رفتن به مطلب

سناریو فارسی Resident Evil 3- Nemesis

  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil - Remake

    داستان از هلیکوپتری شروع میشود که بر فراز یک جنگل پرواز میکند
  • ادامه
  • سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers

    سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers
  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک مولر در حالی که سوت میزند یا سیب را بالا پایین میاندازد ودر یک خرابه راه میرود. سپس روی زمین نشسته و یک سرنگ را تماشا کرده وبه خود تزریق میکند.
  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    لیون سلاحش را به سمت یک زامبی گرفته که درحال خوردن یک جسد است . و در ذهنش تصاویری از صحبت های رئیس جمهور مرور میشوند.
  • وارد شوید
  • Wolfwand Rubel

    اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 4

    پست های پیشنهاد شده

    RESIDENT_eVIL_4_lOGO.png

     

    سناریو رزیدنت اویل 4 بزودی در اینجا قرار میگیره. از دوستان خواهشمندم اسپم ندن تا کار کامل بشه

     

     

    2563.png

    • خوشم اومد 7

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    Chapter1.png

     

    صحنه هایی از حادثه راکن و اتفاقات آن را نشان میدهد. این صدای لیون است که صحبت میکند:

     

    RE_1.png

     

    1998 هیچوقت فراموشش نمیکنم. همون سالی بود که اون جنایتای ترسناک در کوهستان های ارکلی رخ داد . کمی بعد ازا ون خبرش پخش شد که دلیل اون اتفاق ناشی از تحقیقات ویروسی شرکت بزرگ دارویی آمبرلا بوده

    ویروس در شهر کوچیکی در همون حوالی شایع شد و شهر آرام اون منطقه رو از بنیاد نابود کرد بدون لحاظ کردن هیچ شانسی رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا تصمیم بر نابودی اونجا گرفت. با استرلیزه کردن همه شهر راکن

    ازاونجا  که همه چی درست پیش رفت با وجود تمام تلاش ها قضیه در جامعه مطرح شد. دولت ایالات متحده آمبرلا را معلق کرد و این امر موجب سقوط سهام شرکت آمبرلا شد .

    با این کار ، کار آمبرلا تمام شد.

    شش سال از پیش آمد اون حادثه میگذره

    من تحت یه سازمان مخفی که مستقیما زیر نظر رئیس جمهور اداره میشه آموزش دیدم .

    قرار بود که مسئولیت محافظت از خانواده رئیس جمهور به من سپرده بشه 

     

    افسر دوم : هی تو! واقعا کی هستی؟بگو بهمون دیگه... خیلی از خونه ات دور شدی گاوچرون

    لیون:گمونم محلیا اینجوری سر صحبتو باز میکنن.خب میدونین که جریان چیه. منو فرستادن دنبال دختر رئیس جمهور بگردم.

    مامور دوم: خودت تنهایی؟

    لیون: مطمئنم شما ها میتونین جز بلند کردن اون صدای آهنگ کمک بیشتری بهم بکنین درسته؟

    مامور: تو دیوونه ای آمریکایی. این منطقه ها تحت نظر رئیسا اداره میشه. دارم بهت میگم پیک نیک نیست

    لیون: من رو شما رفقا حساب میکنم

    قبل از اینکه من کار رو بگیرم دختر رئیس جمهور دزدیده شد. برای همین به این قسمت دورا فتاده و تنهای اروپا اومدم

    طبق اطلاعات مامورای امنیتی دختری تو این حوالی دیده شده بود که شباهت زیادی به دختر گمشده رئیس جمهورد اشت

    ظاهرا اون توسط یک گروه ناشناس از مردم به اینجا آورده شده بود

    اصلا فکر نمیکردم اولین مامورتم نجات کسی باشه 

    مامور: اوخ چه سرده... باید تو ذهنم اومده باشه... شرمنده زیاد طول کشید

    مامور اول: روستا اون جلوتره 

    لیون: میرم یه نگاهی بندازم

    مامور دوم: ما میمونیم مواظب ماشین باشیم. نمیخوایم پول پارکوندن ماشین بدیم

    لیون: پارک کردن ماشین...

    مامور اول: موفق باشی

    لیون:پوف... اینا دیگه کین بابا!

    مامور اول: چیزی گفتی؟

    (چنانچه روی ماشین کلیک شود) چیه لوازم آرایشتو جا گذاشتی

     

    لیان وارد خانه روستایی می شود مردی آنجاست که درحال گذاشتن هیزم در شومینه است

    لیون : ا..ببخشید قربان... (مرد به سوی او برمیگردد ) خواستم ببینم شما این دختر توی عکس رو میشناسید؟

     

    RE4_1.png

     

    و عکس اشلی گراهام را به او نشان میدهد. 

    مرد:(به زبان اسپانیایی) پدر سگ حرومزاده به اجازه کی اومدی تو خونه؟ برو بیرون!

    لیون که ظاهرا متوجه شده مرد از حضور او درخانه ناراحت است دستانش را به نشانه عذرخواهی تکان میدهد

    لیون: شرمنده مزاحمتون شدم!

    و بعد قصد دارد از خانه بیرون برود که مرد تبری را برداشته وبه اوهجوم می آورد. لیون از مقابل تبر فرار میکند وسلاحش را به سوی او میگیرد

    لیون : سرجات بمون! گفتم تکون نخور!

    لیون ناچارا مرد را میکشد واز بیرون صدای حرکت کامیون میاید. 

    اثری از ماشین پلیس نیست. لیون رد چرخ ماشین را میگیرد وبه لبه دره میرسد و ماشین پلیس را درون رودخانه می یابد

    لیون: لعنت!

    لیون به مسیر ادامه میدهد و بعد به روستای اصلی میرسد . در روستا جسد یکی از پلیس ها را میبند که به سر میخ زده اند و در آتش قرار داده اند. 

    وای نه

    ناگهان مردم او را میبنند وبه سوی او هجوم می آورند


    لیون: این مردم چه مرگشونه

     

    لیون از دست مردم میگریزد ووارد یک خانه میشود واز پنجره بیرون را نگاه میکند

    دارن نقشه میکشن

    عالیه اره برقی

    مادر به خطا...

