رفتن به مطلب
Wolfwand Rubel

اختصاصی سناریو فارسی Resident Evil 6 - Ada Wong

پست های پیشنهاد شده

xsxe_resident-evil-6-wallpaper-hd-ada-wo

 

بزودی در اینجا سناریو فارسی رزیدنت اویل 6 بخش ایدا وانگ قرار میگیره

از دوستان تقاضا دارم از هرگونه پیام یا اسپم خودداری کنند تا کار به پایان برسه

 

 

 

bpc_2563.png

  • خوشم اومد 3
  • متشکرم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

RE6_Logo.thumb.png.43467a10ae46dbc5314a0b65d8f93f78.png

 

 

27 ژوئن 2013

عمق دریا . قطب شمال

فردی در یک لباس غواصی عظیم الجثه به سمت یک زیر دریایی میرود . پس از گشودن در آن وارد شده و از لباس غواصی بیرون می اید.

این شخص ایدا وانگ است 

 

فلش بک 

ایدا در حال گریختن از دست عده ای وارد یک اتاق میشود بر روی میز اتاق یک تلفن همراه قرار دارد که زنگ میخورد. ایدا گوشی را بر میدارد و تصویر سیمونز را در آن میبیند.

ایدا: سیمونز...

سیمونز: ایدا وانگ... خیلی وقته گذشته

ایدا: نه اونقدر که لازمه، میبینم که هنوز از بازی کردن خوشت میاد...

سیمونز: عادات قدیمیه... و در ضمن... تماس تلفنی یکم... غیر شخصیه...

ایدا: چی میخوای

سیمونز: من اطلاعات خیلی جالبی به دستم رسیده خانم وانگ اطلاعات حیاتی که اینتو تحت تاثیر قرار میده... کنجکاو شدی؟

ایدا: حتی یه ذره هم نه

 

 پایان فلش بک

 

59be13752c5c3_ada1.thumb.png.acfbafda9b8d2f646906823d245581e8.png

 

زیر دریایی

 

ایدا از طریق تلفن با سیمونز صحبت میکند. 

سیمونز: میدونستم نمیتونی مقاومت کنی

ایدا: فقط برای این اومدم اینجا که بفهمم چی زیر سرته

سیمونز: به هر دلیلی هم که باشه اتومدی.همونطور که میدونی سطح 4 برای شناسایی نیازمند اثر انگشته... مطئن شدم که شناسایی میشه

ایدا: اثر انگشتمو از توی فایلا برداشتی؟ واقعا بلدی چطور بازی کنه مگه نه سیمونز

سیمونز: خودت میبنی. موفق باشی

ایدا: باشه سیمونز بذار ببینم چیو قایم کردی

 

4.thumb.png.0a32f8335a83438f6d5fca4a8c19b8a6.png

ایدا در مسیر خود متوحه یک مامور میشود.

به نظرم میشه برم خودمو معرفی کنم ولی نیمخوام از برنامه ام عقب بیفتم

و به طور پنهانی مامور را میزند. کمی جلوتر

لعنت... یه آزیر خطر

پس از مدتی به یک اتاق مطالعه میرسد که تابلویی رو دیوار است. 

تو هیچ وقت آدم با سلیقه ای نبودی سیمونز مگه نه؟

در ورودی اتاقی که آنجاست قفل است.

درش قفله گمونم باید یکم زحمت بکشم

در حین حل کردن معما

جلو دید گرفته شده...

ولی درنهایت معما را حل میکند.

خب .واقعا آزادهنده بود

به نظرم کار تیمی این اطراف زیاد تعریف شده نیست...

کشتن نیروهای خودی واقعا بر خلاف موازین اخلاقیه...

ایدا به یک در بسته میرسد که نیازمند اثر انگشت است.

بررسی انجام گردید . ورود ازاد

نمیدونم جز اثر انگشتم دیگه چیو بدست آورده

کمی جلوتر ایدا به اتاقی میرسد که در آن یک ویدیو پروژکتور است و ایدا آن را فعلا میکند.

سیمونز: ایدا وانگ عزیزم.

جیک مولر در جمهوری ادونیا شناسایی شده 

مامورت تو اینه که ببینی ایا بدنش حامل آنتی بادی های ویروس سی هست یا نه

نمیتونیم اجازه بدیم پاد ویروس ساخته بشه

مامور برکین فرستاده مبشه تا به هدف کمک کنه

کار تو اینه که مطمئن بشی کشور رو زنده ترک میکنن

موفق باشی

ایدا: تاریخش مال شیش ماه پیشه... یه جای کار میلنگه... من این دستورا رو یادم نمیاد شاید مامورتو دادن به کس دیگه ای

آزیر خطر به صدا در آمده و نگهبانان داخل میریزند.

معلومه منتظرم بودین!

ایدا میگریزد.

شرمنده پسرا ، وقت ندارم لیست مراجعینم پر شده

تمام چیزی که پیدا کردم اون دستورات مرموز بود که مال 6 ماه پیشه...

شاید میخواد پای منم بکشه وسط... از اینکه تو بازی بقیه بیفتم بیزارم

بخش نجات زیر دیایی باید همین اطراف باشه به اندازه کافی اینجا خوش گذرونی کدرم

در میان یک گروه جاوو گیر میکند که یکی ازجاوو ها به بخش حساس دیواره شلیک میکند. و دیواره خاصی از زیر دریایی میشکند.

