رفتن به مطلب

سناریو فارسی Resident Evil 3- Nemesis

  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil - Remake

    داستان از هلیکوپتری شروع میشود که بر فراز یک جنگل پرواز میکند
  • ادامه
  • سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers

    سناریو فارسی Resident Evil 6 - Chris & Piers
  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil 6- Jake & Sherry

    جیک مولر در حالی که سوت میزند یا سیب را بالا پایین میاندازد ودر یک خرابه راه میرود. سپس روی زمین نشسته و یک سرنگ را تماشا کرده وبه خود تزریق میکند.
  • وارد شوید
  • سناریو فارسی Resident Evil 6 -Leon & Helena

    لیون سلاحش را به سمت یک زامبی گرفته که درحال خوردن یک جسد است . و در ذهنش تصاویری از صحبت های رئیس جمهور مرور میشوند.
  • وارد شوید
  • Wolfwand Rubel

    داستان بازی Resident Evil Remake

    پست های پیشنهاد شده

     

    article_post_width_Resident_Evil.jpg.363117f24a2c2c4bb2f78b8b6fd8e07c.jpg

     

    داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک /1 

    بزودی در این تاپیک قرار میگیرد. از دوستان خواهشمندم از دادن اسپم خود داری کنند.

     

    2563.png.b525625c3bcd478373426d00f8f2a8be.png

     

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    داستان بازی رزیدنت اویل ریمیک

    بر اساس سناریو کریس و جیل.

     

    "و این جستجو به یک کابوس ختم شد..."

    کریس ردفیلد رزیدنت اویل ریمیک

     

    در تاریخ  ژولای 1998 ، مرگ های بسیار وحشیانه ای در حومه شهر راکن که تحت نام منطقه آرکلی شناخته میشود رخ میدهد. مقتولین به طرز فجیعی خورده شده بودند. با توجه به حساسیت موضوع نیروی ویژه اداره پلیس راکن با نام S.T.A.R.S  برای بررسی گروه مامور میشود. در ابتدا برای تحقیق ، گروه براوو این تیم به سرکردگی انریکو مارینی به محل اعزام میشوند. ولی ساعتی بعد ارتباط براوو با مرکز قطع شده وبه طرز مشکوکی گم میشوند.

    گروه آلفای استارز به فرماندهی آلبرت وسکر برای پیدا کردن دوستان گمشده خود گسیل میشوند ومتوجه میشوند که هلیکوپتر تیم براوو سقوط کرده است.

    جیل والن تاین، کریس ردفیلد، و جوزف به همراه بری برتون وآلبرت وسکر در محدوده پخش شده وبه دنبال دوستان خود میگردند. هلیکوپتر سقوط کرده و تنها جسد کوین در آن است.

    در حین بررسی، جوزف با عده ای سگ به ظاهر هار مواجه میشود که به او حمله کرده و او را میکشند ومیخورند. جیل و کریس نیز با فریاد های جوزف به سوی او میروند و متوجه سگ ها میشوند.

    با توجه به تعداد زیاد سگ ها ورفتار عجیبشان و ازهمه مهمتر ظاهر ترسناک و غیر عادی آنها ، به سوی هلیکوپتر فرار میکنند. ولی برد ویکرز، خلبان گروه به دلایلی شاید از ترس آنها را رها کرده و میگریزد و گروه در بیشه با سگ ها تنها میمانند. وسکر برای نجات تیمش فرمان میدهد که به خانه ای که درآن نزدیکی هست فرار کنند.

     

    داستان کریس ردفیلد.

     

    "فقط سه تن از ما موندیم، کاپیتان وسکر، جیل و من، ما نمیدونیم بری کجاست..."

    کریس ردفیلد

     

    کریس ، جیل و وسکر وارد خانه میشوند و متوجه میشوند بری گم شده است. پیش از هر واکنشی، صدای تیر اندازی ازد اخل عمارت بسیار بزرگ می آید و کریس داوطلب بررسی میشود. وسکر و جیل برای ایمنی بیشتر در هال میمانند وکریس به دنبال صدا میرود تا برایا ولین بار ، با نخستین سلاحزیستی عمرش روبرو شود. یک مرد با شمایل زامبی مانند که دیکی از اعضای تیمش به نام کنث را کشته است.

