رفتن به مطلب

سناریو فارسی Resident Evil 3- Nemesis

  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil - Remake

    داستان از هلیکوپتری شروع میشود که بر فراز یک جنگل پرواز میکند
  • ادامه
  • سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers

    سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers
  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک مولر در حالی که سوت میزند یا سیب را بالا پایین میاندازد ودر یک خرابه راه میرود. سپس روی زمین نشسته و یک سرنگ را تماشا کرده وبه خود تزریق میکند.
  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    لیون سلاحش را به سمت یک زامبی گرفته که درحال خوردن یک جسد است . و در ذهنش تصاویری از صحبت های رئیس جمهور مرور میشوند.
  • وارد شوید

    پست های پیشنهاد شده

    Resident_Evil_7_logo.png

     

    در این پست سناریوی بازی شیطان مقیم 7 به مرور زمان ارسال می شود.

    توضیحات سناریو با رنگ قرمز و دیالوگهای هر شخصیت، با رنگ ویژه آن شخصیت ارسال می شود.

    ×این سناریو شامل بیست پارت خواهد بود×

    ×مطالب حاوی اسپویل داستان هستند×

    ×لطفا از ارسال هرگونه پستی در این تاپیک خودداری کنید×

     


    BaZiTaRsNaK.IR

    • خوشم اومد 4

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    2017_01_32.jpg

     

    ایتان به سالن اصلی کلبه باز می گردد. به وسیله قفل شکن، زنجیر کمد را باز می کند و فیوز را بر می دارد. در اتاقی که ویدئو در آن بود، فیوز را جای می دهد. موقع برگشت به سمت اتاق زیرشیروانی، میا را می بیند.

    میا: ایتان! چیزی نیست! چیزی نیست! منم! میدونم منظوری از صدمه زدن به من نداشتی.

    میا ایتان را به دیوار می کوبد.

    میا: اما مجبور نبودی اون کارو کنی!

    سپس ایتان را به زمین می کوبد.

    میا: اون لعنتی درد داشت!

    و با پیچ گوشتی دست ایتان را به دیوار وصل می کند و می رود. ایتان تلاش می کند تا دست خود را آزاد کند. میا با اره برقی باز می گردد.

    میا: حالا بیا ببینیم چه حسی داری.

    و دست ایتان را قطع و او را به عقب پرت می کند.

     

    06.jpg

     

    ایتان دکمه راه پله را می زند و راه پله اتاق زیرشیروانی پایین می آید. او هندگانی را در یکی از اتاق های طبقه بالا می یابد.

    ایتان: بسیار خب، خوبه.

    سپس از نردبان بالا می رود. میا با اره برقی وارد می شود.

    میا: من به تو نیاز ندارم بدبخت! مجبورم این کارو کنم. اونا به من متکی ــَن. همه به من متکی ــَن. همه! ولــــم کن!

    میا روی زانو هایش میفتد.

    میا: عاشقــــــتــــــــــــــــم.

    میا از حال می رود. پیر مردی از پشت ایتان می آید.

    پیرمرد: به خونواده خوش اومدی، پسر.

    و مشتی به صورتش می زند و سپس با لگد به صورتش ضربه می زند. ایتان بیهوش می شود.

     

    07.jpg

     

    صدای بارش باران و نفس های ایتان به گوش می رسد. ایتان پیرمرد را می بیند که میا را بر دوش دارد و او را نیز می کشد. سپس صحنه سیاه می شود. صدای زوئی می آید.

    زوئی: یالا .. نباید الان بمیری. کلی کار داری که باید انجامشون بدی.

    زوئی دست قطع شده ایتان را بار دیگر وصل می کند. صحنه بار دیگر سیاه می شود. ایتان بیدار می شود. خود را در سالن غذاخوری عمارت می بیند. صاحبان خانه مقابل او نشسته اند.

    ایتان: من کجام؟ چه خبره؟

    پیرزن: بلند شو و بدرخش، خوابالو. وقته شامه.

    ایتان: شماها کی هستین؟ میا کجاست؟

    پیرزن: بخور. خوشمزست.

    پسر: حروم زاده بی مخ تا بهش آسیب نرسه نمیفهمه خوبه!

    پیرزن: لوکــــــــاس!

    پیرمرد بلند می شود و دست لوکاس را قطع می کند.

    لوکاس: لعنتی، پیرمرد، دوباره نـــه!

    پیرمرد: از سر راه گمشو کنار، مارگارت!

    او به ایتان نزدیک می شود.

    پیرمرد: این پسر مجبوره که بخوره! مجبوره که شام رو بخوره. بیا اینجا، پسر. بیا بخور. بجنب.

    ایتان: این دیگه چه کثافتیه؟

    ایتان از خوردن ممانعت می کند.

    مارگارت: اوه لعنت بهش! لعنت بهش. ، لعنت .. نمیخورتش جک! اون رو نمیخوره!

    جک: خفه خون بگیر، مارگارت!

    مارگارت: من اون رو واسه این پسره درست کردم!

    جک: از اینجا گمشو برو بیرون!

    مارگارت: تو یه حرومزاده ای!

    مارگارت از آنجا بیرون می رود.

    جک: این قرار بود یه مهمونی ویژه باشه. بیا اینجا، پسر.

    جک با چاقو به صورت ایتان آسیب می زند.

    جک: حالا بیا.

    او بار دیگر می خواهد به ایتان با چاقو حمله کند که صدای زنگی به گوش می رسد.

    لوکاس: لعنت بهش. شرط میبندم باز اون پلیسست.

    جک: خوکای لعنتی! باز برمیگردم.

    جک و لوکاس نیز آنجا را ترک می کنند. ایتان صندلی را روی زمین انداخته و دست خود را باز می کند.

     

    08.jpg

     

    سپس کلید را بر میدارد و در زیرزمین را باز می کند.

     


     

    BaZiTaRsNaK.IR

    • خوشم اومد 6

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
    مهمان
    این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

    ×