قبل از اینکه شلیک کنی یکم فکر کن کجا وایستادی! جدی میگم

ایدا میگریزد

بخش انتهایی در حال غرق شدن هر چه سریعتر تخلیه کنید.

زیر دریایی زیاد دووم نمیاره

وسعی میکند خود را به بخش فرار برساند ولی در این میانه زیر ردیایی برعکس میشود و ایدا ناچارا به مسیر دیگری وارد میشود

واسه یه بخش نجات زیادی ناجور بود... وقتشه نقشه B رو بریم

بخش کنترل خروجی بای د همین اطراف باشه

موندم داری همه اینا رو نگاه میکنی سیمونز

دیواره زیر دریایی میشکند وآب داخل میریزد

اب سریع حرکت میکنه. بهتره عجله کنم

یه اشتباه کوچیک لازمه تا با این زیر دریایی غرق بشم

زیر دریای داره سریع میره پایین

 

ایدا با موجودی ساخته شده از حشرات روبرو میشود 

تو دیگه خیلی عیبجبی...

این دیگه تازگی داره 

وبه بخشی میررسد که برای خروج لازم است راه اندازی شود.

برای راه اندازی این یه چیزی بیشتر از اثر انگشت لازمه

اگه بخوام از اون اتاقک نجات استفاده کنم باید برق رو وصل کنم

بعله... هنوز چندش اوره

و ناچارا وارد بخشی میشود که اب گرفته است.

خب، زیر اب یکم موندن مشکلی ایجاد نمیکنه

 و برق را وصل میکند.

خیلی خب برق وصل شد.... حالا ببینم چقدر دیگه باید زحمت بکشم ...

کار این زیر دریایی تمومه وقتشه که چست و چابک از این جا بریم...

به بخش فرار باز میگردد.

خب برق وصل شده

زیر دریایی تکان سختی میخورد وبه سمت پایین حرکت میکند.

بدنه در 2500 فوتی خواهد شکست.

به سرعت خارج شوید

پس از فعال کردن دستگاه آنجا

تمامی سوالات را در میکروفون پاسخ دهید.

(صدای یک زن)

صدا: خودت رو معرفی کن

ایدا ( درحال درگیری با چندین جاوو) الان یکم سرم شلوغه بعدا دوباره بپرس

صدا: لطفا نام خود را بیان کنید

ایدا: خیلی خب چاره ای ندارم... ایدا وانگ

شناسایی معتبر 

صدا: خانم وانگ... شش ماه پیش تو در ادونیا بر روی انسان ها آزمایش انجام دادی

تو فرمان سیمونز رو دنمبال میکردی ولی خودت انتخاب کردی که اینکار رو بکنی هیچ برنامه ای داری که بخوای جنایاتتو جبران کنی؟

ایدا: داستان جالبیه... شاید قبلش باید بری یه سری حقایقو بررسی کنی به نظرم 

من برای سیمونز کار نمیکنم

کاری هم نکردم که بخوام جبرانش کنم

شناسایی معتبر بود

صدا: من همه چیو درمورد تو میدونم خانم وانگ... همه چی

و میدونم داری دنبال چی میگردی

دنیای اشوب زده...

درست میگم؟

ایدا:  اگه منو به این خوبی میشناسی نیازی نیس تاییده بگیری

یه دنیای اشوب زده؟ جزو گزینه های اصلی نیست

هرچند ممکنه حال سیمونزو بگیره... برای همین ممکنه تجدید نظر کنم

شناسایی معتبر

صدا :پاسخ کاملی بود

و آخرین سوال من: آماده ای؟

ایدا: خیلی خب صبر کن نوبت منه. تو کی هستی؟

شناسایی معتبر

صدا: مجبورم نیستم جوابتو بدم

آخرین سوال من: با چی میجنگی؟

ایدا: با هر کوفتی که جلو راهم سبز شه

و انگار ویروسا همیشه شخص اولن تو این جور چیزا

صدا: از جوابت خوشم اومد

تایید هویت انجام شد. سیمونز منتظرته

منم نگاه میکنم ببینم حقایق چطور آشکار میشن

دسترسی کامل شد. قفل ها باز میشوند.

ایدا: خوشحالم که تموم شد...

و با استفاده از سلاحش میگریزد. و بر روی یک صفحه قرار میگیرد تا سکوی فرار را آماده کند.

سیمونز: چیز جالبی پیدا کردی؟

ایدا: یه گزارش از 6 ماه پیش

سیمونز: پس سفر با ارزشی بود

لوله ای میشکند و آب به بیرون سرازیر میشود. ایدا موبالی را کنار خود قرارد اده و در حین کار به حرف های سیمونز گوش میدهد.

جریان چیه؟

هنوز نفهمیدی درسته؟ 

بذار قضیه رو برات روشن کنم

فردا در امریکا یک حمله بیولوژیکی رخ میده  

بعد از اون چین وبعد تمام شهر های بزرگ در دنیا به همین سرنوشت دچار میشن

توسط نئو آمبرلایی که توسط خود خود ایدا وانگ ساخته شده

درب کپسول فرار باز میشود. ایدا تلفن را برداشته و پیش از ورود به کپسول میگوید.

ایدا: اگه فکر کردی من میشینم و دست رو دست میذارم تا تمام تقصیرا رو بندازی گردن من، سیمونز، کور خوندی و فاتحه ات خونده اس...