    ناگهان با شنیده شدن صدای زنگ کلیسا تعقیب پایان یافته وهمه افراد با حالتی بهت زده سلاح هایشان را به زمین اتداخته ودر حالی که اسپانیایی حرف میزنند به سمت کلیسا میروند.

     

    RE4_2.png

     

    لیون: کجا رفتن همشون یه هو؟ بینگو؟

    لیون مسیرش را ادامه میدهد و به خانه ای روستایی و متروکه میرسد. در آنجا از داخل کمدی در انتهای خانه صدای ضربه زدن میشنود. در کمد را با آمادگی باز میکند مردی روی زمین می افتد که دهان ودستانش بسته شده است. مرد با دیدن او وحشت میکند و بعد لیون دهانش را باز میکند:

    لوئیز سرا : فکر نمیکنی یکم زیادی خشانت به خرج دادی؟

    تو مثل اونا نیستی؟

    لیون او را برمیگرداند تا دستانش را باز کند

    لیون : نه تو چی؟

    لوئیز که دستانش باز شده است به پشت میغلتد و درحالی که مچ هخای دستانش را میمالد رو به لیون می گوید:

    لوئیز سرا: خب من یه سوال واقعا مهم و حیاتی دارم. سیگار داری؟

    لیون: شرمنده اخلاق ورزشکاری

    ناگهان صدای قدم های قوی می آید و مردی بلند قامت و کچل با ریش فرفری با عده ای از مردم روستا پدیدار میشود.

    لوئیس: عالیه. رئیس بزرگ

    لیون: چی؟

    لیون به سمت مرد حمله میکند ولی مرد به راحتی او را زده وروی لوئیس می اندازد.

    RE4_3.png

     

     

    سادلر: انسان های ناتوان ... بذار قدرتمان را بتو ارزانی داریم ... بزودی در مقابل این نیرو ناتوان از مقاومت خواهی شد 

    یک راهب چیزی را به گردن لیون تزریق میکند.

    لیون از خواب میپرد و خود را در یک انبار می یابد. وبعد متوجه میشود که دستان او ولیوئیس سرا را از پشت به هم بسته اند. لیون او را تکان میدهد:

    لیون: هوی... بیدار شو بابا 

    لوئیس: چه خبره... از یه سوراخ درمیای می افتی تو یه سوراخ دیگه 

    لیون: میشه بهم بگی اینجا چه خبره؟

    لوئیس : او... آمریکایی هستی ... چی تو رو به این گوشه از دنیا کشونده...(لیون تکان میخورد تا عکس اشلی را در بیاورد) هی بابا ... یواش... هرکی هستی

    لیون: اسمم لیونه اومدم دنبال این دختر. دیدش؟ 

     

    RE_4.jpg

     

    و عکس اشلی را نشان میدهد

    لوئیس سرا: پلیسی ملیسی چیزی هستی؟ نه به قیافه ات نمیاد 

    لیون:شاید

    لوئیس: باشه بذار حدس بزنم. دختر رئیس جمهوره؟

    لیون: واسه یه حدس زیادی خوب بود. میخوای توضیح بدی؟

    لوئیس : توانایی فرا ذهنی... هه داشتم باهات شوخی میکردم آمیگو . شنیدم یکی از روستائی ها در مورد اینکه دختر رئیس جمهور تو کلیساست حرف میزنه

    لیون: و تو کی باشی؟

    لوئیس: اسم من لوئیس سراست . قبلنا توی مادرید پلیس بودم ولی الان یه آدم به درد نخورم که بهش میگن فرد استعفا داده

    لیون: چرا استعفا دادی؟

    لوئیس: پلیس بودن ... تو جونتو به خطر میندازی ولی کسی واسه اینکار به اندازه کافی ازت تشکر نمیکنه قهرمان بودن دیگه واسه ملت مهم نیست 

    لیون: منم پلیس بودم قبلا البته فقط یه روز 

    لوئیس: فکر میکردم من بد بودم

    لیون: یه جورایی سر از حادثه راکن در آوردم . روز اول خدمتم 

    لوئیس: همون جایی نیست که ویروس توش شایع شد؟

    لوئیس: فکر میکنم توی آزمایشگاه نمونه همچین ویروسی  رو دیدم

     

    ناگهان یکی از اهالی روستا با یک تبر عظیم وارد میشود . از وجناتش معلوم است که قصد دارد آندو را با تبر بکشد.

    لوئیس(در حالی که سراسیمه شده) : اقا پلیسه یه کاری بکن!

    لیون: اول شما

    لیون: حالا!

    لیون و لوئیس طوری خود را میگیرند که تبر دستبند را قطع کند

    پس از آن لیون مرد را میکشد و لوئیس فرار میکند

    لیون از اتاق بیرون میرود وپشت دیوار مردی را میبند که صورتش را پوشانده است

    مرچنت: یه چیزی دارم که خوشت میاد هه هه

     

    مرد تاجر سلاح است.

    کمی بعد از این لیون به خانه می رسد که در آنجا کلید کلیسا را می یابد . در طبقه پایین صدای گقتگوی چند نفر را میشوند

    اسپانیایی: لاس پلاگاس اون از یکی ما بهتره

    اسپانیایی: آره همینطوره...

     ناگهان رئیس دهکده بار دیگر مقابلش ظاهر شده وگلوی او را میگیرد و بلند میکند. در این میان که لیون در حال تقلاست مردمک چشمانش برای لحظه ای قرمز میشود ورئیس دهکده می فهمد که او آلوده شده است واو را روی زمین می اندازد

    مندز:تو هم با هم خونی ظاهرا  با این وجود تو یه خارجی هستی . 

    پس خوب یادت باشه اگه خیلی بخوای جلومون مسخره بازی در بیای با عواقب جدی رو برو میشی

    لیون: چی؟ هم خون؟ 

    مندز وارد اتاق بغلی میشود ولیون به دنبالش میرود اینبار مندز عصبانی شده وقصد دارد او را بکشد که کسی از پشت به او شلیک میکند. برای چند لحظه شمای مبهمی از یک زن قرمز پوش در پنجره دیده میشود. ولی مندز به سوی پنجره پریده و زن میگریزد.