    کریس برای اطلاع دادن این موضوع به هال باز میگردد و متوجه میشود وضعیت وخیم تر از آنچه او پیش بینی کرده شده است  : اثری از جیل یا وسکر در هال خانه نیست. جز اینکه سلاح جیل از او به جا مانده است.

    کمی بعد کریس متوجه میشود که سرتاسر خانه پر از تسلیحات زیستیست . با اینجال تنها و بدون کوچکترین اثری از حیات به دنبال راهی برای خروج از این عمارت میگردد.

     

    "کریس افرادتو از اینجا ببر... اینجا پر از شیاطینه..."

    ریچارد

     

    با اینحال برخلاف انتظارش او تنها باز مانده نیست. کمی بعد او موفق به پیدا کردن دو تن از اعضای دیگر تیم براوو میشود، ربکا چنبرز و ریچارد. ریچارد به سختی توسط مار زخمی شده است و ربک، که پزشک تیم است از کریس درخواست میکند برای او سرم بیاورد.

    پس از نجات ریچارد از مرگ حتمی ، ربکا و کریس به عنوان دو باز مانده شروع به همکاری میکنند. ربکا چنبرز ، جوانترین عضو گروه استارز ودر حقیقت نیروی پزشکی گروه میباشد. این همکاری در بخش های مختلفی از مسیر کریس برای او مفید واقع میشود.

    گشت گذار در خانه و نوشته هایی که پیدا میشود همگی حاکی از یک تحقیقات زیستی و تسلیحاتی است و در اینجا کریس برای بار اول با موجودی روبرو میشود که در زنجیر قرار دارد. این موجود که بسیار قدرتمند است به کریس حمله میکند ولی به دلایلی او را نمیکشد. کمی پیش از این وسکر از طریق بیسیم به همگی افراد هشدار میدهد که از هیولای دزنجیر شده دوری کند.

    سازنده عمارت،مردی به نام جرج ترور یادداشتی هایی از خود به جا گذاشته است که نشان میدهد او نیز یکی از قربانیان این ماجراست. 

    با وجود نجات ریچارد، وی به عنوان یکی ازاعضای تیم استارز، نمیواند تنها استراحت کند وبرای کمک به کریس وربکا می اید. این کمک کردن در جایی به نهایت میرسد که برای جلوگیری از کشته شدن کریس توسط یک کوسه غول پیکر، جان خود را فدا میکند. کریس به سختی از مهلکه میگریزد و موفق میشود جان سالم بدر برد تا خبر را به ربکا چنبرز ، که از آخرین بازمانده تیم براوو به حساب می اید مطلع سازد.

    کمی جلوتر در کمال تعجب، کریس با وسکر روبرو میشود. درحالی که وسکر توضیح میدهد که علت گم شدنشان یک حادثه غیر مترقبه بوده است، و میگوید که از جیل خبر ندارد. سپس برنامه بر این قرار میشود که راهی برای فرار بیابند.

    در حالی که کریس مسیر خود را برای پیدا کردن راهی برای خروج ادامه میدهد، با یکی دیگر از افراد باقی مانده از افراد براوو روبرو میشضود. انریکو مارینی که به شدت زخمی است ، به کریس لقب جاسوس میده دوتصمیم میگرد که کریس را بکشد ولی پیش از اینکار شخصی تنها با یک گلوله او را میکشد.کریس درحالی که سردرگم شده نمیتواند قاتل را پیدا کند.

    پیدا کردن راه به داخل آزمایشگاهی مخفی که در زیر عمارت قرار دارد بار دیگر کریس را با موجود زنجیر شده روبرو میکند. 

    وسکر نیز در این زیر زمین حضور دارد و به با کمک کریس موفق به باز کردن یک تابوت میشوند. موجود در زنجیر با دیدن استخوان داخل تابوت جمجه آن را برداشته وبا ناله میگریزد.