 

 

ada2.thumb.png.5770580beb9927452577525f6333c20d.png

 

 

پایان فصل اول 

 

 



 

 

 2563.png.1640b3c1624a94be00c8f10c6a3ccbda.png

 

 

  • خوشم اومد 4
  • متشکرم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

2.thumb.png.50086df4921cc731e77ec10f7913aa53.png

 

ایدا بر روی سقف یک ساختمان ایستاده ودر ورودی کلیسا را نگاه میکند.

خب اینم از کلیسای جامع... حالا باید یه راهی پیدا کنم که برم توی آزمایشگاهت سیمونز...

باورم نمیشه تا این حد پیش رفته باشه... شهر بیچاره... به بررسیش میارزه...

از بالای دیوار چشمش به لیون وهلنا می افتد که در کلیسا را شکسته و وارد میشوند.

لیون...پس تو هم اینبار درگیر شدی... امیدوارم معده ات توان تحمل این وضعو داشته باشه...

ایدا مسیرش را به زیر زمین ادامه میدهد.

 ایدا: یه قفل زنگ زده قدیمی نباید کار سختی باشه که بشکونمش...

پس از باز کردن قفل یک تکه از یک نشان را پیدا میکند.

به قیافه اش میاد که بدرد بخوره

در بسته شده وبا چند زامبی آنجا گیر میکند.

وقتشه یکم خونه رو تمیز کنیم

مسیر را به سطح ادامه میدهد و به یک دری میرسد که بر روی جان جای خالی دایره مانندی قرار دارد.

باز نمیشه به نظر یه چیز خاصی برای باز کردنش لازمه

ایدا تکه ای که پیدا کرده است را بر روی جای خالی میگذارد.

به نظر میاد این کار کنه... ولی باقیش کجاست؟

به مسیرش ادامه داده ویک کلید می باید

این همرنگ اون علامتیه که دیدم...

بازم تیکه گمشده داره...

باید یه نکته ای داشته باشه...

یک حلقه با نشان خانوادگی سیمونز پیدا میکند.

بهتره اینو نگه دارم. لازم میشه

به یک مجسمه میرسد که قطعات آن گمشده ودر دست دو زامبیست.

میخوای بازی کنیم؟هاه؟ خب چه آماده باشی چه نباشی ... من دارم میام

پس از باز کردن در

تو آدم مشکل داری هستی سیمونز، مشکل دارترین آدمی که تو عمرم دیدم

خب وقتشه تئوریمو تست کنم 

ایدا قطعات را جاگذاری میکند و وارد میشود. در این صحنه هلنا در حال صحبت با دبراست که درحال تغییر است.

هلنا: دبرا چیز نمونده تقریبا رسیدیم

دبرا به من گوش کن باشه؟

ایدا با دیدن صحنه بلافاصله زبونش را مسلح میکند ودبرا را هدف میگیرد.

دبرا!

به محض بیرون آمدن دبرا از پیله ایدا او را با تیر میزند.

نه نه دبرا!

ایدا به آرانمی به سمت لیون میرود. لیون باز گشته وسلاحش را به سمت او میگیرد.

لیون: ایدا!

و سلاحش را پایین می آورد.

ایدا: قیافت طوریه انگار روح دیدی

هلنا باز میگردد وسلاحش را به سمت ایدا میگیرد ولی لیون سلاح او را پایین میدهد و هلنا گریه میکند.

لیون: ایدا اینجا چه خبره؟

ایدا: پیچیده اس... ولی نه اینجا جاشه نه الان وقت گفتنش

و سقف میلرزد.

این راه ها ددوم نمیارن. باید بریم پایین

هلنا: متاسفم دبرا...همه اش تقصیر منه...

لیون: هلنا از ش فاصله بگیر

 

دبرا؟ تو کجایی؟

راه فرو میریزد ولیون وایدا با هم می افتند تا خود را به هلنا برسانند.

ایدا: بگیر

و حلقه خانوادگی سیمونز را به لیون میدهد.

لیون: یه حلقه؟!

ایدا: با خودت فکر و خیال نکن .بعدا به دردت میخوره

لیون: حواستونو جمع کنین .اون قویه

ایدا: تو حواست به خودت باشه

هلنا: دبرا

ایدا: باید دخلو بیاری ، اگه دوستش داری

هلنا: این یه کابوسه نمیتونه واقعیت داشته باشه

دبرا زمین را خراب کرده وهلنا و ایدا با هم می افتند.

لیون: هلنا ایدا! یه کم اینور میشه کمک کنین؟

ایدا: هرچقدر که همه چی تغییرمیکنه بعضیا مثل سابقشون میمونن

سوار یک واگن میشوند.

لیون: همه سوار شن بیا امیدوار باشیم این یه حرکت بدون توقف تا خارج ازا ینجا باشه

ایدا: من بودم روش حساب نمیکردم...

هلنا: تمومش کن دبرا تو نمیتونی اینجوری باشی! دبرا!

ایدا: نگو که هنوز داری گریه میکنی داره سعی میکنه بکشتت!

هلنا: فکر نمیکنی اینو میدونم؟

به انتهای مسیر میرسند و هلنا ودبرا باهم افتاده و لیون وایدا نیز با هم.

هلنا: دبرا!

و به دبرا شلیک میکند.

لیون: هلنا!

دبرا: هلنا...

و از پرتگاه آویزان میشود. هلنا دست او را میگیرد.