     

    RE4_4.jpg

     

    لیون در ادامه مسیرش به یک دریاچه میرسد ومیبیند که دو نفر از مردان دهکده جسد پلیس را میان رودخانه انداختند و جانور ترسناکی از زیر آب بیرون آمد و آن را خورد

     

    لیون: اون چیه؟

    لعنت!

     

    لیون درحین عبور ازدریاچه ناچار با جانور درگیر میشود و پس از خلاص شدن از شر آن از دریاچه عبور میکند . پس از خروج از دریاچه حالش بد میشود ومتوجه میشود که خون سرفه میکند . خودش را افتان و خیزان به خانه ماهیگیری رسانده ودر آنجا از هوش میرود.

     

     

    پایان فصل 1

     


     

     

    BaziTarsnak.ir

     

    2563.png

     

     

    • خوشم اومد 7

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    chapter2.png

     

     

    پس از خواب ترسناکی که در آن گمان میکند آلوده شده بر میخیزد ویک یادداشت بدون امضا روی تخت میباد که در آن نوشته شده باید موقع برگشت احتیاط کند زیرا قصد دارند یک جیگانتو را به جانش بیندازد. در مورد اشلیه م نوشته که در کلیساست و در نهایت به او گفته برای چیزی که در بدن اوست کاری از وی برنمی آید و متاسف است. 

    لیون با علم به این موضوع به سمت کلیسا باز میگردد و طبق نوشته ناشناس با غول بی شاخ و دمی روبرو میشود که چندین متر قد دارد. در حین درگیری ناگهان سگی که پیشتر نجات داده بود سر میرد و حواس او را پرت میکند. 

    لیون: این اون سگه اس!

     

    1.png

     

    لیون موفق میشود خود را به کلیسا برساند ودری که قفل شده را باز کند در آنجا اشلی روی زمین نشسته است

    لیون: اشلی!

    اشلی: جلو نیا!

    و یک لوله را به سمت او پرتاب میکند 

    لیون: هی سخت نگیر .

    اشلی : نه! برو گمشو!

    لیون: آروم باش همه چی مرتبه اسم من لیونه رئیس جمهور به من دستور داده نجاتت بدم 

    اشلی: چی؟ پدرم؟ 

    لیون: درسته . من اومدم که نجاتت بدم. باهام بیا

     

    لیون به همراه اشلی به راه می افتند و در صحن کلیسا با مردی شنل پوشیده که عصایی زشت در دست دارد روبرو میشوند.

     

    2.png

     

    سدلر: من دختر رو خواهم گرفت

    لیون: تو کی هستی؟

    سدلر: شاید بخوای بدونی. اسم من عثمان سدلر است. رئیس این مذهب خوب 

    لیون: چی میخوای؟

    سدلر: مسلما فراگیر کردن قدرتمان در دنیا . وقت اون سر اومده که ایالات متحده فکر کنه  میتونه جهان رو اداره کنه

    برای همین دختر رئیس جمهور رو دزدیدیم تا قدرت خودمون رو بهش بدیم وبعد برش گردونیم

    اشلی: نه... لیون فکر کنم اونا یه چیزی بهم تزریق کردن

    لیون: باهاش چی کار کردی؟

    سدلر: ما فقط هدیه کوچکی بهش دادیم. چقدر مهمونی های بزرگی براش خواهند گرفت وقتی پیش پدرش برگرده 

    ولی راستش قبل از اون فکر کردم کمی از رئیس جمهور درخواست پول کنم. باور میکنی یا نه هزینه نگهداری این کلیسا خیلی زیاده 

    لیون: درخواست پول تو رو به جایی نمیرسونه سدلر

    سدلر: آها تا یادم نرفته بگم که هدیه مشابهی به تو هم دادیم.

    لیون: وقتی بیهوش بودم

    سدلر: واقعا امیدوارم از گروه کوچک ولی خاص ما خوشت اومده باشه وقتی انگل بزرگ بشه تو عروسک خیمه شب بازی میشی

    بدون اینکه بخوای کاری که من میگمو انجام میدی و من تمام ذهنتو کنترل میکنم . فکر نمیکنی این یه انقلاب باشه؟

    لیون: اگه از من بپرسی بیشتر شبیه حمله موجودات فضائیه!

    در این لحظه دو مرد زوبین به دست وارد میشوند. لیون دست اشلی را گرفته و با سرعت به سمت پنجره میودند واز آن بیرون میپرند.

    لیون: خوبی؟

    اشلی: لیون  چه بلایی قراره سرمون بیاد؟

    لیون: نگران نباش این گند کاری رو درست میکنیم. بعدشم میریم خونه

     

    3.png

     

     

    اشلی و لیون مسیر خود را ادا مه میدهند وگانادو ها آنها را تعقیب میکنند. تا اینکه به یک خانه میرسند

     

    اشلی: ما قراره چی کار کنیم لیون؟

     

    بحنب بریم تو اون خونه هه

    لیون در خانه را مبندد که صدایی میشوند

     

    لوئیس: لیان!

    لوئیس یک تیکه چوب به سمت لیون پرتاب میکند تا با آن در را ببندد

    دنیای کوچیکی نه؟  خوب 

    میبینم که دختر دزدیده شده رئیس جمهورم باید تیکه باشه برا خودش

    اشلی: چه بی تربیت! خودت کی هستی اصلا؟

    لوئیس: اوه اوه ببخشید اعلی حضرت شاید خانوم جوان بخواد قبل اینکه اسم شخص دیگه ای رو بپرسه اسم خودشو بگه 

    اشلی: اسمم اشلی گرام هست و دختر رئیس جمهور

    لوئیس: اون... میدونی چی میگم

    لیون: حالش خوبه

     لوئیس : بیخیال به هر صورت علائم مشخصی وجود داره که نشون میده تو  داری بهشون تبدیل میشی

    اشلی: ببین!