    در تابوت یادداشتی موجود است که از زبان همسر ترور نوشته شده است. با توجه به یادداشت های داخل آن، کریس نتیجه میگیرد که تابوت متعلق به همسر ترور میباشد. او ودخترش تحت ازمایشات زیستی سهمگینی قرار گرفته اند و با وجود نقشه وتلاش آنها برای فرار هرگز موفق به اینکار نشده اند. همسر ترور کشته شده و دختر کوچکشان با ویروس منطبق شده وبه عنوان یک سلاح زیستی به زندگی اش ادامه داده است. اینطور که بر میاید، از این عمارت برای ساخت جنگ افزار های زیستی استفاده شده است و ویروس ناشناخته ای در اینجا شیوع پیدا کرده است که موجب کشته شدن سکنه وپرسنل خانه شده است. ولی پرده برداری رازهای این خانه در آزمایشگاه مخفی خانه به اوج خود میرسد.

    ویروس T، نوعی سلاح زیستی است که توسط سازمان دارویی آمبرلا- که حیات شهر راکن به آن وابسته است وسازمان دارویی بین المللی بسیار خوشنامیست - به طور مخفیانه وبرای مقاصد نظامی ساخته شده است. ولی چیزی که بیش ازهمه کریس را متعجب میکند تصاویر محققین این پروژه است.

    تصویری که چهره آلبرت وسکر در آن خود نمایی میکند.

     

    "کریس تو منو سربلند کردی..."

    البرت وسکر

     

    کریس پس از رویارویی با این واقعیت باور نکردنی، موفق به یافتن جیل میشود. جیل والن تاین، در یک زیر زمین با چندین پسکد متنوع زندانی است وهنگامی که کریس را میبند توضیح میدهد که وسکر به آنها خیانت کرده است. کریس برای باز کردن در چاره ای ندارد جز اینکه سیستم ایمنی را ریست کند و برای اینکار باید به آزمایشگاه مرکزی برود.

    در راه آزمایشگاه مرکزی، کریس بار دیگر با ربکا روبرو میشود. ربکا که چندی پیش با کمک کریس از مرگ جسته بود با کریس به راه می افتد واین دو تن وارد اتاق آزمایشگاه زیستی مرکزی میشوند تا بلاخره مسبب تمامی این حوادث را بیابند. آلبرت وسکر با دیدن آندو نه تنها نمیترسد بلکه به نحوی از زنده ماندن آنها بخصوص کریس خوشحال است. کریس در ابتدا گمان میکند که وسکر به خاطر پول گروهش را فروخته است ، ولی وسکر در ادامه میگوید که این کارهای برای آمبرلا نیست. وسکر ربکا را تیر میزند ولی چیزی را به کریس نشان میدهد که زندگی تمام شخصیت های رزیدنت اویل تا ابد عوض میشود.تایرانتی که آخرین مراحل ساخته شدن را از سر گذرانده وآماده استفاده است. مخفو ترین سلاح زیستی ساخته شده در دنیا.

    وسکر تایرانت را ازاد میکند ولی برخلاف تصورش تایرانت خود وسکررا میکشد. و بعد به سمت کریس حمله می آورد. کریس حساب او را رسیده وبالای سر ربکا میرود. ربکا ، به دلیل سن کم ونیروی تازه وارد بودن لباس ضد جلیقه پوشیده است و این گلوله وسکر اسیبی به او نرسانده است.

     

    "اگه کسی زنده مونده یه نشونه بده. تکرار میکنم آخرین فرصتتونه!"

    برد ویکرز

     

    ربکا تصمیم به فعال سازی سیستم خود تخریب میگیرد تا تمامی ویروس های T را با خانه از بین ببرند. از سوی دیگر کریس  برای نجات جیل میرود. با راه افتادن سیستم خود تخریب، تمامی قفل ها ازاد شده وجیل به کریس ملحق میشود تا به سرعت خود را به بام رسانده وبه برد که در طول مدت مدام درحال ارسال پیام است ، علامت دهند. 

    واضحا که برد پس از فرارش به دنبال آنها گشته ولی موفق به یافتن آنها نشده است. در آخرین پیام خود که پیش از زمان معکوس انهدام ساختمان است به آنها اعلام میکند که این آخرین شانس آنهاست. 