هلنا: دیگه گریه نمیکنم...نه تا وقتی انتقامتو نگیرم... خواهش میکنم... منو ببخش... (و دست او را ول میکند ) کاری میکنم تاوان اینکارشو بده

فلش بک در ذهن هلنا

هلنا ودبرا در اتاقی به صندلی بسته شده اند وسیمونز نیز آنجا حضور دارد.

به من نگاه کن به من نگاه کن ! همه چی درست میشه... حواست به من باشه...

دبرا: کمکم کن...

هلنا: من از اینجا میبرمت بیرون دبرا ...دبرا به من نگاه کن ...ما از پس اینکار برمیایم... 

سیمونز به دو مرد اشاره میکند وآندو دبرا را میبرند.

نه ولش کن! نه ... خواهرم نه...! خواهش میکنم... منو بجاش بگیرین... بهش صدمه نزنین ... دبرا

پایان فلش بک

نمیدونستم چی کار کنم برای همین کمکش کردم... من کاری کردم که سیستم محافظتی رئیس جمهور شکسته بشه

ایدا: دقیقا شبیه کارای خود سیمونزه...

لیون: واسه چی باید همچین غلطی بکنه؟

ایدا: داستانش طولانیه

و تلفنش زنگ میخورد.

ما علیه کسایی هستیم که واقعا این کشور رو میچرخونن... بازی بسیار خطرناکی توش هستیم...و اگه شما دوتا درست حرکت نکنین...

و بلافاصله با گرپل گانش میرود. پس ازد ور شدن از لیون وهلنا گوشی اش را در می آورد تا بار دیگر سیمونز را در آن ببیند.

سیمونز: چه حسی داری؟

ایدا: چرا خودت نمیای این پایین تا نشونت بدم چه حسی دارم

سیمونز: هاه گمون نکنم دلم بخواد

ولی یه چیزی هست که دلم میخواد نشونت بدم

ایدا: بازی های بیشتر؟

سیمونز: نه خیلی فقط چیزیه که به نظرم به نفعته بدونی

ایدا برایادامه مسیر کارت یک مرده را بز میدارد.

امیدوارم ناراحت نیشی که برش میدارم

اوه لیان نگو که تو از این دریچه پریدی!

انگار یکی اخیرا از این اهرم استفاده کرده

پیش از خروج از در آزمایشگاه درها بسته میشوند.

انحراف تشخیص داده شد 

تمامیدر های ازمایشگاه بسته خواهند ماند تا زمانی که امنیت بار دیگر تایید شود.

خب پس بهتره تمیزکاری خونه رو شروع کنیم

چند تا ازین کوفتیا اینجان؟

بلاخره

ایدا به نوار ویدیویی میرسد که بر روی آن نوشته شده است:

"تولدت مبارک ایدا وانگ" و نوار را داخل دستگاه میگذارد ومتوجه میشود که سیمونز یک نفر را از رویا و ساخته است .

خیلی شبیه منه بیخود نیست لیون گیج شده بود...

تلفنش زنگ میخورد و او با ارامش بیشتری گوشی را بر میدارد.

از فیلم خوشت اومد؟

ایدا: اره واقعا ... نکات زیادی رو بر ملا کرد

سیمونز: منظروت چیه؟

ایدا: خب اگه اشتباه میکنم تصحیح کن لی تو اونی نیستی که تو نواره ؟ ایدا ؟ تو کسی هستی که پشت نئو امبرلاس...

سیمونز( کارلا) : من...نمیدونم راجع به چی حرف میزنی...

ایدا: سیمونز هیچوقت اونقدر احمق نیست که دستشو رو کنه . اونو خانواده اش فقط یه چیز یمخوان اینکه نظمی که بر دنیا حاکم کردنو نگه دارن ولی تو... تو میخوای این نظمو نابودکنی

کارلا: و دنیا تو رو مقصر میدونه...

ایدا: اگه میخواد بازی کنه، من مشکلی ندارم. منتها اینبار با ایدا وانگ واقعی بازی میکنه

و یک بمب ساعتی در آزمایشگاه می گذارد. و با گوشی اش با سیمونز تماس میگیرد.

سیمونز: کی پشت خطه؟

ایدا : یه دوست قدیمی سیمونز، ایدا وانگ

سیمونز: ایدا؟

ایدا: بذار از سلام ااحوال پرسی بیخود رد بشیم و بریم سر اصل مطلب. اون دوقلوی کوچولویی که از روی من ساختی همین الان بهم گفت از صمیم قلب قصد داره دنیا رو نابود کنه...

سیمونز: چی؟!

وتلفتن را قطع میکند و میرود

ایدا: مسابقه شروع شده بذار بببنیم دست اول برد با کیه...

و پشت سرش آزمایشگاه منفجر میشود.

 

ada_2-2.thumb.png.d44097f8f5a42a1bf7fde77405364f5c.png

 

 

 


 

2563.png.847ed2249bc7de529bf526be5e12c14d.png

 

  • خوشم اومد 4
  • متشکرم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3.thumb.png.0ea8e30a0409f87d4638336b58a0559d.png

 

30 ژوئن 2013

چین - وا یپ

ایدا به دو افسر بی اس ا ا نگاه میکند و به بیسیم گوش میدهد

:مرکز. فرمانده آلفا صحبت میکنه. موقعیت ایدا وانگ رو اعلام کنین

مرکز: اینجا مرکز ، موقعیت رو براتون پیدا کردیم. ایدا وانگ در حال حرکت به سمت اسکله نظامی در جنوب در حرکته...