     

    لیون: برو طبقه بالا

    لوئیس سلاحش را بیرون میکشد

    لوئیس: باشه. وقت بازیه

    4.png

     

    لوئیس ولیون با گانادو ها درگیر میشوند و کمی بعد درگیری شدید شده ولی ناگهان متوقف میشود.

    لیون: انگار دارن میرن

    لوئیس: خب حالا چیکار کنیم 

    لیون: پلی که من باهاش اومدم داغون شده برای همین فکر میکنم چاره ای نداریم جز اینکه ادامه بدیم

    لوئیس: من یه چیزی رو جا گذاشتم شما دوتا ادامه بدین

    لیون: لوئیس

    لوئیس آندو را ترک میکند. 

    جلوتر آنها به انباری میرسند.

     

    لیون: بهتره تو بیرون وایستی اشلی برو قایم شو

    اشلی: باشه

    در این لحظه مندز به لیون حمله میکند لیون از زیر ضربات او جاخالی میدهد وبعد یک بشکه بنزین را به سمت او قل میدهد 

    لیون: به امید دیدار!(اسپانیایی)

     به بشکه شلیک میکند. مندز جهش یافته و لیون با او درگیر میشود. بعد از پایان درگیری لیون موفق میشود اسکنر چشم در ورودی قصر را به راه بیندازد ولی گروهی از گانادو ها آندورا دنبال میکنند 

    لیون: بریم اون طرف پل

    آنها از روی پل قلعه رد میشوند و به دو اهرم میرسند.

    تو اونو بچرخون

    آنها با استفاده از اهرم پل را بالا میکشند 

    بربم

    اشلی: باشه

     

    در قصر آنذو لوئیس را میبینند

    لوئیس: لیان

    لیون: لوئیس!

    لوئیس: واستون یه چیزی آوردم...(ولی هرچه جیب هایش را میگردد چیزی نمیابد) تو روحش باید وقتی داشتم میدویدم از جیبم افتاده باشه 

    اشلی: چیو؟

    لوئیس: دارویی که جلو پیشرفت انگلو میگیره

    ببین من میدونم جفتتون آلوده این  خون سرفه میکنین درسته؟ 

    لیون: آره

    لوئیس: و تو

    اشلی: آره

    لوئیس: لعنتی. انگل متصل شده زیاد وقت نداریم

    لیان: در مورد چی حرف میزنی؟

    لوئیس: باید برم بیارمش

    اشلی: بذار من باهات بیام 

    لوئیس: نه تو با لیون بمون اون با زنا بهتر رفتار میکنه. از این موضوع مطمئنم 

    لیون: چرا تو داری...

    لوئیس: اینکار بهم حس بهتری میده. در همین حد بدونی کافیه

    لوئیس آندو را ترک میکند.

    لیون و اشلی وارد قصر میشوند که مرد کوتوله ای از بالای پله ها با آنها صحبت میکند 

    سالازار: داشتم فکر میکردم چقدر طول میکشه به اینجا برسین

    لیون: تو کی هستی باز؟

    سالازار: اسم من رامن سالازاره . رئیس این معماری باشکوه افتخار اینو داشتم که در قدرت اربابمون لرد سادلر باشم

    من درانتظار شما بودم برادران من

    لیون: نه ممنون دادا

    سالازار: وای من. یه آدم سرسخت گیرمون اومده .اگه کمی خوب فکر کنی تسلیم می شی و گروگان ما میمونی 

    و آقای اسکات میتونی دختر روبه ما تحویل بدی چون فکر میکنم اون به زودی یکی از ما میشه و تو ممکنه به این خاطر بمیری

    و بعد میرود

    اشلی: من هیچوقت یکی از اونا نیمشم. هیچوقت 

    لیون: معلومه که نمیشی. ما درمانو پیدا میکنیم

     

    5.png

     

    در ادامه مسیر ناگهان اشلی خون سرفه میکند

    لیون: خوبی؟

    اشلی: من خوبم راحتم بذار!

     

    لیون: اشلی صبر کن!

    و از لیون دور میشود به محض ایجاد این فاصله از روی زمین نیزه هایی بیرون آمده واشلی برای اینکه زخمی نشود فرارم یکند

    اشلی!

    اشلی: چه اتفاقی داره می افته؟

    ولی دیواری که به آن تکیه کرده چنگک هایی در آوده واور را میگیرد وبعد دیوار میچرخد

    لیون: نگران نباش اشلی میام دنبالت 

     

    لیون برای یافتن اشلی به مسیر ادامه میدهد و دوباره سالازار را میبیند.

     

    سالازار: چه سوپرایز دلپذیری ولی جناب کندی ما اشلی رو لازم داریم نه تو رو

    لیون: اگه لازمم نداری گورتو گم کن پیری!

    سالزار:  گفتی پیرمرد؟ ممکنه برات غافلگیر کننده باشه ولی من فقط 20 سالمه  

    لیون: پس تو هم مثل بقیه ای؟ اسباب بازی انگل؟

    سالازار: شما که فکر نمیکنی من مثل باقی اون مردم باشم اون انگل لاس پلاگاس، تحت امر منه . کنترل کامل دست منه 

    لیون: بر من که  مهم نیست این خط و نشون . تو کارت تمومه

    سالازار: دوست آمریکائیمونو بفرستین اون دنیا

    با این فرمان چندین راهب مسلح سر و کله یشان پیدا میشود. لیون آنها را نابود کرده وبعد از نیم دو جین جانور دیگر ودر گیری با آنها وارد اتاق خواب قصر میشود. 

    زنی از پشت سر به او نزدیک شده وسلاحش را روی کمر لیون میگذارد

    ایدا: دستاتو جایی بذار که بتونم ببینم

    لیون: شرمنده ولی تو تریپ من نیست که از دستورات یه خانوم اطاعت کنم

    ایدا: گفتم بیارشون بالا

    لیون وایدا با هم درگیر میشوند و لیون ایدا را خلع سلاح میکند.