    هر سه نفر خود را به بام رسانده وبرای آخرین بار با تایرانت که قصد ندارد به آنها اجازه دهد به سادگی بگریزند درگیر میشوند. برد که ناظر ماجراست با پرتاب یک موشک انداز برای کریس، موجب میشود که زمان باقیمانده را صرفه جویی کرده وتایرانت را بزنند.

    از تمامی افراد استارز در دو گروه آلفا و براوو کریس ردفیلد ، جیل والن تاین ، ربکا چنبرز و برد ویکرز باقی میمانند.

    گروهی که بزرگترین مبارزه علیه سازمان دارویی چون آمبرلا وپس از آن سازمان های دارویی دیگر را به راه میاندازند.

     

     

     

    همین داستان ولی در رزیدنت اویل اورجینال.

    شروع داستان در اویل 1 دقیقا به همین نحو است، مرگ ها وقتلهای ترسناک ؛گم شدن تیم براوو، اعزام تیم آلفا و کشته شدن جوزف توسط سگ ها، تا حدود زیادی بر همین سناریو منطبق است. با اینحال به محض گم شدن جیل و وسکر از سالن اصلی داستان با پیدا شدن ربکا به طور کلی تغییر میکند. ربکا که از گروه خود جداشده است در مورد نقص فنی هلیکوپتر چیزهایی میگوید( وواضح است که ربکا در نسخه رزیدنت اویل 1 در کلیه کارهای عمومی شرکت داشته وتنها منوط به پزشکی نبوده است) از سوی دیگر د همین نسخه بر روی توانایی های بالقوه ربکا برای ساخت مواد شیمیایی تاکید بیشتری میشود تا پزشکی، چرا که نخستین برخورد کریس و ربکا در حالی صورت میگیرد که ربکا به صورت کریس سم میپاشید با این تصور که کریس یک زامبیست.

    در نسخه شماره 1 ، اثری از لیزا ترور وداستان زندگی جورج ترور وجود ندارد و واضح است که در آن بازی توجهی به این خانواده نشده است. سایر داستان و حوادث تقریبا با روند داستان ریمیک پیش میرود. 

    در حقیقت داستان کریس به طور خاصی در این دو نسخه تغییر نمیکند. بلکه بیشتر شخصیت وداستان حرکتی ربکا متفاوت میشود.

     

     

    پایان

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

    سناریو جیل والن تاین

     

    "فقط سه نفر ما زنده موندن، من، بری وکاپیتان وسکر...ما نمیدونیم کریس کجاست..."

    جیل والن تاین

    جیل به محض ورود به عمارت متوجه نبودن کریس میشود. واضح است که کریس ردفیلد در میانه راه گم شده است. جیل میخواهد به کمک کریس برود ولی وسکر او را متوقف میکند. در حین بحث بین جیل و وسکر، صدای تیر اندازی میاید و وسکر احتمال میدهد که این تیراندازی از سوی کریس باشد. در نتیجه جیل و بری با هم برای تحقیق صدا میروند و وسکر در هال باقی میماند تا مراقب منطقه باشد.

    اولین چیزیک هجیل وبری با آن برخورد میکنند لکه خونه بزرگیست که روی زمین ریخته وبعد جیل با اولین زامبی عمرش برخورد میکند که چندی قبل کنث را کشته است. جیل میگریزد و نزد بری برمیگردد وزامبی نیز به دنبال او می اید. بری بعد از کشتن زامبی متعجب میپرسد که این دیگر چیست وتصمیم میگیرند نزد وسکر برگشته وبه او گزارش دهند.

    هیچ . سالن خالیست و اثری از وسکر نیست. بری و جیل پس از این فهمیدن این موضوع تصمیم میگیرند از هم جدا شوند و قرار را در تالار اصلی میگذراند.

     

     

    "یه ثانیه دیرتر و اونوقت کاملا توی یه ساندویچ جا میشدی!"