تکرار میکنم .ایدا وانگ به سمت اسلکه نظامی در جنوب در حرکته

ایدا به دنبال افسر ها میرود.

ایدا: دارن برام مهمونی میگیرن ، ولی خودم هنوز اونجا نیستم

درمسیر چند جوآوو جلوی اید ارا میگیرند

اینا همون مدل سربازایی هستن که توی زیر دریایی دیدم

درا دامه مسیر یک پیله میشکند ویک اره برقی ازد اخل آن بیرون پریده وبه ایدا هجوم میبرد ایدا میگریزد

اره برقی؟ چه باشکوه...

ایدا اره برقی را قال میگذارد و در مسیر با زامبی ها رو برو میشود

و حالا نوبت چینه... ببین چه وضعیه... ملت همه روانی شدن...

در حین باز کردن یک در اره برقی ظاهر شده وکلید ایدارا میگیرد.

کار خیلی قشنگی نبود. نباید چیزی که مال خودت نیستو برداری!

درگیری با اره برقی ادامه دارد

نصف دنیا رو نیومدم که بازی کنم

و اره برقی بیخیال نمیشود.

باشه...خیلی خب گمونم بتونم یکم واسه تو وقت بذارم

مرکز: اینجا مرکز، ایدا وانگ رو در حال عبور از کانال دیدن. تیم چارلی و دلتا یک حلقه محافظتی اطراف کولچنگ تشکیل بدین تکرار ایدا وانگ رد کانال دیده شده

ایدا: خب فکر کنم دارم میرم به کانال!

از موش و گربه بازی خسته شدم

و اره برقی را زیر قطار میاندازد وخود از پنجره سوار قطار میشود.

تقریبا رسیدم

بی صبرانه منتظر دیدن این دوقلوی اسرار آمیزمم

ایدا روی سقف قطار میرود و مشاهده میکند یک هواپیما کمی دورتر به زمین برخورد کرد

وای پسر انگار یکی واقعا دلش میخواد دنیا رو به آتیش بکشه...

ایدا با گرپل گان به مسیر خود ادامه میدهد تا اینکه به نقطه ای میرسد و از داخل دوربین سلاحش متوجه شری برکین میشود و بعد جیک را میبند.

ایدا: شری برکین... اونم باید میزبان آنتی بادی های ویروس سی باشه

در این لحظه اره برقی دیوار را شکسته و وارد میشود وبه آندو هجوم می برد

اوه انگارتنها نیستن...

جیک وشری میگریزند ولی سرعتشان برای راه اندازی قایق به اندازه نیست. ایدا به آنها کمک کرده وبا گلوله اره برقی را میزند. این موضوع موجب میشود اره برقی چند لحظه بر جایش بماند وجیک و شری با قایق بگریزند.

این تازه کارا میتونن یکم کمک دریافت کنن

گمونم وقتشه که لطفایی که والدینشون در حقم انجام دادن رو تلافی کنم، وقتی بهتر از این پیدا نمیشه

ایدا به دنبال شری وجیک میرود تا از بالا به آنها کمک کند.

چرا دیگه هیچی مرده باقی نمیمونه

هه وسکر کوچیکه ، کار کردن با آدم خوبا ساده نیست... درستم نمیگم؟

اره برقی بار دیگر سوار قایق شری وجیک میشود.

این جونورا خیلی سخت میمیرن

فکرکنم به حد کافی دیدیمت

و به یک دسته لوله شلیک میکند تا اره برقی را ته آب بفرستد.

امیدوارم به همینجا ختم شه...

اگه این اطراف نبودم کلی بهشون خوش میگذشت

شری و جیک به اسکله میرسند .جیک پیاده میشود ولی پیش از پیاده شدن شری اره برقی ازد اخل آب  بیرون پریده و قایق را از اسکله جدا میکند. اره برقی و شری رو قایق تنها میمانند.

هه

دوباره موعد نجات فرا رسید...

شری کوچولوی بیچاره چقدر هیولاها دوست دارن تعقیبت کنن

و با گرپل گانش میپرد وشری را بغل کرده واز زیر دست اره برقی نجات میدهد. اره برقی در برخرود با پره های هلیکوپتر ریز ریز میشود.ایدا شری را در آغوش جیک انداخته و خود به بالای ساختمان میرود.

پیرز: این پریز نوینزه که صحبت میکنه. ایدا وانگ در بندر نظامی  به سمت جنوب حرکت میکنه، به همه افراد توصیه میشه آماده باشن

از آنجا پیرز و کریس را میبند که با ماشین دنبال کارلا هستند.

ایدا: درست مثل تجدید دیدار راکن میمونه...

بعدا میبنمتون

 و به مسیرش ادامه داده ویک جت اسکی را میبند.

اونم راه رفتن...

خود را به جت اسکی رسانده وراهی سکوی نفتی میشود.

 

 



 bpc_2563.png

  • خوشم اومد 2
  • متشکرم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

4.thumb.png.716d579f418bd882794fa93dd19149a5.png

 

ایدا به سکوی نفتی میرسد و وارد میشود.

ایدا: واقعا امیدوارم دست از فرار کردن برداری... ما باید درمورد خیلی چیزا حرف بزنیم!

خب از اینور نمیریم

به دری میرسد که قفل است و نیازمند کد عبور

واقعا؟ سه تا پسکد جداگانه؟ بدون این کدهای عبور نمیتونم رد شم

ایدا به دنبال رمز های عبور میگردد

واسه رمز عبور ممنون دوتا دیگه اشو پیدا کنم و تمومه

یکی از موجودات به ایدا حمله میکند واید او موجود میان اتش گیر می افتند.