     

    لیون: یه توصیه بهت میکنم دفعه بعد از چاقو استفاده کن. تو درگیری های نزدیک بهتر جواب میده

    سپس از اسلحه ایدا را خالی کرده وآنسوی اتاق پرتاب میکند. واز او دور میشود

    ایدا: لیون. خیلی وقته ندیدمت

    لیون : ایدا ...پس این حقیقت داره

    ایدا: حقیقت؟ درمورد  چی؟

    لیون: تو که واسه وسکر کار میکنی

    ایدا : میبینم مشقاتو خوب نوشتی

    ایدا عینکش را روی زمین میاندازد

    لیون: چرا ایدا؟

    ایدا: منظورت چیه؟

    لیون: چرا اینجایی؟ چرا یه هو اینجوری سرو کله ات پیدا شد؟

    عینک ایدا منفجر میشود ایدا از فرصت استفاده کرده و با یک جهش خود را به سلاحش می رساند

     

    ایدا: میبینمت 

    و از پنجره بیرون میپرد

    لیون: ایدا!

     

    7.jpg

     


     

    BaziTarsnak.ir

    2563.png

     

    • خوشم اومد 7

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    chapter3.png

     

     

    لیون برای یافتن اشلی وارد قصر میشود.

    کمی بعد لوئیس لیون را صدا میکند:

    9.png

     

    لوئیس: لیون آوردمش...

    ولی ناگهان چشمان لو.ئیس از وحشت و درد گشاد شده و بعد چیزی از پشت سر قفسه سینه اش را سوراخ کرده و بیرون می اید.

    نمونه ویروس از دست لوئیس می افتد و سدلر آن را میگیرد

    سدلر: حالا که نمونه رو به دست آوردم دیگه به دردم نیمخوری

    لیون: سدلر

    سدلر: فرزندم سالازار کاری میکنه که تو هم به همین سرنوشت دچار شی

    سدلر آنجا را ترک میکند ولیون سردرگم باقی میماند تا فرکی به حال زخم لوئیس کند

    لیون: دووم بیار لوئیس

    لوئیس: من یه محققم . توسط سدلر به کار گرفته شدم  اون فهمید قصد داشتم چی کار کنم 

    لیون: حرف نزن

    لوئیس یک شیشه قرص به لیون  میدهد

    لوئیس: بگیر . این باید سرعت انگلو کم کنه . نمونه ای که سدلر گرفت رو باید پس بگیری 

    لیون: لوئیس! لوئیس!!!

    لوئیس میمرد

     

    صدای گریه اشلی از پایین می اید ولیون با شلیک گلوله از راه دور بست هایی که او را به دیوار چسبانده میشکند با هر شلیک اشلی جیغ میزند پس از اینکه اشلی آزاد میشود جلو آمده و از پایین به لیون میگوید:

    اشلی: تجربیات یه قدمی مرگ!

    ولی در این لحظه درها گشوده شده وراهبان به سمت اشلی سرازیر میشوند 

    لیون: اشلی ازا ونجا برو 

    اشلی موفق میشود کلید در را از روی جسد راهب اصلی بردارد و در را گشوده واز آنجا بگریزد. پس از یک تعقیب و گیرز حسابی با راهب ها و درگیری با چند مجسمه آهنی در را میگشاید که لیون آنجاست

    اشلی: لیون!

    و به سمت لیون میدهود و در آغوش او میپرد

    لیون: اشلی! کارت خوب بود

    اشلی : شرمنده اگه

    لیون : چیزی نیست بیا بریم

     

    وارد اتاقی می شوند که سالازار در مقابل تصویر مریم مقدس ایستاده است

     

     

    سالازار: فکر میکنم شما به حد کافی زندگی کردین  بذارین ببینیم اینبار میتونین زنده بمونین؟ 

    دیوار با تیغ های برنده به سمت پایین می اید و سالازار میگریزد

    اشلی: نه!

    آنها موفق میشوند از اتاق بگریزند. پس از درگیری های نفس گیر به هال بزرگی وارد میشوند و یک حشره به سمت اشلی آمده واشلی را می رباید

    لیون: لعنتی!

    اشلی: لیون ! کمک!

    لیون: اشلی! عالیه بازم هستن

     

    لیون برای پیدا کردن مجدد اشلی مسیرش را ادامه میدهد و به یک برج ساعت میرسد. با دوربین میبند که اشلی را به داخل یک برج بردند

    لیون: لعنت

     

    لیون سر انجام راه خود را به برج باز کرده و وارد میشود. اشلی میان دو محافظ سالازار است و سالازار روی صندلی نشسته است

    لیون: اشلی

    اشلی: لیون!

    سالازار: جناب کندی فکر نمیکنین وقتش باشه یکم استراحت کنین؟

    سالازار دکمه ای را فشار میدهد و لیون داخل یک گودال می افتد

    اشلی: نه! لیون!

    لیون به سرعت قلاب خود را پرتاب کرده و پیش از اینکه روی چوب های نوک تیز ته تونل سوراخ سوراخ شود خود را نگه میدارد.

     

    10.png

     

    سالازار: چرا صدای مردنش نمیاد؟

    لیون: این کلک زیادی قدیمی شده

    و به گوشی سالازار شلیک میکند

    سالازار: چطور جرئت میکنی! بازی تمومه. برین بکشینش! بکشینش!

    یکی از محافظان او آهسته به راه می افتد. محافظ دیگر اشلی را هل میدهد.

    بنجب باید برای مراسم آماده بشیم

     

    اشلی: لیون! تو زنده ای!

    لیون با محافظ سالازار درگیر شده ودر نهایت از دست او فرار میکند.

     

    درجایی دورتر سدلر با مردی صحبت میکند که درم فقابلش زانو زده

    سدلر: انگار که سالازار برای از بین بردن اون آمریکایی دچار مشکل شده 

    سالازار شانسشو داشت. کرازر برو اون دختر رو بیار و آها راستی از شر اون خوک هم خلاصمون کن

    کرازر: انجام شده فرضش کنین

     

    لیون مسیرش را ادامه میدهد و بار دیگر با سالازار روبرو میشود.