    بری برتون

     

    جیل در حین ادامه مسیر درحالی که عمارت پر از سلاح های زیستی زنده است، موفق به یافتن یک شاتگان میشود. با اینحال هنگامی که شاتگان را برمیدارد، متوجه میشود اهرمی فعال گشت. پس ازخروج از در اتاق هر دو در قفل شده و سقف به سمت پایین می اید.

    تلاش جیل به نتیجه نمیرد ولی پیش از آنکه زیر سقف له شود، بری صدای او را شنیده و به کمکش می آید و او را نجات میدهد. جیل بعد از تشکر او برایش سوال پیش می اید که بری در این بخش عمارت چکار میکند. هرچند بری جواب سربالا میدهد ولی برای جیل همین کافیست که از چنین تله مهلکی جان سالم بدر برده است.

    جستجوی خانه نفرین شده تا جایی ادامه میباید که جیل موفق به پیدا کردن ریچارد میشود. ریچارد که به شدت توسط یک افعی بزرگ صدمه دیده به کمک نیاز دارد. جیل سرم را برای او می آورد وریچارد برای استراحت آنجا میماند. در مواجهه با افعی بزرگی که در راهروی بعدیست، ریچارد به کمک او میاید و زمانی که به نظر میرسد موفق شده اند، افعی به جیل حمله میکند. ریچارد برای نجات جان جیل او را هل داده وخود به کام مرگ میرود.

    جیل در مسیر خود با هیلوای زنجیر شده روبرو یمشود که مانند سناریو کریس، هیولا او را نمیکشد. پس از گریختن از دست او، خود را به بخشی از ساختمان میرساند که در آنجا برروی گیاهان پژوهش های تسلیحاتی انجام شده است. جیل در اینجا متوجه گفتگوی بری با کسی میشود. بعد از ایدیدن بری ، او توضیح میدهد که به دلیل پیری با خودش حرف میزده است. درگیری با گیاهی عظی مالجثه فرصت بررسی ابعاد این موضوع را از جیل میگیرد و پس از گذر از این مرحله، در راه بازگشت وسکر را میبیند. جیل در مورد رفتار عجیب بری به وسکر میگوید ووسکر توصیه میکند مراقب خود باشد وتلاش کنند راهی برای فرار از این خانه جهنمی بیایند.

    در راه رسیدن به این مقصود، جیل انریکو مارینی فرمانده گروه براوو را میبیند. انریکو به اومیگوید کسی به استارز خیانت کرده و به عنوان مامور دوجانبه برای امبرلا کار میکند ولی باقی حرفش برای هیمشه با شلیک گلوله یک ناشناس ناتمام میماند. ناشناسی که جیل موفق به دیدن او نمیشود. 
    جیل وبری بار دیگر با هم هم مسیر میشوند واز آسانسوری پایین میروند. جیل برای بررسی میرود و متوجه میشود با هیولای در زنجیر آنجا گیر کرده است. زمانی که برای درخواست کمک به نزد بری برمیگردد، بری او را تنها میگذارد و آسانسور را که از پایین قابل دسترسی نیست با خود میبرد. جیل یکه و تنها با هیولای در زینجیر درگیر شده وبه دنبال راهی برای فرار میگردد. 

    جیل موفق به فرار میشود وراه خود را تا جایی ادامه میدهد که بار دیگر با بری روبرو میشود. پیش از اینکه بری بتواند سلاحش را به سمت او نشانه بگیرد، جیل او را خلع سلاح میکند.
    با اینحال حضور هیولای در زنجیر موجب میشود ایندو با هم متحد شده ودر تابوتی را باز کنند. که ظاهرا برای هیولای در زنجیر بسیار مهم است.
    درون تابوت اطلاعاتی از خانواده جورج ترور وجود دارد که مشخص میشود زن ودختر او توسط گورهی در این خانه به نوعی ویروس تسلیحاتی آلوده شده اند. 
     

     

    ادامه دارد

    به اشتراک گذاری این ارسال


    لینک به ارسال
    به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
    مهمان
    شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
    ارسال پاسخ به این موضوع ...

    ×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

      حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

    ×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

    ×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

    ×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


    ×