بذار ببینیم با اتیش چطوری؟

یکی دیگه بیشتر نمونده و بعدش میتونم برم

اینم اخریش...تقریبا اسون بود

اه این اطراف نمیشه یه دختر چند ثانیه تو حال خودش باشه؟

صدای کارلا از بلند گو پخش میشود.

میتونی حس کنی توی بدنت پخش میشه؟

من دقیقا چیزی رو بهت دادم که تو به من دادی...

ایدا: اوه این همون دوقلوی شیطانی منه 

اولش خواهی ترسید ولی نگران نباش

بزودی به هیولایی تبدیل میشی که همیشه بودی...تو وهمه ادمایروی این کره خاکی...

تو وخانواده ات ممکنه دنیا رو به این شکلی که الان هست شکل داده باشین... ولی از فردا ... همه اینا عوض میشه...

ایدا: سیمونز چه بلایی سرت آورده؟

موندم کی این دوقلومو میتونم ببینم...

ناگهان آسانسور کناری باز میشود وکریس و پیرز پیاده میشوند.

کریس: ایدا وایستا!

ایدا: داری درخت اشتباه رو قطع میکنی... شرمنده وقت ندارم توضیح بدم

ایدا از کریس وپیرز دوری میکند وبه اتاقی میرسد که در آن تعداد زیادی نگهبان است

ترجیح میدم از این برو بچ دوری کنم... نمیدونم راه دیگه ای هست؟

ترجیح میدم از اون نور افکن دوری کنم

وارد دریچه هوای اتاقی میشود که پیرز وکریس زیر آن درگیرند.

ممنون که سرشونو گرم میکنین رفقا... بعدا میبنمتون

بازم نور افکن؟

با جوآوو هایی روبرو میشود که شبیه حشره اند.

شکل سوسکن...

سر انجام ایدا وارد اتاقی میشود که در آن یک چمدان روی میز است پس از باز کردن ان درونش تعداد فایل و یک ضبط صوت می یابد.

نه ! نه ! این به حد کافی خوب نیست.. این ایدا وانگ نیست!

چرا کار نمیکنه؟

رشته DNA رو با ساختار پیله بیوزیستی ترکیب کن... 

یک نمونه دیگه پیدا کن

از کارلا برای اینکار استفاده کن اون نزدیکترین تطابق رو داره

حواستو جم کن چی بهش میگی ، نمیخوام متوجه چیزی بشه

اره اره... خودشه... ممکنه منو ترک کرده باشه ولی من برش گردوندم...

تولدت مبارک ایدا وانگ...

حالا فهمیدم

در این لحظه متوجه صدای تیر اندازی میشود. از در بالکن خارج شده که میبند کارلا از بالای ساختمان سقوط کرد.

مرکز به آلفا. متوجه شدیم وانگ حقیقت رو میگفت یک سامانه موشکی هوایی کاملا مسلح همین نزدیک شماست ماهواره ها نشون میدن که دارن اماده شلیک موشک میشن

تاکید میشه که قبل از اینکه حتی یه موشک شلیک بشه جلوشونو بگیرین

کریس: دریافت شد مرکز

ایدا: کارایی که کردی رو نمی بخشم کارلا ولی حداقل الان درکشون میکنم

تنفرت از سیمونز تو رو به سمتی هدایت کرد که دنیایی که اونا ساختن رو نابود کنی... ولی این وجدان تو بود که باعث شکستت شد هرچی نباشه این دلیلی نیست که پای منو کشیدی وسط؟ 

خیلی حیف شد.. اگه فقط میخواستی  تنهایی از سیمونز انتقام بگیری، کمکت میکردم

در این لحظه کارلا با وضع فجیعی زنده میشود.

کارلا: خودت جمع کن! به من کمک کنی؟

ایدا وانگ واقعی منم. به کمک هیچکسم احتیاج ندارم. نقشه های من شکست نخوردن دارن طبق برنامه پیش میرن

و بزودی این پوسته نازک جامعه شکافته خواهد شد... میدونی بعدش چی از دنیا باقی میمونه؟ ...هیچی؟....جهنم به پا میشه و دنیا در آشوب فرو خواهد رفت...

و من ایدا وانگ ملکه این دنیا خواهم بود...

ایدا از دست کارلای جهش یافته فرار میکند.

ایدا: شرمنده که میزنم تو پرت ولی تو هیچی به جز یه از رده خارج زوار در رفته نیستی... اونم در بهترین حالت! خدا بیامرزتت کارلا 

باید یکی از قویترین دز های ویروس سی رو به خودش زده باشه

من ایدا وانگ هستم...

درک...درک...

ازت متنفرم! میکشمت

خیلی بزرگ و خیلی احساساتی...

وقتشه خفه شی کارلا...

ایدا واقعی منم... من!

بمیر!

تو وانمود میکنی!

بمیر تقلبی... تو هیچی نیستی

من قویتر هستم... من نجات پیدا میکنم...

ایدا کارلا را میکشد.

ایدا: خیلی سعی کردی که دنیا رو نابود کنی ولی تهش فقط بدن خودتو نابود کردی... امیدوارم این همون چیزی بوده باشه که میخواستی...

پس از خروج از آنجا سوار هلیکوپتر میشود. متوجه میشود که کریس و پیرز با یک جت از آنجا میروند.