    سالازار: چه خوبه که به ما ملحق شدید آقای اسکات کندی

    لیون: بازم که توئی

    سالازار: مراسم توی این ساختمون تقریبا داره شروع میشه  و قدرت عالیمونو به اون دختر میدیم 

    به ما ملحق میشه ویکی از ما خواهد شد 

    لیون: این مذهب نیست! تروریسمه

    سالازار: به نظرتون این کلمه تازیگا خیلی فراگیر نشده؟ نگران نباشین برای شما هم مراسم خاصی در نظر گرفتیم

    لیون: وایستا بینم!

    و چاقوئش را به سمت او پرتاب میکند. چاقو دست سالازار را به دیوار میدوزد و سالازار ناله میکند. محافظ سالازار چاقو را به سمت خود لیون پرتاب میکند که لیون از مقابل چاقو جاخالی میدهد. سالازار و محافظش میگریزند.

     

    لیون در ادامه مقابل گیاه بزرگی میرسد که سکویی مقابل آن است

     

    سالازار: اوخ. از دستش دادی  مراسم تموم شد  اونو با مردهام فرستادم به جزیره 

    لیون : چی؟  

     سالازار :جناب کندی خوش ا ومدی 

    سالازار و محافظش به داخل گیاه کشیده شده وجهش می یابند

    لیون: هیولاها بعد زا این همه جریان  آخرین چیزیه که باید براشون نگران شد

    پس از نابودی سالازار لیون خود را به اسلکه میرساند و متوجه میشود ایدا آنجا با قایق موتوری منتظرش است

    ایدا: میخوای برسونمت خوشتیپ؟

    لیون: باشه...

     


    BaziTarsnak.ir

    2563.png

    • خوشم اومد 5

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    c4.png

     

    لیون و ایدا در قایق نشسته اند و لیون به ایدا نگاه میکند. ایدا که متوجه نگاه او میشود ناگهان فرمان قایق را به شدت میپرخاند و درحالی که یک پایش را روی فرمان گذاشته ودیگری روی بدنه قایق با گرپل گانش بالای صخره را نشانه میرود و میگوید

    ایدا: یه کارایی دارم که باید انجام بدم. میبنمت بعدا 

    پیش از اینکه لیون از بهت چنین در بیاید و به سمت ایدا برود ایدا پریده وقبل از آن با پایش فرمان قایق را میچرخاند که خود موجب حرکت ناگهانی قایق شده ولیون برای جلوگیری از غرق شدن به سمت فرمان میپرد وقایق را کنترل میکند 

    لیون: امان از زنا

     

    لیون وارد اتاقی میشود که صدای اشلی می آید  ولی بعد متوجه میشود که صدا در واقع از داخل مانیتور است. 

    لیون: اشلی!

    اشلی: لیون !

    نگهبانان متوجه دوربین شده و دوربین را قطع میکنند.

    لیون: تازه کارا. دووم بیار اشلی دارم میام دنبالت 

     

    لیون خود را به برج مراقبت می رساند ودرخواست کمک میکند 

     

    لیون: لیان صحبت میکنه. نیروی پشتیبانی درخواست میکنم  تکرار میکنم. نیروی پشتیبانی لازم دارم

     

     

    ولی کسی پاسخ نمیدهد . 

    پس از مجاهدت فراوان لیون اشلی را میابد . 

    اشلی: لیون!

    لیون: حالت خوبه؟ راه بیفت باید بریم

     

    در این لحظه یک نامه از سوی ایدا برای لیون میرسد که به او توضیح میدهد بهتر است از بخش دپوی زباله ها مسیر را ادامه دهند 

    لیون محل گفته شده را پیدا میکند برای رسیدن به آنجا باید پایین بپرند.

    لیون: انگار همینه

    اشلی: اه چه بوی گندی میده

    لیون: شکی درش نیست

    اشلی: حتی فکرشم نکن لیون!

    لیون: میکنم

    لیون دست اشلی را میگیرد وباهم میپرند

    اشلی: عقلتو از دست دادی؟

    لیون: میدونستم اگه با پشت بخوری زمین هیچت نمیشه

    اشلی: تو!... این چیه؟

    اشلی بر روی یک رجنارتور افتاده است.

    لیون: راه بیفت بزن بریم

    پس از عبور از رجینارتورها اشلی و لیون بار دیگر با سدلر روبرو میشوند .

    سدلر: میتونم حس کنم چقدر قدرتمند درون شما رشد کردن 

    لیون: سدلر!

    لیون به سمت سدلر میدود ولی سدلر او را متوقف میکند. لیون روی زمین می افتد و از درد به خود میپیچد

    سدلر: شاید بتونی مقاوت کنی ولی نمیتونی نافرمانی کنی

    حالا بیا پیش من اشلی

    اشلی به آرامی به سمت سدلر میرود و لیون یک ردیاب پشت او نصب میکند

    لیون: اشلی! همن الانش شروع شده

     

    کمی دورتر ایدا و کرازر در برج مراقبت با هم صحبت میکنند. کرازر یک چاقو را مدام بالا و پاین می اندازد.

    کرازر: چه خبر از دوستمون لیان؟

    ایدا: کشتن اون به این سادگیا نیست نمونه چی شد؟

    کرازر: سدلر گرفتش انگار یکم به این بازی مشکوک شده

    ایدا: عالیه

    ایدا به سمت در میرود

    کرازر: بذار یه چیزی رو واضح بهت بگم. من بهت اعتماد ندارم وسکر هم نداره اگه بخوای باهوش بازی در بیاری میکشمت

    ایدا: که اینطور؟ میدونی من وسکر رو خیلی قبلتر از اینکه تو بشناسیش میشناختم

    کرازر: خواهیم دید 

    ایدا: بعله میبینیم

     وبا بیخیالی از در خارج میشود 

     

    لیون وارد محوطه ای میشود که پر از لوله است ناگهان حس میکند کسی پشت سرش است زمانی که برمیگردد کسی آنجا نیست. ناگهان شخصی با چاقو از روبرو به او هجوم یم آورد. لیون حمله را دفع میکند.

