیز عجیب میبینه

میبینه که توی فیلماش هر گوشه ای یک مرد دنبالش میکنه حتی توی صحنهی تصادف اون مرد کنار زنه بوده(اینارو توی فیلم میبینه) یکم میترسه و میخوابه تا صبح شه و راه بیافته

پایان بخش اول

 

  • خوشم اومد 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش دوم
 

رفتن به خانه

 

صبح بود و جیمز داشت از وسط جنگل رد میشد و تابلویی دید که روی تابلو نوشته بود : به اینجا نیایید

کلی تابلوی خطر بود اما جیمز حرف توی کلش نمیرفت رفت تا رسید به یک اپارتمان بزرگ که 5 طبقه داشت و هر طبقه حدود 500 متر بود

جسمز نفس عمیقی کشید و دوربینشو چک کرد که باتری داره یا نه

رفت سمت در که با چوب پوشیده بود

تبر را در اورد که چوب رو بشکونه استراب داشت

دستاش عرق کرده بود

ترس داشت اما باید میرفت

دوربینه لباسشو چک کرد

تبر رو زد به چوب و یک حفره باز کرد و داخل شد

تا داخل شد چراق قوه شو روشن کرد و روی در و دیوار گرفت وارد حال شد و دید کلی صندلی چیده شده

دید که اونجا میز کاری هست رفت پشتش با خودش گفت: ایجا شبیه بیمارستانه باید بفهمم دوربینشو گرفت تو دستش و در کمدو باز کرد توش یه لیست بود

دید که نام 4 نفر روش نوشته شده و زیرش نشوته قرنتینه

نام دونفرشون خونی شده بود
 و اون دو نفر دیگه اسکار و کریس بود

گزاشت سر جاش و رفت به سمت راهروی b

داخل راهرو اتاقک های کوچیکی بود که در همش قفل بود

جیمز ررفت جلوتر

تق

یه وسیله ای افتاد جیمز سریع تبر رو گرفت سمت اون وسیله

و دید که هیچ کس اونجا نبود

ترسید و رفت جلو تر یک در دید درو باز کرد که ناگهان یکی از پشت زد به سرش و بیهوش شد

پایان بخش اول

  • خوشم اومد 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخش سوم

فرار از دست دیوانه ها

 

احساس کرد که دیگه نمیتونه دستاشو تکون بده

چشماشو باز کرد.نور چشماشو ازیت میکرد ولی نمیتونست جلوی چشماشو بگیره

به زور دید که یک مردی اونجا هست صداش زد

_هی تو

_اه بیدار شدی

_از من چی میوای

_هیچی فقط سرتو

_چی

_سرتو فقط میخوام قطع کنم

_چی

_هاهاهاهاها..

_چرا میخندی

_تو نمیدونی

_چی رو

_من سرتو میخوام برای تزیین اتاقم

_هان

_میدونم من یه روانیم

_روانیی نیستی دیوانه ای

_هاهاهاهاهاهاهاهاها خیلی بامزه ای

_چی میگی منو باز کن بزار برم بیرون

_اوه نه تو هنوز مهمون مایی

و مرد دیوانه رفت تا وسیله ای بیاره

جیمز دید که دستبنداش زنگ زده

جیمز زور میزد اما فایده ای نداشت

زور میزد زور میزد تا اینکه یه طرف دستش باز شد

بقلش تبرش بود برش داشت با تبر زد به زنجیر اونیکی دستش و شیکس و از اتاق خارج شد

جلو تر رفت دید که مرد دیوانه داره میگه

جیمز کجایی من از قایم ماشک بازی خوشم نمیاد

جیمز دوید و دوید

مرد دیوانه ته راهرو بود درست جلوی جیمز

جیمز برگشت و ااز یک در دیگه رفت و مرد دیوانه میگت

جیمز

و جیمز فار میکرد اما مرد دیوانه همچنان دنبالش بود

و صدای مرد دیوانه که میگفت جیمیز همه جا پیشیده بود

جیمز یک لوله ی تخلیه ی لباس دید رفت داخلش

افتاد روی لباسای خونی و دید که از لوله صدا میامد

جیمز من هنوز نرفتم هاهاها برمیگردم

جیمز خیلی ترسیده بود

سریع رفت سمت در و دید که یک طبقه پایین تر رفته

درو باز کرد و وارد راهرویی شد

پایان بخش سوم

  • خوشم اومد 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×