تمیزکاری خرابکاریای کارلا رو به عهده اونا میذارم... خودمم میرم سراغ سیمونز

و با هلیکوپتر به راه می افتد.

 

 



 bpc_2563.png

  • خوشم اومد 2
  • متشکرم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

5.thumb.png.49e5204e9255a0607188303c5e1f2be5.png

 

ایدا بر فراز خیابان های اتش گرفته و پرهرج و مرج با هلیکوپتر پرواز میکند.

اینجا مرکز، تخمین صدمات احتمالی در خواست میشود

کار این محل تمومه! BOW ها همه جا هستن 

ایدا: در مورد راه انداختن جهنم شوخی نمیکرد!

کمی جلوتر به دو چهره آشنا میرسد.

لیون!

هلنا: لیون ... اینکه...

لیون: ایدا ! ... فکر میکردم مرده!

لعنتی تعدادشون خیلی زیاده!

ایدا با هلیکوپتر به زامبی ها شلیک میکند.

ایدا: دارم کم کم حس میکنم بادیگارد شخصی شما هستم، آقای کندی!

هلنا: تا وقتی میتونیم  ادامه بدیم

لیون! اونوطرف!

لیون: موندم اینم بخشی از نقشه سیمونزه؟

ایدا: بعید میدونم. حتی سیمونزم اینقدر شلخته نیست

لیون: هلنا بیا اینور!

لیون: میتونیم اینکار رو بکنیم. دارمت

ایدا: بقیه ای به عهده خودتون دوتاس

 و آن دو را ترک میکند ومیرود.

اوه اینجا یکم شلوغه

چند هلیکوپتر با سرنشینان جوآوو به او حمله میکنند

یکی باید بهشون بگه که رئیسشون بازنشسته شده

دارن از جون گذشته میشن

واقعا دلت نمی خواست من به اون برج برسم مگه نه کارلا؟

هوم... عجب مدل قشنگی

بدم نمیاد یکی از اونا داشته باشم...

این چیزا داره قدیمی میشه!

همه مدلها بدون خلبان درست حسابی... ساده اس

به حد کافی وقتمو اینجا تلف کردم. بهتره خودمو برسونم به برج

لیون: برگشتی بیشتر کتک بخوری؟

در این لحظه ایدا با سیمونز روبرو میشود که مقابل لیون وهلناست.

سیمونز: میدونم چه کار کردی! ایدا! تو ازمن سر پیچی کردی... تو پسر وسکر رو گرفتی... ازخون اون حرومزاده استفاده کردی تا ویروسو قوی تر کنی!

ایدا: این نتیجه اعتماد به ایدا وانگه!

هلنا: چه گنده اس!

لیون: وای مرد...

ایدا: کاش اینجا بودی کارلا تا گندی که زدی رو جمع و جور کنی!

سیمونز :نه!

ایدا: همینه؟ نمایش تموم شد؟

یکی از افسران BSAA با ماشین سر میرد و سیمونز جهش یافته را مییند.

افسر: اینجا چه خبره؟

سوار شین!

هلنا: خوشحالم حالت خوبه

سریعتر برو!

افسر: هر چی بتونم سریع میرم

ایدا:همه ی اینا به خاطر عشق یه زن... چه غم انگیز!

لیون: داره میاد آماده باش!

اون کثافت لعنتی  رو کباب کن!

فکر کنم عصبانیش کردیم

هلنا: تمرکز داشته باش میتونیم بزنیمش

ایدا: حالا عصبانی شده

سیمونز: این نمیتونه اتفاق بیفته

ایدا: این چیزیه که از بازی کردن با ویروس سی گیرت میاد

با یکدیگر سیمونز را میزنند.

نمیتونی تو دردسر نیفتی مگه نه لیون؟ و همیشه هم یه قدم عقب تری

و با هلیکوپتر در حالی که به بالای برج اشاره میکند از انجا دور میشود.

تو وکارلا تا وقتی زنده بودین کلی بدبختی به بار اوردین، میخوام مطئن شم همه اش اینجا تموم میشه!

در راه شهروندانی را میبند که به کمک نیاز دارند وبا هلیکوپتر به آنها شلیک میکند.

شاید حداقل بشه یکم برا این آدما زمان بخرم

همهمون امروز به حد کافی مرگای بی دلیل دیدیم

امیدوارم بیمه داشته باشن!

دوست داشتم بیشتر کمک کنم، جدی میگم ولی نمیتونم همه رو با خودم سوار کنم ببرم

ببخشیدا! من میخوام اینجا فرود بیام!

ایدا از هلیکوپتر پیاده شده ویک موشک انداز برای لیون میگذارد و به سوی برج میرود.

خب آخرین کار توی لیست . از بین بردن همه مدارکی که به هویت سرقت شده ام مربوطه

وارد برج میشود ومتوجه میشود هلنا ولیون ازد اخل یک آسانسور در حال انفجار بیرون میپرند.

هه لیون... همیشه نجات پیدا میکنی

واو خب... وقت واسه تنبلی نیس

سیمونز: ایدا!

ایدا: دوباره برگشتی؟ خدائیش خیلی اصرار داری که جزای کاراتو ببینی!

سیمونز: ایدا! خوش اومدی!