    11.png

    کرازر: خیلی وقت گذشته همکار...

    لیون: کرازر!

    کرازر: من یه تصادف رانندگی دوسال پیش کشته شدم. این چیزیه که بهت گفتن؟ 

    لیون: تو بودیکه اشلی رو دزدیدی

    کرازر: سریع جریانو میگیری همونطور که انتظار میرفت .هر چی باشه منو تو میدونیم از کجا اومدیم. 

    کرازر به لیون حمله میکند ولیون ازخود دفاع میکند 

    لیون: تو چی میخوای؟

    کرازر: نمونه ای که سادلر ساخته همین

    لیون: اشلی رو از این موضوع جدا کن

    کرازر: اونو لازم داشتم تا سدلر بهم اعتماد کنه چون منم مثل تو یه آمریکائیم

    لیون: تو اونو قاطی این جریان کردی فقط واسه همین؟

    لیون عصبانی شده و به کرازر حمله میکند. درگیری ادامه میابد و چاقوی لیون از دستش می افتد .

    کرازر: واسه خاطر آمبرلا

    لیون: آمبرلا؟

    کرازر: نزدیک بود  از دهنم در بره... حرف زدن کافیه بمیر همکار!

     

    کرازر روی لیون میپرد ومیخواهد گلوی او را با چاقو پاره کند که کسی با تیر چاقو را میزند و لیون موفق میشود با یک لگد صحیح او را از روی خود کنار بیندازد

    لیون: ایدا!

    ایدا در حالی که کرازر را نشانه گرفته نزدیک میآید

    کرازر: اون زنیکه قرمز پوش

    ایدا: انگار اینجا برد با ماست

    12.png

     

    کرازر پوزخندی زده وبا پرش بلندی که از یک انسان عادی بعید است از صحنه میگریزدو

    کرازر: ممکنه فعلا جونتو در برده باشی ولی نمیتونی از مرگ قرب الوقوعت فرار کنی

    ایدا: همو میشناختین؟

    لیون: کم وبیش . شاید وقتشه بهم بگی اینجا چی کار میکنی؟

    ایدا: شاید یه وقت دیگه

     و به ارامی دور میشود. لیون ردیاب را پی میگیرد ولی در یک غار ردیاب را روی زمین پیدا میکند 

    لیون: اشلی! این چیه دیگه؟

     

    هیولایی بیرون میپرد ولیون ناچارا با آن مبارزه میکند.

     

    لیون وارد یک خرابه مانند میشود و کرازر را میبیند که روی یکی از سقف هاست

    کرازر: خب پس تو واقعا امید داری دسته؟

    لیون: اشلی کجاست؟ 

    کرازر: میخوای بدونی؟ پشت اون دروازه ولی برا باز کردنش به سه تا نشان احتیاج داری.

    لیون: میخوای چیکار کنی کرازر؟

    کرازر :یکی توی شمال یکی تو شرق

    لیون: و بذار حدس بزنم سومی دست خودته 

    کرازر: بیشتر معنیش اینه که باید به تو قنلاده برنم

     

    درگیری بین لیون وکرازر آغاز میشود 

    کرازر: انگار این موضعو خیلی خوب یاد گرفتی

    لیون : چرا میخوای آمبرلا رو برگردونی؟

    کرازر :برگردوندن تعادل به این دنیای دیوونه 

    لیون: روانی ای مثل تو نمیتونه نظم و تعادل رو برگردونه

    کرازر: تو که واقعا فکر نمیکنی یه مغز محافظه کار بتونه نظم دنیا رو برگدونه درسته؟

    درگیری ادامه میباید و لیون موفق به گرفتن دو قطعه میشود. سپس مقابل کرازر قرار میگیرد

    لیون: دوتاش حل شد یکیش مونده

    کرازر: میبنیم . قدرتتو رو کن

    و بازوی سمت راستش ناگهان جهش می یابد

    لیون: واقعا چندش آوره کرازر

    کرازر: آماده مردن شو لیون

    لیون وکرازر درگیر میشوند ولیون به موقع موفق میشود کرازر را بزند. و آخرین نشان را برداشته وبگریزد. با اینحال مقابلش انبوهی از افراد مسلح اند که در این لحظه یک هلیکوپتر سر میرسد.

    لیون: هی به موقع اومدی 

    خلبان: شرمنده ترافیک بود من هواتود ارم

    لیون: واعا به این میگن پشتیبانی

    خلبان: اسم من مایکه برو جلو من هواتو دارم

    مایک: برو کنار!

    لیان بالای ساختمان در محاصره تعداد زیاید گانادو مسلح قرار میگیرد ولی مایک سر رسیده همه را قلع و قمع میکند 

    لیون: ممنونم وقتی از اینجا بریم نوشیدنی بزنیم به حساب من 

    مایک: آره همینه! من یه بار خوب سراغ دارم!

    ولی در این لحظه یکی از افراد سدلر هلیکوپتر را با RPJ میزند

    لیون: مایک! کاریم کنم نفر بعید تو باشی سدلر

    لیون به سمت زیر زیمن ادامه میدهد ولی ناگهان حال بد میشود.

    ایدا: تو خوبی؟

    لیون: آره

    ایدا به لیون نزدیک میشود که لیون گردن او را میگیرد وچشمانش سرخ میشود. ایدا متوجه میشود که لیون در آستانه تبدیل است وبا چاقو لیون را میزند واو را پرتاب میکند. لیون وحشتزده از اتفاق رخ داده بر میخیزد

    لیون: متاسفم ایدا

    ایدا: باید اون انگلو از بدنت در بیاریم

    لیون: اره ولی قبلش باید اشلی رو نجات بدم

    ایدا: خوبه بیا جدا شیم

    کمی جلوتر لیون اشلی را دریک کپسول خوابیده پیدا میکند

    سدلر: عجب اعتماد به نفسی داری جناب کندی

    سدلر از پشت سر او می آید

    لیون: من اشلی رو برمیگردونم چه خوشت بیاد چه نیاد!

    سدلر: این اعتماد به نفس زیادت 

    و به سوی لیون هجوم برده و با دست ضربه محکمی به لیون مزند که لیون به عقب پرتاب میشود. در این لحظه ایدا سر رسیده واز پشت به او شلیک میکند ولی گلوله ها از بدن سدلر خارج میشود. 

    ایدا: لیون الان!...برو!

    لیون اشلی را بیرون میکشد

    لیون: بیا بریم

    و میگریزند. ایدا به جای شلیک به سدلرکه بی توجه به او به مسیرش به سوی لیون ادامه میدهد به بشکه های بنزین شلیک کرده وراه سدلر را میبندد

    لیون واشلی به اتاقی میرسند که ظاهرا با آن انگل درون بدن را میتوان از بین برد.

    اشلی: این ابوقراضه؟ لیون من نمیدونم

    لیون: فقط یه راه واسه فهمیدنش هست تو اجراش کن

    لیون روی تخت دراز میکشد

    اشلی: مطمئنی میخوای اینکار رو بکنی؟

    لیون: آره

    اشلی: باشه هیچی نیمشه

    اشعه هایی مستقیم به بدن او میخورند . لیون از درد به خود میپیچد ودستگاه وضعیت داخلی بدن او را نشان میدهد. سپس انگل از بین میرود.

    چه حسی درای؟

    لیون: اینکار یه میلون تا مشت خوردم

    اشلی: فکر کردم میمیری فکر کنم نوبت منه

    اشلی نیز روند مشابهی را طی کرده وانگل درون بدنش از بین میرود.

    لیون: خوبی؟ تو رو نمیدونم ولی فکرکنم وقتشه بریم خونه 

    13.png

     

    کمی جلوتر به یک آسانسور میرسند

    لیون: یه چیزی درست نیست. اشلی تو اینجا بمون

    لیون با آسانسور بالا میرود در آنجا ایدا را میبند که با طناب از جر ثقیل آویزن است.

    لیون : ایدا 

    سدلر به سمت لیون می آید و با دستش میخواهد لیون را تسلیم کند ولی متوجه میشود که لیون انگلش را از بین برده است

    لیون: بهتره یه تردستی جدید یاد بگیری چون این داره قدیمی میشه

    لیون چاقوی کرازر را به سمت طناب ایدا پرتاب کرده وایدا روی جعبه ها می افتد

    لیون: خوبی؟

    ایدا: بهترم بودم

    سدلر شروع میکند به خندیدن

    لیون: کجاش خنده داره

    سدلر : فکر کردم میدونی پایانا خوب تو داستانای آمریکایی فقط تو هالیودتون رخ میده اه جناب کندی تو منو سرگرم کردی برای اینکه قدردانیمو نشونت بدم تو رو از کلیشه در میارم 

    سدلر جهش می یابد

    لیون: ایدا فرار کن

    درگیری بین سدلر و لیون ادامه پیدا میکند تا اینکه ایدا برای لیون یک RPJ می اندازد

    ایدا: از این استفاده کن

    لیون با آرپ جی سدلر را زده وسدلر نابود میشود. نمونه لاس پلاگاس از دست او می افتد ولیون آن را برمیدارد. درست همین لحظه فشار اسلحه ایدا را روی سرش حس میکند 

    ایدا: شرمنده لیون. بدش به من

    14.png

    لیون: ایدا تو میدونی این چیه درسته؟

    و نمونه را به او میدهد صدای هلیکوپتری میآید و یک لحظه حواس لیون پرت میوشد واید ازا آن سو میگریزد و از بالای پرتاگاه پایین میپرد لحظه ای بعد هلیکوتر بالا می آید و ایدا درون آن نشسته  است ایدا نمونه را به سمت لیون تکان میدهد

    ایدا: نگران نباش ازش خوب مراقبت میکنم .

    لیون:ایدا!

    ایدا: باید برم. جای تو هم بودم زودتر میرفتم 

    لیون: دیگه داره شورشو در میاره

    ایدا یک کلید که یک خرس عروسکی به آن متصل است برای لیون می اندازد 

    ایدا: بیا بگیر. بهتره راه بیفتی... میبنمت...

    لج لیون در امده وبه خرس عروسکی نگاه میکند

    لیون: خیلی بامزه ای!

    لیون سراسیمه به سمت اشلی میرود و دست اورا میگیرد

    اشلی: لیان

    لیون: بیا باید از جزیره بریم اینجا بناست منفجر شه

    اشلی: بناست چی شه؟

    ظاهرا ایدا برای لیون یک جت اسکی برای فرار تداریک دیده. لیون واشلی سوار میشوند ودر این لحظه جزیره منفجر شده اب پشت سرشان طغیان میکند 

    اشلی: پشت سرمون!

    لیون: میدونم فقط سف منو بگیر

    پس از یک سواری نفس گیر روی آب میپرند ولی اشلی داخل آب می افتد 

    لیون: اشلی؟! اشلی کجایی؟

    اشلی از زیر آب در می آید

    اشلی: لیون!

    لیون: بیا بریم خونه

    اشلی: به نظر ایده عالی ایه. مامورت با موفقیت تموم شده درسته لیون؟

    لیون: هنوز نه باید سالم برسونمت خونه

    اشلی: خب وقتی منو رسونده خونه چرا نمیای جای من تا یکم با هم وقت بگذرونیم

    لیون: نه متاسفم

    اشلی: یه جورایی میدونستم اینو میگی ولی خب پرسیدنش ضرر نداشت. راستی اون خانوم لباس قرمزه کی بود؟

    لیون: چرا میپرسی؟

    اشلی: بگو دیگه!

    لیون: بذار فقط بگم یه بخشی از وجودمه که نمیتونم رهاش کنم. در همین حد بدونی کفایته

     

    15.png

     

     

    The End

     


     

    BaziTarsnak.ir

     

    2563.png

     

     

    • خوشم اومد 8

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

    برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

    ایجاد یک حساب کاربری

    برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

    ثبت نام یک حساب کاربری جدید

    ورود به حساب کاربری

    دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

    ورود به حساب کاربری


    ×