بلاخره برگشتی جای من

تقدیر من وتو به هم وصل شده

هیچ وقت به عالی ایدا وانگ واقعی نبودی

اشتباه کردم که  تو رو ساختم

من ساختمت معنیش اینه که باید از من اطاعت کنی

نگران نباش...من باهات مهربون خواهم بود

تو مال منی، همه وجودت مال منه!

به احساساتت اعتماد کن... تو نمیتونی بدون من زندگی کنی

ایدا!

ایدا: تو حالمو بهم میزنی

بذار برم سر اصل مطلب، من عروسک خیمه شب بازی تو نیستم سیمونز

در واقع تنها چیزی که بین من واون مشترکه، تنفریه که به تو داریم

هلنا ولیون از دور به ایدا کمک کرده وسیمونز را میزنند

به خاطر این حرکت ممنونم ولی من به حد مکافی بزرگ شدم، خودم میتونم از پس این بر بیام

سیمونز: تو باید طرف من باشی وقتیکه به روی تخت پادشاهیم میشینم

چرا؟چرا از من اطاعت نمیکنی؟

چرا منو شکنجه میکنی؟

میخوام که به من وفادار باشی!

تو شاهکار منی، تو با ارزش ترین خلقت منی! من میخوام تو طرف من باشی! با من بیا ایدا

چرا نمیتونی درک کنی؟... چرا عشق منو به خودت درک نمیکنی

به من نگاه کن ایدا...اره اره...به من نگاه کن!

سمینوز صحنه مبارزه با ایدا را ترک کرده ودنبال لیون وهلنا میپرد.

هلنا: ایدا اگه صدای منو مینشوی! بهش شلیک کن! همین حالا!

ایدا: اوه خودشو کنار کشید که به رقیبشو بکشه

سیمونز به سمت ایدا پریده واز حواس پرتی او استفاده میکند و او را چنان میزند که بیهوش میشود.

لیون: ایدا! هلنا منو پوشش بده 

و لیون برای دفاع از ایدا پایین میپرد

هلنا: لیون!

لیون: ایدا صدامو میشنوی؟ نذار اینجوری تموم شه!

سیمونز :ازش دور شو لیون! تو نصف چیزیم که اون میخواد نیستی!

با من بیا عشق من... ما باهم خواهیم بود تا ابد!

لیون: مگه اینکه من بتونم جلوتو بگیرم

بحنب بیدارشو... اگه تو واقعا ایدا هستی ...میتونی موفق بشی... جفتمون میتونیم

ایدا: فقط داشتم به چشمام استراحت میدادم...

لیون: نباید وسط کار بخوابی

ایدا: اینو میگم چون شاید متوجه نشده باشی، سیمونز خیلی پس زدن رو قبول نمیکنه

لیون: اینجا داستانی هست که لازم باشه من بدونم؟

ایدا: نه ارزش تعریف کردنو نداره

سیمونز لیون را از راه پایین پرت میکند ولیون با یک دست خودش را میگیرد.

هلنا: لیون!

سیمونز: میخوای زنده بمونی؟ التماس کن، برای زندگیت التماس کن...

و دست لیون را لگد میکند.

لیون: حرف مفت نزن

ایدا: نمیشه که همیشه هر چی میخوای بدست بیاری!

و یک تیر در پهلوی سیمونز فرو کرده واو را با خود به پایین پرتاب میکند

 اینو پایان کار به حساب بیار... ازا ولشم نباید ادامه میدادی!

و با گرپل گان بالا میرود.

حسابی گیج شدی لیون درسته؟ یه جورایی بامزه اس تو این وضع آدم ببینتت

و یک پیامک به لیون می زند.

لیون: ایدا!

سپس ایدا راهش را میکشد و میرود

خب پس اینجا جائیه که کارلا آزمایشاشو انجام داد ها؟

اید ابه کامپیوتری میرسد و آن را راه می اندازد. تصاویری از کارلا در آزمایشگاه میبند.

کارلا: یک شکست دیگه . یک نمونه دیگه برام بیار

فکر میکنی اصلا چرا این ازمایشگاهو اینجا ساختیم؟ فقط برو بیرون هزارتا نمونه دیگه هست که بتونی بیاری

به سیمونز بگو سرمون شلوغه. چیزی نمونده این موضوعو حل کنم

داری از دستورات من سرپیچی میکنی؟

تو همونی هستی که از من به عنوان نمونه آزمایشی استفاده کردی درست نمیگم؟

مرد: نه ... سیمونز بود... منو مجبور کرد اینکار رو بکنم... خواهش میکنم اینکار رو نکن

کارلا: باور کنی یا نه، منم دقیقا همینو گفتم

سر انجام درست شد این بزرگترین کاریه که تاحالا کردم

و تصاویر کارلا را در مقابل یک پیله نشان میدهد.

ایدا به داخل ازمایشگاه میرود ومتوجه پیله ای میشود که در حال شکافته شدن است ودو دست از داخل آن بیرون می اید. ایدا سلاحش را بالا آورده وپیله وموجود داخلش را نشانه میرود.

در این مورد اصلا با هم همدردی نداریم

از انسانیت بدوریم

 و تمام آزمایشگاه را با شلیک متناوب گلوله ها به آتش میکشد. سپس تلفن همراهش را نیز پرتا بمیکند و پیش از خارج شدن از در گوشی تلفن خودش زنگ میخورد.

کار ها؟ حتما... برنامه کاریم همین الان خالی شد

و از آزمایشگاه بیرون میرود.

 



bpc_2563.png

 

 

  • خوشم اومد 3
  • متشکرم 3
  • ها ها 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×